امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
أمّا قولُ الواصِفينَ ; إنَّهُ تَبارَكَ و تَعالى يَنزِلُ ؛ فإنَّما يَقولُ ذلكَ مَن يَنسِبُهُ إلى نَقصٍ أو زِيادَةٍ ، و كُلُّ مُتَحَرِّكٍ مُحتاجٌ إلى مَن يُحَرِّكُهُ أو يَتَحَرَّكُ بهِ .;
امام كاظم عليه السلام
و اما سخن كسانى كه مى گويند; خداوند تبارك و تعالى [به آسمان دنيا ]فرود مى آيد؛ اين سخن را كسى مى گويد كه كاستى يا فزونى به او نسبت دهد. هر متحرّكى نياز به كسى دارد كه او را حركت دهد، يا به وسيله او حركت كند.;
التوحيد : 183/18.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ أيضا ـ
نَعَم بِقَلبِه رَآهُ ، أ ما سَمِعتَ اللّه َ عَزَّ و جلَّ يَقولُ ; «ما كَذَبَ الفُؤادُ ما رَأى» ؟ أي لَم يَرَهُ بِالبَصَرِ و لكِنْ رَآهُ بِالفُؤادِ .;
امام كاظم عليه السلام ـ نيز در پاسخ به همين پرسش ـ فرمود
آرى، با دلش او را ديد. مگر نشنيده اى كه خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد; «دل آنچه را كه ديد دروغ نشمرد»؛ يعنى خدا را با چشم نديد، بلكه او را با دل ديد.;
التوحيد : 116/17 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
لَيسَ بَينَهُ و بَينَ خَلقِهِ حِجابٌ غَيرَ خَلقِهِ ، احتَجَبَ بِغَيرِ حِجابٍ مَحجوبٍ ، و استَتَرَ بِغَيرِ سِترٍ مَستورٍ .;
امام كاظم عليه السلام
ميان او و آفريدگانش حجابى جز خود آنان وجود ندارد. او در پرده است بى آن كه پرده اى در كار باشد و مستور است بى آن كه پوششى در ميان باشد.;
التوحيد : 179/12 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
إنَّ اللّه َ ـ لا إلهَ إلاّ هُوَ ـ كانَ حَيّا بِلا كَيفَ و لا أينَ .;
امام كاظم عليه السلام
خدا ـ كه معبودى جز او نيست ـ زنده بود بى آن كه چگونگى داشته باشد و در مكانى باشد.;
التوحيد : 141/6.

عنه عليه السلام
كانَ اللّه ُ حَيّا بِلا حَياةٍ حادِثَةٍ ··· بَل حَيٌّ لِنَفسِهِ .;
امام كاظم عليه السلام
خداوند زنده اى نيست كه حياتش حادث باشد··· بلكه او به ذات خود زنده است.;
التوحيد : 142/6 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
عِلمُ اللّه ِ لا يُوصَفُ مِنهُ بِأينَ ، و لا يُوصَفُ العِلمُ مِنَ اللّه ِ بِكَيفَ ، و لا يُفرَدُ العِلمُ مِنَ اللّه ِ ، و لا يُبانُ اللّه ُ مِنهُ ، و لَيسَ بَينَ اللّه ِ و بَينَ عِلمِهِ حَدٌّ .;
امام كاظم عليه السلام
علم خدا، با صفت «از كجاست؟» وصف نمى شود. علم خدا با صفت «چگونه» توصيف نمى گردد؛ نه علم از خدا جدا مى شود و نه خدا از علم؛ و ميان خدا و علم او حدّى نيست.;
التوحيد : 138/16 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ و قَد سُئلَ عن خالِقٍ غَيرِ الخالِقِ الجَليلِ ـ
إنَّ اللّه َ تَبارَكَ و تَعالى يَقولُ ; «تَبارَكَ اللّه ُ أحسَنُ الخالِقينَ» فقَد أخبَرَ أنَّ في عِبادِهِ خالِقينَ و غَيرَ خالِقينَ ، مِنهُم عيسى صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِ خَلَقَ مِنَ الطِّينِ كهَيئَةِ الطَّيرِ بِإذنِ اللّه ِ فنَفَخَ فيهِ فصارَ طائرا بإذنِ اللّه ِ ، و السّامِرِيُّ خَلَقَ لَهُم عِجلاً جَسَدا لَهُ خُوارٌ .;
امام كاظم عليه السلام ـ در پاسخ به اين پرسش كه آيا آفريننده اى جز آفريدگار بزرگ وجود دارد؟ ـ فرمود
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد; «در خور تعظيم است خدا كه بهترين آفرينندگان است»، پس خبر داده است كه در ميان بندگانش نيز آفريننده و غير آفريننده وجود دارد. از جمله عيسى عليه السلام كه به اذن خدا، از گِل تنديس پرنده اى ساخت و در آن دميد و به اذن خدا، آن تنديس به پرنده واقعى تبديل شد. سامرى نيز براى بنى اسرائيل تنديس گوساله اى ساخت كه بانگ گاو سر مى داد.;
بحار الأنوار : 4/147/1 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
إنَّما تَكونُ الأشياءُ بإرادَتِهِ و مَشيئَتِهِ ؛ مِن غَيرِ كلامٍ ، و لا تَرَدُّدٍ في نَفَسٍ ، و لا نُطقٍ بِلِسانٍ .;
امام كاظم عليه السلام
اشياء با اراده و خواست او پديد مى آيند، بى آن كه سخنى گفته شود و يا انديشه اى از خاطرى بگذرد و يا زبانى به سخن گويا شود.;
التوحيد : 100/8 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ عَن عِلَّةِ عُروجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله إلى السَّماءِ ، و مِنها إلى سِدرَةِ المُنتَهى ، و مِنها إلى حُجُبِ النُّورِ ، و خاطَبَهُ و ناجاهُ هُناكَ و اللّه ُ لا يُوصَفُ بِمَكانٍ ـ
إنَّ اللّه َ تَبارَكَ و تَعالى لا يُوصَفُ بِمَكانٍ و لا يَجري عَلَيهِ زَمانٌ ، و لكِنَّهُ عَزَّ و جلَّ أرادَ أن يُشَرِّفَ بِهِ مَلائكَتَهُ و سُكّانَ سَماواتِهِ ، و يُكرِمَهُم بِمُشاهَدَتِهِ ، و يُرِيَهُ مِن عَجائبِ عَظَمَتِهِ ما يُخبِرُ بِهِ بَعدَ هُبوطِهِ .;
امام كاظم عليه السلام ـ در پاسخ به اين سؤال كه
چرا پيامبر صلى الله عليه و آله به آسمان و از آن جا به سدرة المنتهى و از آن جا به سوى پرده هاى نور برده شد و در آن جا با خدا سخن گفت و نجوا كرد در حالى كه خدا به صفتِ داشتن جا توصيف نمى شود؟ ـ فرمود ; خداوند تبارك و تعالى نه به داشتن مكان وصف مى شود و نه زمان شامل حالش مى شود، اما خداوند عزّ و جلّ خواست كه فرشتگان خود و ساكنان آسمانهايش را به وجود پيامبر مشرّف گرداند و با نشان دادن او به آنها، گراميشان بدارد و شگفتيهاى عظمت و بزرگيش را كه بعد از فرود آمدنش خبر مى دهد به وى بنماياند.;
التوحيد : 175/5 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ عَنِ الإرادَةِ مِنَ اللّه ِ و مِنَ المَخلوقِ ـ
الإرادَةُ مِنَ المَخلوقِ الضَّميرُ ، و ما يَبدو لَهُ بَعدَ ذلكَ مِنَ الفِعلِ ، و أمّا مِنَ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ فإرادتُهُ إحداثُهُ لا غَيرَ ذلكَ ؛ لِأنَّهُ لا يُروِّي ، و لا يَهُمُّ ، و لا يَتَفَكَّرُ ، و هذِهِ الصِّفاتُ مَنفِيَّةٌ عَنهُ، و هِيَ مِن صِفاتِ الخَلقِ ، فإرادَةُ اللّه ِ هِيَ الفِعلُ لا غَيرَ ذلكَ .;
امام كاظم عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از اراده خدا و اراده مخلوق ـ فرمود
اراده مخلوق آهنگ درونى او و عملى است كه در پى آن از او بروز مى كند، اما درباره خداوند عزّ و جلّ اراده، همان ايجاد و پديد آوردن اشياء است نه چيز ديگر؛ زيرا او نه درنگ و تأمّل مى كند، نه تصميم مى گيرد و نه مى انديشد. اين صفات در او نيست. اينها از صفات مخلوقاتند. پس، اراده خدا همان فعل اوست، نه چيز ديگر.;
التوحيد : 147/17 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
أخَذَ أبي بِيَدي ، ثُمَّ قالَ ; يا بُنَيَّ ، إنَّ أبي مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام أخَذَ بِيَدي كما أخذتُ بِيَدِكَ و قالَ ; إنَّ أبي عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ عليهما السلام أخَذَ بِيَدي و قالَ ;
امام كاظم عليه السلام
پدرم دست مرا گرفت و فرمود; پسرم! همچنان كه من دست تو را گرفته ام، پدر من نيز دست مرا گرفت و فرمود; پدرم على بن حسين عليهما السلام دست مرا گرفت و فرمود; پسرم! به هر كس كه از تو احسانى خواست، احسان كن؛ زيرا اگر لايق احسان باشد، تو به جا احسان كرده اى و اگر لايق آن نباشد تو لياقت و فضيلت احسان كردن را يافته اى. اگر مردى از طرف راستت به تو ناسزا گفت و سپس به سمت چپت آمد و از تو پوزش خواست پوزش او را بپذير.;
الكافي : 8/152/141.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
الصَّنيعَةُ لا تَتِمُّ صَنيعَةً عِندَ المُؤمِنِ لِصاحِبِها إلاّ بِثَلاثَةِ أشياءَ ; تَصغيرِها ، و سَترِها ، و تَعجيلِها ، فمَن صَغَّرَ الصَّنيعَةَ عِندَ المُؤمِنِ فقَد عَظَّمَ أخاهُ ، و مَن عَظَّمَ الصَّنيعَةَ عِندَهُ فقَد صَغَّرَ أخاهُ ، و مَن كَتَمَ ما أولاهُ مِن صَنيعِهِ فقَد كَرَّمَ فِعالَهُ ، و مَن عَجَّلَ ما وَعَدَ فقَد هَنِئَ العَطِيَّةَ .;
امام كاظم عليه السلام
كسى كه به مؤمن احسانى كند، جز با سه چيز آن را به كمال نرسانده باشد; كوچك شمردن آن، پوشاندن آن و شتاب ورزيدن در انجام آن؛ زيرا كسى كه احسان خود به مؤمن را كوچك شمارد، برادر خويش را بزرگ داشته است و كسى كه احسان خود به مؤمن را بزرگ شمارد، برادر خود را كوچك كرده است و كسى كه خوبى خود به مؤمن را پوشيده دارد، كارى بزرگوارانه كرده است و هر كه در انجام وعده خود شتاب ورزد، دهش را گوارا ساخته است.;
تحف العقول : 403.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
لَتَأمُرونَ بِالمَعروفِ و لَتَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ ، أو لَيُسـتَعمَلَنَّ عَلَيكُم شِرارُكُم فيَدعوا خِيارُكُم فلا يُستَجابُ لَهُم .;
امام كاظم عليه السلام
بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد، و گر نه نابكاران شما، زمام كارهايتان را به دست مى گيرند، آنگاه نيكانتان دعا كنند، ولى دعايشان مستجاب نشود.;
تهذيب الأحكام : 6/176/352.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ لِرَجُلٍ قـالَ لَـهُ
أوصِني ـ ; اِحفَظْ لِسانَكَ تَعِزَّ ، و لا تُمَكِّنِ النّاسَ مِن قِيادِكَ فتَذِلَّ رَقبَتُكَ .;
امام كاظم عليه السلام ـ خطاب به مردى كه عرض كرد
به من سفارشى فرماييد ـ فرمود ; زبانت را نگه دار تا عزيز گردى و زمام اختيار خودت را به دست مردم مسپار، كه ذليل مى شوى.;
الكافي : 2/113/4.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ
الصَّبرُ عَلى الوَحدَةِ عَلامَةٌ عَلى قُوَّةِ العَقلِ ، فمَن عَقَلَ عَنِ اللّه ِ اعتَزَلَ أهلَ الدّنيا و الرّاغِبينَ فيها ، و رَغِبَ فيما عِندَ اللّه ِ ، و كانَ اللّه ُ أنيسَهُ في الوَحشَةِ ، و صاحِبَهُ في الوَحدَةِ ، و غِناهُ في العَيلَةِ ، و مُعِزَّهُ مِن غَيرِ عَشيرَةٍ .;
امام كاظم عليه السلام ـ به هشام بن حكم ـ فرمود
صبرِ بر تنهايى نشانه توانايى خرد است؛ هركه از معرفت خدايى برخوردار شود، از اهل دنيا و دنيا خواهان كناره گيرد و به آنچه نزد خداست روى آورد و خداوند مونسِ خلوت او باشد و يارِ تنهايى اش و بى نياز كننده نيازش و مايه عزّت و قدرت او بى آن كه از ايل و تبارى برخوردار باشد.;
بحار الأنوار : 70/111/14.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ مِن وَصِيَّتِهِ لِهِشامٍ ـ
إن خالَطتَ النّاسَ فإنِ استَطَعتَ أن لا تُخالِطَ أحَدا مِنهُم إلاّ مَن كانَت يَدُكَ عَلَيهِ العُليا فَافعَلْ .;
امام كاظم عليه السلام ـ در سفارش به هشام ـ فرمود
هرگاه با مردم معاشرت كردى، اگر توانستى كه در معاشرت با هر يك از آنان دست برتر داشته باشى چنين كن.;
تحف العقول : 395.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ نِصفُ العَقلِ .;
امام كاظم عليه السلام
دوستى ورزيدن با مردم، نيمى از خرد است.;
تحف العقول : 403.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
عَظِّمِ العالِمَ لِعِلمِهِ و دَعْ مُنازَعتَهُ ، و صَغِّرِ الجاهِلَ لِجَهلِهِ و لا تَطرُدْهُ ، و لكِن قَرِّبْهُ و عَلِّمْهُ .;
امام كاظم عليه السلام
دانشمند را به خاطر دانشش احترام بنه و با او ستيزه مكن و نادان را به سبب نادانيش كوچك شمار، اما او را از خود مران بلكه به خود نزديك گردان و او را علم بياموز.;
تحف العقول : 394.

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام
اللّهُمَّ إنّي أسألُكَ العافِيَةَ ، و أسألُكَ جَميلَ العافِيَةِ ، و أسألُكَ شُكرَ العافِيَةِ ، و أسألُكَ شُكرَ شُكرِ العافِيَةِ .;
امام كاظم عليه السلام
بار خدايا! من از تو عافيت مسألت دارم، عافيت نيكو عطايم كن و شكر بر عافيت و شكر بر شكرِ عافيت ارزانيم فرما.;
الدعوات : 84 / 211 .

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ في وَصِيَّتِهِ لِهِشامِ ابنِ الحَكَمِ ـ
يا هِشامُ ، ما قُسِّمَ بَينَ العِبادِ أفضَلُ مِنَ العَقلِ ؛ نَومُ العاقِلِ أفضَلُ مِن سَهَرِ الجاهِلِ ، و ما بَعَثَ اللّه ُ نَبِيّا إلاّ عاقِلاً حَتّى يَكونَ عَقلُهُ أفضَلَ مِن جَميعِ جَهدِ المُجتَهِدينَ ، و ما أدَّى العَبدُ فَريضَةً مِن فَرائضِ اللّه ِ حَتّى عَقَلَ عَنهُ .;
امام كاظم عليه السلام ـ در سفارش به هشام بن حكم ـ فرمود
اى هشام! ميان بندگان چيزى برتر از خرد تقسيم نشده است. خوابِ خردمند برتر از شب زنده دارىِ نادان است. خداوند هيچ پيامبرى را جز خردمند برنينگيخت تا آن جا كه خردش برتر از همه كوشش كوشندگان باشد. و بنده هيچ فريضه اى از فرايض خدا را نگزارد مگر آن گاه كه معرفت و آگاهى خود را از خدا فرا گرفت .;
تحف العقول : 397.