نمی تونم با فرد مقابل با اعتماد بنفس صحبت کنم
ناشناسسلام وقت بخیر من وقتی که میخوام با فرد مقابل صحبت کنم انگار واژه های خوبی استفاده نمی کنم و آداب و معاشرتم خیلیی ضعیفه چون بعضی ها هستند با اعتماد بنفس بالا صحبت می کنند. وقتی یک نفر میخواد با من صحبت کنه هول میشم بعد یه چیز دیگه هم هست اینه که کسی با من حرف میزنه و من صورت اون رو نگاه می کنم بی دلیل خندم میگیره اگر میشه راهکار بدید ممنونم میشم
رفتار کوچیک دیدن من توسط پدر و مادرم
ناشناسسلام نمی دونم نصب برنامه این برنامه برام درست بود اما چند سال پیش تونست کمکم کنه بگذریم من تقریبا ۱۹سالم شده اما پدر و مادر هنوز منو به چشم بچه می بینن همسن های من به راحتی می تونن تفریح های خیلی خوبی کنن مثلا بیرون رفتم و سفر رفتن اما پدر و مادر به هیچ مسولیتی نمیدن وهی میگن تو نمی تونی تو نمی تونی حتی اگه داخل خونه اگه یه چیز خراب بشه بخوام درستش کنم میگن نمی تونی بخوام برم بیرون هزار بار زنگ و پیام میدن نمی دونم چه طور باهاشون رفتار کنم اونا هنوز داخل عالم قدیمی خودشون گیر کردن کافی هستش ۱ساعت دیر بیام خونه زنگ به کل فامیل و دوست آشنا میزنن دیگه نمی تونم تحمل کنم حس می کنن من هنوز همون بچه ۷ساله هستم تا حالا صد بار جلو بچه ها کوچیک شدن بابت این رفتار پدر و مادرم خودمم نمی دونم چه طور باهاشون رفتار. کنم واقعا دارم حالم بهم میخوره از این وضع طوری که خودمم داره کم کم باور میشه من بچه ام من نمی تونم تا حالا هم خودم و خواهرم راجب این عیبشون باهاشون حرف زدن ولی هیچی حالیشون نیست و داخل عالم قدیمی خودشون گیر کردن تورو خدا کمکم کنید
درباره دوستم راهنمایی میخواهم
ناشناسسلام من یک دوست دارم که دوسالی میشه باهم صمیمی هستم اون حرف هایش رابه من میزند جدید بامشکلی روبه روشد دوست من والدینش از هم جدا شدن والان با پدرزندگی میکند وپدرش زن گرفته بعد یه پدر بزرگ داره که قبلا خان بود و هنوز فکر میکنه خان و میگه باید حرف یک کلام باشه به زور دوست من به پسر عمش نشون کرده و مهرمشون کرده دوست من خیلی ازین بابت رنج میکشه و دوست نداره با پسر عمش ازدواج کنه پدرش هم چیزی نمیگه و الان دیگه نمیتونه کاری کنه که از دستشون رها بشه و مگوید که تمام رویا هایش به باد رفته دوست من نمیدونه چیکار کنه من ون هم دوست دارم کمکش کنم همه میگن پسر عمش خوبه ولی جدید ن اخلاق اصلا پسر عمش متوجه شده حتی به پسر عمش گفت که پدر بزرگ راضی کنه این کار انجام نده ولی اون گفته که این دوست داره الان هم عمه اش میخواد زوری با پسر عمش بفرستش مسافرت ولی این میترسه از این کار پسر عمش یه بلای سرش بیاره وهمش تو تنهای فکر های بدی میکنه میشه لطفا در این مورد کمک کنید
توی شهرمون منو مسخره میکنن باید چیکار کنم
ناشناسسلام در شهری که زندگی منو مسخره با لقب بد صدام میکنن من خیلی از این باره ناراحتم باید چیکار کنم
زود اصلانی میشم
ناشناسسلام ،من زود عصبانی میشم و هیچ چیزی جلو دارم نیست نمیدونم چیکار کنم به طوری دیونه شدم
کوتاهی قد
ناشناسسلام و خسته نباشید .من ۱۵ سالمه ولی قدم از بقیه دوستام کوتاه تره با اینکه برعکس پدر و مادرم بلند قد هسن ولی من قدم کوتاهه و این آزار شدیدی بم میده
سیغه در نوجوانی
ناشناسسلام خسته نباشید من ۱۷ سالمه و از گناه خسته شدم میخوام زن سیغه ای بگیرم برای خودم اما نمیدونم از کجا باید پیدا کنم شخص رو میتونید راهنماییم کنید
کنکور و مشکلات
ناشناسسلام به شما. میخواستم در یک سطر اگر چه بلند اما جواب تمام سوال هایم رو بدونم با عرض معذرت. چون یک ستاره بیشتر ندارم و مجبورم تمامی سوالات را بنویسم. اگر چه بلند هست متن اما ببخشید میشه جواب بدید؟! من دختری هستم که پا به 18 سال میزارم. با خانوادم خیلی بگو مگو داشتم. مادرم خیلی منو دوست داره و احساس میکنم پدرم تبعیض بین منو برادرم قائل میشه ولی خودش میگه ک اینطور نیست شایدم من اشتباه کردم.ولی دست خرجی زیادی نمیده و لباس رو دیر ب دیر میخره برآم و بی محبت بوده و محبتی نمیکنه به من. اما من واقعا مشکلاتم تمومی نداره یک روز نبوده بنده گریه نکرده باشم. من آدم منطقی هستم و همه چیز رو با عقلم تصمیم میگیرم. خدا رو شکر من با خدا هستم و خدا رو خیلی دوست دارم امیدوارم خدا هم منو دوست داشته باشه امسال کلاس ۱۲ هستم و پشت کنکوریم. میترسم از اینکه خدا نکنه قبول نشم و دیگه اگ خدا نکنه این اتفاق بیوفته من واقعا زندگیم نابود میشه در طول این ۱۲ سال هیچ کدوم بام راحت نیستن و دوسم ندارن و مسخرم میکنن چون میگن تو باید مثل ما باشی(حرف زشت بزن، با مردم برو بیا، کفر کن، نماز نخون و معذرت میخوام مشروب بخور، به معلم بی احترامی کن و....) اما چون انجام نمیدم بی رفیقم و خیلی ناراحتم که اذیتم میکنن و تیکه میندازن ک بنده با خدام??چرآ واقعا؟! و اینکه واقعا زندگیم سخته برنامه هام رو کم و کاست انجام میدم برا کنکور اما همیشه میگم باید خدا کمکم کنه اما تا تلاشی نباشه. و میخوام از همین فردا شروع کنم تا کنکور دی ۱ ماه بیشتر نمونده به نظرتون میتونم؟؟؟؟!!!!! و بعدی اینه من واقعا صدای پدرومادرم رو میشنوم.... خیلی آزار دهندست واقعا خیلی نمیتونم چیزی بگم اما تحملش رو ندارم چیکار کنم؟؟؟؟!!!! وقتی هم که دعوا میکنیم همه حرفایی میزنه پدرم ک ناراحت میشم. و با وجود این همه بدی که همکلاسی هام میکنن همیشه بهشون کمک میکنم.... خودمم ناراحتم چرا بهشون کمک میکنم. از امام رضا(ع) خواستم بطلبه اما نکرد ولی شاید آدم بدی باشم که نمیخواد برم پا بوسش از اخلاقمم بگم: خیلی مهربان حتی دوس ندارم ناراحتی دشمنمو ببینم، ب دیگران کمک میکنم و منطقیم، دل نازکم زود ناراحت میشم اما به روی خودم نمیارم ک طرف ناراحت نشه، ارادم رو بد نیست چ جوری تقویت کنم، روحیم متوسطه، همیشه برا بقیه جک میگم ک بخندن و... کلا خوش اخلاقم
در مورد استمنا
ناشناسسلام ببخشید مزاحم میشیم من15سالمه هی فکر استمنا میاد چیکارکنم این از فکر من بره
قطع ارتباط
ناشناسسلام خسته نباشید من و دوستم 4 ساله باهمیم ولی تازگیا توی مدرسه همیشه میره پیش بقیه دوستاش و با اونا صحبت میکنه انقد صمیمی هستیم ک دستبند دوستی هم داریم و خیلی اوقات باهم حرف میزنیم حتی خودش میگه فردا حرف بزنیم ولی اصلا اهمیت نمیده مثلا امروز اومد تو مدرسه و من بغلش کردم و گفت میخوام یه جا وایسم :|و رفت پیش بقیه دوستاش و بعدش خیلی عصبی شدم و سر بقیه دوستام داد زدم احساس میکنم اینکه دیگه باهم اوکی باشیم فایده نداره ولی میترسم ناراحت شه تروخدااااااااااااا بگین چیکار منم
- 1
- 2
- ...
- 16(current)
- ...
- 61
- 62