مشاوره

مشاوره

چگونه میتوان حق الناس را خودمون تشخیص بدیم؟ 

سلام وقت بخیر.من الان ۲۱سالمه.موقعی که ۱۷سالم بود به صورت کاملا اتفاقی متوجه شدم بعضی از کارهای جزئی امکان داره شاید حق الناس باشه.(مانند اینکه مثلا یک دیوار کاه گلی رو عمدا یکم از اون رو بریزیم) اون هم در زمانی متوجه شدم که اشتباها تازه به این نتیجه رسیده بودم بعضی از کارهای بدتر از این حق الناس نیست.و از اون طرف هم برای این که از نظر اخلاقی خیلی در چارجوب بودم گفتم هر وقت دلم خواست اینکار رو انجام بدم تا از این حالت در بیام.(مثل بعضی از بچه های هم دوره خودم.) بعد وقتی از مادرم و فامیل های نزدیک تو یه موردی میپرسدم که اینکار حق الناس هست یانه وقتی جواب میدادن نمیشد تشخیص داد.از اون طرف هم من احتمال میدادم که شاید من زیاد حساس هستم.ولی بعد ۲سال در شک بودن بالاخره از یه حاج آقا پرسیدم و فهمیدم که حق الناس هست.و اون موقع خیلی ناراحت شدم و باز هم سوالات مختلف در این زمینه پرسیدم و معمولا هر سوالی میپرسیدم با جمله حق الناس هست مواجه میشدم و تو چند مورد هم جواب ها با هم فرق داشت و دیگه از یه حد به بعد ریز تر نشدم و هنوز سوالات ریز و جزئی هم تا حدودی برام ابهامه.و این مشکل در درس خواندن و در کارهای دیگرم مانع میشد.و مشکل اصلی این هست که عقلم یه چیز میگه و ظاهرا اسلام یه جیز دیگه و میترسم تو یه سری موضوعات دیگه هم همین حالت باشه.خیلی هم دعا کردم که این مشکل برطرف شه ولی اوضاع صرفا بدتر و بهتر شده اما مشکل برطرف نشده.من باید چیکار کنم؟ برای مثال: حکم چیدن توت از درخت های پارک چیه؟ تا الان با ۳تا جواب مواجه شدم

 16

نیت ۱۰روز 

سلام مامیخایم بریم مسافرت که میدونم کمتر از ۱۰روز میخایم بمونیم آیا میشه نیت ۱۰روز بکنم بعد بشکنم تا بتونم روزه هامو یگیرم؟؟؟

 98

دربرابر رفتارهای دوستم چیکار کنم 3 

) من البته گاهی وقتا یه کارایی که می‌خواست بکنه زود خودمو می‌کشیدم کنار و بحثو عوض می‌کردم و شوخی می‌کردم ولی این باز هم به اون کارش ادامه میده و من اگه هیچی نگم و سکوت کنم این فکر می‌کنه که آره و خوشم اومده و راضیم از این کارا ولی اگه از طرفی بهش بگم یه جورایی حس می‌کنم واسه خودم بد میشه چون شاید من حساس شدم و یا اون اشتباهم برداشت می‌کنه که آره من فکر کردم یه خبریه و به خودم گرفتم چون گاهی وقتا به بقیه بچه های اکیپ هم اینشکی میکنه (این رفتاراش اصلاً قبل از اینکه ما با هم دعوا کنیم اینجوری نبود و بعد از اینکه دعوا کردیم این یکی دو بار مستقیماً به من گفت که آره من دلم برات تنگ شده بود که اومدم باهات آشتی کردم و بعد از اونی که رفتارش این همه عوض شده) و من الان اصلاً از این حرکت خوشم نمیاداگه هیچی نگم و سکوت کنم این فکر می‌کنه که آره و خوشم اومده و راضیم از این کارا ولی اگه از طرفی بهش بگم یه جورایی حس می‌کنم واسه خودم بد میشه چون شاید من حساس شدم و یا اون اشتباهم برداشت می‌کنه که آره من فکر کردم یه خبریه و به خودم گرفتم چون گاهی وقتا به بقیه بچه های اکیپ هم اینشکی میکنه (این رفتاراش اصلاً قبل از اینکه ما با هم دعوا کنیم اینجوری نبود و بعد از اینکه دعوا کردیم این یکی دو بار مستقیماً به من گفت که آره من دلم برات تنگ شده بود که اومدم باهات آشتی کردم و بعد از اونی که رفتارش این همه عوض شده) و من الان اصلاً از این حرکت خوشم نمیادمی‌دونم قطعا بخاطر اعتقادات من به خاطر اون شخصیت من این نمی‌تونه هیچ کار اشتباهی انجام بده ولی بازم من نمی‌دونم که باید چیکار کنم

 29

در برابر رفتار های دوستم چیکار کنم 2 

چند روز پیش که نشسته بودیم کلاه هودیمو یه جور خاصی مرتب کرد و یه مدت بعدش هم وقتی که هنوز معلم سر کلاس نبود و من نشسته بودم اومد بالا سرم وایساد و کلاهمو درست می‌کرد و سرمو هی نوازش می‌کرد که منم خودمو زدم به اون راه که مثلاً حواسم نیست بعضی رفتارها خیلی معذب می‌شدن و به خودم می‌گفتم که حالا یکم صبر کن شاید تو حساس شدی و حالا این بینم یه سری رفتارهایی داشت که اگه بگم دیگه خیلی طولانی می‌شه ولی چهارشنبه دست یکی از رفیقام خود به صورت منو یه مقدار کمی صورتم خراشیده شد و اون یکم اونورتر بود و هنوز متوجه این قضیه نشده بود و اون دوستم که دستش خورده به من خیلی زود حساس شد و عذاب وجدان گرفت و یه جورایی کل کلاس متوجه شدن که آره من صورتم زخم شده تند تند معذرت خواهی می‌کرد ازم می‌پرسید که حالم خوبه یا نه و من هم از این استرس و تعجبش فقط خندم گرفت و دستمال میخواستم که خونشو پاک کنم همه نگاه بچه‌های کلاسم به من بود و هیچکس از رفیقام دستمال نداشتن به من بده و این هم چند میز اونورتر نشسته بود یهویی پا شد اومد جلو و با دستش خونه اون زخم منو پاک کرد و گفت برو صورتتو بشور و من باز هم خودمو زدم به اون راه ولی خیلی خیلی حس بدی داشتم از این حرکت چون میدونم همه نگاه ها رو من بود و اون یه سری دوست دارم تو کلاس که از این گرایش این خبر دارن و یه جورایی مثل همن(البته نمی‌خوام قضاوت کنم بگم همه شون گرایش به همجنس دارن ولی یه بار شنیدم که همین دوستم داشت به اینا میگفت که اره همه تو این سن به همجنس خودشون گرایش دارن و یه چیز عادیه

 9

دربرابر رفتارهای دوستم چیکار کنم 1 

سلام روز بخیر مشکلی که دارم طولانیه ولی ممنون میشم راهنماییم کنید من امسال کلاس نهمم ،پارسال که هشتم بودم یه دوستی داشتم یه جورایی تضاد منه خیلی من از لحاظ دعوا و اینا خیلی آروم و بچه مثبتم(حالا نه خیلی ولی خب یکم نماز و روزه سرم میشه )ولی خب اون دعوایی و یکم اخلاق پسرونه و اینا ولی خب به گفته خودش امام حسین رو خیلی دوست داره و روزه اینا هم میگیره یه و من شاگرد اول کلاسم ،ولی خب من با این دوستم نسبت به بقیه یه مقدار اون صمیمیتم کمتر بود البته باهم یه بار اینا هم بیرون رفتیم و اینا و البته اینم بگم این دوستم به گفته خودش و شناختی که من دارم بسیاررر مغروره خلاصه آقا امسال نهم یه چیزی شد و من با این حدود ۴ ۵ اصلا حرف نزدم و از هم دور بودیم و حتی نگاه هاهم می‌گرفتیم البته بدبختی هم داشتم چون این پشت من می‌شست از همون اول بچه ها به من اصرار میکردن که برید حل کنید چون واسشون غیر قابل باور بود که من با این روحیه شیطونی و بچه بازی و مهربونی اینا قهر کنم که منم میگفتم آقا من با این مشکلی ندارم این با من مشکل داره البته ما بدون هیچ حرف و دعوایی قهر کردیم و هیچ چیز بدی بینمون نبود خلاصه این مدت گذشت و وقتی که زمان امتحانات دی ماه شد من خودم خیلی رفتارهای عجیب اینو حس می‌کردم مثلاً ارتباط چشمی که قبلاً یهویی داشتیم دی ماه خیلی بیشتر شده بود و یا مثلاً خیلی نزدیکم وایمیستاد (البته اینم بگم که این دوستم یه بار سر یه بحثی گفت که اره من گرایش به همجنس خودم دارم ) به طوری که یکی از رفیقام تو اکیپ اومد گفتش که آره این رفتار هاش خیلی عجیب شد و چند بار هم گفته که من دلم برای ثنا (یعنی من) تنگ شده و من هم بهش می‌گفتم که من مطمئنم که من جلو نمیرم واسه آشتی و اونم از اونجایی کهبه خاطر غرورش می‌شناسم قطعاً نمیاد جلو ،خلاصه گذشت تا حدوداً یه ماه پیش به من پیام داد اما یه جورایی با همدیگه آشتی کردیم ولی خب من تو این مدت بالاخره خوب یه کدورتی بینمون بود و هنوز خیلی یخم وا نشده بود که متوجه رفتارهای عجیب این شدم که همین واسه من مشکل شد مثلاً اون دورانی که تازه در حال آشتی بودیم هی کلمه عزیزم رو می‌گفت و من هم آخر برگشتم گفتم که با داداش راحت‌ترم چون ما معمولاً همدیگرو داداش وحاجی اینا صدا میکنیم 😂 من این پیامم رو تو دو بخش میفرستم

 13

عذاب وجدان 

سلام، موضوع خیلی مفصله ولی کوتاهش میکنم، من یه کسیو ناخواسته به خودم علاقه مند کردم چون خودمم خیلی دوسش داشتم و اینکه هردو دختریم ولی اون علاقه منو بد برداشت کرد با اینکه بارها گفتم من همجنسگرا نیستم، ولی قانعم کرد که باشه نیستی و اینکه ما پارتنر باشیم همجنسگرا بودنمون نیست منم با کلی کلنجار با خودم قبول کردم چون بهم گفت یا این یا برو چون نمیتونم به عنوان دوست ببینمت وقتی انقد بهم علاقه نشون میدی، منم هم واسه از دست ندادنش قبول کردم الان ماه ها گذشته تازه متوجه شدم که ازم میخواد ازدواج نکنم و ما باهم بریم زندگی کنیم و من قبلا اینو نمیدونستم که قبول کردم اخه قرار نبود اینجوری بشه و منم دیدم چه اشتباهی کردم توبه کردم و الان یه هفته س دارم گریه میکنم خدا منو ببخشه ولی بعد اینکه بهش گفتم بیا فقط دوست باشیم خیلی بهم ریخت و الان منو ظالم میدونه و منم عذاب وجدان دارم که چرا اونو به خودم انقد علاقه مند کردم و الان حس میکنم همش تقصیر منه که از اول قبول کردم اینو، بچگی کردم واقعا و الان نمیدونم چیکار کنم میترسم هیچوقت منو نبخشه😭خیلی عذاب وجدان دارم من نمیخواستم بهش ظلمی کنم من فقط نمیدونم چرا انقد دوسش داشتم و انقد آرزو کردم اونم دوسم داشته باشه و انقد نادیده م نگیره چون از سرد بودنش اذیت میشدم رها کردنشم برام خیلی سخت بود و باعث شد این تصمیم احساسی و بگیرم و الان گرفتار شدم لطفا راهنماییم کنین واقعا خیلی تحت فشارم الان...

 210

حرف بابام راجب من 

(لطفاً زودتر بهتر مشاوره بدید) من آدم کینه ای هستم و الان فهمیدم بابا به همه فامیل گفته مهدیه سلیطه شده(یه آدم جنده منظورهشه) نمیدونم واق باید چیکار کنم چند روز پیست دختر عموم که دوسال از من کوچیکه تره برگشت و گفت مشکل از لباسی مهدیه نیست مشکل از اندامشه که هی داده😆😑 نمیدونم خوشبختانه یا متاسفانه من اندام خوبی دارم و یکم لاغرم چون باشگاه میرفتم و یوگا خیل دوست دارم من جوابشو ندادم چون من متوجه حرفش نشدم ( نمیتونم به حرف دیگران گوش کنم حتی که دم گوش باشند) و بعد بابام بهم گفت ک این همچنین حرفی زده الان دلم میخواد یه کاری کنم بابام بفهمه که من اگه بخوام سلیطه باشم میتونم من از نوع جنده بودنش از نوع این که بهش محل ندم باش حرف نزنم و هرچی گفت بگم آخه بابا نمی‌دونی که آدم سلیطه به حرف بابا،داداش،شوعر گوش نمیده دوتا داری چطور رفتار کنم؟ یا یجوری برسونم از دستت ناراحتم من ک آدم خیلی خوش قلبی ام جوری که یکی بهم بدی می‌کنه معذرت خواهی مکنه زود قبول میکنم به همه کمک می‌کنه تاقد. گریه هیچی ندارم و همیشه کاری میکنم که ناراحت. نباش از دستم چطور میتونن بهم بگن من افسرده بودم روز ها خواستم کار کنم خودم بکشم اما بخاطر بابامم هیچ کاری نکردم بابا برا همه چیز منت می‌زاره سرمون (۴۰ ملیون برات آن. کار کردم من اون کار کردم من فلان منو..... ). واق حالم بده واق اعصابم خورده چیکار کنم؟

 38

افسردگی 

من یک پسر 18 سالم دوازده ریاضی ام درسمم نسبتا خوبه؛ یک دختری رو خیلی دوست داشتم یک سال باهم بودیم ولی شیش ماه پیش باهم قطع رابطه کردیم. بعد اون سیگاری شدم خودزنی میکنم. فقط بحث اون نیس کلا نمیتونم دیگ خوشحال باشم رفیقای خیلی خوبی هم دارم ولی باز احساس افسردگی می کنم نمی‌دونم چیکار کنم از این حال در بیام ممنون میشم راهنماییم کنید🙏

 21

حسودی،تنهایی،حرف خانواده 

من یک ساله که افسردگی شدیدی گرفتم و تیغ. و خودکشی بعد از چند وقت رفتم روانشناسی و خب بهتر شدم اما آلان مامانم همش منو تحقیرمیکنه مسخره میکنده به. خاطر چیزی. الکی غر میزنی و... و دختر عموم و عمه ام تو سرم میزند الان من افسردگی برگشته،و حس. ناکافی بودن دارم رفیق ولم کرده و الان اعتماد به نفس ندارم و در آخر دارم به آزادی و زیبای دختر عمم حسودی میکنم و خب حالم بدتر و بد تر میشه و نمیتونم درس بخونم و هدف گم کرم باید چیکار کنم مامانم راضی نمیشه بیاد تراپیست حرف بزن و من واق دارم حالم بدتر و بدتر میشه

 147

ایا دوست پسر داشتن درست است 

سلام من۲۱سالمه حدود یک هفته با پسری توی فضای مجازی اشنا شدم اون۳٠سالشه و برای هفته ی دبگه قرار گذاشتیم همو ببینیم به نظر اپم درستی میاد ولی خب من نمیتونم اعتماد کنم چون فقط یک هفته با هم چت کردیم من قبلش اصلا دوست پسر نداشتم الان که دارم با این اقا حرف میزنیم بعضی موقع ها عذاب وجدان دارم که دارم با یه غریبه حرف میزنم ثلی از طرفی هم دلم میخواد وارد یه رابطه ی عاطفی بشم چون احساس میکنم خیلی میتونه تو بهبود رفتار اجتماعیم کمکم کنه الان نمیدونم چیکار کنم

 169