در برابر رفتار های دوستم چیکار کنم 2
ناشناسچند روز پیش که نشسته بودیم کلاه هودیمو یه جور خاصی مرتب کرد و یه مدت بعدش هم وقتی که هنوز معلم سر کلاس نبود و من نشسته بودم اومد بالا سرم وایساد و کلاهمو درست میکرد و سرمو هی نوازش میکرد که منم خودمو زدم به اون راه که مثلاً حواسم نیست بعضی رفتارها خیلی معذب میشدن و به خودم میگفتم که حالا یکم صبر کن شاید تو حساس شدی و حالا این بینم یه سری رفتارهایی داشت که اگه بگم دیگه خیلی طولانی میشه ولی چهارشنبه دست یکی از رفیقام خود به صورت منو یه مقدار کمی صورتم خراشیده شد و اون یکم اونورتر بود و هنوز متوجه این قضیه نشده بود و اون دوستم که دستش خورده به من خیلی زود حساس شد و عذاب وجدان گرفت و یه جورایی کل کلاس متوجه شدن که آره من صورتم زخم شده تند تند معذرت خواهی میکرد ازم میپرسید که حالم خوبه یا نه و من هم از این استرس و تعجبش فقط خندم گرفت و دستمال میخواستم که خونشو پاک کنم همه نگاه بچههای کلاسم به من بود و هیچکس از رفیقام دستمال نداشتن به من بده و این هم چند میز اونورتر نشسته بود یهویی پا شد اومد جلو و با دستش خونه اون زخم منو پاک کرد و گفت برو صورتتو بشور و من باز هم خودمو زدم به اون راه ولی خیلی خیلی حس بدی داشتم از این حرکت چون میدونم همه نگاه ها رو من بود و اون یه سری دوست دارم تو کلاس که از این گرایش این خبر دارن و یه جورایی مثل همن(البته نمیخوام قضاوت کنم بگم همه شون گرایش به همجنس دارن ولی یه بار شنیدم که همین دوستم داشت به اینا میگفت که اره همه تو این سن به همجنس خودشون گرایش دارن و یه چیز عادیه
دربرابر رفتارهای دوستم چیکار کنم 1
ناشناسسلام روز بخیر مشکلی که دارم طولانیه ولی ممنون میشم راهنماییم کنید من امسال کلاس نهمم ،پارسال که هشتم بودم یه دوستی داشتم یه جورایی تضاد منه خیلی من از لحاظ دعوا و اینا خیلی آروم و بچه مثبتم(حالا نه خیلی ولی خب یکم نماز و روزه سرم میشه )ولی خب اون دعوایی و یکم اخلاق پسرونه و اینا ولی خب به گفته خودش امام حسین رو خیلی دوست داره و روزه اینا هم میگیره یه و من شاگرد اول کلاسم ،ولی خب من با این دوستم نسبت به بقیه یه مقدار اون صمیمیتم کمتر بود البته باهم یه بار اینا هم بیرون رفتیم و اینا و البته اینم بگم این دوستم به گفته خودش و شناختی که من دارم بسیاررر مغروره خلاصه آقا امسال نهم یه چیزی شد و من با این حدود ۴ ۵ اصلا حرف نزدم و از هم دور بودیم و حتی نگاه هاهم میگرفتیم البته بدبختی هم داشتم چون این پشت من میشست از همون اول بچه ها به من اصرار میکردن که برید حل کنید چون واسشون غیر قابل باور بود که من با این روحیه شیطونی و بچه بازی و مهربونی اینا قهر کنم که منم میگفتم آقا من با این مشکلی ندارم این با من مشکل داره البته ما بدون هیچ حرف و دعوایی قهر کردیم و هیچ چیز بدی بینمون نبود خلاصه این مدت گذشت و وقتی که زمان امتحانات دی ماه شد من خودم خیلی رفتارهای عجیب اینو حس میکردم مثلاً ارتباط چشمی که قبلاً یهویی داشتیم دی ماه خیلی بیشتر شده بود و یا مثلاً خیلی نزدیکم وایمیستاد (البته اینم بگم که این دوستم یه بار سر یه بحثی گفت که اره من گرایش به همجنس خودم دارم ) به طوری که یکی از رفیقام تو اکیپ اومد گفتش که آره این رفتار هاش خیلی عجیب شد و چند بار هم گفته که من دلم برای ثنا (یعنی من) تنگ شده و من هم بهش میگفتم که من مطمئنم که من جلو نمیرم واسه آشتی و اونم از اونجایی کهبه خاطر غرورش میشناسم قطعاً نمیاد جلو ،خلاصه گذشت تا حدوداً یه ماه پیش به من پیام داد اما یه جورایی با همدیگه آشتی کردیم ولی خب من تو این مدت بالاخره خوب یه کدورتی بینمون بود و هنوز خیلی یخم وا نشده بود که متوجه رفتارهای عجیب این شدم که همین واسه من مشکل شد مثلاً اون دورانی که تازه در حال آشتی بودیم هی کلمه عزیزم رو میگفت و من هم آخر برگشتم گفتم که با داداش راحتترم چون ما معمولاً همدیگرو داداش وحاجی اینا صدا میکنیم 😂 من این پیامم رو تو دو بخش میفرستم
ایا دوست پسر داشتن درست است
ناشناسسلام من۲۱سالمه حدود یک هفته با پسری توی فضای مجازی اشنا شدم اون۳٠سالشه و برای هفته ی دبگه قرار گذاشتیم همو ببینیم به نظر اپم درستی میاد ولی خب من نمیتونم اعتماد کنم چون فقط یک هفته با هم چت کردیم من قبلش اصلا دوست پسر نداشتم الان که دارم با این اقا حرف میزنیم بعضی موقع ها عذاب وجدان دارم که دارم با یه غریبه حرف میزنم ثلی از طرفی هم دلم میخواد وارد یه رابطه ی عاطفی بشم چون احساس میکنم خیلی میتونه تو بهبود رفتار اجتماعیم کمکم کنه الان نمیدونم چیکار کنم
فکر کردن زیاد به هم جنس
ناشناسسلام روز بخیر ،من یه دختر ۱۴ ساله هستم که حدودا سه سال رزمی کار میکنم ،عید مربی من عوض شد و یه مربی جدید اومد که روش کارش اینجوری هست که از باشگاه دیگش چند تا ارشد میاره که کمک دستش باشن ، معمولا دو تا ارشد بودن که معمولا هم باهم بودن و یکی از من یک سال کوچیک تره و اوندکی از من ۲ سال بزرگتره داستان از اینجایی شروع شد که من از اونی که ۲ سال بزرگتر تره و درجش خیلی بالا تره حس خوبی نداشتم ،یعنی حس میکردم خودشو میگیره و نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد برای همین خیلی اهمیت نمیدادم ،ولی بعد یه مدتی من کم کم از این خوشم اومد ولی اینجوری هستم که پیشش به شدت معذب میشم و اصلا دوست ندارم تو دیدش باشم و وقتی کمکمون میکنه و نزدیکم میشه خیلی هیجانی میشم البته من یه دختر به شدت شیطون و اجتماعی ام ولی کلا تو باشگاه ترجیح میدم آروم باشم و سرگرم تمرین خودم باشم و اصلا اعضای باشگاه اون روی دیگه ی منو ندیدن و همیشه آروم و گوشه گیرم از شخصیتم هم بخوام بگم خیلی زیاد مذهبی نیستم ولی نماز و روزه حالیم میشه و حجاب دارم و هر مدل لباسی (دیگه درست و حسابی باشه ) میپوشم ولی خب معمولا مانتو و شلوار ولی خب اون در ظاهر اینشکلی نیست (باطن رو فقط خدا میدونه )و یه جورایی تیپ و استیل پسرونه داره و داستان از اینجایی شروع شد که من همش دارم به این فکر میکنم و میرم تو رویا /: یا تو پیچ استادم دنبال نشونه ای از اینم و اصلا دوست ندارم اینشکلی باشه یعنی هم دوست دارم باشه هم نباشه ،وقتی هست من استرس میگیرم نمیتونم کارمو خوب انجام بدم ولی خب وقتی هست یه احساس خوبی دارم و خیلی زیاد پیش میاد که باهم چشم تو چشم میشیم و زود سرمو برمیگردونم ،یا وقتی که مسابقه داشتم هی نگاهش میکردم که ببینم منو میبینه یا نه حتی وقتی رفتم رو سکو اول باز هم اول اونو نگاه کردم که ببینم منو میبینم یا نه ولی نمیدید ،البته الان خیلی وقته باشگاهمون نیومده ولی تو تابستون بیشتر اوقات بود ممنون میشم راهنماییم کنید که چجوری با این احساسم کنار بیام
بهم خوردن رفاقت سره یه چیز الکی
ناشناسسلام خوبین وقتتون بخیر اسم من محمده و ۱۶ سالمه این موضوع ماله ۴ هفته پیشه که میخوام بگم فکر کنم یکشنبه بود و دوستم (امیر) میخواست بره ساندویچ بگیره از بوفه و بعدش گفت پول ندارم منم گفتم خب بیا من برات میخرم و خریدم و دوتایی باهم خوردیم اون روز تموم شد فرداش یکی از همکلاسی هام میخواست بره خرید کنه و منم به شوخی بهش گفتم برای منم بخر خب نامرد و بعدش امیر گفتش که راست میگه چقدر گدایی و منم گفتم والا من دیروز برای امیر ۳۰ تومن ساندویچ خریدم خوردیم این رقما دیگه چیزی نیست داری چونه میزنی و اینو که شنید اون ۳۰ تومنو میخواست به هر نحوی به من پس بده به همه داشت میگفت ۳۰ داری بدی به این و بعدش من بهش گفتم چرا اینجوری میکنی و ناراحت میشم اگه بدی و این حرف ها گفت به کتفم ناراحت شو و قهر کرد و من هم خیلی ناراحت و عذاب وجدان داشتم و هرچی هم زنگ میزدم جواب نمیداد یعنی طوری بود که خوابم نمیبرد و همش فکرم درگیر بود و داشتم نابود میشدم و الان ۴ هفته هست که قهره و حرف نمیزنه تا اینکه امروز دوستم بهم زنگ زد و پرسید که با امیر دعوات شده؟ و منم جریان رو واسش تعریف کردم و ازش پرسیدم چیزی شده ؟ گفت بماند مهم نیست ولکن و بعد از کلی خواهش و التماس گفت باشه میگم فقط به کسی نگو گفتش که پشت سرت حرف میزنه و فحش مادر و ناموسی و خلاصه فحش های ناجور که اصلا قابل گفتن نیست و من خیلی حالم بد شد اصلا هم عصبانی بودم هم ناراحت و الان من نمیدونم چیکار کنم میشه لطفاً راهنماییم کنید؟ البته اینم بگم که امیر ۱۷ سالشه و من هم ۱۶ سالمه و از یه طرف هم ناراحتم که چرا دوستی و رفاقت ۵ سالمون به اینجا رسیده و داره بهم فحش ناجور میده
علاقه مندی
ناشناسسلام ، من برای اولین بار از یکی از اعضای فامیل خوشم اومده ، پسر داییم ، از پارسال دارم بهش فکر میکنم که بفهمم واقعا اون منو دوس داره یا نه ، کم باهام حرف میزنه کلا کم همدیگه رو میبینیم ولی یبار وقتی منو دید با صدای بلند سلامم کرد و باهام حرف زد البته فقط من نبودم دختر خاله هام هم کنارم بودن بیشتر با اونه حرف میزد ازین میترسم که شاید فقط اونارو دوس داشته باشه ، دختر خالم بهم گفت اون بیشتر داشت به تو توجه میکرد ، اگه بفهمم اون دختر خالمو دوس داره کامل نابود میشم ، بخاطر این من روز و شبم شده فک کردن به اون
عشق
ناشناسسلام من هر دختری که هم سن و سال من باشه رو میبینم به اون علاقه مند میشم آیا من مشکلی دارم که این شکلی میشم و وابسته میشم
ازدواج
ناشناسسلام من ۱۵ سالم هست و عاشق دختری شدم که ۵ سال از من بزرگتر است آیا میشود در آینده با او ازدواج کنم؟
احکام
ناشناسمن یک دختری رو از سه سالگیم دوست داشتم آن هم همین حس را به من دارد او یک سال از من بزرگتر است آیا دین به ما اجازه ازدواج میدهد؟
سلام
ناشناسسلام من از طریق فضای مجازی سه سالی میشه با ی دختر مذهبی آشنا شدم و دوسشون دارم و عاشقشونم سه ساله عاشقونه بهش پیام میدم و گفتم که امرم خیره تو اینده میام خواستگاریش اونم میگفت منو دوست داره و عاشقمه الان منو تو شرایطی که حال روحیم خرابه میخواد ترکم کنه چون که یکی اونو دیده ازش خوشش اومده میخواد از پیشم بره و میگه دوستم نداره الان شما بگین گناه منی که سه سال به پاش سوختم چیه؟! منی که تو رویاهام باهاش زندگی میکردم اون تنها کسی بود که دوسش داشتم تنها دوستم بود تنها همدمم بود الان من باید چکار کنم بخدا دارم میمیرم کارم کشیده دکتر بیمارستان 😭😭💔