احساس تنهایی
من مهسام/۱۶سالمه از مازندران اصالتا اصفهانیم/یک سالکی پدر و مادرم از هم جدا شدن و من ۹سال با پدر و نامادری زندگی کردم الان ک پیش مامانم هستم و ی جورایی از دست همه حرفا و مشکلات اونطرف فرار کردم و انگار ب مامانم پناه اوردم با این حال مامانم ی جوری رفتار میکنه ک انگار من جزشون نیستم یادم رفت بگم مامانم از ازدواج اول ک همسرشون فوت شدن دوتا پسر بزرگ دارن ی جوری منو ب فامیل های نامادریم میچسبونه و خیلی چیزارو توی سرم میزنه بعضی مواقع با خودم میگم من چقد دیوونه و خرم ک ب بقیه محبت میکنم و ب حرفشون گوش میدم /کمکشون میدم و توی لحظه هایی ک تنهان کمکشون میکنم ولی هیچکی با این حال منو درک نمیکنه احساس تنهایی و چند ساله با خودم روی دوش میکشم نمیخوام لااقل مامانم ک همه چیزو براش گفتم اینجور باهام برخورد کنه ولی چاره چیه از اون طرف بابام ی پیام ک صدتا خطه میفرسته و کلی تهدید و توهین میکنه خستم از همه چی از زندگی خستم نیاز ب خواب عمیقی دارم نیاز ب ی ارامش دارم نیاز دارم یکی بفهمع منو یکی درکم کنه یکی بدونه چی ارامش بخشه برام چی اذیتم میکنه یکی حمایتم کنه ولی متاسفانه ادمای اطرافم اینجوری نیستن....:)
تیم نوجوانی
سلام دختر گلم. درسته که حالتون خیلی بده و کسی خوب شما رو درک نمیکنه. اما ناراحتی شما بی فایده است. باور کنید چند سال دیگه ازدواج میکنید و صاحب فرزند میشوید و از این مشکلات راحت میشوید. لطفا هر روز به چیزهای خوب فکر کن و سعی کن با دوستان هم جنس خوبی که برای خودت پیدا کردی هر روزت رو پر کنی تا کمبودهای عاطفی که داری تا حد خوبی برطرف بشه.