کیا یادشون میاد دوران مدرسه روزهای شنبه میخواستن ناخن ها رو ببینن همه شرو میکردن به ناخن خوردنشون=)))))))
کیا یادشونه بادکنکو میمالیدیم ب موهامون بعد ولش میکردیم می چسبید ب سقف...!؟
کیا یادشونه تو مدرسه یه روزی داشتیم به اسم روز دوستی میگفتن هر چی دوست دارین بیارین مدرسه بعد تو حیاط مدرسه فرش پهن میکردیم و چیپس و پفک میخوردیم.....
کیا یادشونه سوبالا و سوپایین چراغ های پیکان کلیدش جای کلاج ماشین بوده؟؟؟
کیا یادشونه مدرسه که میرفتیم از روز اول تراشو پاکنمونو سوراخ میکردیم یه نخ از توش رد میکردیم مینداختیم گردنمون که گم نشه..ای جونم چقد گوگولی بودیم
کیا یادشونه پنج تومنی بود به رنگهای زردو سفید
کیا یادشونه کتاب های فارسی قدیم جا برای خوشنویسی داشت ما هم همرو بد خط بدخط مینوشتیم تازه تشویقم میشدیم
کیا یادشونه که اون موقع بچه بودیم دست میکردیم تو مماغمون ،بعدشم میمالیدیم به فرش یا دیوار یا میخوردیمش
کیا یاده شونه مدرسه که می رفتیم معلم به یکی میگفت:درست بشین کل کلاس سیخ می شستن
یادش بخیر تلفن قدیمیا شماره نمینداخت ماهم فقط زنگ میزدیم فوت فوت فوت قط میکردیم اینم از تفریح سالم ما!!! هیییییییوهی
یادش بخیر دبستان که بودیم وقتی معلم میگفت از رو درس بنویسین ما 3.4خط رو جا میزاشتیم بعد فک میکردیم سر معلم کلاه گذاشتیم بعضی وقت ها هم میفهمید
یادش بخیر مدرسه که میرفتیم هیچ چیز خوشحال کننده تر از این نبود که معلم زنگ سوم نیاد !!!میرفتیم خونه چه حسی داشت ادم انگار خوشبخترین ادم روی زمینه........:دی
یادش بخیر کوچیک بودیم سر کلاس معلم ک درس میداد ما میخوابیدیم بعد ک زنگ میخورد نمیفهمیدیم کی زنگ خورد بابا ماهم چه روزایی داشتیم
یادم میادقبلامعلممون گفت پردرامدترین شغل موادمخدره. دوستمم ازاخرکلاس دادزدچراافغانستان انقدگدای! معلممون موندچی بگه.
یادم نمیره 4ام ابتدایی تو میدون آزادی دوغ میفروختیم و یادم نمیره سطلی که دستم بود و باهاش آب میاوردم ، منتهی از حوض وسط میدون
یادمه تازه مودم گرفته بودم داشتم اولین اهنگمو دانلود میکردم داداشم اومد تو اتاقم گفت چیکار میکنی گفتم دارم دانلود اهنگ میکنم
یادمه روزی که رفتم دانشگاه ثبت نام کنم خیلی شلوغ بود .... یه دختره اومد از مسئول آموزش پرسید : کتابای درسی رو کی میدن ؟ همه مردیم خنده ....
یعنی هیچ دههه شصتی با تخته چوب و بلبرینگ، اسکیت درست نکرده!!!!!!
یه زمانی هم بود که نفری یه " ارژنگ "داشتیم نقش منتشران نقاشی رو داشت! تازه نشد یه بار از روش بکشیم و به خودمون افتخارهم نکنیم :-)
یکی از اعترافات من اینه،تودوران بچگی فکر میکردم عروسی پدرو مادرم و دیدیم وهر وقت حرف عروسی میشد من میگفتم دلتون بسوزه من عروسی باباپ مامانم و دیدم:دی