قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ عليهماالسلام:
«أَمّا بَعْدُ فَإنَّ عَلِيّا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا وَمَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرا، أَقُولُ قَوْلِي هَذا، وَأَسْتَغْـفِرُ اللّه َ لِي وَلَـكُمْ.»
امام مجتبى عليه السلام در حضور پدر گرامى اش خطبه اى خواند كه در بخشى از آن فرمود:
«همانا على بن ابى طالب عليه السلام دربى است كه هركس بر آن وارد شود؛ يعنى او را بشناسد و بر او اقتدا كند، آرامش و امنيت كامل را درمى يابد و هركس به آن درب روى نياورد و مخالفت با او كند كفر و بدبختى و تيره روزى او را فرا خواهد گرفت، سپس فرمود: اين گفته و مطلب اساسى من است، آنگاه براى خود و ديگران طلب رحمت و آمرزش نموده و گفت: استغفر اللّه لى ولكم و آنگاه از منبر فرود آمد.»
الروائع المختارة، ص7؛ تفسير فرات كوفى، ح54، ص79؛ بحارالانوار، ج43، ص351
قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ عليهماالسلام:
«وَاللّه ِ لا يُحِبُّنا عَبْدٌ أَبَدا وَلَوْ كانَ أَسيرا فِى الدَّيْلَمِ إلاّ نَفـَعَهُ حُبـُّنا وَإنَّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنِيآدَمَ كَما يُساقِطُ الريحُ الوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.»
امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:
«سوگند به خداوند كه كسى دوست نمى دارد ما را ـ گر چه در دورترين نقاط؛ همچون ديلم اسير باشد ـ مگر اين كه دوستى ما به حال او مفيد خواهد بود، همانا ولايت و محبت ما ـ اهل بيت ـ گناهان فرزندان آدم را از بين مى برد همان طورى كه باد، برگ درختان را از شاخه و تنه او جدا مى كند و به زمين مى ريزد.» ـ اهل نجوم مى گويند دَيْلَمْ سرزمينى است در اقليم قاره چهارم كه طول آن 75 درجه و عرض آن 10/36 سى و شش درجه و ده دقيقه مى باشد. (معجم البلدان، ج2، ص614)
بحارالانوار، ج44، ص25
قـالَ الحَسنُ عليه السلام :
النّاسُ فِي دارِ سَهْوٍ وَ غَفْلَةٍ يَعْمَلُونَ وَلا يَعْلَمُونَ فَاِذا صارُوا إلى الآخِرَةِ صارُوا اِلى دارِ يَقينٍ يَعْلَمُونَ وَ لا يَعْمَلُونَ.
امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:
مردم] در اين دنيا] در خانه بى خبرى و غفلت بسر مى برند، پس هر كارى را انجام مى دهند، نمى دانند [ثمرش را] و چون به خانه آخرت روند، به وادى يقين در آيند و همه چيز را بدانند و لكن نتوانند عمل سودمندى را در آنجا براى خويش انجام دهند.
سيدعبدالله شبّر، مصابيح الانوار، ج 2، ص 271.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«إنَّما هذَا الأمْرُ لِي وَالخِلافَةُ لِي وَلِأهْلِ بَيْتِي، وَإنَّها لَُمحَرَّمَةٌ عَلَيْكَ وَعَلى أَهْلِ بَيْتِكَ سِمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله . وَاللّه ِ لَوْ وَجَدْتُ صابِرينَ عارِفينَ بِحَقّى غَيْرَمُنْكِرينَ ما سَلَّمْتُ لَكَ وَلا أَعْطَيْتُكَ ما تُريدُ.»
امام مجتبى عليه السلام در پاسخ به نامه اى كه معاويه براى آن حضرت فرستاده بود، چنين جواب دادند:
«همانا اين امر (حكومت) و جانشينى رسول خدا صلي الله عليه و آله از آنِ من و مربوط به اهل بيت من است و بر تو و خاندانت حرام است. اين مطلب را از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيده ام. سپس فرمود: سوگند به خداوند، چنانچه يارانى آگاه و آشنا به حقم، مى يافتم (كه در راه احياى حق ايستادگى مى نمودند) حكومت را به تو واگذار نمى كردم و آنچه را كه تو مى خواستى، به تو نمى دادم».
بحارالانوار، ج44، ص45.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«وَاللّه ِ لَقَدْ عَهِدَ إلَيْنا رَسُولُ اللّه ِ يَمْلِكُهُ إثناعَشَرَ إماما مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ وَفاطِمَةَ، ما مِنّا إلاّ مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ.»
جناده گويد: در روزهاى واپسين عمر امام مجتبى عليه السلام خدمت آن حضـرت رسيدم، آن حضـرت به من نگاهى كرد و فـرمــود:
«سوگند به خداوند كه رسول خدابما وعده نمود: امامت و وصايت بعد از او را دوازده نفر بدست مى گيرند، يازده نفر آنان از فرزندان على وفاطمه عليهماالسلام هستند. سپس حضرت فرمود: ما جانشينان او در فرجام كار، در راه خدا يا مسموم مى گرديم و يا كشته مى شويم.»
بحارالانوار، ج44، ص139؛ جلاءالعيون، شبّر، ج1، ص370.
قالَ لَهُ رَجُلٌ: «يابنَ رَسُولِ اللّه ِ إنّى مِن شيعَتِكُم» فَقالَ الحَسَن عليه السلام :
«يا عَبْدَ اللّه ِ إنْ كُنْتَ لَنا فِى أَوامِرِنا وَزَواجِرِنا مُطيعا فَقَـدْ صَـدَقْـتَ، وَإنْ كُنْـتَ بِخِـلافِ ذلِكَ فَلا تَزِدْ فِي ذُنُوبِكَ بِدَعْواكَ مَرْتَبَةً شَـريفَةً لَسْتَ مِنْ أَهـْلِها، لا تَقُلْ أَنَا مِنْ شِيعَتِـكُمْ ولكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُوالِيكُمْ وَمُحِبِّيكُمْ وَمُعادِي أَعْدائِكُمْ وَأَنتَ فِى خَيْرٍ وَإلى خَيْرٍ.»
مردى رو به امام حسن عليه السلام كرد و سپس گفت: «اى پسر رسول خدا من شيعه شما هستم.» امام عليه السلام فرمود:
«اى بنده خدا، اگر در انجام واجبات و خوددارى از محرمات (گناهان) پيرو ما هستى و تبعيت مى كنى كه راست مى گويى، و چنانچه اينگونه نيستى، با اين ادّعاى دروغ بر گناهان خود افزودى؛ زيرا شيعه و پيرو ما از مقام والا و بلندى برخوردار است و تو اهل آن نيستى، مگو كه من شيعه تو هستم، بلكه بگو من از دوستان و هواداران و نيز از بدخواهان دشمنان شمايم، در اين صورت تو در خير و نيكى بسر مى برى و در مسير خير خواهى قرار دارى.»
مجموعه ورام، ص113، چاپ تهران، مؤسسه حيدرى.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«إيّاكَ أَنْ تَمْدَحَنى فَأَنا أَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْكَ أَوْ تُـكَذِّبَنى فَإنَّـهُ لا رَأْىَ لِمَـكْذُوبٍ أَوْ تَغْتابَ عِنْدِى أَحَدا، فَقالَ لَهُ الرَجُلُ: إئذِنْ لِي فِى الإنْصِرافِ. فَقالَ عليه السلام : نَعَمْ إذا شِئْتَ.»
مردى از امام حسن عليه السلام خواست كه دوست و همنشين وى باشد، امام عليه السلام سه شرط را برايش مطرح نمود:
«فـرمــود: ـ اوّل آن كه از من ستايش و تعريف نكنى؛ زيرا من نسبت به خودم از تو آگاه ترم. ـ مرا دروغگو ندانى؛ زيرا دروغگو رأى و عقيده درستى ندارد. ـ مبادا در برابر من از كسى غيبت كنى. چون آن مرد شرايط دوستى با آن حضرت را دشوار ديد گفت:
تحف العقول عن آل الرسول، ص236، باب حكمه عليه السلام و مواعظه.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
فقال عليه السلام : هِيَ أَنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّه ِ، حُقُوقَ الأحْياءِ، وَحُقُوقَ الأمواتِ. فَأمّا حُقُوقُ اللّه ِ فَأداءُ ما طُلِبَ وَاجْتِنابُ عَمّا نُهِىَ. وَأمّا حُقُوقُ الأحْياءِ: فَهِىَ أَنْ تَقُومَ بِواجِبِكَ نَحْوَ إخْوانِكَ، وَلا تَتَأخَّرَ عَنْ خِدْمَةِ أُمَّتِكَ وَأَنْ تُخَلِّصَ لِوَلِىِّ الأمْرِ ما أَخْلَصَ لِأُمَّتِهِ وأنْ تَرْفَعَ عَقِيرَتَكَ فِى وَجْهِهِ إذا ما حادَ عَنِ الطَّريقِ السَويّ. وأمّا حُقُوقُ الأمواتِ: فَهِىَ أنْ تُذْكَرَ خَيْراتِهِمْ وَتَتَغاضى عَنْ مَساوِئِهِمْ فَإنَّ لَهُمْ رَبّا يُحاسِبُهُمْ.
مردى از امام مجتبى عليه السلام پرسيد: سياست چيست؟فـرمـود:
«سياست، رعايت حقوق خدا، و حقوق زندگان از مردم و حقوق اموات آنان است. اما حق خداوند: انجام دادن فرايض (واجبات) و دورى كردن از آنچه ما را نهى كرده است (محرّمات). اما حقوق زندگان: اين كه وظيفه خود را نسبت به مردم انجام دهى و هرگز از خدمت
الروائع المختارة، سيد مصطفى موسوى، ص118؛ مجموعه ورام، ص301.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«لَوْ جَعـَلْتُ الدُنْيا كُلَّها لُقْمـَةً واحِدَةً لَقَمْتُها مَنْ يَعْبُدُ اللّه َ خالِصا لَرَأَيْتُ أَنّى مُقـَصِّرٌ فِى حَقِّهِ، وَلَوْ مَنَعْتُ الكافِرَ مِنْها حَتّى يَمُوتَ جُوعا وَعَطَشا ثُمَّ أَذَقْتُهُ شَرْبَةً مِنَ الماءِ لَرَأَيْتُ أَنّى قَدْ أَسْرَفْتُ.»
امام مجتبى عليه السلام فرمود:
«اگر همه دنيا را تبديل به يك لقمه غذا كنم و به انسانى كه خدا را از روى خلوص عبادت مى كند بخورانم، درباره او كوتاهى كرده و خودم را مقصّر مى دانم و چنانچه فرد كافرى را گرسنگى دهم تا به آن اندازه كه جانش از شدّت گرسنگى و تشنگى به لب برسد، آنگاه مقدارى كمى آب به او بدهم، خود را نسبت به او اسراف كار مى پندارم.»
مجموعه ورام، ص350.
قالَ عليه السلام لِبَعضِ وُلدِهِ:
يا بُنَيَّ لا تُؤاخِ أَحَدا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَمَصادِرَهُ فَإذا اسْتَنْبَطْتَ الخُبْرَةَ وَرَضِيتَ العِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إقالَةِ العَثْرَةِ وَالمُواساةِ فِى العُسْرَةِ.»
امام مجتبى عليه السلام فرمود:
«پسرم با هيچ كس پيمان دوستى مبند مگر اين كه بدانى از كجا مى آيد و به كجا مى رود؛ يعنى خصوصيات اخلاقى و خانوادگى اش را بدست آور، و چون دقيق بررسى كردى و او را انسانى شايسته يافتى، بر پايه گذشت و اغماض و برادرى در سختيها و لغزشها با او رفتار كن و دوستى ات را استمرار بخش.»
تحف العقول عن آل الرسول، ص233، باب حكمه عليه السلام ومواعظه.
قـالَ عليه السلام :
«أَعْرَفُ الناسِ بِحُقُوقِ إخوانِهِ وَأَشَدُّهُمْ قَضاءا لَها أَعْظَمُهُمْ عِنْدَاللّه ِ شَأْنا وَمَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْيا لاِءخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَاللّه ِ مِنَ الصِّدِيقينَ وَ مِنْ شيعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبىطالِبٍ عليه السلام »
امام مجتبى عليه السلام فرمود:
«والاترين مقام در نزد خداوند از آن كسى است كه آشنا به حقوق مردم باشد وسعى در اداى آن نمايند، وكسى كه در برابر برادران دينى اش تواضع داشته باشد، خداوند او را از راستگويان وشيعيان على بن ابيطالب عليه السلام محسوب خواهد كرد.»
حياة الامام الحسن بن علي عليهماالسلام، ج1، ص319؛ مجموعه ورام، ص312، چاپ تهران، مؤسسه حيدرى.
قـالَ المُجتَبى عليه السلام :
اَلْمَعْرُوفُ مالَمْ يَتَقَدَّمَّهُ مَطَلٌ وَلا يَتْبَعُهُ مَنٌّ وَ الإعـْطاءُ قَبْلَ السُؤالِ مِنْ أكْبَرِ السُؤدَدْ.
امام مجتبى عليه السلام فرمود:
كار نيك آن است كه قبل از انجامش هيچگونه سستى و مسامحه اى انجام نگيرد و بعد از پايان كار هيچ منّتى همراه نداشته باشد] بعد فرمود: [بخشندگى قبل از سؤال كردن نشانه بزرگوارى است.
بحار الانوار، ج 75، ص 112، ب 19، ح 7.
قـالَ الحَسنُ عليه السلام :
إِنَّ اللّه َ تَعالَى يُباهي مَلائِكَتَهُ بِعِبادِةِ يَوْمِ عَرَفَةِ فَيَقُولُ: عِباِدي جاؤُنِي شُعْثا يَتَعَرَّضُونَ لِرَحْمَتِي فَأُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ غَفَرَتُ لُِمحْسِنِهِمْ وَ شَفَّعْتُ مُحْسِنَهُمْ فِيمُسِيئِهِمْ وَإِذا كانَ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمِثْلُ ذلِكَ.
امام حسن عليه السلام فرمود:
همانا خداوند مباهات و افتخار به بندگانِ خود در سرزمين عرفات مى كند و به فرشتگان خود مى گويد: بندگانِ من بر روى خاكها نشسته اند و طلب رحمت مى كنند گواه باشيد كه من نيكوكاران آنها را بخشيدم و آنان را شافع و واسطه در بخشش گناهكاران آنها قرار دادم و به هنگام قيامت نيز آنان شفاعت مى كنند.
تاريخ ابن عساكر، ج 12، ص 529.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«إتَّقُوااللّه َ عِبادَاللّه ِ وَجِدُّوا فِى الطَّلَبِ وَتِجاهَ الهَرَبِ وَ بادِرُوا العَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَهادِمِ اللَّذّاتِ، فَإنَّ الدُنْيا لا يَدُومُ نَعيمُها وَلا تُؤْمَنُ فَجِيعُها وَلا تُتَوَقّى مَساوِيها، غُرُورٌ حائِلٌ و سِنادٌ مائِلٌ.»
بخشى از سخنان امام عليه السلام درباره پرهيزكارى:
«اى بندگان خدا، از نافرمانى در برابرش بپرهيزيد. و براى تحقّق خواسته هاى خويش كوشش نماييد و از كارهاى ناروا بگريزيد قبل از اينكه سختيها به شما رو آورد و به آغوش مرگ بيفتيد به كارهاى نيك مبادرت ورزيد. همانا نعمتهاى دنيا زودگذر و ناپايدار است و كسى از خطرها در امان نيست و مصون از بدبختيها نخواهد بود، دنيا فريب گر مانعِ خوشبختى است و تكيه گاهى سست و بى اساس است.»
تحف العقول عن آل الرسول، ص236
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
قال عليه السلام : «إنَّ اللّه َ جَميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبّى وَقَرَأَ الآية: يا بَنى آدَمَ خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ.» ـ اعراف : 31
امام حسن مجتبى عليه السلام هرگاه مى خواست نماز بپا دارد، بهترين لباسهاى خويش را مى پوشيد، بعضى از آن حضرت سبب آن را پرسيدند.
«همانا خداوند زيبا است (منبع و مجمع همه زيباييها است) و زيبايى را دوست دارد و چنانچه من در وقت اقامه نماز لباس زيبا به تن مى كنم فقط به خاطر پروردگار و خالقم مى باشد. در آن هنگام آيه شريف ذيل را خواند: اى انسانها به هنگام عبادت خداوند، لباسهاى زيبا و زينتى خود (بهترين لباسهايتان) را بپوشيد.
تفسير صافى، ملا محسن فيض كاشانى، ج 2، ص 189، ذيل آيه شريفه: 31.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«رَبِّ اهْدِنى فيمَنْ هَدَيْتَ وَعافِني فيمَنْ عافَيْتَ وَتَوَلَّنى فيمَنْ تَوَلَّـيْتَ وَبـارِكْ لى فيما أَعْـطَيْتَ وَقِني شَرَّ ما قَضَيْتَ إِنَّكَ تَقْضي وَلا يُقْضى عَلَيْكَ إِنَّهُ لا يـُذِلُّ مَنْ والَيْتَ تَبارَكَ رَبَّنا وَتَعـالَيْتَ.»
ابى الجوزاء مى گويد: خدمت امام مجتبى عليه السلام بودم كه در دعا، دست چنين مى فرمود:
«پروردگارا؛ مرا به راه كسانى هدايت كن كه خود، آنها را هدايت فرمودى، و سلامتى را آن گونه عنايت كن كه به آنها عنايت كردى و دوست بدار مرا همانطورى كه آنها را دوست داشتى و بركت ده در آنچه بر من ارزانى داشتى و نگهدار مرا از شرّ و بدى آنچه حكم كردى ـ ] در سايه اعمال زشت، بعضى از شرور به صورت طبيعى سراغ انسـان مى آيد كه عكس العمل افعال و كردار شخص است] ـ همانا تو حاكم بر همه اشيائى و هيچ چيز بر تو غالب نخواهد بود، پروردگارا خوار و ذليل نمى شود كسى را كه تو دوست بدارى، پاك و منزه و بلند مرتبه است پروردگار ما.»
ـ الامام المجتبى ابومحمد الحسن بن على ـ عليهماالسلام ـ ، حسن المصطفوى، ص250؛ به نقل از تهذيب ابن عساكر، ج4، ص199.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«اِلهى ضَيْفُكَ بِبابِكَ يا مُحْسِنُ قَدْ أَتاكَ المُسِى ء، فَتَجاوَزْ عَنْ قَبيحِ ما عِنْدي بَجَميلِ ما عِنْدَكَ ياكَريمُ.»
امام مجتبى عليه السلام به هنگام ورود به مسجد، سر را به طرف آسمان بلند مى كرد و مى فرمود:
«پروردگارا مهمان تو، جلو در خانه ات ايستاده است. اى نيكوكار، بنده تباه كار و بدرفتار به درگاهت شتافته، از زشتيهايى كه مرتكب شده به خاطر زيباييهايى كه در نزد تواست، درگذر وببخش، اى بخشنده كريم.»
بحارالانوار، ج43، ص339؛ جلاءالعيون، ج1، ص321.
قـالَ المُجتَبى عليه السلام :
«مَنْ أَدامَ الاِخْتِلافَ إلَى المَسْجِدِ أَصابَ إحدى ثَمانِ: آيَةً مُحْكَمةً، وَأَخا مُسْتَفادا وَعِلْما مُسْتَطْرِفا، وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَكَلِمَةً تَدُلُّ عَلَى الهُدى، أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدى وَتَركَ الذُّنُوبِ حُبّا أَوْ خَشْيَةً.»
امام مجتبى عليه السلام فرمود:
«كسى كه به مسجد رفت و آمد (تردّد) داشته باشد، بر يكى ـ يا بيشتر ـ از نعمتهاى هشتگانه دسترسى پيدا خواهد نمود: ـ استدلالهاى استوار و محكم در امور دينى خود (اعتقادى، فقهى، سياسى و...)؛ ـ دستيابى به دوستان سودمندى كه تردّد با آنها مايه بهره ورى است؛ ـ معلومات و دانش تازه و شگفت انگيز؛ ـ رحمت و نعمتى كه چشم به راه اوست؛ ـ دستيابى به سخنان هدايت كننده اى كه شخص را به راه راست رهبرى مى كند؛ ـ دستيابى به مطالبى كه انسان را از پستيها و ضد ارزشها دور مى دارد؛ ـ دورى از گناه و محرمات يا بدان جهت كه ترك گناه را دوست مى دارد؛ ـ دورى از گناه و محرمات يا بدان جهت كه مى ترسد گرفتار عقوبت الهى شود يا آبرو و حيثيت خود را با انجام گناه از بين ببرد.»
ـ الروائع المختارة، ص111؛ به نقل از: عيون الأخبار، ابن قتيبه، ج3، ص3؛ در بعضى نسخه ها «أو تردعه عن ردى» مى باشد.
قالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«إنّما أَبْكِي لِخَصْلَتَيْنِ: لِهَوْلِ المُطْلَعِ، و فَراقِ الأحِبَّةِ.»
گاهى امام عليه السلام را محزون و اندوهگين مى ديدند، بطورى كه اشكهاى چشم امام عليه السلام بر روى صورتش جارى بود، از آن حضرت مى پرسيدند:
چرا شما محزونيد و گريه مى كنيد؟! و حال آن كه شما وارث پيامبر و وصى او هستيد، فرمود: «گريه من براى دو چيز است: ـ وحشت از ورود به صحنه قيامت ـ جدايى از دوستان و عزيزانى كه انسان بدانها وابسته و علاقه مند است.»
بحارالانوار، ج44، ص150؛ الوافى، فيض كاشانى، ج2، ص174.
مـَـرَّ عليه السلام فِى يَوْمِ فِطْرٍ
بِقـَوْمٍ يَلْعَبُونَ وَيَضْحَكُونَ، فَوَقَفَ عَلى رُؤُوسِهِمْ فَقالَ: «إِنَّ اللّه َ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَيَسْتَبِقُونَ فيهِ بِطاعَتِهِ إلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا، فَالْعَجَبَ كُلَّ العَجَبِ مِنْ ضاحِكٍ لاعِبٍ فِي اليَوْمِ الَّذي يُثابُ فيهِ الُمحْسِنُونَ وَيَخْسَرُ فيهِ المُبْطِلُونَ، وَأيْمُ اللّه ِ لَوْ كُشِفَ الغِطاءُ لَعَلِمُوا أَنَّ الُمحْسِنَ مَشْغُولٌ بِإحْسانِهِ وَالمُسى ءَ مَشْغُولٌ بِإساءَتِهِ،» ثـُمَّ مـَضى.
«روز عيد فطرى بود،
امام مجتبى عليه السلام به جمعى كه مشغول به بازى و خنده بودند برخورد، بالاى سر آنان ايستاد و فرمود: خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه و بهره بردارى براى مخلوق خويش قرار داده كه با اطاعت و بندگى بر يكديگر پيشى و سبقت گيرند و خشنودى خداى را به دست آورند، گروهى سبقت جستند و مسابقه را بردند و گروهى ديگر عقب ماندند و متضرر شدند. شگفت و تعجب از آنانى است كه در روز پاداش گرفتن نيكوكاران و زيان ديدن بى هدفان، به خنده و لهو و لعب پرداخته اند. به خدا قسم اگر حجابها بركنار شود، خواهيد ديد نيك رفتار به نيكى خويش مشغول است و بدكردار به رفتار بدش گرفتار؛ يعنى قيامت را به چشم خويش مى بيند و نتايج رمضان را مشاهده مى كند. سپس آنها را به حال خويش وا گذاشت و رفت.»
تحف العقول عن آل الرسول، ص236.
- 1
- 2
- ...
- 8(current)
- ...
- 15
- 16