ـ عَن أبيهِ عَن جَدِّهِ
أمالي الطوسيّ : 84/126 عن جابر بن يزيد ، تحف العقول : 52 ، الفقيه : 4 / 364 / 5762 .
احادیث امام باقر علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
ـ عَن أبيهِ عَن جَدِّهِ
أمالي الطوسيّ : 84/126 عن جابر بن يزيد ، تحف العقول : 52 ، الفقيه : 4 / 364 / 5762 .
ـ از پدرش از جدش
ديندارى و ميوه اش، كردار نيك است. هر چيزى بنيادى دارد و بنياد اسلام، دوست داشتن ما اهل بيت است.
حُبُّنا أهلَ البَيتِ نِظامُ الدّينِ
دوست داشتن ما اهل بيت، نظام دين است.
بُنِيَ الإِسلامُ عَلى خَمسٍ : عَلَى الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّومِ وَالحَجِّ وَالوَلايَةِ ، ولَم يُنادَ بِشَيءٍ كَما نودِيَ بِالوَلايَةِ
اسلام بر پنج چيز بنا شده است: بر نماز و زكات و روزه و حج و ولايت و به هيچ چيزى به اندازه ولايت فرا خوانده نشده است.
أحِبُّوا اللّه َ وأحِبّوا رَسولَ اللّه ِ لِحُبِّ اللّه ِ ، وأحِبّونا لِحُبِّ رَسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله
خدا را دوست بداريد و رسول خدا را به خاطر خدا دوست بداريد و ما را به خاطر رسول خدا صلي الله عليه و آله دوست بداريد.
إنّي لَأَعلَمُ أنَّ هذَا الحُبَّ الَّذي تُحِبّونّا لَيسَ بِشَيءٍ صَنَعتُمُوهُ ، ولكِنَّ اللّه َ صَنَعَهُ
من مى دانم كه اين محبّت شما نسبت به ما چيزى نيست كه خود شما آن را ساخته باشيد، بلكه كار خداست.
مَن أصبَحَ يَجِدُ بَردَ حُبِّنا عَلى قَلبِهِ فَليَحمَدِ اللّه َ عَلى بادِئِ النِّعَمِ . قيلَ : وما بادِئُ النِّعَمِ ؟ فَقالَ : طيبُ المَولِدِ
هر كه صبح كند و خنكاى محبّت ما را در دلش احساس كند پس خداوند را بر نخستين نعمت سپاس گويد: عرض شد: نخستين نعمت كدام است؟ فرمود: حلال زادگى.
سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله يَقولُ لِعَلِيٍّ عليه السلام : إنَّ اللّه َ أخَذَ مِيثاقَ المُؤمِنينَ عَلى حُبِّكَ ، وأخَذَ ميثاقَ المُنافِقينَ عَلى بُغضِكَ . ولَو ضَرَبتَ خَيشومَ المُؤمِنِ ما أبغَضَكَ ، ولَو نَثَرتَ الدَّنانيرَ عَلَى المُنافِقِ ما أحَبَّكَ . يا عَلِيُّ ، لا يُحِبُّكَ إلاّ مُؤمِنٌ ، ولا يُبغِضُكَ إلاّ مُنافِقٌ
شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله به على عليه السلام مى فرمايد: خداوند از مؤمنان بر محبّت تو پيمان گرفته است و از منافقان بر بغض نسبت به تو. اگر بينى مؤمن را قطع كنى، باز تو را دشمن نخواهد داشت و اگر دينارها به پاى منافقان بريزى، باز هم دوستت نخواهند داشت. اى على، تو را دوست ندارد، مگر مؤمن و تو را دشمن نمى دارد، مگر منافق.
لَو ضَرَبتُ خَيشومَ المُؤمِنِ بِسَيفي هذا عَلى أن يُبغِضَني ما أبغَضَني ، ولَو صَبَبتُ الدُّنيا بِجَمّاتِها عَلَى المُنافِقِ عَلى أن يُحِبَّني ما أحَبَّني ، وذلِكَ أنَّهُ قُضِيَ فَانقَضى عَلى لِسانِ النَّبِيِّ الاُمِّيِّ صلي الله عليه و آله أنَّهُ قالَ : يا عَلِيُّ ، لا يُبغِضُكَ مُؤمِنٌ ، ولا يُحِبُّكَ مُنافِقٌ
ـ در حكمتى از حكمت هايشان ـ : اگر با همين شمشيرم بر بينى مؤمن كوبم كه با من دشمن شود، دشمن نشود و اگر همه دنيا را به پاى منافق ريزم كه مرا دوست بدارد، باز هم دوست نخواهد داشت و اين از آن روست كه حكم خدا بر زبان پيامبر امّى صلي الله عليه و آله گذشت كه فرمود: اى على، هيچ مؤمنى با تو دشمنى نكند و هيچ منافقى دوستدار تو نشود.
حُبُّنا إيمانٌ ، وبُغضُنا كُفرٌ
دوست داشتن ما، ايمان است و دشمن داشتنمان، كفر.
مَن تَوَلّى مُحِبَّنا فَقَد أحَبَّنا
هركه دوستدار ما را دوست بدارد، هرآينه ما را دوست داشته است.
وَاللّه ِ ، لا يُحِبُّنا عَبدٌ أبَدًا ولَو كانَ أسيرًا بِالدَّيلَمِ إلاّ نَفَعَهُ اللّه ُ بِحُبِّنا ، وإنَّ حُبِّنا لَيُساقِطُ الذُّنوبَ مِنِ ابنِ آدَمَ كَما يُساقِطُ الرّيحُ الوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ
به خدا قسم، هيچ بنده اى نيست كه ما را دوست بدارد، حتى اگر در ديلم اسير باشد، مگر اين كه خداوند به واسطه اين محبّت ما، او را سود بخشد. همانا دوست داشتن ما، گناهان را از آدمى فرو مى ريزاند، همچنان كه باد، برگهاى درختان را مى ريزد.
إنَّ حُبَّنا أهلَ البَيتِ لَيَحُطُّ الذُّنوبَ عَنِ العِبادِ كَما تَحُطُّ الرّيحُ الشَّديدَةُ الوَرَقَ عَنِ الشَّجَرِ
دوست داشتن ما اهل بيت، گناهان بندگان را مى ريزد، همان گونه كه باد شديد، برگهاى درختان را مى ريزد.
ـ عَن جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ ـ : أقبَلَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله حَتّى صَعِدَ المِنبَرَ ، وَاجتَمَعَ المُهاجِرونَ وَالأَنصارُ فِي الصَّلاةِ ، فَقالَ : أيُّهَا النّاسُ ، مَن أبغَضَنا أهلَ البَيتِ بَعَثَهُ اللّه ُ يَهودِيًّا . قالَ جابِرٌ : فَقُمتُ إلَيهِ ، فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّه ِ ، وإن شَهِدَ أن لا إلهَ إلاَّ اللّه ُ وأنَّكَ رَسولُ اللّه ِ ؟ قالَ : نَعَم وإن شَهِدَ ، إنَّمَا احتَجَزَ بِذلِكَ مِن أن يُسفَكَ دَمُهُ أو يُؤَدِّيَ الجِزيَةَ عَن يَدٍ وهُوَ صاغِرٌ . ثُمَّ قالَ : أيُّهَا النّاسُ ، مَن أبغَضَنا أهلَ البَيتِ بَعَثَهُ اللّه ُ يَومَ القِيامَةِ يَهودِيًّا ، وإن أدرَكَ الدَّجّالَ آمَنَ بِهِ ، وإن لَم يُدرِكهُ بُعِثَ مِن قَبرِهِ حَتّى يُؤمِنَ بِهِ ، إنَّ رَبّي عَزَّوجَلَّ مَثَّلَ لي اُمَّتي فِي الطّينِ ، وعَلَّمَني أسماءَ اُمَّتي كَما عَلَّمَ آدَمَ الأَسماءَ كُلَّها ، فَمَرَّ بي أصحابُ الرّاياتِ ، فَاستَغفَرتُ لِعَلِيٍّ وشيعَتِهِ . قالَ حَنانُ [بنُ سَديرٍ راوي هذَا الخَبَرِ] : وقالَ لي أبي : اُكتُب هذَا الحَديثَ فَكَتَبتُهُ ، وخَرَجنا مِن غَدٍ إلَى المَدينَةِ فَقَدِمنا فَدَخَلنا عَلى أبي عَبدِ اللّه ِ عليه السلام ، فَقُلتُ لَهُ : جُعِلتُ فِداكَ ، إنَّ رَجُلاً مِنَ المَكِّيّينَ يُقالُ لَهُ سُدَيفٌ حَدَّثَني عَن أبيكَ بِحَديثٍ ، فَقالَ : وتَحفَظُهُ ؟ فَقُلتُ : كَتَبتُهُ ، قالَ : فَهاتِهِ ، فَعَرَضتُهُ عَلَيهِ ، فَلَمَّا انتَهى إلى «مَثَّلَ لي اُمَّتي فِي الطّينِ ، وعَلَّمَني أسماءَ اُمَّتي كَما عَلَّمَ آدَمَ الأَسماءَ كُلَّها» قالَ أبو عَبدِ اللّه ِ عليه السلام : يا سَديرُ ، مَتى حَدَّثَكَ بِهذا عَن أبي ؟ قُلتُ : اليَومُ السّابِعُ مُنذُ سَمِعناهُ مِنهُ يَرويهِ عَن أبيكَ ، فَقالَ : قَد كُنتُ أرى أنَّ هذَا الحَديثَ لا يَخرُجُ عَن أبي إلى أحَدٍ
ـ به نقل از جابربن عبداللّه انصارى ـ : رسول خدا صلي الله عليه و آله تشريف آورد و منبر رفت و مهاجران و انصار براى نماز جمع شدند. حضرت فرمود: اى مردم! هر كه ما اهل بيت را دشمن بدارد، خداوند او را يهودى محشور كند. جابر مى گويد: من برخاستم و عرض كردم: اى رسول خدا، اگر چه شهادت به لا اله الا اللّه و به پيامبرى شما دهد؟ فرمود: آرى، اگر چه شهادت دهد. او با شهادت دادن [به يگانگى خدا و رسالت من] فقط سبب مى شود كه خونش ريخته نشود و يا با دست خود و ذليلانه، جزيه ندهد. سپس فرمود: اى مردم، هركس ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند در روز قيامت او را يهودى محشور كند و اگر به زمان دجّال برسد به او ايمان آورد و اگر آن زمان را درك نكند، از گورش برانگيخته گردد، تا به او ايمان بياورد. همانا پروردگارم عز و جل، در ابتداى خلقت كه گل آدميان را مى سرشتند، امّت مرا برايم مجسّم نمود و نامهاى همه افراد امّت مرا به من آموخت، همان گونه كه تمام اسماء را به آدم تعليم داد. پس پرچمداران از برابر من گذشتند و من براى على و شيعيان او آمرزش طلبيدم. حنان (بن سدير راوى اين خبر) گويد: پدرم به من گفت: اين حديث را بنويس و من نوشتم. فردا به جانب مدينه حركت كرديم و وارد آن شديم و خدمت ابى عبداللّه (الصادق) عليه السلام رسيديم. من به آن حضرت عرض كردم: فدايت شوم، مردى از مكّيان به نام سديف، حديثى از پدرتان به من گفته است، حضرت فرمود: آن را حفظ دارى؟ عرض كردم: مكتوبش كرده ام. فرمود: بده ببينم. من آن را به حضرت نشان دادم. چون به جمله «در آن هنگام كه گل آدميان را مى سرشتند خداوند امّت مرا برايم مجسم نمود و نامهاى همه افراد امّتم را به من آموخت، همان گونه كه تمام اسماء را به آدم تعليم داد» رسيد فرمود: اى سدير، چه هنگام اين حديث را از قول پدرم برايت نقل كرد؟ عرض كردم: هفت روز است كه روايت او را از پدرتان شنيده ام. فرمود: من فكر مى كردم كه اين حديث، از دهان پدرم براى احدى خارج نخواهد شد.
جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله فَقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، أكُلُّ مَن قالَ لا إلهَ إلاَّ اللّه ُ مُؤمِنٌ ؟ قالَ : إنَّ عَداوَتَنا تُلحِقُ بِاليَهودِ وَالنَّصارى ، إنَّكُم لا تَدخُلونَ الجَنَّةَ حَتّى تُحِبّوني ، وكَذَبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّني و يُبغِضُ هذا ـ يَعنى عَلِيًّا عليه السلام ـ
مردى خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! آيا هر كس بگويد: لا اله الا اللّه ، مؤمن است؟ فرمود: دشمنى با ما، باعث ملحق شدن به جرگه يهود و نصارى مى شود. شما به بهشت نخواهيد رفت مگر اين كه مرا دوست بداريد؛ و دروغ مى گويد، كسى كه گمان مى كند مرا دوست دارد اما اين ـ يعنى على عليه السلام ـ را دشمن مى دارد.
لَو أنَّ كُلَّ مَلَكٍ خَلَقَهُ اللّه ُ عَزَّوجَلَّ وكُلَّ نَبِيٍّ بَعَثَهُ اللّه ُ وكُلَّ صِدّيقٍ وكُلَّ شَهيدٍ شَفَعوا في ناصِبٍ لَنا أهلَ البَيتِ أن يُخرِجَهُ اللّه ُ عَزَّوجَلَّ مِنَ النّارِ ما أخرَجَهُ اللّه ُ أبَدًا ، وَاللّه ُ عَزَّوجَلَّ يَقولُ في كِتابِهِ : «ماكِثينَ فيهِ أبدًا »
اگر حتّى همه فرشتگانى كه خداوند عز و جل آفريده و همه پيامبرانى كه خدا برانگيخته و همه صدّيقان و شهيدان، در حقّ دشمن كينه توز ما اهل بيت، شفاعت كنند كه خداى عز و جل او را از آتش دوزخ بيرون آورد، هرگز خداوند او را بيرون نخواهد آورد. خداوند عز و جلدر كتاب خود مى فرمايد: «براى هميشه در آن ماندگارند»
لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ : «يَومَ نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بِإِمامِهِم الإسراء : 71 . قالَ المُسلِمونَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، ألَستَ إمامَ النّاسِ كُلِّهِم أجمَعينَ ؟ قالَ : فَقالَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله : أنَا رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله إلَى النّاسِ أجمَعينَ ، ولكِن سَيَكونُ مِن بَعدي أئِمَّةٌ عَلَى النّاسِ مِنَ اللّه ِ مِن أهلِ بَيتي ، يَقومونَ فِيالنّاسِ فَيُكَذَّبونَ ، ويَظلِمُهُم أئِمَّةُ الكُفرِ وَالضَّلالِ وأشياعُهُم ، فَمَن والاهُم وَاتَّبَعهُم وصَدَّقَهُم فَهُوَ مِنّي ومَعي وسَيَلقاني ، ألا ومَن ظَلَمَهُم وكَذَّبَهُم فَلَيسَ مِنّي ولا مَعي وأنَا مِنهُ بَريءٌ
وقتى آيه «روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم» نازل شد، مسلمانان عرض كردند: اى رسول خدا، مگر شما پيشواى همه مردم نيستيد؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: من فرستاده خدا به سوى همه مردم هستم ولى بعد از من براى مردم، پيشوايانى الهى از اهل بيتم خواهد بود كه در ميان مردم (به رهبرى) بر مى خيزند ليكن [از سوى آنان ]تكذيب مى شوند و پيشوايان كفر و ضلالت و پيروانشان بر ايشان ستم روا مى دارند. هر كه آنان را دوست بدارد و از ايشان پيروى كند و تصديقشان نمايد، از من است و با من است و مرا ملاقات خواهد كرد؛ و آگاه باشيد هر كه به ايشان ستم روا دارد و تكذيبشان كند، از من نيست و با من نيست و من از او بيزارم.
مَن لَم يَعرِف سوءَ ما اُوتِيَ إلَينا مِن ظُلمِنا وذَهابِ حَقِّنا وما نُكِبنا بِهِ فَهُوَ شَريكُ مَن أتى إلَينا فيما وَلِيَنا بِهِ
هركس به بد و ناروا بودن ستمها و حقّ كشيها و رنجهايى كه به ما رسيده معترف نباشد، با كسى كه اين كارها را در حقّ ما كرده شريك است.
ـ في قَولِهِ تَعالى : «ولَقَد كَتَبنا فِي الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّكرِ أنَّ الأَرضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحونَ» ـ : نَحنُ هُم
ـ درباره آيه شريفه «و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد» ـ : آن بندگان شايسته ما هستيم.
ـ في تَفسيرِ الآيَةِ ـ : هُم آلُ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيهِم
ـ در تفسير همين آيه ـ : آن بندگان شايسته، خاندان محمّد صلوات اللّه عليهم هستند.