خودارضایی
ناشناسسلام من چهارده سالمه میخواستم یک راه طلایی برای وقتای تنهایی بگید که به سمت خود ارضایی نَرَم
مامان بابام به من کم توجه اند
ناشناسمن ۱۳ سالمه پسر بزرگ خانوادمون هستم از وقتی داداشم به دنیا اومد به من بی توجهی شد دیگه از وقتی که آبجیم به دنیا اومد هیچ توجیهی به من نشد مامانم تو بچگیش به داداشاش توجه میشد به خاطر همین به منو داداشم کم توجه میکنه بابامم مامانش با هاش مهربون بود دوتا شون بین منو آبجیم همش به آبجیم توجه می کنن اصلا هم منو درک نمی کنن تازه رومم نمیشه بهشون بگم برام اسپری ضد تعریق و تیغ و .... بگیرن چیکار کنم؟؟؟؟؟؟
خستگی روحی
ناشناسبا سلام خدمت شما .من ۱۴ سالمه من یک مشکل در این چهار و پنج ماه اخیر دارم دیگه ذهنم خستس اصلا دلم نمیخاد کاری کنم اصلا حوصله ندارم کار هایی که قبلا انجام میدادم بهم حال میداد الان حال نمیده بازی هایی که قبلا میکردم یا سرگرمی هایی که قبلا داشتم و لذت میبردم دیگه بهم لذت نمیده از شنبه تا پنجشنبه سر کارم ولی چون به کارم که خیاطی است و کارم رو یاد گرفتم بهش علاقه دارم رو همیشه به خودم انرژی مثبت میدادم و کار میکردم ولی الان دلم نمیخاد کار کنم و رابطه من با خانواده و دوستان و همکاران و آشنایان با همه خوبه و آخر هفته با دوستانم به بیرون و گردش و پارک های اطراف میرویم ولی الان انقدر اعصابم الکی خورد میشه چون خودمم میدونم الکیه دلم میخاد با دوستامم دعوا کنم نمیدونم چم شده لطفا کمکم کنید??
تجاوز در کودکی
ناشناسسلام من چند روز دیگه ۱۸ ساله میشم وقتی ۴_۵ساله بودم یکی از اقوام ما منو گول میزد و به جاهای خلوت میبرد و به اندام جنسی من دست میزد و اندام جنسی خودشو به من نشون میداد و از این جور کار های خجالت آور من خاک بر سر هیچ آگاهی نداشتم آخه آدم چقدر میتونه بدبخت باشه تا این که سن ۱۲,سالگی وقتی تو خونه تنها بودم اومد سراغم و پیشنهاد بدی داد و گفت بیا همون کاری که در گذشته میکردیم بکنیم آخه خدایا من مگه چقدر سن داشتم یا چه نیازی داشتم خلاصه من فرار کردم اون روز ولی همیشه یه غمی تو دلم هست به کسی نگفتمش نمیدونم دارم دیونه میشم خود زنی میکنم گریه میکنم تنها آرزوم اینه که بمیرم
نمیدونم چمه?
ناشناسسلام استاد عزیز عرض ادب دختری ۱۹ ساله هستم استاد لطفاً کمکم کنید دارم نابود میشم ? ما هفت خواهر یه داداش هستیم دوتا خواهرم ازدواج کردن داداشمم زن گرفته استاد رابطه داداشم با پدرم خوب نیست یعنی با هم حرف نمیزنند و دعوا هم ندارن خلاصه بگذریم ک خیری ازین برادر ندیدم نمی گم بده نه از وقتی زن گرفته ( دختر عموم) داداشم کلا فقط زنو می بینه دختر عموم هم یه دختر تنبل ازش بدم میاد من خودم شاغلم الان شیفتم تمام شده و تو خونه هستم و توقع دارم زن داداشم تو کارا کمکم کنه ولی اونقدر عادت گند داره مثلا غذا می خوره ظرفاش رو همون جا می اندازه آشپزی بلد نیست فقط بخور بخواب هست به خیلی تقلیدگره ولی من به ایناش کاری ندارم همیشه داداشم اینو بیرون می بره یعنی کلا حتما حتما این باید بیرون بره نمیدونم چرا داره از داداشم بدم میاد ? همیشه میگم ایکاش یا داداش زیاد داشتم یا اصلا داداش نداشتم دختره خیلی اصراف گره همیشه با خودم میگم کاش مادرم خونه زندگی اینا رو جدا کنه برن ولی از اونجایی که همین یدونه پسر رو داره مادرم و نمیشه جداش کنه نمیدونم چمه فقط ازین کاراشون رنج می برم اصلا شبیه زن شوهر نیستن ما خونه مون کوچیکه یه اتاق رو به اونا دادیم مادر پدرم تو حال می خوابن ما ۵ خواهر تو یه اتاق دوست دارم اتاق جدا داشته باشم خونه مون بزرگ باشه همیشه به برم میگم ازین خونه ها بریم پدرم و برادرم اصلا پول پس انداز نمی کنند من خودم عصاب دارم یهو به سرم میزنع خودکشی کنم همین الان ک دارم اینو می نویسم شدید بغض دارم جوری ک سرم رو درد گرفته ولی نمی تونم گریه کنم نمیخوام اشکام رو ببینند فقط میترسم ازین ک خودکشی کنم چرا خدا خودکشی رو حرام کرده ؟ چرا خدا هیچی رو نمی بینه دلم از خدا گرفته اگه منو تو این دنیا نمی فرستاد مگه دنیاش خراب می شد ؟ چرا خودکشی حرامه و خودش جونمون رو نمیگیره تا راحت بشیم من فقط مادرم رو دوست دارم و هیچکس رو دوست ندارم
عشق درزمان غلط
ناشناسمن اختلال دوقطبی دارم.درکنارآن نیازپیدامی کنم که با یک دختر دوست شوم و نمی توانم. خواهش می کنم راهکاری نشانم دهید تا این فکر را از ذهنم بیرون کنم.
تنهایی و دوست پسر
ناشناسمنهمیشه احساس تنهایی میکنماعتمادبنفساصلا ندارموهمیشهدوستدارمیکدوستمخالفداشتهباشموگناهنباشه
تنهام?
ناشناسمن تک فرزندم و خیلی تنهام وقتی دو یا سه سالم بود مامان بابام از هم جدا شدن و اون موقع مامانم چون به دانشگاه میرفت نمیتونست خیلی بهم رسیدگی کنه و مادربزرگم ازم نگهداری میکرد و کلا احساس میکنم کمبود محبت دارم? وقتی بچه بودم خیلی بهم اهمیت داده نمیشد و همش به دختر خاله کوچکم محبت میشد و خیلی تبعیض بین مون قائل میشدن یعنی خیلی زیاد اصلا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی• و تا اینکه مامانم دوباره ازدواج کرد و بخاطر ازدواجش اومدیم یه شهر دیگه و من دوستی نداشتم یک سال بعد طلاق گرفتن? و مامانم بخاطر زندگیمون باید سر کار میرفت(من اون موقع دوم یا سوم بودم) و همیشه تو خونه تنها بودم البته با بعضی از همسایه ها دوست بودم ولی خب اونا نمیتونن همیشه خونمون باشن که? و همکلاسی هام که باهاشون دوستم هم خیلی کم میان خونمون و الان مامانم اوقات بیشتری تو خونه هست اما انگار نیست یعنی نمیتونم ارتباط برقرار کنم باهاش فقط یه دوست صمیمی دارم اونم که همیشه در حال مسافرته?? و تو شهر ما کمتر جایی هست برای تفریح من از خودم ناراضی ام قیافم یه جوریه? نه تنها از نظر من از نظر بقیه هم یه جوریه و صدام هم یطوریه? البته الان خیلی واسم مهم نیس که قیافم چطوریع ولی خب هیچکس به حرفام گوش نمیده تو جمع خانواده یا دوستام یا هر جای دیگه بار ها این رفتار رو دیدم که وقتی حرف میزنم سرشون رو برمیگردونن و با یکی دیگه حرف میزنن و کلا خیلی رفتار زشتیه و منو به شدت ناراحت میکنه شاید بگید که وقت مناسبی واسه حرف زدن انتخاب نکردی اما من وقتی ساکت هستن حرف میزنم و چون خیلی تنهام اصلا صدام در نمیاد خب با کی حرف بزنم اصلا کمبود حرف زدن دارم انگار ولی وقتی کسی حرفامو گوش نمیده چیکار کنم?
راهکار درمان افسردگی
ناشناسمن از سن ۱۵ سالگی ینی کلاس نهم ترک تحصیل کردم واز اونموقع همش باوجود خلا های زندگیم همش رویا سازی یک خانواده عالی و مرفه میکنم و وقتی زمان حال و وضیهیت خودم میبینم با اون چیزی که نو ذهنم ساختم مقایسه میکنم حالم بد میشه پرخاشگری میکنم و اینکه من همش داخل خونم و بیرون که میرم معذبم و حالم بدتر میکنه و ادمای دور و اطرافم وقتی از من میپرسند چیکار میکنی وقتی میگم هیچ کاری حالم از خودم بهم میخوره خسته شدم قلبم درد میکنه
تنهام و هیچ وقت فراموش نمیشه
ناشناسسلام من یک پسر ۱۵ ساله هستم من ۴ تا برادر دارم ولی خواهر ندارم دلم از دنیا گرفته دلم میخاد خواهر داشته باشم ولی ندارم از وقتی به خودم اومدم دیگه هیچ چیزی برام خوشی نبود
- 1
- 2
- ...
- 29(current)
- ...
- 36
- 37