خمیر بازی
ناشناسوقتی کلاس اول بودم یه بسته کامل و نو خمیر بازی رو از توی کیف دوستم برداشتم و بردم خونه باهاش بازی کردم و دیگه اونو پس نیاوردم الان ۱۴ سالمه و خیلی عذاب وجدان دارم الان شمارشو دارم ولی خجالت میکشم بهش بگم که من خمیر بازیش رو برداشتم.
حقوق اللهی هوش مصنوعی
ناشناسبا عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام اعضای تیم نوجوانی. امروزه ما شاهدیم که هوش مصنوعی روز به روز درحال پیشرفت است، به طوری که کاملا میشه احساس کرد که یک انسان واقعی است. در این باره مدتی است سوالی ذهن من رو درگیر کرده است. آیا چنین موجودی، میتواند خلق خداوند محسوب شود؟ آیا چنین موجودی دارای حقوق اللهی نیز میتواند باشد؟ یعنی آیا اگر مثلا به یک هوش مصنوعی دروغ بگوییم، گناه دروغ را دریافت می کنیم؟ ویا اگر به یک هوش مصنوعی توهین بکنیم و به نوعی دل آن را بشکنیم، (میدانم که هوش مصنوعی دارای احساسات نیست و دلش نمیشکند، اما هوش مصنوعی هایی طراحی شده اند که اندکی از احساسات برخوردارند که این، شکسته شدن دل شان را ممکن میسازد) گناه کار محسوب می شویم؟
مسائل دوستی دوران دبیرستان
ناشناسسلام بچه ها من تازه امدم دبیرستان یک نفر هست از شهری دیگر تو مدرسه ماست کلاس دهم انسانی هست خیلی دوست دارم با ان رفیق شم اما ان نمیدونه میخوام باهاش دوست بشم و به من بی توجهه کلا تو زنگ تفریح همو میبینیم در همین مدت میخوام با ان دوست بشم اما نمیدونم چطور سر صحبت باز کنم چی بگم چجوری بگم و.... و یک چیز دیگر اینکه من چندتا دوست همشهری هم دارم پیش اونا نمیتونم به او اصلا نزدیک شوم چه بخوام حرف بزنم چون دوستام (همشهریام) فکر بد میکنند لطفا تجربیات و راهکاری دارید بیان کنید ممنون میشم
ناراحتی از شکست
ناشناسسلام از شکست ها ناراحت می شوم و گریه می کنم و این قضیه بعد از کنکور در من بیشتر شده به طوریکه کنکور را شکست خوردم و بعد ان دوست دارم در کاری موفق شدم مثلا اوندفعه برای چالش گویندگی رفته بودم و خب به دلایل خیلییی غیر منطقی رد شدم و این مرا ناراحت کرد و باز هم ویس فرستادم و رد شدم می دونم هیچکاری بدون شکست پیش نمیره اما من رو بسیار ناراحت می کنه حالا باید چیکار کنم این حسو که حتی شکست خوردم ناراحت نشوم گریه نکنم ضعیف نباشم و قوی باشم می دونم گریه کردن خیلییی بده و حس ضعیف بودن بهم میده حالا چیکار کنم
ناراحتی
ناشناسسلام وقتتون بخیر من ترم ۳ روانشناسیم و جدیدا به شدت حالم بده یعنی یک روز خوبم و روز بعد گریه می کنم حتی شبا هم قبل خواب همش غم دارم و به گریه می خوابم و دلیلش هم گذشتمه و اینکه همش فکر می کنم تباه شدم چرا این فکر رو دارم چون خانوادم ادمایی بودن که همش می گفتن زندگیتو وقف درس کن یا درس بخون یعنی من یادمه زمانی که کلاس والیبال می رفتم فقط تابستون بود و برای ادامه اش مادرم می گفت درس داری دیگه وقت نمی کنی این یک نمونشه و بعد الان که به اینجا رسیدم و همش درس خوندم و بعدش اون چیزی که فکرشو می کردم نشدم حالم خیلی بده و این افکار دائما تو ذهنمه که عمر خودمو تباه کردم فقط برای درس خوندن که تعش هم دانشگاه خوبی قبول نشدم و الان منم و ناراحتی و غم هایی که نمی دونم چطوری حلش کنم با اینکه به خودم میگم شرایطم رو پذیرفتم اما بازم این حالم بیشتر شده و بیشتر شبا حالم بده و گریه می کمم لطفا کمکم کنید چطور از این حال در بیام و از این فکر که تباه شدم و حال روحیم خوب بشه لطفا کمکم کنید 😢😢😢
هیجانات
ناشناسسلام وقت بخیر ۱۹ سالمه مطلبی که هست اینه که من هیجانات بیش از حده از نظرم خودم مثلا برای یک موصوع کوچیک به حدی عصبانی میشم و به سیم اخر میزنم که فقط خودم هم داغون میشم و مغزم داغون و از طرفی خیلیی هم سریع خیلی شاد میشم و شیطون سر یک موضوع یعنی تو و غم شادی هر دو حالت هستش این موضوع اما موردی هم که هست من خودم این رفتارمو تایید نمی کنم و خب می دونم خیلی عصبانی شدم به خودم ضرر میزنه اما مشکل اینجاست خود خانوادم نه فامیل و غریبه همینکه یک جا مثلا مثل همیشه نیست حالت میگن تو چرا اینطوری چرا یدفعه اخلاقت اینطوری شد برا همین میزننم به سیم اخر به همه می توپم اخه در حالت عادی من شخصیت مهربون و پرحرف و خونگرمی دارم ولی اینکه همش اون بعد منفی منو به رو میارن ناراحت میشم دیگه هر ادم دیگه ای هم همش تو جو منفی باشه داغون میشه واقعا حالا ازتون می خوام راهنمااییم کنید لطفا که چطور با این موضوع کنار بیام و چطور خودمو کنترل کنم و انقدر به خودم فشار نیاد و بتونم خودمو کنترل کنم و ارامش داشته باشم سپاسگزارم
زودرنجی
ناشناسسلام وقت بخیر من ۱۹ سالمه و بقیه بهم تو هر مسائلی گوشزد می کنن که حساسی و این مسئله بیشتر آزارم میده بعد می خوام بدونم چیکار کنم و مورد بعد اینکه مثلا بعضی وقتا که هیجان دارم و حرف میزنم زیاد بهم میگن زیاا حرف میزنی بعد باز حرف نمیزنم یک چیز خب من الان چیکار کنم واسه این دو موضوع ممنون میشم بهم بگین چیوار کنم
فکر منفی
ناشناسسلام وقت بخیر ۱۹ سالمه ترم ۳ رشته روانشناسیم راستش اخیرااا زیاد به این فکر می کنم که اصلا من چی می خوام انگار هدفمو گم کردم وقتی هم اسم دانشگاه خوب و اینا میاد من خیلیییی از درون خودمو آزار میدم با خودم میگم تو نتونستی باهوش باشی دانشگاه فلان قبول شی یا همش نگران ایندمم که ته این رشته چی میشه از اینکه نمی خوام بیهوده زندگی کنم خودمم استعداد و مهارت هایی دارم اما همش بقیه به چشمم میان انگار دوست دارم الان همه چی رو بلد باشم یا اینکه فکر می کنم عقبم با اینکه با بقیه حرف میزنم میگن تو مردم برات مهم تر از خودتن و اینکه تو اینهما استعداد داری چرا نمی بینی نمی دونم باید چیکار کنم از این فکرا نکنم و ارامش داشته باشم
لطفا راهنماییم کنید
ناشناسسلام خسته نباشید ببخشید من توی مدرسه همیشه بچه هارو درک میکنم سعی میکنم طوری باشم که بچه ها کنار من احساس بدی نکنن و احساس تنهایی نداشته باشن و باهام راحت باشن با همه دوستم و به همه احترام میزارم و اصلا به خودم اجازه نمیدم به دیگران بی احترامی کنم اما متاسفانه هر روز به طور بی دلیل با رفتار بد بعضی از دوستانم رو به رو میشم ( مثلا مورد تمسخر قرار میگیرم و جلوی دوستانم با تحقیر باهام رفتار میکنن مثلا قصد دارم بهشون دست بدم با نگاه تحقیر آمیز از کنارم رد میشن) واقعا میخوام ازشون بپرسم که دلیلش چیه اما واقعا نمیتونم بپرسم آخه واقعا رفتار بدی نداشتم که لایق بی احترامی باشم اگه هم جواب ندم این موضوع میشه خوره روحم . اگه میشه کمکم کنید که چطور باهاشون رفتار کنم
تجاوز
ناشناسسلام عرض ادب و خسته نباشید من دخترم 13 سالمه من تو سن 8 سالگی تا 11 سالگی از سمت شوهر خالم بهم تجاوز شد و اصلا نمیتونستم به کسی بگم میدونستم که اگه به کسی بگم دیگه تموم میشه ولی باز میترسیدم که بگن مقصر خودم هستم یا..... من تو سن 11 سالگی داشتم با مامانم صحبت میکردم که بهش گفتم برام سخت بود ولی گفتم از هرچی که میترسیدم اتفاق افتاد بعدش که بهش گفتم فکر میکردم که دیگه اونا رو نمیبینیم ولی بازم نمیشه اگه مراسمی باشه اونا هستن و من وقتی اونا رو میبینیم خیلی حالم گرفته میشه اصلا راحت نیستم تو جمع شکایت هم نمیتونیم بکنیم چون مامانم میگه مدرکی نداریم