سلام من
ناشناسسلام من اصلا امیدی ب زندگی ندارم نه دلم میخواد بمیرم و نه دلم میخواد زنده باشم اصلا حصله ندارم همش دلم میخواد بخوابم هیچی تو زندگی برام جالب نیست و غذا هم خیلی کم میخورم و ی بارهم خودکشی کردم و شانس بدم که نمردم و دوباره میخوام خودکشی کنم اصلا از خونه دوست ندارم برم بیرون لطفا بگید چیکار کنم ممنون میشم
اعتماد به نفس و استرس
ناشناسسلام من ۱۴ سالمه و خیلی استرس دارم در مورد همه چی و خیلی زود ناامید میشم. مثلاً وقتی میخوام برم داخل یه جمع کلی استرس دارم که نکنه ازم خوششون نیاد یا نکنه بهم بگن زشته. و اصلا نمیتونم توی اون جمع حرف بزنم یا خوش باشم. خیلی با ظاهر خودم مشکل دارم. همش میترسم که بگن چقد زشته. و اصلا هیچ دوستی هم ندارم و هروقت میام یه دوست پیدا کنم خراب میشه و حتی یه دونه دوست هم ندارم. و نمیدونم دیگه چیکار کنم هر کاری میکنم جور نمیشه. قبلاً یه دوستی داشتم ولی الان باهم دوست نیستیم و استوری هاشو میبینم که دوستای خیلی زیادی پیدا کرده و میرن بیرون و خوش میگذرونن. و من حتی یه دونه دوست هم ندارم. دارم افسرده میشم. خیلی هم به گذشته فکر میکنم. و اصلا دوست ندارم این وضعیتو. تابستون هم نزدیکه و هیچ برنامه ای ندارم. خسته شدم کلا...
یه جور تنبلی
ناشناسبا سلام. من یه اخلاق بدی دارم که اکثر اوقات تا یه کاری به دقیقه ی ۹۰ نرسیده اقدام به حلش نمیکنم، مثلا نمازمو خیلی کم پیش میاد که دیروقت نخونم یا به زور درسامو سر وقت میخونم البته این کار فقط مختص به من نیست و توی خونواده هم چنین وضعیه و اکه مشکلی پیش بیاد کلی طول میکشه تا حلش کنن گاهی یه انرژیی میگیرم و چنتا از کارامو باهمانجام و میدم ولی بازم این مشکل هست و اعتماد به نفسم خیلی کم شده، جوری که انقد برای انجام کارای بزرگ امروز و فردا شنیدم که وقتی میخوام یه کار بزرگی انجام بدم یه احساس شکستی توم هست، چون انقده وعده های بزرگی گرفتم که یا دیر انجام شدن(مثلا چندین سال وعده ی خرید تخت میدادن و بعد چند سال خریدیم) یا اصلا انجام نشدن که احساس میکنم نمیتونم انجامش بدم با اینکه به خودم میگم که پسر اینا یه مشت فکر قدیمیه و الان ۱۶ سالته و دیگه بچه نیستی، ولی کمک زیادی نمیکنه برنامه ریزی هم کردم و میکنم و دفتر برنامه ریزی مخصوص خودمو درست کردم ولی وقتی هم که برنامه ریزی میکنم هر بار یه کاری برام پیش میاد که کاملا غیرمنتظره س و دیگه کلا رد دادم لطفا کمکم کنید خیلی ممنون
روانشناسی
ناشناسسلام خدمت شما من مدتی هست که حس می کنم احساساتم از بین رفته قبلاً نسبت به هر موضوعی ناراحت یا خوشحال می شدم البته نه اینکه الان خوشحال نباشم نه اینطور نیست ولی حس میکنم احساساتم نسبت به قبل کمتر شده و موضوع دیگه ای هم که هست اینه که چند وقتی هر کاری رو که می خوام انجام بدم و برای انجام دادنش انگیزه دارم و ثبات روش فکر کردم رو نمی تونم انجام بدم انگار یه حسی همیشه این کارو عقب میندازه و نمیذاره انجامش بدم به نظر شما من دچار افسردگی شدم؟؟
نه گفتن
ناشناسسلام ببخشید من اصن نمیتونم نه بگم به دیگران حتی اگه به ضرر خودم باشه انجام دادن اون کار ولی باز نه نمیگم هی بهونه میارم و اونام هی قانعم میکنن اصن به هیچکس نمیتونم بگم فامیل دوست غریبه و ...
افزایش اعتماد به نفس
ناشناسسلام خسته نباشید لطفا راه های افزایش اعتماد به نفس به جز ( نگاه کردن به چشمان دیگران ، حضور در جامعه، مقابله با ترس ، کتاب خوندن ، بیان نظرات و...) رو بگید چون این موارد و انجام دادم و فایده زیادی نداشته.... ممنونم
سردرگمی [ یکی توی ذهنم باهام حرف میزنه!]
ناشناسسلام! من ۱۴ سالمه و دخترم من به طور کلی انگیزه ی زیادی برای انجام کارهای خوب دارم مثلا درس خوندن ظرف شستن(کمک به مامان) یا مرتب کردن اتاقم و... اما هیچ کدومو انجام نمیدم! و به شدت تنبل و شلخته م . و علت این تنبلیو راحت طلبیو در عین حال کمال خواهیو نمی دونم چیه. من عزت نفس ندارم یعنی خودمو نمیشناسم نمی دونم چه جور آدمیم یه شکل کلی ندارم! یعنی توی محیط خانواده و... احساس خوبی دارم اما وقتی دوستامو میبینم سعی میکنم خودمو خوب نگه دارم اما به یک آن اعتماد به نفس و همه چیم صفر میشه قبلا بخاطر اینکه فکر میکردم زشتم! اما الان هم بخاطر این هم بخاطر اینکه دو سال اول راهنماییو یه دختر دیگه بودم و الان یکی دیگه الان خیلیییی فرق کردم چادری شدم باحجابم دختر معتقدی شدم و احساس میکنم این باعث میشه توی جو حضوری دوستام ، خوب به نظر نیام?
چجوری یک باور غلط و نادرست را تغییر بدهیم؟
ناشناسخب میدونیم که باور ها زندگی ما رو میسازند و حداقل اگه بخوایم تأثیرشون تو کار و زندگی رو نادیده بگیریم نمیشه تأثیرشون توی رفتار رو نادیده گرفت، به خاطر همین من میخوام بدونم که چجوری باید یک باور غلط مثل ترس از اجتماع رو تغییر داد؟ باوری که خیلی ساله ریشه دونده و الان یه درخت خیلی تنومند شده رو من چجوری باید تغییر بدم؟
حرف مردم
ناشناسسلام وقت بخیر من آدمی هستم که حرف مردم خیلی واسم اهمیت داره یعنی اگه بگن این خوب نیست من جوابشونو میدم و میگم انتخاب خودمه و دوسش دارم یعنی طوری رفتار نمیکنم انگار برای حرفشون احترام قائلم اما در خلوت خودم خیلی به حرفاشون فکر میکنم و خود خوری میکنم و شاید اون چیز رو هم کنار بزارم ... چی کار باید بکنم؟ اصن خوبه توجه به حرف مردم؟.....
اعتماد به نفس
ناشناسسلام وقت بخیر.من اعتماد به نفس خیلی پایینی دارم.روم نمیشه باهیچکس صحبت کنم وکسی تو جمع ازم سوال بپرسه دستام میلرزه وعرق میکنم.حتی با پدر خودمم نمیتونم صحبت کنم به من من کردن میفتم.گاهی جواب یه سوالو بلدم ولی نمیتونم جواب بدم چون روم نمیشه توضیح بدم حتی هم سن و سال های خودم.و اینم بگم ک برادربزرگترم از بچگی منو کتک میزد و مجبورم کرد چادر سرم کنم .و اگه میدید با مردی صحبت میکنم حسابی منو میزد. دور از چشم پدرم و از بچگی نمیزاشت از خونه برم بیرون تولد دوستام یا پارکی جایی.همیشه تو خونه بودم و حتی نمیتونستم اهنگ گوش بدم یا فیلم ببینم همش ی گوشه نشسته بودم و گریه میکردم دور از چشم همه.الانم اصلا بیرون نمیتونم برم پیش مشاور توروخدا کمکم کنید من چیکارکنم
- 1
- 2
- ...
- 9(current)
- ...
- 16
- 17