الصَّمَدُ ; الّذي لا شَريكَ لَهُ ، و لا يَؤودُهُ حِفظُ شَيءٍ ، و لا يَعزُبُ عَنهُ شَيءٌ .;
صمد كسى است كه شريك ندارد و نگهدارى از چيزى او را خسته و گرانبار نمى كند و هيچ چيز از او پنهان نيست.;
احادیث امام سجاد علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
الصَّمَدُ ; الّذي لا شَريكَ لَهُ ، و لا يَؤودُهُ حِفظُ شَيءٍ ، و لا يَعزُبُ عَنهُ شَيءٌ .;
صمد كسى است كه شريك ندارد و نگهدارى از چيزى او را خسته و گرانبار نمى كند و هيچ چيز از او پنهان نيست.;
الصَّمَدُ ; هُوَ الّذي إذا أرادَ شَيئا قالَ لَهُ ; كُنْ فيَكونُ ، و الصَّمَدُ ;
صمد، كسى است كه هرگاه چيزى بخواهد، به آن مى گويد; هست شو و او بى درنگ هستى مى يابد. صمد كسى است كه اشياء را ايجاد كرد و آنها را نا همگون و همگون و جفت آفريد و يگانگى و يكتايى را منحصر به خود گردانيد و نه ضدّى دارد، نه همتايى و نه مانندى و نه نظيرى.;
المُنافِقُ يَنهى و لا يَنتَهي ، و يَأمُرُ بِما لا يَأتي .;
منافق از بدى باز مى دارد، امّا خود باز نمى ايستد و به كارهايى فرمان مى دهد كه خود عمل نمى كند.;
طاعَةُ وُلاةِ الأمرِ تَمامُ العِزِّ .;
فرمان بردن از فرمانروايان [الهى] كمال عزّت است.;
و أعِزَّني و لا تَبتَلِيَنّي بِالكِبرِ ··· و لا تَرفَعْني في النّاسِ دَرَجَةً إلاّ حَطَطتَني عِندَ نَفسي مِثلَها ، و لا تُحدِثْ لي عِزّا ظاهِرا إلاّ أحدَثتَ لي ذِلّةً باطِنَةً عِندَ نَفسي بِقَدرِها .;
مرا عزّت بخش و به كبر و غرور مبتلايم مفرما··· و مرا در نزد مردم درجه اى بالا مبر، جز اين كه به همان اندازه در نظر خودم فرودم آورى و هيچ عزّت آشكارى برايم پديد مياور مگر اين كه به همان اندازه ذلّتى درونى در نظر خودم پديد آورى.;
و ذَلِّلْني بَينَ يَدَيكَ ، و أعِزَّني عِندَ خَلقِكَ ، و ضَعْني إذا خَلَوتُ بِكَ ، وَ ارفَعْني بَينَ عِبادِكَ ، و أغنِني عَمَّن هُوَ غَنِيٌّ عَنّي ، و زِدْني إلَيكَ فاقَةً و فَقرا .;
مرا در پيشگاه خودت خوار گردان و نزد خلقت عزيز فرما؛ مرا در خلوتِ با خودت پست گردان و در ميان بندگانت سربلند، و از كسى كه از من بى نياز است، بى نيازم گردان و بر نيازمندى و فقر من به خودت بيفزاى.;
أيُّما مُؤمِنٍ دَمِعَت عَيناهُ لِقَتلِ الحُسَينِ عليه السلام حَتّى تَسيلَ عَلى خَدِّهِ، بَوَّأهُ اللّه ُ بِها في الجَنَّةِ غُرَفا يَسكُنُها أحقابا .;
هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته شدن حسين عليه السلام گريان شود به طورى كه اشك بر گونه هايش سرازير گردد، خداوند به سبب آن او را در غرفه هاى بهشتى جاى دهد كه روزگاران درازى را در آنها به سر بَرَد.;
العَصَبِيَّةُ الّتي يَأثَمُ عَلَيها صاحِبُها أن يَرَى الرَّجُلُ شِرارَ قَومِهِ خَيرا مِن خِيارِ قَومٍ آخَرينَ ، و لَيسَ مِنَ العَصَبِيَّةِ أن يُحِبَّ الرَّجُلُ قَومَهُ، و لكِن مِنَ العَصَبِيَّةِ أن يُعينَ قَومَهُ عَلَى الظُّلمِ .;
تعصّبى كه صاحبش به سبب آن گنهكار مى باشد، اين است كه آدمى بَدانِ قوم خود را از نيكانِ قومى ديگر بهتر بداند . اين از عصبيّت نيست كه كسى قوم و مردم خود را دوست داشته باشد، بلكه كمك كردن قوم خود بر ستم از عصبيت است.;
لَم يَدخُلِ الجَنَّةَ حَمِيَّةٌ غَيرُ حَمِيَّةِ حَمزَةَ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ ـ و ذلكَ حينَ أسلَمَ ـ غَضَبا لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله في حَديثِ السَّلا الّذي اُلقِيَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله .;
هيچ تعصّبى به بهشت نرفت، مگر تعصّب حمزة بن عبد المطلب، كه به سبب شكمبه اى كه بر سر پيامبر صلى الله عليه و آله انداخته شد به خشم آمد و مسلمان شد.;
لا تَنالُ أيدي الهَلَكاتِ مَن تَعَلَّقَ بِعُروَةِ عِصمَتِهِ .;
دستهاى هلاكت و تباهى به كسى كه به دستگيره عصمت بخش قرآن چنگ آويزد، نمى رسد.;
إلهي ، في هذِهِ الدّنيا هُمومٌ و أحزانٌ و غُمومٌ و بَلاءٌ ، و في الآخِرَةِ حِسابٌ و عِقابٌ ، فأينَ الرّاحَةُ و الفَرَجُ ؟ ! إلهي ، خَلَقتَني بِغَيرِ أمري ، و تُميتُني بِغَيرِ إذني ، و وَكّلتَ فِيَّ عَدُوّا لي لَهُ عَلَيَّ سُلطانٌ ، يَسلُكُ بِيَ البَلايا مَغرورا ، و قُلتَ لي ; اِستَمسِكْ ، فكَيفَ أستَمسِكُ إن لَم تُمسِكْني ؟ ! .;
خداى من! در اين دنيا، غم و اندوه و رنج و بلا و در آخرت حساب و كيفر است . پس، آسايش و گشايش كجاست؟ خداى من! بى دستورم مرا آفريدى و بى اجازه ام مرا مى ميرانى و دشمنى مقتدر و چيره را بر من گماشتى كه فريبكارانه مرا به سوى بلاها و گرفتاريها مى كشاند و آن گاه فرمودى; خود را نگاه دار، و من چگونه خود را نگاه دارم اگر تو نگاهم ندارى؟;
إلهي ، لا حَولَ لي و لا قُوَّةَ إلاّ بِقُدرَتِكَ ، و لا نَجاةَ لي مِن مَكارِهِ الدّنيا إلاّ بِعِصمَتِكَ ، فأسألُكَ بِبَلاغَةِ حِكمَتِكَ و نَفاذِ مَشيئَتِكَ أن لا تَجعَلَني لِغَيرِ جودِكَ مُتَعَرِّضا··· وَ كُن لي ··· مِنَ البَلايا واقِيا ، و عَنِ المَعاصي عاصِما .;
خداى من! مرا هيچ نيرو و توانى نيست، مگر به نيروى تو و از نا خوشيها و زشتيهاى دنيا نجات نيابم جز با نگه داشت تو. پس، به حكمت رسايت و به خواست و مشيّت روانت [سوگندت مى دهم و ]از تو مسألت دارم كه دست مرا جز به دامن جود و بخشندگى خودت حوالت مده و از بلاها نگهم دار و از گناهان حفظم كن.;
إلهي ، فلا تُخلِنا مِن حِمايَتِكَ ، و لا تَعْرِنا مِن رِعايَتِكَ ··· أسألُكَ بِأهلِ خاصَّتِكَ مِن مَلائكَتِكَ و الصّالِحينَ مِن بَرِيَّتِكَ ، أن تَجعَلَ عَلَينا واقِيَةً تُنْجينا مِنَ الهَلَكاتِ ، و تُجِنُّنا مِنَ الآفاتِ ··· و أن تَحوِيَنا في أكنافِ عِصمَتِكَ .;
خداى من! ما را از حمايت خود بى بهره مگردان و از پشتيبانى و توجّه خود بى نصيب مفرما··· به فرشتگان و بندگان نيكو كارت كه خاصّان درگاه تو هستند، [سوگندت مى دهم و] از تو مى خواهم كه براى ما حفاظى قرار دهى تا ما را از هلاكتها برهاند و در برابر آفتها و آسيبها سپر ما گردد··· و ما را در پناه گاههاى عصمت و محافظت خود درآورى.;
إلهي ، أسكَنتَنا دارا حَفَرتْ لَنا حُفَرَ مَكرِها ··· بِكَ نَعتَصِمُ مِنَ الاغتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها ··· إلهي فزَهِّدنا فيها و سَلِّمنا مِنها بِتَوفيقِكَ و عِصمَتِكَ .;
الهى! ما را در سرايى جاى دادى كه گودالهاى مكر و فريبكارى خود را براى ما كنده است··· از فريفته شدن به زرق و برق زيورهاى آن به تو پناه مى بريم··· خداى من! ما را به اين سرا و فريبندگيهاى آن بى اعتنا فرما و با توفيق و محافظت خود ما را از آن به سلامت دار.;
اللّهُمّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِهِ ، وَ احفَظْنا مِن بَينِ أيدينا و مِن خَلفِنا ، و عَن أيمانِنا و عَن شَمائلِنا ، و مِن جَميعِ نَواحينا ، حِفظا عاصِما مِن مَعصِيَتِكَ ، هادِيا إلى طاعَتِكَ ، مُستَعمِلاً لِمَحَبَّتِكَ .;
بار خدايا! بر محمد و خاندان او درود فرست و ما را از پيش رو و از پشت سر و از راست و از چپ و از همه سويمان چنان محافظت فرما كه ما را از نافرمانى تو نگاه دارد و به فرمان بردن از تو رهنمون شود و در راه محبّت تو به كارمان گيرد.;
و طَهِّرْني بِالتَّوبَةِ ، و أيِّدْني بِالعِصمَةِ ، و استَصلِحْني بِالعافِيَةِ .;
مرا با توبه پاك گردان و با نگاه داشت و مراقبت [خود] كمك فرما و با عافيت [بخشى خود از بلا و گناه] مرا به صلاح و درستى درآور.;
اللّهُمَّ ، خُذْ لِنَفسِكَ مِن نَفسـي ما يُخَلِّصُها ؛ و أبقِ لِنَفسي مِن نَفسي ما يُصلِحُها ، فإنَّ نَفسي هالِكَةٌ أو تَعصِمَها .;
بار خدايا! از نفّس من آن چه او را مى رهاند و خالص مى گرداند، براى خود بگير و آن چه او را به صلاح و درستى مى كشاند، براى من بگذار؛ زيرا نفْس من در معرض هلاكت است، مگر اين كه تو آن را نگاه دارى.;
و هَبْ لي عِصمَةً تُدنِيني مِن خَشيَتِكَ ، و تَقطَعُني عَن رُكوبِ مَحارِمِكَ ، و تَفُكُّني مِن أسرِ العَظائم ، و هَبْ لِيَ التَّطهيرَ مِن دَنَسِ العِصيانِ .;
مرا نگهدارى و مصونيتى بخش كه به ترس از تو نزديكم گرداند و از ارتكاب حرامهاى تو بازم دارد و از بندِ گناهان بزرگ آزادم سازد و از پلشتىِ گناه و نافرمانى، پاكيزه ام گردان.;
«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» ـ ; العَفوُ مِن غَيرِ عِتابٍ .;
مقصود، گذشت بدون سرزنش است.;
اللّهُمَّ إنّي أسألُكَ الصَّبرَ ـ ; سَألتَ البَلاءَ ! قُلِ ; اللّهُمَّ إنّي أسألُكَ العافِيَةَ ، و الشُّكرَ عَلَى العافِيَةِ .;
بار خدايا! به من صبر عطا فرما! و دستى به شانه او زد ـ فرمود ; بلا مى طلبى؟ بگو; بار خدايا! به من عافيت و شكر بر عافيت عطا فرما.;