:(((((((((((((
ناشناسسلام من 17 سالم هست و با این که هر هفته مشاوره بهم میشه و هیچ نیاز معنوی و مادی ندارم یجورایی همیشه حس تنهایی دارم و این حس همیشه هست و میترسم چون بزرگ ترین ترس من تنهایی هست و نمیتونم تو کارا و درسام تمرکز کنم ? ممنون میشم فقط بهم بگید چیکار کنم که مشغول شم و اینم بگم من هرکاری کردم ولی از نصفه همیشه ول کردم نمیخام اینجوری باشه اراده ضعیفی دارم
احساس تنهایی
ناشناسمن مهسام/۱۶سالمه از مازندران اصالتا اصفهانیم/یک سالکی پدر و مادرم از هم جدا شدن و من ۹سال با پدر و نامادری زندگی کردم الان ک پیش مامانم هستم و ی جورایی از دست همه حرفا و مشکلات اونطرف فرار کردم و انگار ب مامانم پناه اوردم با این حال مامانم ی جوری رفتار میکنه ک انگار من جزشون نیستم یادم رفت بگم مامانم از ازدواج اول ک همسرشون فوت شدن دوتا پسر بزرگ دارن ی جوری منو ب فامیل های نامادریم میچسبونه و خیلی چیزارو توی سرم میزنه بعضی مواقع با خودم میگم من چقد دیوونه و خرم ک ب بقیه محبت میکنم و ب حرفشون گوش میدم /کمکشون میدم و توی لحظه هایی ک تنهان کمکشون میکنم ولی هیچکی با این حال منو درک نمیکنه احساس تنهایی و چند ساله با خودم روی دوش میکشم نمیخوام لااقل مامانم ک همه چیزو براش گفتم اینجور باهام برخورد کنه ولی چاره چیه از اون طرف بابام ی پیام ک صدتا خطه میفرسته و کلی تهدید و توهین میکنه خستم از همه چی از زندگی خستم نیاز ب خواب عمیقی دارم نیاز ب ی ارامش دارم نیاز دارم یکی بفهمع منو یکی درکم کنه یکی بدونه چی ارامش بخشه برام چی اذیتم میکنه یکی حمایتم کنه ولی متاسفانه ادمای اطرافم اینجوری نیستن....:)
اضطراب شدید و ناراحتی راهکار میخوام واسه حل مشکلم
ناشناسسلام وقتتون بخیر من ۱۸ سالمه و قبلا خیلی روحیه شاد و پرانرژی ای داشتم اما الان حتی به زندگی علاقه ای ندارم چند ماه پیش بخاطر کاری که با خودم کردم بیمارستان بود و اون اتفاقات هر دقیقه انگار جلوی چشمامه همشو میبینم حس میکنم گذشته بازم داره تکرار میشه:/و بازم اون اتفاق میفته هرشب کابوس میبینم یا دیگه زیاد به غذا میلی ندارم تحملم اومده پایین زود عصبانی میشم همینم باعث میشه دست چپم درد بگیره همیشه لبم خندونه و به همه روحیه میدم اما خودم کم کم از همه چیز سرد شدم . خونواده ام نمیدونن که حالم خوب نیست و نمیخوامم بدونن بخاطر همین نمیتونم به روانپزشک روانشناس مراجعه کنم. تستای روانشناسی اضطرابی و افسردگی آنلاین رو زدم هردو نوشتن اضطراب شدید و افسردگی شدید الان نمیدونم باید چیکار کنم؟
نادیده گرفته شدن
ناشناسبا سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت شما من همیشه از بچگی نادیده گرفته شدم . وقتی پنج سالم بود خواهرم به دنیا آمد و الان ۱۴ سالمه ...از وقتی خواهرم به دنیا آمد همه نسبت به من بی اهمیت شدن .دیگه هیچ کدوم از فامیلا و خانوادم باهام مثل قبل رفتار نمیکردن ...از اون موقع من نادیده گرفته شدم ولی اهمیت ندادم با خودم گفتم بیخیال ! اون بچه اس بخاطر همین بیشتر تو چشمه انقدر بیخیال شدم که دیگه خسته شدم ...همش پدر و مادرم گفتن هیس حرف نزن خواهرت از تو یاد میگیره فلان کارو نکن بهمان کارو نکن بعضیوقتا با خودم میگم من بچگی کردم ینی ؟!?همیشه به زور مجبور شدم با خواهرم بازی کنم و حالا هم که میگه تو اصلا با من بازی نمیکنی?اره الان باهاش بازی نمیکنم چون میدونم که اینبارم میخواد نوجوونیمو نابود کنه ...اون باعث شد که بچگیام نابود بشه ، جالب اینجاس که مامانمم همیشه میگه تو بچگی کردی نزاشتی کاری بمونه . یکی نیست به مامانم بگه شما که اصلا حواستون به بزرگ شدن بچه اولتون نبود ، فق ۵ سال باهاش بودین ۵ سال .... درست زمانی که نیاز داشتم پیشم باشن و به حرفام گوش کنن نبودن ....هیچ کس نبود .تنها بودم ، من به کمتر کسی اعتماد میکنم که حرف دلمو بهش بگم شاید فکر کنین که من خیلی بچه م که این فکرارو میکنم ?ولی موضوع فقط خواهرم نیست حتی معلمام هم استعداد ها و تلاش های منو نمیبینن ...دوستام ازم فاصله گرفتن ! دیگه من از جمع فامیلا و دوستا و خانواده متنفرم نمیخوام برم و باهاشون حرف بزنم و ...! اینکه الان از ازدحام میترسم. نتیجه اینه که خیلی کم بیرون میرم نه از قرنطینه ...از ۷ سالگیم ! همیشه خونه بودم ...کارایی که میخواستمو نکردم . بعضیوقتا انقدر عصبانی و ناراحت بودم که قابلیت کشتن آدما رو داشتم ولی ...فقط سکوت کردم ...فقط سکوت ! هیچ کس نبود تا آرومم کنه ...بهش اعتماد کنم . به حرفام گوش کنه . هیچ کس ! ممنون که وقت گذاشتید و خوندید. ازتون میخوام راهکاری بدید تا این حس تنفر و ترس از اجتماع ازبین بره خیلی ممنون . ??
ترک گوشی و ایا رقص حرامه ؟
ناشناسسلام من ۱۳ سالمه از زندگیم راضی ام مامان بابام طلاق گرفتن با مامانمم درسامو به دلیل گوشی افت کرده من چند تا سوال دارم ۱. رقص حرامه. البته در تنهایی ۲ چگونه گوشی رو ترک کنم ۳. منم به فیلم های ترکیه ای وابسته شدم خیلی خوبن. چجوری ترکشون کنم یعنی کم نگاه کنم ۴ من اینستاگرام دوست دارم ولی بدلیل سن کم نمیکنم جلوی خودمو میگیرم به خودم قول دادم تا ۲۰ سالکی نزنم حالا چجور به این قولم بیشتر عمل کنم تا حالا به مامان. بابام. بدی نکردم زندگیم خیلی خوبه راضیم اصلا شکایت ندارم حتی بنظرم خوشبخت ترین دختر دنیام حتی از خدا برای این زندگی شکر میکنم ولی بعضی وقتا از خودم بدم میاد موقع هایی که عصبانی یا ناراحتم دوست خوب هم دارم خیلی راضیم حتی تا اون حد که انگار دارم پرواز میکنم لطفا به سوالاتم جواب بدید
هیچ دوستی ندارم
ناشناسسلام ممنون از برنامه خوبتون.مشکل من اینه که خیلی تنهام و هیچ دوستی ندارم و اصلا نمیتونم دوست پیدا کنم چون اصلا اعتماد بنفس ندارم و به همین خاطر خیلی افسرده شدم? و انگیزمو برای درس خوندن و زندگی از دست دادم .لطفا کمکم کنید
تنهایی دیوانه ام کرده حسابی
ناشناسسلام وقت بخیر خسته نباشید من 12 سالمه و یه خواهر دارم که 6سالشه ازوقتی اون به دنیا اکمده همه بهم کم توجهی میکنن مخصوصا مامانم همش وقتی اون یه اشتباه میکنه یا به من بد میگه مامانم میگه اون بچس و هیچی براش نمیگه همیشه فکر میکنه مقصر منم و گاهی اوقات که با مامونم سر چیزای کوچیک بحسم میشه یه نفرین های مضخرفی منو میگه که خیلی از ته قلبم میشکنه رگ هام احساس سردی میکنه و هنش فکر خودکشی میفتم و فقط بخاطر اینکه گناهه خوودکشی نمیکنم دیگه خیلی خسته شدم یه راه حل بگید خواهشا اصلا از اینکه تنهام ک دیگه هیچکس دوستم نداره خستم یع برنامه رو موبایلم نصب کردم روبیکا نمیدونم برای چه سن و سالی مجازه ولی نصب کردم پنهانی بعد خیلی خوب بود از تنهایی خیلی زیاد در اومده بودم عالی ولی متاسفانه یه روز رمز موبایلمو عوض کردم و وقتی صبح بیدار شدن رمزو یادم رفته بود و دیگه هر کار کردم باز نشد دیگه مجبور شدن فرمت کنم تا باز شه دیگه فرمت سد و باز شد حالا اون روبیکا وقتی شمارمو میزنم گذر واژه میخواد و کد مخصوص نمیده و باید ایمیل داشته باشم خواستم اینیل درست کنم ولی هر کار کردم گوشیم ایمیل نمیده خلاصه اصلا اونم خراب شده حال حرص درسم اصلا ندارم از زندگی خستم خیلی همه بزرگ تر های بقیه نسل ها میگن دهه 80 خوشبخت ترین نسله و ما بدترین نسلیم ولی در واقه دهه نود خیلی خوبه ابجیمو همع دوست دارن ولی منو نه دیگه خشته شدم یه راه حل بگید ممنون.
احساس تنهایی شدید?
ناشناسسلام خسته نباشید من یه دختر 12 ساله هستم. مادرم یکساله فوت شده،وضع مالی خوبی نداریم،دلم میخواد همه چیز برام فراهم باشه و حس خوبی داشته باشم ولی بخواطر وضع مالی نمیشه? من مادرم رو خیلی دوست داشتم ولی وقتی که مادرم رو از دست دادم اصلا ناراحت نشدم و برام مهم نبود? احساس میکنم هیچکس من رو دوست نداره،من رو درک نمی کنه،هیچ تکیه گاهی ندارم(جز خدا)،از خودم و خانواده ام بدم میاد،هیچکدوم رو دوست ندارم،از اخلاق همه بدم میاد و در دلم هزاران ایراد از اخلاقش میگیرم. همیشه آهنگ غمناک یا شاد گوش میدم و در همین حال به فکر و رویا فرو می روم، چهار ماهه که اینجوریم?? اینقدر به رویاهای نزدیکم که دلم میخواد زود بهش برسم و از اینکه بهش نمی رسم و باور اینکه این یک رویاست واسم خیلی ناراحت کننده هست و به همین خاطر بعضی وقت ها گریه ام میگیره و وقتی رو یا میبینم حرکاتی که در حین رویا دیدن میبینم ناخداگاه انجامش میدم? یه حسی دارم که دلم میخواد فرار کنم...خانواده ام آنطور که میخوام نیستم?و به جای اینکه دلداریم بدهند و به حرفام گوش بدهند اون ها حرف هاشون رو به من میزنند و اصلا به حرفام و رفتارم توجه نمیکنند??یه حسی دارم که دلم میخواد زودتر ازدواج کنم و از این خانواده خلاص بشم،،،البته کسی که اخلاقش مثل خانواده ام نباشه و ظاهری من رو دوست نداشته باشه و من رو از ته دل بخواد?
سلام، معذرت میخواهم مزاحم میشوم.
ناشناسسلام و خسته نباشید امید وارم زیر سایه اقا امام زمان خوش باشید. ان شاءالله من یک دخترم و خدای خودم را دوست دارم و عاشقش هستم ، نماز میخونم و خانواده مذهبی دارم . اما ??توی ذهنم یک شخص هست که از ته قلبم دوستش دارم اما نمی دانم کی ؟ خیلی احساس بدی هست سر در گمی خیال بافی فکر و خیال به همه چی همه چی لطفا کمکم کنید. ان شاءالله مورد شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها قرار بگیرید. الهی آمین یا رب العالمين. یعنی احساس میکنم با اون فرد ازدواج کردم و زندگی خوبی داریم
ادامه ی سوال قبل
ناشناسشما میگید به بابام بگم ... بابام خیلی میگه نه، سختمه آخه چجوری سر صحبت رو باز کنم از وقتی مدرسه رفتم و خواهرم به دنیا اومده من و بابام از هم دور تر شدیم خییلی خجالت میکشم
- 1
- 2
- ...
- 28(current)
- ...
- 36
- 37