طعنه به گذشته

طعنه به گذشته

شما هم تو بچگی یه فیلم ترسناک میدید ، میترسیدید برید دستشویی؟!

شما هم مثل من بودید خونه خودمون ده تا درخت پرتقال داشت اما باز هم با بچه میرفتیم پرتقال دزدی

شما هم مثه من تو بچگی مشکل بستن بند کفش داشتید؟! لامصب شده ! الانم مشکل دارم !!!

شمام بچگی تو دستشویی دور مورچه ها آب می ریختین زندانی شن بعد نجاتشون می دادین ک قدر زندگیشون و بهتر بدونن؟ شمام هنوز این کارو می کنین؟

شمایی که به دهه هشتادیامیگی گودزیلا مگه یادتون رفته خودمون(دهه شصتیا)زنگ میزدیم خونه ملت تاتلفنوبرمیداشتن یافوت میکردیم و یا صدای بز در می آوردیم

عاغا این استرس شب امتحان چطوریه چرا من از این قرتیا ندارم ؟:|

عجب نسل جالبی هستیما... دیگه حال تقلب کردنم نداریم.ب جون خودم امروز سر جلسه دوستم میخواس برسونه بهما گفتم ولش کن یک نمرس دیگه// ینی به خودم افتخار میکنم.

عذاب آورترین چیزی ک از بچگی تا حالا داشتم رفتن ب دستشویی اونم تو دو تا موقعیت بود: یکی وسط فیلم . اون یکی تو زمستان اونم سرصبحی!!

فرق باباهای الان با باباهای ما: باباهای الان واسه بچه هاشون ای پد و ایفون و لپ تاب میخرن... باباهای ما واسمون نخودچی کشمیش با صدای گنجیشک...

فقط یک دهه شصتی میدونه که فوتبال دستی(با سه تا توپ کاغذی) روی میز مدرسه یعنی چی...!:)

قبلا که پسته ارزان بود(یادش بخیر) یا دهنشون بسته بود یا پوچ بود الان ک گرون شده نیششون تا بنا گوش بازه و تپل ومپلن والا

قبلنا میرفتی یه مرکز خرید کمه کمش یه قیمت میگرفتی الان انقدر گرونه جرات نمیکنی قیمتشو بپرسی . نه خدایی

قدیما اول مهر رو خیلی دوست داشتم چون اول مهر می رفتم مدرسه ( منم درس دوس ...) اما الان عاشق اول مهرم چون گودذیلامون میره مدرسه

قدیما یادش بخیر تو کل مهمونی دنبال یه بازی بودیم که انجام بدیم. تا بازی پیدا میکردیم و میاومدیم انجام بدیم میرفتیم خونه.

كيا يادشونه سر نوشابه شيشه اي ها رو صاف ميكرديم باهاش سوت درست ميكرديم هركي يادشه لايك رو سوراخ سوراخ كنه مينم كيا بلدن

مدرسه كه بوديم ناظم مدرسه ميگفت :بعضي از دانش اموزان دعا ميكنند معلمشون بميره تا چند روز كلاس نيان ميگفت:خوب دعا كنييد پدرتون بميره اصلا مدرسه نياين

معلم شما هم بهتون می گفت “شما بدترین کلاسی هستید که تاحالا داشتم” آره؟

معلم شیمیمون میگفت: پیوند بین اتمها وقتی ناپیوندی باشه بهش میگن LP. حالا اگه گفتید مخفف چیه؟؟ منم درومدم گفتم: لاپیوندی!!!!! خلاصه کلاس رفت رو هوا!....

من بچه ک بودم مگس کشو برمیداشتم میرفتم تو حیاط مگسارو میکشتم. انقد فاز میداااااااد خدا میدونه.... یادش بخیر دورانی بود واسه خودش

من توی مدرسه جزو اون هایی بودم که وقتی برق میومد نعره میزدم صلوات میفرستادم. محض اینکه ده ثانیه ام که شده وقت کلاسو بگیرم !!