طُوبى لِلمُتَواضِعينَ في الدُّنيا، اُولئكَ يَرِثُونَ مَنابِرَ المُلكِ يَومَ القِيامَةِ .;
خوشا به حال فروتنانِ در دنيا! آنانند كه در روز قيامت تختهاى پادشاهى را به ارث مى برند.;
احادیث حضرت عیسی علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
طُوبى لِلمُتَواضِعينَ في الدُّنيا، اُولئكَ يَرِثُونَ مَنابِرَ المُلكِ يَومَ القِيامَةِ .;
خوشا به حال فروتنانِ در دنيا! آنانند كه در روز قيامت تختهاى پادشاهى را به ارث مى برند.;
يا عَبيدَ السُّوءِ ، تَلُومونَ النّاسَ علَى الظَّنِّ و لا تَلُومونَ أنفُسَكُم علَى اليَقينِ ؟! .;
اى بندگان بد! مردم را بر اساس گمان سرزنش مى كنيد و خود را با آنكه يقين [به بدى خويش ]داريد سرزنش نمى كنيد؟!;
يا عَبيدَ الدُّنيا ، مَثَلُكُم كمَثَلِ القُبورِ المُشَيَّدةِ ؛ يُعجِبُ النّاظِرَ ظَهرُها ، و داخِلُها عِظامُ المَوتى ، مَملُوءةً خَطايا .;
اى بندگان دنيا! حكايت شما حكايت گورهاى آراسته است كه بيرونشان بيننده را خوش مى آيد و درونشان استخوان هاى مردگان است؛ و آكنده از خطاها و گناهان.;
يا عَبيدَ الدُّنيا ، إنّما مَثَلُكُم كمَثَلِ السِّراجِ؛ يُضِيءُ لِلنّاسِ و يُحرِقُ نَفسَهُ ! .;
اى بندگان دنيا! حكايت شما در حقيقت حكايت چراغ است كه به مردم نور مى دهد، اما خودش را مى سوزاند.;
يا صاحِبَ العِلمِ، عَظِّمِ العُلَماءَ لِعِلمِهِم و دَعْ مُنازَعَتَهُم ، و صَغِّرِ الجُهّالَ لِجَهلِهِم و لا تَطرُدْهُم ، و لكن قَرِّبْهُم و عَلِّمْهُم .;
اى دانشور! دانشمندان را به خاطر دانشى كه دارند بزرگ دار و ستيزه كردن با آنان را رها كن و نادانان را به سبب نادانيشان حقير شمار، اما از خودت مران، بلكه آنان را به خود نزديك گردان و علمشان بياموز.;
يا صاحِبَ العِلمِ ، اِعلَمْ أنّ كُلَّ نِعمَةٍ عَجَزتَ عَن شُكرِها بمَنزِلَةِ سَيّئَةٍ تُؤاخَذُ علَيها .;
اى دانشور! بدان كه هر نعمتى كه از عهده شكرش برنيايى، چونان گناهى است كه از آن بازخواست مى شوى.;
يا صاحِبَ العِلمِ ، اِعلَمْ أنّ كُلَّ مَعصِيَةٍ عَجَزتَ عَن تَوبَتِها بمَنزِلَةِ عُقوبَةٍ تُعاقَبُ بِها .;
اى دانشور! بدان كه هر گناهى كه از پس توبه اش برنيايى به منزله كيفرى است كه با آن مجازات مى شوى.;
يا صاحِبَ العِلمِ ، كُرَبٌ لا تَدري مَتى تَغشاكَ ، فاستَعِدَّ لَها قَبلَ أن تَفجأكَ .;
اى دانشور! رنج و گرفتارى هايى در پيش است كه نمى دانى كى تو را فرا مى گيرند. پس پيش از آنكه ناگهان بر تو در رسند خود را براى آنها آماده كن.;
بِحَقٍّ أقولُ لَكُم اُعلِّمُكُم لِتَعلَموا و لا اُعلِّمُكُم لِتُعجَبوا بأنفُسِكُم ; إنّكُم لَن تَنالوا ما تُريدونَ إلاّ بِتَركِ ما تَشتَهونَ ، و لَن تَظفَروا بما تأملونَ إلاّ بِالصَّبرِ على ما تَكرَهونَ .;
حقيقتا به شما مى گويم ، من به شما علم مى آموزم تا دانا شويد، علمتان نمى آموزم كه خودپسند شويد. شما هرگز به آنچه خواهيد نرسيد، مگر با ترك هوس هاى خود و به آنچه آرزو داريد دست نيابيد، مگر با شكيبايى بر آنچه ناخوش داريد.;
إيّاكُم و النَّظرَةَ ؛ فإنّها تَزرَعُ في القُلوبِ الشَّهوَةَ ، و كَفى بِها لِصاحِبِها فِتنَةً .;
از نگاه [بد] بپرهيزيد كه آن بذر شهوت در دل ها مى افشاند و همين براى به گناه افكندن نگاه كننده بس است.;
طوبى لِمَن جَعَلَ بَصَرَهُ في قَلبهِ ، و لَم يَجعَلْ قَلبَهُ في نَظَرِ عَينِهِ ، لا تَنظُروا في عُيوبِ النّاسِ كالأربابِ ، و انظُروا في عُيوبِهِم كهَيئَةِ عَبيدِ النّاسِ ، إنّما النّاسُ رجُلانِ ; مُبتلىً و مُعافىً ، فارحَموا المُبتلى ، و احمَدوا اللّه َ علَى العافِيَةِ .;
خوشا كسى كه ديده خود را در دلش قرار دهد و دلش را در نگاه ديده اش جاى ندهد. به عيب هاى مردم چونان اربابان منگريد، بلكه به عيب هاى آنان با حالت غلامان بنگريد. مردم در حقيقت دو دسته اند; بلا زده و گرفتار، و بى بلا و آسوده از گرفتارى. پس به بلا زده رحم كنيد و بر عافيت، خدا را سپاس گوييد.;
بِحَقٍّ أقولُ لَكُم ;إنّ العَبدَ لا يَقدِرُ على أن يَخدِمَ رَبَّينِ ، و لا مَحالَةَ أنّهُ يُؤثِرُ أحدَهُما علَى الآخَرِ و إن جَهِدَ ، كذلكَ لا يَجتَمِعُ لَكُم حُبُّ اللّه ِ و حُبُّ الدُّنيا .;
به حق بگويمتان، بنده هر اندازه هم بكوشد، نمى تواند دو خواجه را خدمت كند و ناگزير يكى از آنها را بر ديگرى بر مى گزيند. چنين است كه خدا دوستى و دنيا دوستى در شما جمع نمى شود.;
بِحَقٍّ أقولُ لَكُم ; مَن نَظَرَ إلَى الحَيَّةِ تَؤُمُّ أخاهُ لِتَلدَغَهُ و لَم يُحَذِّرْهُ حتّى قَتَلَتْهُ فلا يَأمَنْ أن يَكونَ قَد شَرِكَ في دَمِهِ ،و كذلكَ مَن نَظَرَ إلى أخيهِ يَعمَلُ الخَطيئةَ و لَم يُحَذِّرْهُ عاقِبَتَها حتّى أحاطَت بهِ فلا يأمَنْ أن يَكونَ قَد شَرِكَ في إثمِهِ. و مَن قَدَرَ على أن يُغَيِّرَ الظّالِمَ ثُمّ لَم يُغَيِّرْهُ فهُو كفاعِلِهِ ، و كَيفَ يَهابُ الظّالِمُ و قَد أمِنَ بَينَ أظهُرِكُم لا يُنهى و لا يُغَيَّرُ علَيهِ و لا يُؤخَذُ على يَدَيهِ ؟! فمِن أينَ يُقصِرُ الظّالِمونَ أم كَيفَ لا يَغتَرُّونَ ؟ ! فحَسِبَ أن يَقولَ أحَدُكُم ; لا أظلِمُ و مَن شاءَ فلْيَظلِمْ ، و يَرَى الظُّلمَ فلا يُغَيِّرُهُ ! فلَو كانَ الأمرُ على ما تَقولونَ لَم تُعاقَبوا مَع الظّالِمينَ الّذينَ لَم تَعمَلوا بأعمالِهِم حِينَ تَنزِلُ بِهِمُ العَثرَةُ في الدُّنيا .;
به حق بگويمتان، هر كس مارى را ببيند كه به طرف برادرش مى رود تا او را نيش زند و برادر خود را برحذر ندارد و مار او را بكشد، نبايد خودش را از شركت در خون او مبرّا بداند. همچنين هر كه ببيند برادرش گناه مى كند و او را از عاقبت آن برحذر ندارد تا گناه او را فرا گيرد، از شركت در گناه وى مبرّا نيست، هر كس بتواند جلو ستمگر را بگيرد و نگيرد، همچون كسى است كه مرتكب ظلم شده باشد؛ چگونه ستمگر بهراسد با اينكه در ميان شما امنيت دارد و بازش ندارند و جلوى او را نگيرند و دستش را كوتاه نسازند؟! با چنين حالى چگونه ستمگران [از ستمگرى خود ]كوتاه آيند و چگونه مغرور نگردند؟! آيا كافى است كه فردى از شما بگويد; من خود ستم نمى كنم و هر كه خواهد، گو ستم كند ، و ستم را ببيند و جلوى آن را نگيرد؟! اگر چنين باشد كه شما مى گوييد، پس چرا وقتى در دنيا بر ستمگران كيفر و بلا مى رسد شما نيز به همراه آنان مجازات مى شويد در حالى كه مانند آنها ستم نكرده ايد؟;
وَيلَكُم يا عَبيدَ السَّوءِ ! كَيفَ تَرجُونَ أن يؤمِنَكُمُ اللّه ُ مِن فَزَعِ يَومِ القِيامَةِ و أنتُم تَخافُونَ النّاسَ في طاعَةِ اللّه ِ ، و تُطيعونَهُم في مَعصيَتِهِ ، و تَفُونَ لَهُم بِالعُهودِ النّاقِضَةِ لِعَهدِهِ ؟! بِحَقٍّ أقولُ لَكُم ; لا يُؤمِنُ اللّه ُ مِن فَزَعِ ذلكَ اليَومِ مَنِ اتّخَذَ العِبادَ أربابا مِن دُونِهِ .;
واى بر شما اى بندگان بد! چگونه اميد داريد كه خداوند شما را از هراس روز قيامت ايمن گرداند در حالى كه در راه طاعت خدا از مردم مى ترسيد و در معصيت او از آنان فرمان مى بريد و با آنان پيمان هاى مخالف با پيمان خدا مى بنديد و بدان ها وفا مى كنيد؟! به حق بگويمتان، خداوند كسى را كه بندگان را به جاى او به خدايگانى بگيرد، از هراس آن روز ايمن نمى گرداند.;
وَيلَكُم يا عَبيدَ السَّوءِ ، مِن أجلِ دُنيا دَنِيَّةٍ و شَهوَةٍ رَدِيَّةٍ تُفَرِّطونَ في مُلكِ الجَنَّةِ ، و تَنسَونَ هَولَ يَومِ القِيامَةِ ! .;
واى بر شما اى بندگان بد! به خاطر دنيايى پست و شهوتى بى ارزش در به دست آوردن مُلكِ بهشت كوتاهى مى كنيد و هراس روز قيامت را از ياد مى بريد!;
وَيلَكُم يا عَبيدَ الدّنيا ! مِن أجلِ نِعمَةٍ زائلَةٍ و حَياةٍ مُنقَطِعَةٍ تَفِرُّونَ مِن اللّه ِ و تَكرَهونَ لِقاءهُ ؟! فكَيفَ يُحِبُّ اللّه ُ لِقاءكُم و أنتُم تَكرَهونَ لِقاءهُ ؟! فإنّما يُحِبُّ اللّه ُ لِقاءَ مَن يُحِبُّ لِقاءهُ ، و يَكرَهُ لِقاءَ مَن يَكرَهُ لِقاءهُ ، و كَيفَ تَزعُمون أنَّكُم أولياءُ اللّه ِ مِن دُونِ النّاسِ و أنتُم تَفِرُّونَ مِن المَوتِ و تَعتَصِمونَ بِالدُّنيا ؟ فماذا يُغني عَنِ المَيِّتِ طِيبُ رِيحِ حَنوطِهِ و بَياضُ أكفانِهِ و كُلَّ ذلكَ يَكونُ في التُّرابِ ؟!كذلكَ لا يُغني عَنكُم بَهجَةُ دُنياكُمُ الّتي زُيِّنَت لَكُم ، و كُلُّ ذلكَ إلى سَلَبٍ و زَوالٍ . ما ذا يُغني عَنكُم نَقاءُ أجسادِكُم و صَفاءُ ألوانِكُم و إلَى المَوتِ تَصيرونَ ، و في التُّرابِ تُنسَونَ ، و في ظُلمَةِ القَبرِ تُغمَرونَ ؟! .;
واى بر شما اى دنيا پرستان! به خاطر نعمتى به سر آمدنى و زندگى تمام شدنى از خدا مى گريزيد و ديدار او را ناخوش مى داريد؟! وقتى شما ملاقات او را خوش نداريد، چگونه او خواهان ديدار شما باشد؟! خداوند در حقيقت خواستار ديدار كسى است كه خواستار ديدار او باشد و ديدار با كسى را ناخوش دارد كه ملاقات او را خوش ندارد. چگونه مى پنداريد دوستان خداييد و نه مردم، حال آنكه از مرگ مى گريزيد و به دنيا مى چسبيد؟ مرده را چه سود كه حنوطش خوشبو و كفنش سفيد باشد، در حالى كه همه اينها در زير خاك است. همچنين زرق و برق دنيا كه در چشم شما جلوه گرى مى كند، اما همه اش رو به نيستى و زوال است، شما را سودى نمى بخشد. وقتى به سوى مرگ مى رويد و در دلِ خاك به دست فراموشى سپرده مى شويد و در تاريكى گور فرو مى رويد، پاكيزگى پيكرها و روشنى و زيبايى رنگ هايتان به چه كارتان مى آيد؟!;
وَيلَكُم يا عَبيدَ الدُّنيا ! تَحمِلونَ السِّراجَ في ضَوءِ الشَّمسِ و ضَوؤها كانَ يَكفيكُم ، و تَدَعونَ أن تَستَضيئوا بِها في الظُّلَمِ و مِن أجلِ ذلكَ سُخِّرَت لَكُم ! كذلكَ استَضأتُم بِنُورِ العِلمِ لأمرِ الدُّنيا و قَد كُفِيتُموهُ ، و تَرَكتُم أن تَستَضيئوا بهِ لأمرِ الآخِرَةِ و مِن أجلِ ذلكَ اُعطِيتُموهُ ، تَقولونَ ; إنّ الآخِرَةَ حَقٌّ، و أنتُم تُمَهِّدونَ الدُّنيا ! و تَقولونَ ; إنّ المَوتَ حَقٌّ، و أنتُم تَفِرُّونَ مِنهُ ! و تَقولونَ ;
واى بر شما اى دنيا پرستان! در نور خورشيد چراغ برمى داريد با اينكه روشنايى خورشيد شما را بس است، و در تاريكى ها چراغ برنمى افروزيد، در حالى كه براى همين در اختيار شما گذاشته شده است! همچنين از نور دانش براى كار دنيا استفاده مى كنيد، حال آنكه دنيا براى شما ضمانت شده است و از نور دانش براى امر آخرت بهره نمى گيريد، در صورتى كه آن براى همين به شما داده شده است. مى گوييد; آخرت راست است، اما دنيا را آماده مى كنيد! مى گوييد; مرگ حقّ است، اما از آن مى گريزيد! مى گوييد; خداوند مى شنود و مى بيند، ليكن از اينكه اعمال شما را شماره مى كند نمى ترسيد! چگونه كسى حرفهاى شما را بشنود و باور كند؟! زيرا آنكه ندانسته دروغ گويد، معذورتر از كسى است كه دانسته دروغ گويد گو اينكه در هيچ دروغى عذرى پذيرفته نيست.;
بحَقٍّ أقولُ لَكُم ; إنّهُ كما لا يَنقُصُ البَحرَ أن تَغرَقَ فيهِ السَّفينَةُ و لا يَضُرُّهُ ذلكَ شيئا ، كذلكَ لا تَنقُصونَ اللّه َ بِمَعاصِيكُم شيئا و لا تَضُرُّونَهُ ، بَل أنفسَكُم تَضُرُّونَ و إيّاها تَنقُصونَ . و كما لا تَنقُصُ نورُ الشَّمسِ كَثرَةُ مَن يَتَقَلَّبُ فيها بَل بهِ يَعيشُ و يَحيى ، كذلكَ لا يَنقُصُ اللّه َ كثَرَةُ ما يُعطيكُم و يَرزُقُكُم ، بَل برِزقِهِ تَعيشُونَ و بهِ تَحيَونَ ، يَزيدُ مَن شَكرَهُ إنّهُ شاكِرٌ عَلِيمٌ .;
به حق بگويمتان، همان گونه كه از غرق شدن كشتى در دريا چيزى از دريا كاسته نمى شود و اين كار بدان هيچ زيانى نمى زند، همچنين شما با گناهان و نا فرمانى هاى خود چيزى از خدا كم نمى كنيد و زيانى به او نمى رسانيد، بلكه به خودتان ضرر مى زنيد و از [قدر و قيمت ]خود مى كاهيد و همچنان كه هر كس هر چه در زير آفتاب رفت و آمد كند از نور آفتاب نكاهد، بلكه خودش به واسطه آن شاداب و سرزنده شود،همچنين خداوند هر چه به شما عطا كند و روزى دهد چيزى از او كم نمى شود، بلكه اين شماييد كه با روزى او زندگى مى كنيد و زنده مى مانيد و هر كه شكر او بگزارد بر [نعمت و روزى ]وى بيفزايد كه خداوند قدر شناسِ داناست.;
بِحَقٍّ أقولُ لَكُم ; إنّهُ كما يَنظُرُ المَريضُ إلى طَيِّبِ الطَّعامِ فلا يَلتَذُّهُ مَع ما يَجِدُهُ مِن شِدَّةِ الوَجَعِ ، كذلكَ صاحِبُ الدُّنيا لا يَلتَذُّ بِالعِبادَةِ و لا يَجِدُ حَلاوَتَها مَع ما يَجِدُ مِن حُبِّ المالِ ، و كما يَلتَذُّ المَريضُ نَعتَ الطَّبيبِ العالِمِ بما يَرجو فيهِ مِن الشِّفاءِ فإذا ذَكرَ مَرارَةَ الدَّواءِ و طَعمَهُ كدَّرَ علَيهِ الشِّفاءَ ، كذلكَ أهلُ الدُّنيا يَلتَذّونَ بِبَهجَتِها و أنواعِ ما فيها ، فإذا ذَكَروا فَجأةَ المَوتِ كَدَّرَها علَيهِم و أفسَدَها .;
به حق بگويمتان، همچنان كه شخص بيمار خوراك خوب و لذيذ را مى بيند، امّا از درد شديدى كه دارد از آن غذا لذّتى نمى برد، همچنين دنيادار با وجود عشق به مال و ثروت از عبادت لذّت نمى برد و شيرينى آن را نمى چشد و همچنان كه بيمار از توضيحات و نسخه پزشك كه در آن اميد شفا دارد لذّت مى برد، امّا چون تلخى دارو را به ياد مى آورد شفا در نظرش تيره و تار مى گردد، همچنين دنيا پرستان از زرق و برق دنيا و انواع نعمت هايى كه در آن است لذّت مى برند، امّا همين كه فرود آمدن ناگهانى مرگ را به ياد مى آورند، آن لذّت را بر آنها تيره و تباه مى سازد.;
بِحَقٍّ أقولُ لَكُم ; لَو وَجَدتُم سِراجا يَتَوَقَّدُ بِالقَطِرانِ في لَيلَةٍ مُظلِمَةٍ لاَستَضَأتُم بهِ لَم يَمنَعْكُم مِنهُ رِيحُ قَطِرانِهِ ، كذلكَ يَنبَغي لَكُم أن تأخُذوا الحِكمَةَ مِمّن وَجَدتُموها مَعهُ و لا يَمنَعَكُم مِنهُ سُوءُ رَغبَتِهِ فيها .;
به حق بگويمتان، اگر چراغى را بيابيد كه در شبى تاريك با قطران مى سوزد بى گمان از نورش استفاده مى كنيد و بوى قطرانش شما را از اين كار باز نمى دارد،همچنين سزاوار است حكمت و دانش را از هر كس يافتيد فرا گيريد و بى رغبتى او به آن مانع شما از آن نشود.;