مطالب طنز طولانی

مطالب طنز طولانی

خاطره بگم بخنديم مامانم وقتی میاد تو ماشین هی میگه یواش برو... یواش... یا حسین! یا پیغمبر! قاسم يواش برو مادر! حالا خداییش 80تاس همش! چن روز پیش هی گف هی گف! منم گرفتم ماشینو زدم بغلٍ خیابون خاموشش کردم! گفتم: خوبه اصلن میخوای نرم؟! هل بدم؟ آقا مـامـانم پیاده شد که ماشین بگیره منم که افتادم به غلط کردن : مامان نوکرتم... مامان چیز خوردم! بیا بالا! قهر کرد تاکسی گرفت رفت! حالا شب اومدم خونه می بینم هی به خواهرکوچیکم میگه: خدا بهم رحم کرد! من: چی شده؟ خواهرم: داداشی؟؟ خخخخخ! امروز که مامان باهات قهر کرده سواره تاکسی شده .. تاکسیٍ تصادف کرده!! خدارو شکر فقط ماشینش خسارت خورده! مـامـانم: خدا ازش نگذره!! بی انصافٍ نامـرد انگار دنبالش کرده بودن انقد تند رفت!! خدا ازش نگذره! من و خواهرم که ترکیده بودیم از خنده! کلیـــدٍ اســـرار!!!!!!! مامانمه ... تاجٍ سرمه...حالا قربونش برم دیگه سوار ماشین میشه هیچی به من نمیگه!

خانم معلمه سر کلاس از یه بچه تخسه می پرسه:‌ اگه سه تا گنجشک سر یه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما یکیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشک رو درخت میمونه؟ بچهه میگه:‌ هیچی! معلمهمیگه: نخیر دو تا میمونه. بچهه میگه: خوب اون دو تا هم از صدای تیر فرار میکنن دیگه.‌ معلمه یکم فکر میکنه، میگه: جوابت درست نبود ولی از طرز فکرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگه:‌ خانم حالا ما یه سوال بپرسیم؟! معلمه میگه :‌ بپرس. پسره‌ میگه: اگه سه تا خانم تو خیابون بستنی بخورن، اولی گاز بزنه، ‌دومی لیس بزنه و سومی میک بزنه، کدومشون ازدواج کرده؟! معلمه یکم فکر میکنه، میگه:‌ خوب معلومه،‌ سومی! بچهه میگه:‌ نه…جوابتون درست نبود. اونی که حلقه دستشه ازدواج کرده، ولی از طرز فکرت خوشم اومد!!!!!

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود.ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه را نخوانید! و کلی با خودتون کیف کنیداما !.....................مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد

خداشاهده پارسال خاله شادونس کیه مجری برنامه کودک بود چشم بچه هارو می بست پرتقالی توپی سیبی چیزی میداد دستشون که حدس بزنن چیه آغا اونا هم یه خط در میون اشتباه میگفتن تا اینکه یه دختر5شیش ساله همه حدساش درست بود خاله شادونه ذوق کرده بود و چشماشو باز کرد و گفت آفرین دخترم از کجا می فهمیدی که همه حدسات درست بود؟ دختره هم با کمال آرامش پایین چشمشو نشون داد وگفت خاله از این زیر میدیدم یعنی خاله شادونه ک هیچ کل صداسیما غش کردن از خنده

خلاصه بازی ایتالیا - آلمان (با گزارش استاد جواد خیابانی): اینکه چه تیمی برنده میشه باید صبر کنیم تا آخر بازی بالوتلی علیرغم اینکه بیست و یک سالشه بازیکن جوونی به نظر میادجنس تور باید خیلی عالی باشه که مقابل این توپ پاره نشد اشک تو چشمای طرفداران آلمان غوطه می خوره !!! اوزیل میتونه با انفجار خودش باعث برد آلمان بشه ما فوتباله فردا رو داریم می بینیم حالا یه ضربه ای تمام نکننده از بازیکن ایتالیا!!! امیدوارم از دیدن این بازی زیبا رضایت برده باشین!!! با این نتیجه فینال رو احتمالاً ایتالیا و اسپانیا بازی خواهند کرد..

خودکارتو گم کنی= خودکار نداریخودکار نداشته باشی= جزوه نداریجزوه نداشته باشی= درس نمی خونی... ... درس نخونی= پاس نمیشیپاس نشی= مدرک نمی گیریمدرک نگیری= کار گیرت نمیادکار نداشته باشی= پول نداریپول نداشته باشی= غذا نداریغذا نداشته باشی= لاغر مردنی میشیلاغرمردنی بشی= زشت میشیزشت بشی= عاشقت نمیشنعاشقت نشن= ازدواج نمیکنیازدواج نکنی= بچه نداریبچه نداشته باشی= تنهاییتنها باشی= افسرده میشیافسرده بشی= مریض میشیمریض بشی = میمیری....پس حواست باشه خودکارتو گم نکنی وگرنهمیمیری.

داداشم بچه ترکه بود حسابی شیطون بودیه شب به افتخاراومدن عموم ازمسافرت مهمون زیاددعوت کرده بودیم ،داداشم با برنامه ریزی قبلیش همه شکلاتارو درآورده بود به جاش سنگ پیچونده بود لای کاغذشکلات مهمونااومدن ماهم ازهمه چی بیخبرچای باشکلات آوردیم جلومهمونا ،حالامهموناهرچه شکلات بازمیکنن توش سنگه ..هیچی دیگه هرچی مهمون داشتیم اون شب فک کردند مامسخرش کردیم چایی نخورده بلندشدند رفتند،داداشم حالا کارتن خواب شده بعد اون شب.

داداشم کلاس اوله داشتم به دفتر نقاشیش نگا میکردم یهو دیدم یه قلب کشیده از وسطش یه تیر رد شده از تیره هم داره خون میچکه!!!!!!!!!!! صداش کردم گفتم هووووی بچه این چیه کشیدی اینجا قلب کیه؟؟ اومد نشست جلوم تو چشام زل زده بود بعد چن دیقه گفت: داداش واقعا برات متاسفم...تو هنوز عاشق نشدی و نمیدونی عاشقی بد دردیه... باور کن منو سارا(دختر داییم) همه حرفامونو زدیم ما عاشقانه همو میپرستیم تورو خدا راحتمون بزارید!!!!!!!!!!!!!! جل الخلق ما بچه بودیم تو تلویزیون دوتا نامزد میدیدیم چشامونو میبستیم آب میشدیم میرفتیم زمین انگار داریم خودمونو میبینیم... اگه همین طور پیش بره فکر کنم ده سال بعد بچه ها تو همون بیمارسات که ب دنیا میان ازدواج کنن!

داشتم میرفتم دانشگاه که تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت " آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی ها رو اگه از قول من بهش بدید؛ خیی لطف کردید"قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیرزن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زد میدونستم منو تنها نمی ذاری, شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید,حالا از من هی غلط کردم و من پسرش نیستم, باور نمی کردن که,آخر چک و نوشتم دادم دستش, اومدم از زنه خدافظی کنم ولی ته دلم راضی بود که باز این پیرزن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی بد بود. وقتی داشتم میرفتم بیرون پیرزنه تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر !!!!!!!!

داﺷـــﺘﻢ ﻣﯿـــﺮﻓﺘﻢ ﺧـــﻮﻧﻪ ..ﺑـــﻌﺪ ﺗـــﻮ ﮐــﻮﭼﻪ ﯾـــﻪ ...دﺧﺘــﺮﻩ ﺟـــﻠﻮم راﻩ ﻣﯿﺮﻓــﺖ !!!دﺧـــﺘﺮﻩ ﻗـــﯿﺎﻓﺶ ﺷﺒـــﯿﻪ آرﻧﺠﻪ ﺑـــﺰﻏﺎﻟﻪ ﮐـــﻪ ﻧـــﻪ..؟؟ !!! ﺷـــﺒﯿﻪ آرﻧﺠـــﻪ ﮔـــﺮﺑﺲ :اوﻧـــﻮﺧﺖ ﺑـــﺮﮔﺸــﺘﻪ ﺑـــﻪ ﻣـــﻦ ﻣـــﯿﮕﻪ "آﻗـــﺎ ﭘـــﺴﺮ واﺳـــﻪ ﭼـــﯽ اﻓـــﺘﺎدی دﻧﺒــﺎﻟﻪ ﻣـــﻦ؟؟؟" ﻣــــﻦ ﺑـــﻪ ﻫﻔـــﺖ ﭘـــﺸﺖ و ﺟـــﻠﻮم ﺧـــﻨﺪﯾﺪم دﻧـــﺒﺎﻟﻪ !!!ﺗـــﻮ ﺑــﯿﻮﻓﺘﻢ..؟؟ ﻻﻣــﺼﺐ ﺧـــﻮﻧـــﻤﻮﻧﻢ ﻧـــﺮم؟؟؟ ...وﻟــــﯽ ﻓـــﮏ ﮐــــﻨﻢ ﻋـــﺎﺷﻘﺶ ﺷـــﺪم !!! ﺑـــﺪﺟﻮر ﺑـــﻪ ﻫــﻢ ﻣــﯿﻮﻣــﺪﯾﻢ..؟؟ ﺟـــﻔﺘﻤـــﻮن رواﻧـــﯽ اﯾـــﻢ..؟؟

دبيرستان كه بوديم يكي از نخبه هاي كلاس براي روز معلم يه تز باحال داد ما هم يه جعبه شيريني خريدم و يه كتاب رياضي گذاشتيم توش و درش رو بستيم بعد معلم وارد شد و گفت واي ممنون از همتون بعد كه درش رو باز كرد رنگش پريد انگار چلوندنش گفت عوضي هاي بيشعور منو مسخره ميكنين همتون رو ميندازم(اين كار رو كرد)ولي ما منظوري نداشتيم فقط ميخواستيم بگيم رياضي درس شيرينيه و مثل شيريني ميمونه ٠ معلم با جنبه اي ما داريم

دبيرستان كه بوديم يه معلم زبان داشتيم ميگفت هر واژه اي را كه ميخوايد حفظ كنيد واسش يه داستان درست كنيد مثلا برا feel بگيد فيل حيوون بزرگي پوستش كلفته هرچي بزنيش احساسي نداره پس feel ميشه احساس خو يكي نيس بگه مرد حسابي عزيز من بزرگوار استاد من اگه بخوام واسه هر كلمه اي اينقدر داستان درست كنم بايد شاهنامه و ايلياد و اديسه هومر رو كامل حفظ كنم ما هم مثل هميشه ميگفتيم feel احساس feel احساس feel احساس . . . . .

دختر خانم های دم بخت و منتظر!!! اگه کسی توی این اوضاع و احوال اومد خاستگاریتون سه تا تا سوال ازش بپرسید . 1 - اول بپرسید شما گواهی معتبر سلامت روانی دارید. 2 - بعد ازش اسکن کامل جمجمه اش رو بخواید شاید چیزی خورده باشه به مغزش! 3 - اگه دو مورد اول اوکی بود بپرسید آیا فامیل شما احیانا" خاوری ، جزایری یا هاشمی نیست؟! خلاصه دوستانه بگم باید شک کنید کسی با دلار 4هزار تومن و سکه1,500,000 تومن بیاد و بخواد ازدواج کنه!!!

دخترا چند نوع داداش دارن؟! ------------------------------- 1-داداش اينترنتي تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجاني بگيرت!و بدون وجدان درد اد ليستشو نو پر از اين داداشيهاي رنگ و وارنگ کنن! 2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضيا رو بگيره 3-داداش خوش تيپ و پولدار تا به دوستاش بگه اين بي-اف منه 4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنويسه 5-داداش ماشين دار تا اونو اينور و اونور برسونه 6-داداشي که چشم ديدنشو نداره(همون داداش واقعي خودش)!

دختره تو بانك داشت حسابا رو برام توضيح ميداد كه، آره اين سپرده كوتاه مدته ولي اگه زود درش بياري سود نميكني و بايد توش نگهش داري ،،، منم عمداً باز ميپرسيدم يعني اصن درش نيارم ؟ دختره خل باز ميگفت : هر چي بيشتر توش باشه به نفع خودته، من واسه خودت ميگم . گفتم يعني براي شما ضرر نداره زياد توش باشه؟ يهو قيافش عوض شد ولي خودشو نباخت و اين دفه با پوزخند گفت: البته موجودي شما انقدر كمه كه اصلاً حسابو ببنديد بهتره

دخترها و پسرها به چي فكر ميكنند در تنهايي به چه چيز فكر مي كنن؟ دختر: يعني ميشه فوق تخصص پزشكي بگيرم و زحمتام به حدر نره پسر: يعني ميشه پزشكي دانشگاه تهران قبول شم و اونجا يه دختر پولدار تور كنم و با پول باباش يه بنز آخرين سيستم بگيرمو با رفقا بزنيم بريم كنار دريا! (اينم از معرفتتون پول طرف و بگيرين و با رفقا برين عشق و حال تو خيابون تنها راه ميره سرش هم پايينه... دختر: مهم نيست تو چه رشته اي داره تحصيل مي كنه اما تو فكره كه در مورد همه رشته ها تقريبا عالم شه. پسر: اگر رشته تحصيليش تجربي باشه همش داره در مورد ريز به ريز اجزاي بدن ملت فكر ميكنه. و اگه رياضي باشه معادله ان (n) مجهولي رو ذهني حل مي كنه و زمان بندي تو مغازه لباس فروشي... دختر: دنبال زيباترين لباس ميگرده كه از خريدش راضي باشه قشنگ چرخشو ميزنه و بعد خريد ميكنه آخرشم از چيزي كه خريده چندان راضي نيست چون دنبال بهتريناست و ديدش مثه پسرا كوته نيست كه به كم قانع هستن. پسر: لباساي زشت رو سري انتخاب ميكنه كه سري برسه سر قرار نكنه دير كنه و طرف بره انقد كه يادش ميره بقيه پولشو پس بگيره وقتي از يكي بدشون بياد... دختر: سعي ميكنه طرفو نبينه يا بي محلش ميكنه پسر: تمام تلاششو يكنه آبروي طرفو ببره و ضايعش كنه. وقتي با دوستاش تو خيابون را ه ميره (دوستاش هم جنسشن)... دختر: مي چسبن به هم تازه بعضيهاشون هم دست همو مي گيرن با صداي آروم غيبت مي كنن يا در مورد لوازم آرايش جديدي كه خريدن حرف مي زنن يا در مورد درس و فعاليت هاي علمي بحث ميكنن. پسر: با 20 سانت فاصله كنار هم حركت ميكنن و در مورد مسايل بي خود بحث مي كنن اگه بعد از مدتي هم رو ببينن... دختر: تا همديگرو ميبينن يه احوالپرسي گرمي ميكنن بعدشم آمار بقيه رو از همديگه ميگيرن كه از حال دوستاي ديگشون با خبر شن(انقد كه مهربونن) پسر: مهم نيست چند وقته هم ديگرو نديدن فقط با يه سلام و خوبي بعدشم ميگن خداحافظ(انقد كه بي احساسن) وقتي مي رن كتابخونه... دختر: دنبال كتاباي باحال ميگرده كه پر از هيجان باشه و جديدترين كتابهاي علمي كه هميشه بروز باشه. پسر : تو ليست كتابا كتاباي مثلا علمي رو پيدا ميكنن و بعد ريز به ريز مطالعش ميكنن و اگه چيزيم ازشون بپرسي مثه بلبل جوابتو ميدن يا فقط رمان عشقي ميخونن كه مثلا مخ زدنشون بهتر شه 8.وقتي بحث درس و كنكور مياد وسط... دختر:روزي 5 ساعت درس ميخونه و آخرش يه رشته ي خوب جاي خوب قبول ميشه و سعي ميكنه درس رو به خدمت خودش در بياره(ماشالاه هوش دخترا زياده) پسر:روزي 29 ساعت مطالعه ميكنه و آخرشم گند ميزنه بعد ميگه من ميخوام برم سربازي مردو چه به درس و مشق ميخوام در خدمت جامعه باشم وقتي مي خوان ورزش كنن... دختر: با يه لباس راحت ميان پارك يكم تند راه ميرن تا هواي پارك رو استشمام كنن بعدشم ميرن باشگاه و با تمرين خودشونو ورزيده تر ميكنن پسر: خودشو ميكشه كه تيپ بزنه بعدش ميره تو پاركا ول ميچرخه كه شايد بتونه مخ يكي اين دختراي كه صبحا ميان ورزش رو بزنه وقتي تو خيابون يك ماشين آخرين سيستم و اسپورت مي بينن... دختر: ميگه ايول عجب ماشينيه!مبارك صاحبش پسر: با حسرت نگاه ميكنه بعد اگه رانندش دختر باشه خودشونو ميندازن جلوي ماشين تا شايد فرجي شه

دختــر داییــم ۴ســالشه اومــده میــگه : امیـــل ؟؟ بـاست نقــاشی تشیــدم! مــن : عزیــزم بده ببیــنم! دختــر داییــم : مــن ُ دوش دالی ؟؟ مــن : معــلومه جیــگر !! دختـــر داییــم : خیــل ٍ خــب ! این تویی اینــم منم … اینــام بچــه هــامونن!! مــن:)) پــس اون یــکی برگــه تو دستـت چیــه ؟؟ دختــر داییــم : اون ُ نیــشون نیــدم دیده! مــن : چــرا اونــوخ ؟؟ چیــه مــگه ؟؟! دختــر داییــم : این ُ آخــه باســه این تشیــدم اَده بم بگــی دوشــم ندالی بت بدم ولــی تو آرتمیــس ُ دوش دالــی دیده ؟؟ مــن: خخخخخ! آره دوش دالــم … حــالا نیشــون بده بیــنم چیه ؟؟ آرتمیــس : ایــن منــم دالــم گلیــه می تنــم … اینــم آرتیــن ٍ (داداشش) اینــم بــابــا و مــامــانمـن دالــن با تو دعــوا می تُنن چٍــلا آرتمیــس جـون ُ دوش ندالـــی ؟؟ مــن : مــن غــلط بکنــم تو رو دوس نداشــته باشــم ؟! آرتمیـــس : امیــل ؟ میــذالی رو کچ ٍ دستــتم نقــاشی بتشــم ؟؟ مــن : بیــا بکش! آرتمیـــس : خــاک تو ســلَم این که جــا ندالــه!! مــن شــوور ٍ شلختــه نمی خــوامـــااااا ؟؟!! نیــداش تن ! اینـا چیــه ؟؟! بذال بیــالم پاکشــون تُــنم عمــه جــون نَــده امیــل ٍ مــن ُ حــواست بش نیس! مــن:||| خــدایا اینــا بچــن ؟؟؟! دختـــر دایی زبــون بـازه دارم مــن ؟؟!!

دخدره استاتوس گذاشته,دیروز رفتم کوه داد زدم :ـــ با من ازدواج میکنی ؟بعــد شنیدم :.............بـــــــــــــــــــامـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مــــــــــــــــــــیکنـــــــــــــــــــــــی؟بــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مـــــــیکنـــــــــــــــــــــی؟بــــــا مــــــــــن ازدواج مـــــــــیکنـــــــــــــــی؟بـــا مــــــن ازدواج مــــیکنـــــــی؟بـا مــــن ازدواج مـــیکنــی؟با من ازدواج میکنی؟ـــ بَعدش چون آمادگی ِ این همه خواستگارو با هم نداشتم اومدم پایین که ادامه تحصیل بدم ... :|کیا میان بریم اردوی راهیان نور ثبت نام کنیم ؟؟

در 4سالگي موفقيت يعن ي :خيس نكردن شلوار ... در 12 سالگي موفقيت يعن ي :پيدا كردن دوست ... در 18 سالگي موفقيت يعن ي :داشتن گواهينامه ... در 20 سالگي موفقيت يعني:سالم بودن ... در 25 سالگ ي موفقيت يعن ي :ازدواج ... در 30 سالگي موفقيت يعن ي:داشتن پول ... در 40 سالگي موفقيت يعن ي :خوب تربيت كردن بچه ها ... در 50 سالگي موفقيت يعن ي :ثروتمند بودن ... در 70 سالگ ي موفقيت يعن ي :ازدوج دوباره... در 80 سالگي موفقيت يعني خيس نكردن شلوار...!! \\\"هميشه و در هر حالي موفق باشيد\\\"

در آن دوراﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺑﻪ وﺟﻮد ﺗﻮاﻟﺖ ،ﻋﻤﻮﻣﯽ اﻃﻤﯿﻨﺎن داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺎﻧﻤﯽ اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺳﻔﺮی ﺑﻪ .ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎن را ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﯾﺰی ﮐﺮد ﻣﻬﻤﺎنﺧﺎﻧﻪء ﮐﻮﭼﮑﯽ را ﮐﻪ ﻣﺘﻌﻠّﻖ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪرﺳﻪء ﻣﺤﻠّﯽ ﺑﻮد در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ و اﻃﺎﻗﯽ رزرو ﮐﺮد. ﭼﻮن ﻧﮕﺮان ﺑﻮد ﮐﻪ آﯾﺎ در ﻣﻬﻤﺎﻧﺨﺎﻧﻪ ﺗﻮاﻟﺖ وﺟﻮد دارد ﯾﺎ ﺧﯿﺮ، در ﻧﺎﻣﻪای ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪرﺳﻪ ﺳﺆال ﮐﺮد ﮐﻪ آﯾﺎ در ﻣﻬﻤﺎﻧﺨﺎﻧﻪء ﻣﺰﺑﻮر WC وﺟﻮد دارد ﯾﺎ ﺧﯿﺮ. ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪرﺳﻪ ﺗﺴﻠّﻂ ﮐﺎﻣﻠﯽ ﺑﻪ زﺑﺎن اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻧﺪاﺷﺖ. ﻧﺰد ﮐﺸﯿﺶ ﻣﺤﻠّﯽ رﻓﺖ و ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ WC .ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ اﺳﺖ ﮐﺸﯿﺶ ﻫﻢ ﺗﺎ آن زﻣﺎن ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮد. دو ﻧﻔﺮی ﻫﻤّﺖ ﮔﻤﺎﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﻌﺎﻧﯽ اﺣﺘﻤﺎﻟﯽ اﯾﻦ دو ﺣﺮف را ﺑﯿﺎﺑﻨﺪ و ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ رﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺰﺑﻮر ﻃﺎﻟﺐ Wayside Chapel اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪاﻧﺪ آﯾﺎ )ﮐﻠﯿﺴﺎی ﮐﻨﺎر ﺟﺎدّﻩ( ﻧﺰدﯾﮏ ﻣﻬﻤﺎﻧﺨﺎﻧﻪ وﺟﻮد دارد ﯾﺎ ﺧﯿﺮ. ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪرﺳﻪ در ﺟﻮاب ﺧﺎﻧﻢ ﻧﺎﻣﻪای ﻧﻮﺷﺖ. ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺷﺮح زﯾﺮ اﺳﺖ: ﺧﺎﻧﻢ ﻋﺰﯾﺰ در ﮐﻤﺎل ﻣﺴﺮّت ﺑﻪ 9 اﻃّﻼع ﺷﻤﺎ ﻣﯽرﺳﺎﻧﻢ ﮐﻪ در ﻣﺎﯾﻠﯽ ﻣﻬﻤﺎﻧﺨﺎﻧﻪ ﯾﮏ WC وﺟﻮد دارد ﮐﻪ در ﻣﯿﺎن ﺑﯿﺸﻪای از درﺧﺘﺎن ﮐﺎج ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ و اﻃﺮاف آن را ﭼﺸﻢاﻧﺪازی زﯾﺒﺎ ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. اﯾﻦ WC ﮔﻨﺠﺎﯾﺶ 229 ﻧﻔﺮ را دارد و روزﻫﺎی ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ و ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺑﺎز اﺳﺖ. ﭼﻮن اﻧﺘﻈﺎر ﻣﯽرود اﻓﺮاد ﺑﺴﯿﺎری در ﻣﺎﻩﻫﺎی ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن ﺑﻪ اﯾﻨﺠﺎ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ، ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﻢ زودﺗﺮ ﺗﺸﺮﯾﻒ ﺑﯿﺎورﯾﺪ.. اﻣّﺎ، در اﯾﻦ WC ﻓﻀﺎی اﯾﺴﺘﺎدﻩ ﻫﻢ زﯾﺎد وﺟﻮد دارد. اﯾﻦ وﺿﻌﯿﺖ ﻣﻄﻠﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺨﺼﻮص اﮔﺮ ﻋﺎدت داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻣﺮﺗّﺒﺎً ﺑﻪ آﻧﺠﺎ ﺑﺮوﯾﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮای ﺷﻤﺎ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺪاﻧﯿﺪ دﺧﺘﺮ ﻣﻦ در WC ازدواج ﮐﺮد و در آﻧﺠﺎ ﺑﻮد .ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮش ﻣﻼﻗﺎت ﮐﺮد واﻗﻌﻪء ﺑﺴﯿﺎر ﻋﺎﻟﯽ و ﺟﺎﻟﺒﯽ ﺑﻮد. در ﻫﺮ ﻣﺤﻞّ ﻧﺸﺴﺘﻦ دﻩ ﻧﻔﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ. ﻣﺸﺎﻫﺪﻩء ﺳﯿﻤﺎی آﻧﻬﺎ و ﺷﺎدﻣﺎﻧﯽ آﺷﮑﺎر ﺑﺴﯿﺎر دﻟﭙﺬﯾﺮ ﺑﻮد. از ﻫﺮ زاوﯾﻪ .ﻣﯽﺗﻮان ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺖ ﻣﺘﺄﺳّﻔﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺮم ﺑﯿﻤﺎر ﺷﺪﻩ .و اﺧﯿﺮاً ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﻪ آﻧﺠﺎ ﺑﺮود ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﯾﮏ ﺳﺎل از آﺧﺮﯾﻦ ﻣﺮﺗﺒﻪای ﮐﻪ رﻓﺘﻪ ﻣﯽﮔﺬرد ﮐﻪ اﻟﺒﺘّﻪ ﺑﺮای او ﺑﺴﯿﺎر دردﻧﺎک اﺳﺖ. اﻟﺒﺘّﻪ ﻣﺴﺮور ﺧﻮاﻫﯿﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺪاﻧﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎری از ﻣﺮدم ﻧﺎﻫﺎرﺷﺎن را ﺑﺎ ﺧﻮدﺷﺎن ﻣﯽآورﻧﺪ و ﺗﻤﺎم روز را آﻧﺠﺎ ﻣﯽﮔﺬراﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاﯾﺸﺎن ﺑﺴﯿﺎر دﻟﭙﺬﯾﺮ اﺳﺖ. دﯾﮕﺮان ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽدﻫﻨﺪ ﻗﺒﻞ از وﻗﺖ ﺑﯿﺎﯾﯿﻨﺪ و ﺗﺎ آﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻢ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ. ﺑﻪ آن ﺑﺎﻧﻮی ﻣﺤﺘﺮم ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﻢ روزﻫﺎی ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺑﻪ آﻧﺠﺎ ﺑﺮوﯾﺪ زﯾﺮا ﻧﻮازﻧﺪﻩء اُرگ ﻧﯿﺰ ﻣﯽآﯾﺪ و ﻫﻤﺮاﻫﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ اﻓﺰودﻩ ﺷﺪﻩ ﻧﺎﻗﻮﺳﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ وﻗﺖ ﮐﺴﯽ وارد ﻣﯽﺷﻮد زﻧﮓ ﻣﯽزﻧﺪ. ﺑﺎزاری ﻫﻢ در آﻧﺠﺎ دارﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻤﻦﮔﺎﻩ ﻣﺨﻤﻠﯽ ﺑﺮای ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﭼﻮن ﺑﺴﯿﺎری ﺑﺮ اﯾﻦ ﺑﺎورﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺪّﺗﻬﺎ اﺳﺖ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰی ﻻزم ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. ﭼﺸﻢ ﺑﻪ راﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ را ﺗﺎ آﻧﺠﺎ ﻫﻤﺮاﻫﯽ ﮐﻨﻢ و ﺷﻤﺎ را در ﺟﺎﯾﯽ ﻗﺮار دﻫﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺷﻤﺎ را ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ. ﺑﺎ اﺣﺘﺮاﻣﺎت ﻓﺎﺋﻘﻪ – ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪرﺳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺰﺑﻮر وﻗﺘﯽ ﻧﺎﻣﻪ را ﺧﻮاﻧﺪ ﻏﺶ ﮐﺮد ... و اﻟﺒﺘّﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎن ﻧﺮﻓﺖ