لطفا بزارید بقیه بخونن و تجربه کنن و جوابمو بدید
ناشناسسلام لطفا همه بخونن چه پسر چه دختر من یه دختر 15 ساله هستم و تو یه خونوادهی نسبتا خوب بزرگ شدم ن زیاد مذهبی نه زیاد راحت و چیتان پیتان راستش 13 سالم بود که ب زور خاله ام به عقد برادر شوهرش در اومدم اون موقع خیلی بچه بودم و افکارم خیلی بچگونه بود پدر و مادرم خیلی مخالفت داشتن خیلی زیااااد این آقا 11 سال با من اختلاف سنی داره و گاهی اوقات خیلی گیر های بی مورد بهم میداد اون آقا از یه شهر مذهبی هستش و من از یه شهری هستم که پوششش خوبه ولی خیلی کم چادری پیدا میشه ایشون خیلی منو اذیت کرده به پدر و مادرم بی احترامی کرده دست روی مادر خودش بلند کرده و حتی منو ام خفه کرده در حدی ک مُردم و زنده شدم این آقا قبل عقد به من نگفته بود که پاهاش مشکل داره و منو گول زد از وقتی با این آقا عقد کردم فقط عذاب میکشم فقط عذاب دو سال عذاب کشیدم تا پارسال اومد خونمون و مواد تو جیبش پیدا شد و معتاد بود الان داریم طلاق میگیریم از هم ولی اون راضی نیست هیچ رابطه(جنسی)هم با اون آقا نداشتم در صورتی ک مادرش تهمت زد بهم و من مجبور شدم برم آزمایش سلامت بکارت بدم قبل از اینکه برم آزمایش بدم رفتار همه باهام بد بود ولی بعدش همه خیلی باهام خوب شدن از این محبتایه الکیشون خیلی بدم میاد هرروز سردرد دارم هر روز همش حرص میخورم که آخه چرا اینطوری شد البته من از این طلاق خیلی خوشحالم چون جونمو دارم نجات میدم در اصل الان خیلی افسرده شدم خیلی شدید همش وانمود میکنم حالم خوبه ولی شبا قایمکی گریه میکنم حتی چند بار به فکرخودکشی بودم ک متاسفانه نشد من حرفم اینه ک موقع ازدواج چشاتونو باز کنید و به کسی اعتماد نکنید چون دیگه کاریش نمیشه کرد ?? لطفا بگید چیکارکنم واقعا دیگه حال و حوصله زندگی رو ندارم و هیچ هدفی هم تو زندگیم ندارم کارم از امید دادن هم گذشته
بی حوصلگی
ناشناسسلام خسته نباشید یه مدته خیلی دلم میخواد گریه و همش میخوام تو یه اتاق تنها باشم و اصلا حوصله هیچیو ندارم و با همه جدی رفتار میکنم میشه راهنماییم کنید چیکار کنم
جواب بدین
ناشناسسلام من ۱سال پیش با دوست پسرم رفتم تو پارک بهم یه آب معدنی دادن مست شدم و بی اختیار بردنم زنگ زد به دوستاش یه جای خلوت باهام ور رفتن ۳ نفر بودن تجاوز کردن متاسفانه با کره گیم و از دست دادم حالا افسرده شدم امید به آینده ندارم آیا منو کی با این شرایط قبول میکنه برای ازدواج؟ اگه مادرم بفهمه چی میشه؟ لطفا کمکم کنین
احساس افسردگی دارم
ناشناسنیاز ب کمک دارم خیلی از زندگی و اتفاقاتش خسته شدم همه چیز تکراری شده مثل ی فیلم ک هی تکرار میشه اکثر ادمای اطرافم سوءاستفاده میکنن ازم و واقعا خیلی وقته ک اعتماد ب نفس ندارم زندگیم ی چیز بی روحو سیاه شده لطفا کمکم کنید نیاز ب مشاور روان پزکشی دارم
تک فرزندی
ناشناسسلام من یک نوجوان ۱۶ سالم. تک فرزندم و احساس تنهایی می کنم. مادر و پدرم اصرار می کنند که برادر یا خواهری برام بیارند ولی من قبول نمی کنم چون می ترسم به علت سن بالا و داشتن فشار خون مشکلاتی براشون به وجود بیاد از اونطرف هم شدیدا احساس تنهایی و بی کسی می کنم. دیگه نمی دونم با این دوگانگی چکار کنم شما اگر راهکاری دارید بفرمایید چون واقعا دارم از احساس تنهایی اذیت میشم و از اونطرف هم می ترسم مادرم در حین بارداری فوت کنه واز یک طرف هم میگم چون سنم ۱۶ ساله و خیلی بالاست دیگه وجود برادر و خواهر برام فایده ای نداره.
موضوع همون دختر خانوم
ناشناسسلام درخصوص اون سوال قبلی من ایشون واقعا ویتنامی هست یعنی من باهاش اینگیلیسی حرف می زنم و ایشون واقعا می تونه خودکشی کنه ، هیج نیاز عاطفی ای هم به من نداره ایشون و نخواهد داشت ، شما گفتید بهتره ایشون با مادرش حرف بزنه ولی مادرش همش سر کار هست و واسش وقت نداره پدرشم شغل خانگی داره و اصلا این دختره با باباش کنار نمیاد اصلا نمی تونه باهاش حرف بزنه ، ازتون می خوام هنوز بگید باید چیکار کنم ؟
چرا من اینقدر احساس تنهای میکنم ؟
ناشناسخانواده من خیلی خوبن اما اون توجه و محبتی که میخام و ندارم یعنی یع جورایی نادیده گرفته میشم میخام اهمیت داشته باشم برا همین الکی گوشی رو زنگ میزارم جلو جمع و تظااهر میکنم اتفاق مهمی افتاده ولی خستع شدم میخام توجه یه نفرو داشته باشم اما زیادم برام مهم نیستا ادم خوبیم نیس ولی نمیدونم چرا همش تو ذهنم چرا نمیره پی کارش خستم از همه چی دیگه درسم نمتونم بخونم ترخدا کمکم کنید??
خیلی تنهام
ناشناسسلام من ۱۴ سالمه و خیلی تنهام. هیچ دوستی ندارم. حتی یه دونه رفیق هم ندارم که باهاش برم بیرون. اصلا کسی هم پیدا نمیشه باهاش رفیق شم. نمیدونم چیکار کنم. دیگه خسته شدم هر روز سرم تو گوشیه و وقتی هم میرم تنهایی یه قدمی بزنم اصلا خوش نمیگذره و بد تر میشم . همه کلاس های آموزشی هم که بخاطر کرونا بسته شدن و تنها چیزی که واسه من مونده همین گوشیه که دیگه احساس میکنم چشام دارن ضعیف میشن از بس فیلم می بینم. سعی هم کردم دوست پیدا کنم ها ! ولی هیچکس نمیاد باهام دوست بشه. تا الان با هرکس بودم بعد دو سه روز دیگه تمومش کردیم و ازم خوشش نیومده الان من نمیدونم وقتمو چجوری بگذرونم احساس پوچی میکنم
موقعیت بد
ناشناسسلام من یک دوست خارجی دارم ۱۶ سالشه دخترم هست ایشون توی خانواده ی بدی به دنیا اومده باباش بچه ی پسر می خواسته ولی دختر به دنیا اومده جفت بچه هاش هر روز باباش با مامانش بد صحبت می کنه اینا وضعیت خوبی ندارن خونه ندارن توی خونه های دولتی زندگی می کنن که مخصوص خانواده هایی هست بچه دارن و خونه ندارن . ایشون ویتنامی هست. خود زنی می کنه وقتی اعصبانی می شه دختر خوبیه ولی وقتی باهاش حرف زدم فهمیدم می تونه خود کشی کنه من به دروغ بهش گفتم اگه خود کشی کنی منم خود کشی می کنم ( هیچ رابطه عاشقانه ای نداریم ) ازش قول گرفتم خود زنی نکنه و مشروبم نکنه در عوض منم بهش قول دادم ورزش کنم و بیشتر از ۳ ساعت بازی نکنم من هر روز باهاش حرف می زنم و انچنان حس علاقه دوستانه بهش ندارم ولی از روی مسولیت هر روز باهاش حرف می زنم و کمکش می کنم ولی وضعیتش بهتر نشده هنوز نگرانم خود کشی کنه خیلی وقتمو صرفش می کنم ( در پی اینم که هر روز باهاش حرف نزنم یک روز در میون حرف بزنم ) خیلی منو رفیق خودش می دونه هر روز با هم حرف می زنیم و بازی می کنیم از دنیای مجازی می شناسمش دختر قد کوتاهی هم هست می خواستم راه حل بهم بدید چیکار کنم حالش خوب شه بتونم رهاش کنم اگه من نباشم دلیل چندانی واسه زندگی نداره منم از این طرف زرنگم بهش حالی کردم تو اگه حتی صحنه سازیم بکنی من می فهمم خودکشی بوده یا نه
احساس تنهایی
ناشناسمن همش احساس تنهایی میکنم .از تنها بودنم خسته شدم میخوام برم درس بخونم حوصلش ندارم .همش دلم میگیره .عکس نگاه میکنم کسی که دوسش دارم می بینم خوشحال و هیچ احساسی به من نداره و با زندگی خودش خوشه منو ناراحت میکنه اینکه نمیتونم دردمو به کسی بگم اینم بازم ناراحتم میکنه اوایل مینوشتم احساسمو اما اونم دیگه نمیتونم انجام بدم خستم همش احساس خستگی دارم میخندم اما از درون شاد نیستم خوشحالم ولی از درون نیست میخوام بجنگم برا زندگیم ولی هر دفعه بلند میشم سر درگم تر میشم اینکه کسی رو دوست داشته باشی وبهش نگی اذیتم زیاد نمیکنه از این اذیت میشم که نمیتونم از ذهنم خارجش کنم اینکه نمیتونم بین قلب وعقلم تعادل برقرا کنم کنترلش کنم میترسم راه اشتباهی برم خیلی پریشون میشم همش روزام با افسردگی میگذره دوستی هم ندارم اونجور راحت باشم که بهش بگم درکم کنه قبلا یه دوست داشتم اما اونم متاسفانه باعث ناراحتی من شد ودوستیم تموم شدست حساب کن هر دفعه که اینجور میشم فقط میخوابم میگم شاید بیدار بشم درست بشه اما نه خانواده مهربونی دارم که پشتم باشن نه خودم میتونم از بس خودم بر بیام خستم که فقط بخوابم پا نشم از دختر بودن خودم متنفرم که یه گوشه کز کنم وناداحت باشم
- 1
- 2
- ...
- 24(current)
- ...
- 36
- 37