خُذوا الحَقَ مِن أهلِ الباطِ، و لا تأخُذوا الباطِلَ مِن أهلِ الحَقِّ ، كونوا نُقّادَ الكَلامِ .;
حق را از اهل باطل فراگيريد و باطل را از اهل حق فرا نگيريد. سخن سنج باشيد.;
احادیث حضرت عیسی علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
خُذوا الحَقَ مِن أهلِ الباطِ، و لا تأخُذوا الباطِلَ مِن أهلِ الحَقِّ ، كونوا نُقّادَ الكَلامِ .;
حق را از اهل باطل فراگيريد و باطل را از اهل حق فرا نگيريد. سخن سنج باشيد.;
لَيسَ بِنافِعِكَ أن تَعلَمَ ما لَم تَعمَلْ ، إنَّ كَثرَةَ العِلمِ لا يَزيدُكَ إلاّ جَهلاً إذا لَم تَعمَلْ بِهِ .;
آموختن علمى كه آن را به كار نمى بندى، به حال تو سودمند نيست. دانش بسيار، هر گاه به آن عمل نكنى، جز بر نادانى تو نمى افزايد.;
أشقَى النّاسِ مَن هُوَ مَعروفٌ عِندَ النّاسِ بِعِلمِهِ مَجهولٌ بِعَمَلِهِ .;
بد بخت ترين انسانها كسى است كه نزد مردم به علم شناخته و به عمل نشناخته باشد.;
وَيلَكُم عُلَماءَ سوءٍ ! الأجرَ تَأخُذونَ و العَمَلَ تُضَيِّعونَ ، يُوشِكُ ربُّ العَملِ أن يقبَلَ عَملَهُ ، و يوشِكُ أن يَخرُجوا مِن ضيقِ الدُّنيا إلى ظُلمَةِ القَبرِ .;
واى بر شما، اى عالمانِ بدكردار! مُزد مى گيريد و عمل را فرو مى گذاريد .[انتظار داريد كه در دنيا كار نكنيد و در آخرت مزد و پاداش گيريد؟ ـ م.]، زود باشد كه صاحب كار، عملش پذيرفته شود و زود باشد كه از تنگناى دنيا به تاريكى گور برده شوند.;
كَيفَ يَكونُ مِن أهلِ العِلمِ مَن سخِطَ رِزقَهُ ، وَ احتَقَرَ مَنزِلَتَهُ ، و قد عَلِمَ أنَّ ذلكَ مِن عِلمِ اللّه ِ و قُدرَتِهِ؟ ! .;
چگونه از اهل علم باشد كسى كه از روزىِ خود ناخشنود است و موقعيّت خويش را كوچك مى شمارد، در حالى كه مى داند اين امور با علم و قدرت (تقدير) خداست؟;
كَيفَ يَكونُ مِن أهلِ العِلمِ مَنِ اتَّهَمَ اللّه َ فيما قَضى لَهُ ؛ فلَيسَ يَرضى شَيئا أصابَهُ ؟ ! .;
چگونه از جمله اهل علم باشد كسى كه خدا را در آنچه برايش حكم و مقدّر كرده است متّهم مى سازد و از آنچه به او مى رسد خشنود نيست؟;
كَيفَ يَكونُ مِن أهلِ العِلمِ مَن دُنياهُ عِندَهُ آثَرُ مِن آخِرَتِهِ و هُوَ مُقبِلٌ عَلى دُنياهُ ، و ما يَضُرُّهُ أحَبُّ إلَيهِ مِمّا يَنفَعُهُ؟ ! .;
چگونه در شمار اهل علم باشد كسى كه دنياى خود را بر آخرتش ترجيح مى دهد و به دنيا روى آورده است و آنچه را به او زيان مى زند دوست تر دارد از آنچه به او سود مى رساند؟;
كَيفَ يَكونُ مِن أهلِ العِلمِ مَن يَطلُبُ الكَلامَ لِيُخبِرَ بِهِ ، و لا يَطلُبُ لِيَعمَلَ بِهِ ؟ ! .;
چگونه از اهل علم باشد كسى كه سخن را فرا مى گيرد براى اين كه بازگو كند و فرايش نمى گيرد براى اين كه به آن عمل كند؟;
كَيفَ يَكونُ مِن أهلِ العِلمِ مَن هُوَ في مَسيرِهِ إلى آخِرَتِهِ و هُوَ مُقبِلٌ عَلى دُنياهُ ، و ما يَضُرُّهُ أحَبُّ إلَيهِ مِمّا يَنفَعُهُ ؟ ! .;
چگونه از شمار اهل علم است كسى كه رهسپار آخرت است اما به دنيا رو كرده است و آنچه را به او زيان مى زند دوست تر دارد از آنچه به او سود مى رساند؟;
الدِّينارُ داءُ الدِّينِ ، و العالِمُ طَبيبُ الدِّينِ ، فإذا رَأيتُمُ الطَّبيبَ يَجُرُّ الدّاءَ إلى نَفسِهِ فَاتَّهِموهُ ، وَ اعلَموا أنَّهُ غَيرُ ناصِحٍ لِغَيرِهِ .;
دينار، مرض دين است و عالِم، پزشك دين. پس، هر گاه ديديد كه پزشك به اين مرض مبتلا شده است به او بدگمان باشيد و بدانيد كه او خيرخواه ديگران نيست.;
لا تَنظُروا في عُيوبِ النّاسِ كالأربابِ ، وَ انظُروا في عُيوبِهِم كَهَيئَةِ عَبيدِ النّاسِ .;
به عيبهاى مردم چون خواجگان منگريد، بلكه به عيبهايشان چون غلامان نگاه كنيد.;
يا عَبيدَ السّوءِ ، تَلومونَ النّاسَ عَلَى الظَّنِّ ، و لا تَلومونَ أنفُسَكُم عَلَى اليَقينِ ؟ ! .;
اى بندگان بد! مردم را بر اساس گمان سرزنش مى كنيد و با يقينى كه به بديها و عيبهاى خود داريد خويشتن را سرزنش نمى كنيد؟;
يا عَبِيدَ السّوءِ ، تَلومُونَ الناسَ علَى الظَّنِّ و لا تَلومُونَ أنفُسَكُم علَى اليَقينِ ؟ ! يا عَبيدَ الدنيا ، تَحلِقُونَ رُؤوسَكُم و تُقَصِّرُونَ قُمُصَكُم و تُنَكِّسونَ رُؤوسَكُم و لا تَنزِعونَ الغِلَّ مِن قُلوبِكُم ؟ ! .;
اى بندگان بد! مردم را با گمان [بدى كه نسبت به آنها مى بريد ]سرزنش مى كنيد و خود را با يقين [كه به بدى خويش داريد]سرزنش نمى كنيد؟ اى بندگان دنيا! سرهايتان را مى تراشيد و پيراهنتان را كوتاه مى كنيد و سرهايتان را به زير مى افكنيد و كينه را از دلهايتان برنمى كنيد؟!;
خادِمي يَدايَ ، و دابَّتي رِجلايَ ، و فِراشِي الأرضُ ، و وِسادي الحَجَرُ ··· أبِيتُ و ليسَ لي شيءٌ ، و اُصبِحُ و ليسَ لي شَيءٌ ، و ليسَ على وَجهِ الأرضِ أحَدٌ أغنى مِنّي .;
خدمتگزار من، دستان من است و مركب من، پاهاى من و بسترم، زمين و بالشم، سنگ··· شب را با دست خالى به سر مى برم و روز را با تهيدستى سپرى مى كنم و با اين حال در روى زمين توانگرتر از من وجود ندارد.;
بِحَقٍّ أقولُ لَكُم ; إنَّ أكنافَ السَّماءِ لَخاليَةٌ مِن الأغنياءِ ، و لَدُخولُ جَمَلٍ في سَمِّ الخِياطِ أيسَرُ مِن دُخولِ غَنيٍّ الجَنَّةَ .;
حقيقتا برايتان مى گويم. كرانه هاى آسمان از توانگران تُهى است و داخل شدنِ اشترى (طنابى) به سوراخ سوزن آسانتر است از داخل شدن توانگر به بهشت.;
أبْغِضوا الدُّنيا يُحْبِبْكُمُ اللّه ُ .;
دنيا را دشمن داريد، خدا شما را دوست خواهد داشت.;
بما ذا نَفعَ امرؤٌ نَفْسَهُ باعَها بجميعِ ما في الدُّنيا ثُمَّ ترَكَ ما باعَها بهِ مِيراثا لغَيرِهِ ؟! أهلَكَ نفسَهُ، و لكنْ طُوبى لامْرئٍ خَلّصَ نَفْسَهُ و اخْتارَها على جَميعِ الدُّنيا .;
چه سودى مى برد آن كه خود را به همه آنچه در دنياست بفروشد و سپس آنچه را به بهاى نفس خويش خريده است، براى ديگران به ارث گذارد ؟ چنين كسى خود را تباه كرده است . خوشا به حال كسى كه جان خويش را برهاند و آن را بر همه دنيا برگزيند.;
مَن كَثُرَ هَمّهُ سَقُمَ بَدنُه .;
آن كه اندوه بسيار خورد، تنى بيمار داشته باشد .;
إنّ الحِكمَةَ نُورُ كُلِّ قَلبٍ .;
همانا حكمت، روشنايى هر دلى است .;
لَو وَجَدْتُم سِراجا يَتوَقَّدُ بالقَطِرانِ في لَيلَةٍ مُظلِمَةٍ لاسْتَضَأْتُم بهِ و لَم يَمْنَعْكُم مِنهُ رِيحُ نَتْنِهِ، كذلكَ يَنبغي لَكُم أنْ تأخُذوا الحِكمَةَ مِمَّنْ وَجَدْتُموها مَعهُ و لا يَمْنَعَكُم مِنهُ سُوءُ رَغْبَتِهِ فيها .;
اگر چراغى بيابيد كه در دل شب با قطران .[قطران ; مايع روغنى شكل و چسبنده كه غالبا از جوشاندن چوب خشك درخت صنوبر و چوب هاى ديگر بدست مى آيد . بوى قطران شبيه بوى سوختگى است (فرهنگ معين; 2 / 2692).]مى سوزد، از نور آن بهره مى گيريد و بوى بد آن، مانع اين كار شما نمى شود ، همچنين شايسته است كه شما حكمت را در هر كه يافتيد، فرا گيريد و بى رغبتى او به آن، مانع شما نشود .;