امام حسن علیه السلام

امام حسن علیه السلام

الإمامُ الحسنُ عليه السلام :
الخَيرُ الّذي لا شَرَّ فيهِ: الشُّكرُمَع النِّعمَةِ ، والصَّبرُ على النّازِلَةِ .
امام حسن عليه السلام :
خيرى كه در آن هيچ شرّى نيست : شكر بر نعمتهاست و شكيبايى در برابر ناملايمات.
تحف العقول : 234 .

الإمامُ الحسنُ عليه السلام :
مَن عَبدَ اللّه َ عَبّدَ اللّه ُ لَهُ كُلَ شَيءٍ .
امام حسن عليه السلام :
هر كه خدا را بندگى كند خداوند همه اشياء را بنده او گرداند .
تنبيه الخواطر : 2/108 .

الإمامُ الحسنُ عليه السلام
ـ وقد سُئلَ عنِ الحِلْمِ ـ : كَظْمُ الغَيظِ ومِلْكُ النَّفْسِ .
امام حسن عليه السلام
ـ در پاسخ به پرسش از معناى بردبارى ـ فرمود : فرو خوردن خشم و خويشتندارى .
بحار الأنوار: 78/102/2

الإمامُ الحسنُ عليه السلام
ـ لمّا سألَهُ أبوه عن تفسيرِالجَهلِ ـ : سُرعةُ الوُثوبِ علَى الفُرْصةِ قبلَ الاسْتِمْكانِ مِنها ، والامْتِناعُ عنِ الجَوابِ .
امام حسن عليه السلام
ـ در پاسخ به پرسش پدرش از تفسير نادانى ـ فرمود : استفاده كردن زود هنگام از فرصت پيش از آن كه آن را كاملاً به دست آورى، و خوددارى كردن از جواب.
معاني الأخبار:401/62.

الإمامُ الحسنُ عليه السلام
ـ وقد سُئلَ عن الجُبن ـ : الجُرأةُ على الصَّديقِ ، والنُّكُولُ عَن العَدُوِّ .
امام حسن عليه السلام
ـ در پاسخ به اين پرسش كه: ترسويى چيست؟ ـ فرمود : دليرى كردن بر دوست و گريختن از دشمن.
تحف العقول : 225.

الإمامُ الحسنُ عليه السلام
ـ لَمّا سَألَهُ أبوهُ عنِ الشُّحِّ ـ : أن تَرى ما في يَدَيكَ شَرَفا وما أنفَقتَ تَلَفا .
امام حسن عليه السلام
ـ در پاسخ به پرسش پدرش از او درباره تنگ چشمى ـ : تنگ چشمى آن است كه آنچه را دارى مايه شرافت پندارى و آنچه را انفاق كنى ، تلف شده و بر باد رفته انگارى .
بحار الأنوار : 73 / 305 / 23

الإمامُ الحسنُ عليه السلام :
إنّ الحسينَ بنَ عليٍّ عليهماالسلام ، بعدَ وفاةِ نَفْسي ومُفارَقَةِ رُوحي جِسْمي ، إمامٌ مِن بَعدي ، وعندَ اللّه ِ جلّ اسمُهُ في الكتابِ ، وِراثة مِن النّبيِّ صلى الله عليه و آله أضافَها اللّه ُ عزّ وجلّ لَه في وِراثةِ أبيهِ واُمّهِ ، فعَلِمَ اللّه ُ أنّكم خِيَرةُ خَلقِهِ ، فاصْطَفى مِنكُم مُحمّدا صلى الله عليه و آله ، واختارَ محمّدٌ عليّا عليه السلام ، واختارَني عليٌّ عليه السلام بالإمامةِ ، واخْتَرْتُ أنا الحُسَينَ عليه السلام .
امام حسن عليه السلام :
بعد از وفات من و جدا شدن روح از بدنم، حسين بن على عليهماالسلامامام است. وراثت او از پيامبر صلى الله عليه و آله نزد خدا در كتابْ لوح محفوظ يا قرآن و يا وصيت نامه . ثبت است كه خداوند عز و جل اين وراثت را به وراثت از پدر و مادرش افزوده است؛ زيرا خدا دانست كه شما بهترين خلق او هستيد. از اين رو، از ميان شما محمّد صلى الله عليه و آله را برگزيد و محمّد، على عليه السلام را وعلى عليه السلام مرا به امامت انتخاب كرد ومن حسين عليه السلام را برگزيدم.
الكافي : 1 / 301 / 2 .

الإمامُ الحسنُ عليه السلام :
فِي المَائدةِ اثْنَتَا عَشرَةَ خَصْلَةً يَجِبُ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ أنْ يَعْرِفَهَا : أرْبَعٌ مِنْها فَرْضٌ ، وَ أرْبَعٌ سُنَّةٌ، وأرْبَعٌ تأدِيبٌ. فَأمَّا الفَرْضُ : فَالمَعْرِفَةُ ، وَالرِّضَا ، وَالتَّسْمِيَةُ، وَالشُّكْرُ . وَأمَّا السُّنَّةُ : فَالوُضُوءُ قَبْلَ الطَّعَامِ ، والجُلُوسُ عَلَى الجَانِبِ الأيْسَرِ ، والأكْلُ بِثَلاثِ أصَابِعَ ، وَلَعْقُ الأصَابِعِ. وَأمّا التَّأدِيبُ : فَالأكْلُ مِمَّا يَلِيكَ ، وَتَصْغِيرُ اللُّقْمَةِ ، وَتَجْوِيدُ المَضْغِ ، وَقِلّةُ النّظَرِ فِي وُجُوهِ النّاسِ .
امام حسن عليه السلام :
سفره دوازده رسم دارد كه هر مسلمانى بايد آنها را بداند: چهارتاى آنها لازم ، چهار تا خوب و چهار تا ادب است. آن چهارتا كه لازمند : معرفت، خشنودى، نام خدا بر زبان آوردن و شكرگزارى است. آن چهار كه خوب است: دست شستن پيش از غذا خوردن، نشستن بر طرف چپ، خوردن با سه انگشت [ و نه دو انگشت] و ليسيدن انگشتهاست. اما آن چهار كه از باب رعايت ادب است : خوردن از [غذاى ]جلوى خود، كوچك گرفتن لقمه، خوب جويدن غذا و كمتر نگريستن به صورت ديگران.
وسائل الشيعة : 16/539/1.

الإمامُ الحسنُ عليه السلام :
لا أدبَ لِمَن لا عَقْلَ لَهُ .
امام حسن عليه السلام :
آن را كه خرد نيست، ادب نيست.
بحار الأنوار:78/111/6.

امام حسن مجتبى عليه السلام :
كانَ رَسولُ اللّه صلي الله عليه و آلهفَخْما مُفَخَّما... يَتَـكَلَّمُ بِجَوامِعِ الكَلِمِ فَصْلاً لا فُضولَ فيهِ و لا تَقصيرَ. دمثا، لَيْسَ بِالجافى و لا بِالْمَهينِ تَعظُمُ عِنْدَهُ النِّعْمَةُ و اِنْ دَقَّت لا يَذُمُّ مِنها شَيئا غَيْرَ اَ نَّهُ كانَ لا يَذُمُّ ذَواقا و لا يَمدَحُهُ و لا تُغضِبُهُ الدُّنْيا و ما كانَ لَها، فَاِذا تُعوطىَ الحَقّ لَم يَعْرِفهُ اَحَدٌ، و لَم يَقُمْ لِغَضَبِهِ شَى ءٌ حَتّى يَنتَصِرَ لَهُ... ؛
امام حسن مجتبى عليه السلام :
رسول اكرم صلي الله عليه و آله با شكوه و بزرگوار بودند... سخنانى كوتاه، جامع و بى چون و چرا مى گفتند؛ بدون كم و زياد. نرم خو و مهربان بودند، در حق كسى ظلم نمى كردند، كسى را خوار نمى شمردند، نعمت را اگر چه كم بود، بزرگ مى دانستند و چيزى از آن را نكوهش نمى كردند، از مزه غذا نه بد مى گفتند و نه تعريف مى كردند، دنيا و آنچه به آن مرتبط است ايشان را خشمگين نمى ساخت و هرگاه حقى ضايع مى شد، احدى را ملاحظه نمى كردند و چيزى باعث رفع خشمشان نمى شد، تا آن كه حق را حاكم سازند.
عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 2، ص 283 .

امام حسن مجتبى عليه السلام :
اِنَّ هذَا الْقُرآنَ فيهِ مَصابيحُ النّورِ، وَ شِفاءُ الصُّدورِ، فَلْيَجلُ جالٍ بِضَؤْئِهِ، وَ لْيُلجِمِ الصِّفَةَ قَلْبَهُ، فَاِنَّ التَّفكيرَ حَياةُ القَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمشِى الْمُستَنيرُ فِى الظُّـلُماتِ بِالنُّورِ؛
امام حسن مجتبى عليه السلام :
به راستى كه در اين قرآن، چراغ هاى روشنايى بخش و شفاى قلب هاست. پس هر كس در پى جَلا بخشيدن است، [ديده دل خويش را] با نور آن، جلا دهد و دل خويش را با آن، تربيت كند؛ چرا كه انديشيدن [در قرآن]، مايه حيات دل شخص با بصيرت است، همچنان كه آدمى در تاريكى ها، با كمك نور، راه خود را مى پيمايد.
كشف الغمّه، ج 2، ص 199.

امام حسن مجتبى عليه السلام :
زَوِّجْها مِنْ رَجُلٍ تَقىٍّ، فَاِنَّهُ اِنْ اَحَبَّها اَكْرَمَها وَ اِنْ اَبْغَضَها لَمْ يَظْلِمْها؛
امام حسن مجتبى عليه السلام :
دخترت را به ازدواج مردى با تقوا درآور؛ زيرا اگر دخترت را دوست داشته باشد، گرامى اش مى دارد و اگر دوستش نداشته باشد به او ظلم نمى كند.
مكارم الأخلاق، ص 204.

امام حسن مجتبى عليه السلام :
اَ نَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجُسْ فى قَلْبِهِ اِلاَّ الرِّضا اَنْ يَدْعُوَ اللّه َ فَيُسْتَجابَ لَهُ؛
امام حسن مجتبى عليه السلام :
كسى كه در دلش هوايى جز خشنودى خدا خطور نكند، من ضمانت مى كنم كه خداوند دعايش را مستجاب كند.
كافى، ج 2، ص 62، ح 11.

قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ عليهماالسلام فى قَولِ اللّه ِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ :
«بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرِّحيمِ»: فَقالَ: اللّه ُ هُوَ الَّذِي يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ الْحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخْلُوقٍ عِنْدَ اِنْقِطاعِ الرَّجاءِ مِنْ كُلِّ مَنْ دُونَهُ وَتُقَطَّعُ الأسْبابَ مِنْ جَميعِ مَنْ سِواهُ تَقُولُ بِسْمِ اللّه ِ أَيْ أَسْتَعينُ عَلى أُمُورِي كُلِّها بِاللّه ِ الَّذِي لا تُحِقُّ الْعِبادَةُ إلاّ لَهُ، المُغيثُ إذا اسْتُغيثَ وَالُمجيبُ إذا دُعِى .
امام مجتبى عليه السلام با تفسير «بسمله»
ـ بسمله، مصدر قراردادى «بسم اللّه الرحمن الرحيم» است. راه فطرت (كه يكى از قوى ترين برهانهاى خداشناسى است) را بيان مى كند، آن حضرت فرمـود: «خداوند متعال وجودى است كه همه موجودات در نيازمندى و سختيها به او پناه مى برند، به ويژه هنگامى كه اميد از غير او قطع گردد و همه وسائط و اسباب را ناچيز ببيند. [يعنى فطرت خداشناسى، انسان را در تنگناها به سوى واجب الوجود هدايت مى كند]اين كه مى گويى: «بسم اللّه ..»؛ يعنى يارى و كمك مى خواهم در همه كارهايم از خداوندى كه عبادت (خضوع و كرنش) براى غيرش سزاوار نيست، او فريادرسى است كه به هنگام دادخواهى دستگيرى مى نمايد، و اگر كسى بخواندش پاسخ مى گويد.»
بحارالانوار، ج3، ص41، ح16 به نقل از تفسيرامام حسن عسكرى عليه السلام

قيلَ لِلحَسَنِ بنِ عَلِىٍ عليهماالسلام : إنَّ أباذَر يَقُولُ:
الفَقْرُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الغِنى وَالسُقْمُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الصِحَّةِ.فَقالَ عليه السلام :رَحِمَ اللّه ُ أَباذَرَ، أَمّا أَنَا أَقُولُ: مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ اِخْتِيارِاللّه ِ لَمْ يَتَمَنَّ أَنَّهُ فِي غَيْرِ الْحالَةِ الَّتِي اخْتارَاللّه ُ لَهُ، وَهَذا حَدُّ الوُقُوفِ عَلى الرِّضا بِما تَصَرَّفَ بِهِ الْقَضاءُ.
به امام مجتبى عليه السلام گفته شد، كه اباذر ـ ره ـ مى گفت:
«فقر و تنگدستى را از بى نيازى، و بيمارى را از تندرستى و سلامتى بيشتر دوست دارم». حضرت فرمود: خداوند ابوذر را رحمت كند امّا من مى گويم: آن كس كه بر حسن اختيار خداوند اعتماد كند، چـيزى را نمى طلـبد كه جز خـداوند برايش انتـخاب كرده باشـد. و اين است معـناى خشنودى در برابر حكم خداوند ـ سبحان ـ.
ـ تاريخ الخلفاء، ص191؛ تهذيب، ابن عساكر، ج4، ص217 بيانگر مضمون فوق است.

قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ عليهماالسلام في وَصفِ القُرآنِ المَجيد:
إنَّ هَذَا القُرآنَ فِيهِ مَصابِيحُ النُّورِ، وَشِفاءُ الصُّدُورِ،فَلْيَجُلْ جالٌ بَصَرَهُ وَ يَفْتَحُ لِلْضِّياءِ نَظَرَهُ،فَإِنَّ التَّفْكِيرَ حَياةُ القَلْبِ البَصيرِ،كَما يَمْشِى المُسْتَنِيرُ فِى الظُّلُماتِ بِالنُّورِ.
امام حسن مجتبى عليه السلام در توصيف و شرح حال قرآن مجيد فرمود:
«در اين قرآن است چراغهاى درخشنده هدايت و شفاى دلها و قلب ها، پس بايد دلها را با فروغ تابناكش روشن ساخت و با گوش فرادادن به فرامينش، قلب را كه مركز فرماندهى بدن است، در اختيارش گذاشت؛ زيرا به وسيله انديشيدن، قلب، زندگىِ روشن خود را مى يابد، همان طورى كه رهروان در پرتو نور از تاريكيها گذر مى كنند و مى رهند.»
كشف الغمه، ابو الفتح اربلى، ج2، ص199؛ بحارالانوار، ج75، ص112، ح6؛ اصول كافى، شيخ كلينى، ج2، ص600، ح5، باب فضل القرآن: روايت فوق را مرحوم كلينى با اختلاف مختصرى از امام صادق ـ ع ـ نقل كرده است.

قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ عليهماالسلام :
«ما بَقِىَ فِى الدُّنْيا بَقِيَّةٌ غَيْرَ هَذَا القُرآنِ فَاتَّخـِذُوهُ إماما يَدُلُّكُمْ عـَلى هُداكُمْ، وَإنَّ أَحَقَ النّاسِ بِالقُرآنِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَإنْ لَمْ يَحْفَظْهُ وَأَبْعَدَهُمْ مِنْهُ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ بِهِ وَإنْ كانَ يَقْرَأُهُ.»
امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:
«تنها چيزى كه در اين دنياى فانى، باقى مى ماند قرآن است، پس قرآن را پيشوا و امام خود قرار دهيد، تا به راه راست و مستقيم هدايت شويد. همانا نزديك ترين مردم به قرآن كسانى هستند كه بدان عمل كند، گرچه به ظاهر (آيات) آن را حفظ نكرده باشند و دورترين افراد از قرآن كسانى هستند كه به دستورات آن عمل نكنند گرچه قارى و خواننده آن باشند.»
ارشاد القلوب، ديلمى، ص102

قـالَ الامامُ المُجتَبى عليه السلام :
«إنَّ هذا القُرآنَ يَجِئُ يَوْمَ القِيمَةِ قائِدا وسائِقا يَقُـودُ قَوْما إلَى الجـَنـَّةِ أَحَلُّوا حَلالَهُ وَحَرَّمُوا حَرامَهُ وآمَنُوا بِمُتَشابِهِهِ ويَسُـوقُ قَوْما إلَى النـّارِ ضَيَّعُوا حُدُودَهُ وأَحْكامَهُ وَاسْتَحَلُّوا حَرامَهُ.»
امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:
«قرآن در صحنه قيامت به صورت رهبر و امام ظهور يافته، مردم را به دو دسته تقسيم مى كند: ـ كسانى كه به قرآن عمل نموده، حلال و حرام آن را همانگونه كه هست بجا آورده اند و متشابه آن را با قلب پذيرا شده اند، قرآن اينان را به سوى بهشت جاويدان هدايت مى نمايد. ـ آنان كه حدود و قوانينش را ضايع نمودند و محرّماتش را حلال شمرده و به آن تعدّى كردند، قرآن آنها را به سوى آتش (جهنّم) روانه مى سازد.»
ارشاد القلوب، ديلمى، ص103، مركز نشر كتاب.

قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ عليهماالسلام :
«أَيُّهَا النّاسُ اِعْقِلُوا عَنْ رَبِّكُمْ، إنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحا وآلَ إبراهيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى العالَمينَ، ذُرِّيَةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللّه ُ سَميعٌ عَليمٌ، فَنَحْنُ الذُرِّيَةُ مِنْ آدَمَ وَالأُسْرَةُ مِنْ نُوحٍ، وَالصَّفْوَةُ مِنْ إبراهيمَ، وَالسُّلالَةُ مِنْ إسماعيلَ وَآلُ مُحَمَّدٍ نحْنُ، فيكُمْ كَالسَماءِ المَرْفُوعَةِ وَالأرْضِ المَدْحُوَّةِ وَالشَّمْسِ الضاحِيَةِ وَكَالشَّجَرَةِ الزَّيْتُونَةِ، لا شَرْقِيَّةٌ وَلا غَربيَّةٌ الَّتى زَيْتُها النَبِيٌّ صلي الله عليه و آله وَعَلِىٌّ فَرْعُها، وَنَحْنُ وَاللّه ِ ثَمَرَةُ تِلْكَ الشَّـجَرَةِ، فَمَنْ تَعـَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصـانِها نَجَى وَمَنْ تَخَلـَّفَ عَنْها فَإلَى النّارِ هَوى.»
امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:
«اى مردم علم و معرفت را از پروردگار خود بياموزيد. همانا خداوند بزرگ آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را براى جهانيان، به پيامبرى برگزيد، آنان دودمانى بودند كه (پاكى، تقوا و فضيلت را) بعضى از بعض ديگر گرفته بودند. خداوند (به كوششهاى آنان در راه رسالت) شنوا و داناست. مردم! ما ـ اهل بيت ـ از فرزندان آدم و دودمان نوح و فرزندان برگزيده ابراهيم و تبار اسماعيليم، ما آل محمد، در ميان شما همانند آسمان بلند و همچون زمين گسترده و مثل خورشيد پر فروغيم. همانند درخت زيتونيم كه نه به شرق مايل است و نه به غرب. درختى كه ريشه اش رسول خدا صلي الله عليه و آلهاست و شاخه اش على بن ابى طالب عليه السلام . سوگند به خدا ما (اهل بيت) ميوه آن درختيم، پس هر كس به يكى از شاخه هاى آن چنگ زند نجات مى يابد (و سعادتمند است) و هر كس از آن جدا شود جايگاهش آتش است.»
الروائع المختارة، سيد مصطفى موسوى، ص72، خطبه 45؛ به نقل از جلاء العيون، سيد عبد اللّه شبّر.

قـالَ الحَسنُ عليه السلام :
مَكارِمُ الأَخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ اليَأْسِ و إِعْطاءُ السائِلِ و حُسنُ الْخُلقِ وَ الْمُكافاةُ بِالصَنائِعِ وَ صِلَةُ الرَحِمِ وَالتَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ وَ مَعْـرِفَةُ الْحَـقِّ لِلصّاحِبِ، وَ قِرَى الضَّيْفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَياءُ.
امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:
مكارم اخلاق ده چيز است: . راستگوئى . نوميدى راستين از غير خدا . بخشش به نيازمندان . خوش خلقى . پاداش در برابر خدمات ديگران . پيوند و رفت و آمد با خويشاوندان . حمايت از همسايه . توجّه به حقوق دوستان . مهمان نوازى . و مهمترين اينها شرم و حياء است. ـ در بعضى نسخه ها «صدق البأس» آمده است بأس داراى دو معنى است: 1 ـ شجاعت 2 ـ فقر و تنگدستى.
تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 215.