واسه تنها نبودن چ کنم
ناشناسسلام مجدد من ب مدت چن وقته که حس تنهایی زیادی میکنم با اینک دوتا خواهر دارم اما حس میکنم اصلااا اونا منو درک نمیکنن و به من حق نمیدن تا به حال دوست پسر نداشتمه هیچوقت هم نخاستمه اما گاهی فک میکنم شاید به این خاطره که من اینقد تنهام و کسیو ندارم حتی کسی نیست به حرفای من گوش بده چون میگن که من الان ک ۱۸ سال دارم خیلی بزرگ شدمه اما نمیدونن نیاز به محبت و توجه و اینکه کادو دارم پدر من حقوق زیادی نمیگیره اما خب اونو هم نمیدونیم چیکار میکنه و به ما نمیگه حس میکنم گاهی ک واقعاا نیاز دارم برم بیرون و تفریح و پارک با دوستام و حتی برم مغازه اما خب کسی درک ام نمیگنه و هروقت دراین باره حرف میزنم همه میگن دارم حرف مفت میزنم گاهی خیلی فکر میکنم و افسرده میشم که فقط باید درس بخونم با اینک هم میخونم اما نمره کم به شدت اعتماد به نفس منو بیشتر پایین میاره گاهی حس افسردگی میکنم و تنها بودن خیلی دلم میخاد خوش باشم اما محرومم از لحاظ مالی و عاطفی و روحی گاهی هم برای اینک خودمو خالی کنم الکی به بقیه گیر میدم و دعوا میکنم
افسرده و غمگین خسته از زندگی کردن
ناشناسخسته از زندگی کردن هستم خیلی غمگینم فکرم هم مشغول هست
فرار از خانه
ناشناسمن میخوام از خونه فرار کنم و برم یه شهر دیگه تا واقعا از آزار روحی و تهدید های جسمی خلاص بشم. تصمیمم صد در صد است فقط کمی تردید دارم نمیدونم چکار کنم مشکل خوانواده دارم و واقعا واقعا آسایش ندارم
من یک نوجوانم و کمی افسردم
ناشناسسلام من یک نوجوانم و کمی افسردم واقعا دلیل این ناراحتی و گریه های شبانم نمیدانم برای چیست لطفا کمکم کنید سپاسگزارم
کمکم کنید
ناشناسسلام من ۱۳ سالم هست و از وقتی به سن بلوغ رسیدم رفتارم به کل تغییر کرده من قبلا آدم بسیار برونگرایی بودم ولی الان همه ی احساساتی که دارم رو تو خودم می ریزم. اصلا حوصله ی هیچ کس ندارم و همیشه دوست دارم تو اتاقم باشم . من عاشق درس خوندن هستم و این تنها کاری هستش که هم بهش خیلی علاقه دارم هم منو تو ی دنیای دیگه غرق میکنه ولی تا اینجای کار من اصلا مشکلی ندارم مشکل من اینه که پدر و مادرم قبول نمیکنن که من با چیزی که قبلا بودم فرق کردم و همش به پر و پای می پیچن . همش منو از تو اتاقم میارن بیرون و به زور منو به مهمونی میبرن . همش ازم انتقاد میکنن و می گن تو خیلی حساسی و وقتی بزرگ شی نمی تونی از پس خودت بر بیای و با این حرف هاشون یکاری کردن که من بدم بیاد ازشون .اونا اصلا درکم نمیکنن . من همش احساس افسردگی میکنم و وسواس فکری دارم البته به جز مواقعی که دارم درس میخونم . لطفا کمکم کنید تا از افسردگی و وسواس نجات پیدا بکنم بتونم مثل بقیه اجتماعی باشم. ممنون❤❤❤
همیشه نا امیدم
ناشناسسلام من یه دختر 15 ساله ام و کلاس هشتمم. وقتی کلاس ششم بودم، همه چیز رو در مورد زندگی زناشویی و رابطه زن و شوهر رو فهمیدم و درکش برام سخت بود و نمی تونستم به کسی بگم و از اون زمان روحیه ی بدی پیدا کردم. وقتی رفتم کلاس هشتم، از طریق رفتار های دوستام که بعضیاشون کارهایی انجام میدادن، مثل قرص خوردن یا دست خودشونو با تیغ بریدن و اینا. کم کم من هم به این سبک فکر کردن ها رفتم و قصد داشتم برای آرامش بیشتر، قرص های آرامبخش به طور مدام بخورم. از امسال هم که رفتم کلاس هشتم، کلا سال بدی رو تا الان در پیش داشتم، اتفاقای خیلی بدی برای دوستام افتاد، مادرم با یه مرد دیگه دوست شد، رابطه ی مادر و پدرم باهم بد شد و کلا خانواده از هم پاشید. و من هم چون که تحمل نداشتم، با خوردن مدام قرص های آرام بخش و سردرد، سعی داشتم که خودمو آروم کنم و الان هم دچار استرس و ناامیدی شدیدی هستم که، هرچی خودم و بقیه و دوستام تلاش کردیم، نتونستیم حالم رو خوب کنیم. من الان به شدت از زندگیم ناامیدم و همه چیز بسیار برام تکراری شده. و الان هم به مدت یک ماه هست که قصد خودکشی دارم ولی متاسفانه میترسم خودکشی کنم. میخواستم یه راه حلی بدین که من به طور مدام غمگین و افسرده نباشم. باتشکر ??
کم آوردم....
ناشناسسلام من دختری 16 ساله ام از وقتی ک یادم میاد همیشه گریه کردم از دردام از مشکلاتم چند با فراموش کردم و به زندگیم ادامه دادم ولی الان دیگه چند روزه نمیتونم طاقتم تموم شده یه بغض سنگین دارم حس میکنم یه وسیله خیلی سنگین روی سینمه دارم خفه میشم دلم نمیخاد با هیچکس حرف بزنم چند روزه فقط تو اتاقم به هیچکس اعتماد ندارم و دلم نمیخاد دیگه با کسی دوست باشم دلم میخاد تنهای تنها باشم خسته شدم از زندگی درسم خیلی خوب بود همیشه نمرهام بیست بود الان ک امتحانای ترم 1 شروع شده اصلا دیگه تمرکز ندارم حوصله ندارم دیگه دلم نمیخاد درس بخونم بشدت درسم افت کرده فقط دلم میخاد بمیرم همش فکر خودکشی تو سرمه خیلی حالم بده امروز دیگه چیزی ک خوردم بالا آوردم دستم چپم همش خشک میشه و درد داره قلبم میسوزه اصلا دیگه نمیتونم حوصله هیچی و هیچکسی ندارم فقط دلم میخاد نباشم برای همیشه بخوابم شرایطم جوریه که اصلا نمیتونم برم مشاوره یا زنگ بزنم فقط تونستم این برنامه رو پیدا کنم پیام بدم لطفا کمکم کنید لطفا بگید چیکار کنم دارم؟؟؟ دیوونه میشم حال منو نمیفهمین???
تنهایی و فکر خودکشی
ناشناسسلام من یه دختر ۱۵ ساله هستم. من خیلی احساس تنهایی میکنم حتی اگه تو جمع باشم بازم از درون احساس تنهایی می کنم. میونم با خانواده ام چندان خوب نیست و همش دعوا. توسط کسی درک نمیشم . اصن کسی نیست باهاش حرف بزنم یا دردودل کنم یا راجب مشکلاتم باهاش صحبت کنم و خیلی احساس بدی دارم. با مشاوران زیادی صحبت کردم که بهم گفتن هرچه سریع تر به یک روانشناس مراجعه کنم . دوستان زیادی ام ندارم و فقط با یکیشون خیلی صمیمی هستم. حتی دوستانم متوجه شدن که اوضاع روحی و روانی ام خوب نیست . و بهم میگن برم پیش دکتر. از زندگی یه جورایی نا امید و گاهی به خودکشی فکر میکنم. همش اطرافیان و خانواده ام دختر بودنم رو بهم میگن و نمی زارن جایی برم و حتی تا حالا با دوستانم قرار نزاشتم . با فامیلامون هم رفت و امد نداریم . کلا هیچکس نیست که بهش اعتماد کنم . من تو زندگیم خیلی چیزا تهمل کردم . حتی عاشق پسری ام شدم که نتونستم کاری کنم و گاهی خانواده ام را مقصر می دونم . این شرایطم از قبل داره بدتر میشه و خانواده ام از حال روحی من آگاه نیسن. گاهی احساس می کنم دختر بودن جرمه که نمی زارن تنها برم بیرون یا با دوستام قرار بزارم یا مورد مقایسه قرار بگیرم یا اگه ارایش کنم به خودم برسم ایراد میگیرن خوب دوست دارم واسه روحیه خودم ارایش کنم ولی اینم اجازه ندارم . افت تحصیلی ام پیدا کردم جوری که اصلا نمی تونم درس بخونم و تمرکز کافی ندارم همش هواسم پرت مشکلاتم میشه. حتی مشاوران هم نتونستن کار زیادی برام انجام دهند. با این حال روحی بدی که دارم. حتی این شکست عشقی خوردم نمی دونم چجوری باید باهاش کنار بیام . کسی درکم نمی کنه و کسی نیست باهاش حرف بزنم . لطفا راهنمایی کنید که من چجوری فشار های اطرافم و کم کنم و من نیمی از مشکلاتم را گفتم و خواهشا راهنمایی کنید. ممنون
تنهایی و بی کسی
ناشناسسلام من دفعه پیش از احساسات و حال و وضع تنهایی ام گفتم شما گفتین با کسی باید درد دل کنید ولی من با هیچکس احساس راحتی نمی کنم وقتی میدونم وضع و حال منو درک ندارن نمیتونم درد دل کنم فک کنین از بچگی تا الان یا عالمه حرف مونده تو دلم ولی نمیتونم به کسی بگم متاسفانه کسی هم نیس دوستانم هم صادق و خوب نیستن با همه شون کات کردم. فقط یه رفیق دارم ولی خوب اونم نمیتونه اوضاع من درک کنه خانواده ام همینطور درکم نمیکنن نمیدونم چیکار کنم با هیچ مشاوره هم احساس راحتی نمیکنم من به همین دلیل رل زدم ک آرامش داشته باشم و حرفامو بهش بگم ولی دوست پسرمم ک ازم جدا کردن نمیدونم چیکار کنم خیلی هم تو خودم هسم و تنهام به همین دلیل بفکر مرگم خیلی دس به خودکشی زدم ولی نجات پیدا کردم
تنهایی زیاد فوری جواب بدید
ناشناسسلام من 15 سالمه من یه دو سال هست همش تو خودمم شاید با کسی گرم بگیرم ولی از درون داغونم هیچیزی حالمو خوب نمی کنه رفیق رل خانواده فامیل همش تو خودمم دلم هیچکس نمیخاد میخام تنها باشم هیچکس درکم نمیکنه چند بار تیغ زدم قرص خوردم دلم تصادف می خاد مرگ میخاد همش خانواده ام گیر میدن اعتقاد و حجاب هم تغییر کرده بعدش با هیچکس درد دل نمیکنم احساس راحتی با هیچکس ندارم احساس می کنم به دلیل اینک خانواده امم تو خودشون هس پدر و مادرم با اینک حالشون بده به خاطر خواهرم ولی بازم می خنددن ولی من میدونم از درون داغونن خواهر بزرگم مشکل عصبی داره ما حتی برا مشکل خواهرم تا آمریکا رفتیم ولی بیماری اتیسم خوب شدنی نیس بعدش از اینورم خواهر کوچیک دارم باید هوا شو داشته باشم و میدونم هیچکس درکم نمیکنه به همین دلیل دم نمی زنم خودمم اصن نمیتونم برم جای شلوغ چون حالم بد میشه تحمل جمع شلوغ و سر و صدا ندارم تحمل بچه ها اصن جز خودم تحمل هیچکس ندارم فقط احساس میکنم با مرگ به آرامش ابدی می رسم لطفن کمک کنید یا شماره یدونه مشاور لطفن بدید ک من بهشون زنگ بزنم یا پیام بدم لطفن هرچه سریع تر کمکم کنید وضعم بده
- 1
- 2
- ...
- 32(current)
- ...
- 36
- 37