رابطه دختر و پسری
ناشناسباسلام... من حدودا یه سال قبل با یه پسری تو مجازی اشنا شدم ک همشهری نبودیم... اصلا ندیدمش و فقط عکساشو دیدم.. ازم میخواست عکسمو بدم ولی من نمیخواستم بدم... بعدنا خب عکسمو بهش ارسال کردم... و درست بعد 4روز بعدش ازش جدا شدم و کات کردم... الان دقیقا درست از این ماجرا یه سال میگذره... خیلی میترسم ک عکسم تو فضای مجازی پخش شه... و نگران اینده ام هستم... ابروم واسم خیلی مهمه و خیلی خیلی نگرانم... لطفا راهنماییم کنید به طور واضح و روشن... تشکر.
آیا روابط دوستی با شخصی که از من به فاصله چند شهر دور هست درسته یانه
ناشناسسلام خسته نباشید من یه دختر ۱۶ساله هستن که نزدیک یک ساله با یه پسر ۱۸ساله درارتباط هستم ماواقعا همدیگر رو دوس داریم و قصدمون هم ازدواجه ولی پدرومادرم به شدت با ازدواج راه دور مخالفن آخه ماازهم خیلی دوریم من استان فارس،زندگی میکنم ولی اون مشهد زندکی میکنه و از یه لحاظ دیگه هم میترسم به پدرو مادرم بگم من به مدت یک سال باهاش درارتباط بودم ولی چیزی،بهشون نگفتم میترسم اعتمادشون از دست بدم توروخدا بهم کمک کنین چیکارکنم
دوستی دختر و پسر
ناشناسسلام خوبید من حدودا 2 سال با یه پسر از طریق فضای مجازی اشنا شدم و خیلی جدی حرف میزد بطوری که واقعا حس میکردم قصد ازدواج کرده و حتی تقریبا یک و یا دوماه پیش ازم خواستگاری کرد ولی من فقط 14 سالمه و نمیتونستم جواب مثبت بدم و گفتم که صبر کنه..دو سه بار یکی از دوستان نزدیکم گفت فال بگیریم و حدودا 4 بار فال گرفتیم و همشون میگفتن خوبه دوست داره..اخرین بار فالم گفت چند روز دیگه ازت خواستگاری میکنه و دقیقا همینطور هم شد(فال یه چیزای خیلی کمی از اینده میگه و دعا نیست من به دعا اعتقادی ندارم) خب خلاصه این چیزا گذشت البته باید بگم پسره 3 تا از دوستاشو از دست داد و اصلا شرایط روحی خوبی نداره و خیلی افسردس و طرز فکرشم عجیب شده..و اون مشهده من بوشهر و ندیدیم همو ولی خیلی چیزا راجب همدیگه میدونیم خب خلاصش میکنم امشب یهویی گفت ازهم جدا بشیم و منم حرفی نداشتم ک بزنم گفتم باشه..البته اینم بگم که بااارها از هم جدا شدیم ولی دوباره اشتی کردیم...ولی امشب خیلی جدی گفت جداشیم.. ولی من منتظرشم نمیدونم چرا همش میگم فالم گفته دوست داره و ایندت باهاشه و خوشبخت میشی و بخاطر این فال منتظرشم ولی اطرافیانم میگن وقتی با اونی همش ناراحتی و باید جدا بشی ولی من این فال ها باعث شده نتونم از فکرم بیرونش کنم و همش منتظرش باشم.. نمیدونم باید چیکار کنم..لطفا خیلی ساده و دقیق واسم توضیح بدید واقعا ممنونم❤
در سن زودی عاشق شدم
ناشناسسلام خسته نباشید دوست عزیز من دختری ۱۲ ساله هستم و عاشق یه پسره ۲۴ الی ۲۵ ساله شدم اما تا حالا به کسی این موضوع رو نگفتم من ۴ ساله که عاشقش شدم. این مشکل خیلی منو افسرده کرده من واقعا اون پسر رو دوست دارم عاشقشم در این هد ولی هیچکسی این موضوع رو نمیدونه چون اگر بدونن با این خانواده ی سختگیری که من دارم منو از خونه میندازن بیرون لطفا کمکم بکنید تا بتونم بهش بگم واقعا خیلی دوستش دارم حاضرم براش بمیرم همیشه وقتی همو میبینیم دل تو دلم اب مبشه حدود ۱۲ الی ۱۳ سال فاصله سنی داریم همش بهش فکر میکنم حتی بخاطر همین موضوع از درس و زندگیم افتادم من خیلی دوسش دارم حداقل یجوریکمکم بکنید تا بتونم بهش بگم که دوست دارم پسر خیلی با ادبی هستش خانواده دوست هست باهم خانواده هستیم از خانواده ی مادری هستیم باهم خب اون نمیدونه ولی من فکر میکنم که دوست دختر داره ولی من دوست پسر ندارم :) فقط لطفا کمکم کنید تا بهش بتونم بگم که عاشقتم.؟ ممنون میشم لطفا یه جوابی بهم بدید تا بتونم این مشکل رو حل بکنم با سپاس ؟.
بی اهمیت هستن یــکم !
ناشناسبا سلام :) راستش من ۱۴ سالی دارم و در این سن بلوغ یکم بیشتر باید به من اهمیت و توجه کنن ولی اینطور نیست! مادرم که مشغول کارهای روزمرگی خودشه و پدرم که مشغول کار! خواهرامم که بماند . اصلا انگار نیستن. و من از دستشون خیلی مواقع ناراحت میشم . خب توی دورهی مهمی هستم! و خودم موندم تنها بجز درس . واقعا زندگی برام حوصله سر بره از دست مجازی و گوشی هم خسته شدم و خسته کنندهاست . هیچ همصحبت ثابتی ندارم که صمیمی باشه یا حداقل درکم کنه:) . و واقعا روز هایم همیشه تکراری و خسته کنندن . نمیدونم سرم رو با چی مشغول کنم;).
بی تفاوتی در برابر مرگ اطرافیان
ناشناسسلام من یه دختر ۱۶ ساله هستم.چند وقت پیش پدربزرگم فوت کردند.نمیدونم اما خیلی بی حس بودم در برابر مرگ ایشون فقط یک ساعت گریه کردم و بعد از یکساعت بی تفاوت شدم.گریم نمیومد ناراحت نبودم خوشحالم نبودم.خیلی بی تفاوت بودم. و خب میلی هم به پوشیدن لباس سیاه نداشتم.با پدر بزرگم خصومتی هم نداشتم.نمیدونم چم شده واقعا لطفا کمکم کنید
عاشق شدن
ناشناسسلام خدمت بزرگواران. من یه پسر ۱۶ ساله هستم. من عاشق یه دختری شدم و از مهد کودک تا کلاس پنجم با اون هم کلاسی بودم و اینم بگم که درسمم خیلی خوبه و شاگرد اول کلاس بودم . اینو میخوام بگم که تو حین این سال هایی که با اون هم کلاس بودم این مسئله رو بهش نگفتم ولی از ته قلبم دوسش دارم و وقتی که از کلاس ششم از اون جدا شدم تا چند هفته خوابم نمی برد . خلاصه من تا سه سال ازش دور بودم ولی دلم همش پیشش بود تا اینکه تو اینستگرام پیجش رو پیدا کردم و فالوش کردم و اونم بک داد و منو فالو کرد و رفتم تو دایرکتش باهاش تا یک هفته صحبت کردم( مثلا اون رشتمو پرسید گفتم تجربی و منم رشتشو پرسیدم اونم گفت انسانی و خیلی حرفا ) رو با هم زدیم تا اینکه بهش این مسئله رو گفتم که من ۸ ساله بهت علاقه مند شدم و اونم جواب داد تو پسری درس خون ، موُدب و نماز خون هستی ولی من به فکر اینا نیستم و میخوام درس هامو بخونم و بعد چند روز باز من دوباره بهش گفتم که تو به من علاقه مندی و اونم دوباره بهم گفت که هیچ رابطه ای بین ما نیست ولی من یجور حس کردم که اونم بهم علاقه مند یکمی و الان از پیجش اومدم بیرون . باید چی کار کنم من تا دلشو بدست بیارم ؟ و اینم بگم که اون هم محلی منم هست و یه جورایی از خویشاوندان منم هست . باید چه کار کنم از وقتی که از دایرکتش اومدم بیرون دلم داره می ترکه اصلا خواب به چشام نمیاد و دارم تو درسام افت میکنم لطفا یه راهکاری بهم بگین تا دلشو بدست بیارم . و اینم ذهنمو مشغول کرده که چون که من باخدا و ایمان هستم میخوام بدونم که آیا صحبت کردن تو دایرکت یه دختر که عاشقشم گناه محسوب می شود ؟ لطفا کمکم کنین تا دلشو بدست بیارم تا بتونم یه شب خوب بخوابم و اینم بگم که در حین اون روز هایی که با اون حرف میزدم زندگیم کلا عوض شده بود تازه رنگ زندگی رو داشتم به خودم می دیدم اما اینجوری شد که گفتم . خلاصه کمکم کنین تا دلشو بدست بیارم و چون اون دختری با حجاب هس میخوام باهاش باشم تا اینکه بعد انتخاب رشته خودم و رفتن به دانشگاه باهاش نامزدی کنم. خواهشاً????????♂️??
انزوا و افسردگی
ناشناسسلام و عرض ادب خدمت پرسنل عزیز و بندگان خوب خدا!! بنده مدتی هست افسردگی شدید پیدا کردم و هیچ چیز خوشحالم نمیکنه. قبلاً ها که جوانتر بودم در سن نوزده یا بیست سالگی هم یک بار به مدت تقریباً یک سال در اعماق انزوای شدید قرار گرفتم و راه حلی هم برایش پیدا نکردم تا اینکه به تدریج خوب شدم. البته اون موقع ها تا حالم دگرگون میشد همیشه دو رکعت نماز میخوندم. اما حالا دیگه حتی نماز یومیه خودم رو حوصله ندارم بخونم. حتی برای بهتر شدن حال روحی به مسجد هم میرم برای نماز اما متأسفانه افاقه نمیکنه. اصلأ از خودم واین دنیا بدم اومده. همین مدیتیشن میکنم و در آرزوی یک روز خوب انتظار میکشم ولی هنوز منزوی هستم. علاقه شدید به کتاب خواندن دارم بخصوص علوم غریبه و حتی تا باز کردم چشم بصیرت هم پیش رفتم ولی حالا مدتی هست که این درد بی درمون افسردگی سراغم اومده و کلا موندم با خودم چیکار کنم. از خودم خندم میگیره منی که آنقدر قدرت تکلمم زیاده که وقتی کسی تا سرحد خودکشی رو رام میکنم الان خودم منزوی شدم. البته یک مورد دیگه رو هم بگم شاید علتش این باشه. چند روز پیش مادرم که از درد آرتروز رنج میبرد رو با متافیزیک در چند دوره درمان کردم. فکر میکنم علت انزوای که دچار شدم اون باشه چونکه دقیقا بعد از درمان مادرم اول دچار سرگیجه و ضعف شدم و حالا این!! به نظرم آماده نبودم برای این کار و عجله کردم. اگر شما عزیزان راه حل رو میدونید راهنمایی کنید تا یه بنده خدا رو از انزوا در بیارید. براتون آرزوی چرخه ای بزرگ توام از قدرت و سلامت خواستارم. انشالله در سرای عبدی با یگانه معمار هستی در شادی شریک بشید و آنچه لایق اش هستید برسید. (امین)
لطفاً مرا راهنمایی کنید که چکار کنم !!!
ناشناسسلام . من یک دوستی دارم که همسن خودم هست و پارسال هم باهم همکلاسی بودیم و از آن موقع باهم دوست شدیم . بعد از این شرایط و کرونا و قرنطینه از طریق فضای مجازی خیلی بهم نزدیک تر شدیم و صمیمی. شدیم اما الان یه مدتی هست که از هم دور شدیم و احساس میکنم که اون دیگه منو دوست نداره و البته خودش هم بهم گفته که من ازت متنفرم من هم میشه گفت همین حس رو نسبت بهش دارم ولی الان بخاطر این موضوع خوابام مختل شدن و احساس تنهایی میکنم چون من به هرکسی اعتماد ندارم تا باهاش دوست بشم . احساس میکنم بخاطر وابستگیم باشه لطفاً راهنمایی کنید تا من بدانم باید چکار کنم !! البته خودم هم میخوام اونجوری که اون باهام رفتار میکنه و حرف میزنه من هم باهاش عین خودش رفتار کنم و هر حسی که نسبت بهم داشته باشه من هم همون حسو نسبت بهش داشته باشم درسته ؟؟
روابط عاطفی
ناشناسسلام راستش من خیلی دوس دارم برای مدت طولانی یه رابطه خوب و با پسرا داشته باشم اما خیلی زود ازشون خسته میشم مادرم بهم میگ سعی کن با اونا دوست شی و این خیلی میتونه تو ارتباطات بهت کمک کنه خب منم باهاش موافق ام باید این ارتباطات برقرار شه و سعی خودمو میکنم با اونا حرف بزنم درواقع وقتی دارم باهاشون حرف میزنم ک درواقع تا الان شاید چن نفر بیشتر نباشن حس میکنم دختر هستن و واقعاا فرقی ب حالم نمیکنه اما این خیلی زود تموم میشع و من همیشع با جنس مخالف واقعاا ب اون ارمشی ب بقیه دوستام میگن نمیرسم ۱۷ سالم هست راستش گاهی وقتا با دیدن فیلم هایی ک روابط عاطفی شدیدی برقرار میشه من کاملا عادی ام در حالی ک دوستانم اینطور نیستن تا ب حال خودارضایی نکردمه اما دوستام کردنه میگن خیلی لذت داره اما من واقعااا حالم ب هم میخوره نمیخام مشکلم حل شه فقط میخام بدونم نرمال هست
- 1
- 2
- ...
- 40(current)
- ...
- 58
- 59