مطالب طنز طولانی

مطالب طنز طولانی

امروز تو تاكسي الكي يهو تو چشم بغل دستيم عين بز زل زدم و بعدش بي مقدمه ازش پرسيدم؛شما بوديد؟طرف كه گيج شده بود پرسيد:... چي رو من بودم؟... منم گفتم هيچي...بعدش دماغم رو گرفتم يعني طرف خرابکاری کرده اولش ی دو دقيقه منگ بود بنده خدا بعدش با صداي أروم با خودشميگفت بويي نمياد...!!!و هي چپ چپ نگاه من ميكرد يهو منفجرشد با صداي بلند به راننده تاكسي گفت: اقا شما بويي حس ميكنيد؟راننده هم يه دوتا بو كشيد و بي هيچ حرفي پنجره ي طرف خودشو كشيد پايين...و من از اينكه خدا منو اينقدر رواني افريده ازشتشكر كردم :((((

امروز ناخداگاه یاد جملات جالب کودکی افتادم; کشتم شپش شپش کش شش پارا؟ امشب شب سه شمبه س,فردا شبم سه شمبه س,این سه شب اون سه هر شب سه شمبه س؟ شش سیخ جیگر سیخی شش هزار؟ انی مانی قاصدک؟ دستمال من زیر درخت البالوگم شده!!!سواد داری نچ نچ نچ?بی سوادی نچ نچ نچ؟ ده بیست سه پونزده هزارو شصتو شونزده هر کی میگه شونزده نیست هیفده هیجده نوزده بیست؟ ماشینه مشتی ممدلی ن بوق داره ن صندلی,صندلیهاش فنر داره,نشستنش خطر داره؟ دخترا موشن مثل خرگوشن پسرا شیرا مثل شمشیرا یادش بخیر دوران بچگی؟

امـروز داشـتم درس میــخوندم (زبـان فنـــــی) یکـی از ایـن دختــرای همــکلاسیم داشــت هــی اس ام اس میــاد راجــب درس میپـــرسید معــنی بعضـی از کلمــه ها رو میفــرسـتاد مــن معنیــشو واسـش بفــرســتم خلاصــه یه 2 سـاعتی بـعد اس ام اس داده: Tital Mitoni منـه سـاده هــم فکــر کـردم مثــلا این دوستــمون معنــیشو میخــواد.... رفتــم کلــی Babylon Dictionary رو زیـر و رو کــردم امـا چیــزی پیـدا نکــردم.!!!!! بازم کــم نیاوردم رفتــم Urban Dictionary امـا بازم چیــزی پیــدا نکــردم :| آخـرش بـه یکــی دیگــه از دوســتام گفتــم جــون مـادرت ایـن معنیــش چــی میشــه؟ گفتــش دیوونــه یعنــی " چیــکار میکــنی؟" امـا این به زبـون خودش گفـــته!!!! آخه روانیییـییییی... ایــن چه طـرز صحــبت کـردنه آخــــــــــه؟ مــن:| بازم مــن:| گوشیـــــــــم :| ایرانســــــــــــــــــــــل :|

انشاء پسر بچه دوم دبستان : هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من.

اون چیه که همه مامانها وقتی دارن باهاش حرف میزنن ذکر هم میگن ؟؟؟؟ . . . . . . . . جواب بازم پائين تره . . . . . . . . . جواب دو متر پائين تره . راستي كنكورو چكار كردي؟ . . . . . . . . توي راه خلال دندون منو نديدي ؟ . . . . . . . . . موبايلت داره زنگ ميخوره . . . . . . . . . . تو خونه همسايه دارن حكم بازي مي كنن . . . حكم گيشنيز : ♣ . . . . . . . . به روح اعتقاد كه نداري اينقد وقت ميزاري ؟ داري ؟ . . . . . . . . صبح شد آفتاب دراومد . . . . . . . . . . تو ديگه كي هستي بيا اينم جواب :سيم فنري تلفن ثابت :)خخخخخخخخخخخخخخخخ عمّم پیره، مریض احوالم هست.... مراعات کنین لُطفا..!!!

اگه پول برقو ندی=برقت قطع میشه اگه برقت قطع شه=نمیتونی بیای اینترنت اگه نیای اینترنت=نمیتونی انتخواب واحد کنی اگه انتخواب واحد نکنی=نمیتونی درس بخونی اگه درس نخونی=کار گیرت نمیاد اگه کار گیرت نیاد=نمیتونی پول دراری اگه پول نداشته باشی=نمیتونی پـــــــراید داشته باشی اگه پـــــــــراید نداشته باشی=نمیتونی بری خواستگاری (یعنی با چه رویی میخوای بری:D:) اگه نری خواسترگاری=تنها میشی اگه تنها بشی=از غصه دق میکنی اگه دق کنی=میمیری پس اگه پول برقو ندی=میمیری :)))))) (از طرف اداره برق محل)

این شعر زیر بسیار کاربرد دارد ! من خودم هزار بار شماره هام پاک شده بعد که اس ام اس میاد ، میمونم این شماره مال کیه ! بدبختی اینجاست فقط کافیه طرف بفهمه که شماره هات پاک شده هزار جور ادا اطوار در میاره تا بگه کیه ! حالا این شعر محترمانه شاید تاثیرش بهتر از فحش و تهدید باشه ! در حافظه ی گوشی من نام شما نیست ای دور ز غم یاور من نام شما چیست؟ عذرم بپذیر حافظه یکباره پریده ! نامت بفرست ثبت مجددبشه برلیست

این مطلب صرفا جهت سرگرم شدن شما عزیزان بوده و اصلا قصد توهینی وجود ندارد... معادله ۱ انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح الاغ = خواب + خوراک پس انسان = الاغ + کار + تفریح وبنابرین تفریح – انسان = الاغ + کار بعبارت دیگرانسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند معادله ۲ مرد = خواب + خوراک + درآمد الاغ = خواب + خوراک پس مرد = الاغ + درآمد و بنابرین درآمد – مرد = الاغ بعبارت دیگرمردی که درآمد ندارد = الاغ معادله ۳ زن = خواب + خوراک + خرج پول الاغ = خواب + خوراک پس زن = الاغ + خرج پول وبنابرین خرج پول – زن= الاغ بعبارت دیگرزنی که پول خرج نمی کند = الاغ نتیجه گیری: از معادلات ۲و۳ داریم: مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند پس: فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تانگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.. وفرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند. بنابرین داریم … مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول > و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که: مرد + زن = ۲ الاغی که با هم بخوشی زندگی میکن!!

با برنامه نويس ازدواج نكنيد چون.. شوهر: سلام،من Log in كردم. زن: لباسي رو كه صبح بهت گفتم خريدي؟ شوهر: Bad command or File name زن: ولي من صبح بهت تاكيد كرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel زن: خوب حقوقتو چيكار كردي؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time زن: پس حداقل كارت عابر بانكتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يك تصميم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch زن: تو يك موجود بدرد نخور هستي. شوهر: By Default زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم. شوهر: Hard Disk Full زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟ شوهر: Unknown Virus Detected زن: خب مادرم چي؟ شوهر: Unrecoverable Error زن: و رابطه تو با رئيست؟ شوهر: The only User with Write Permission زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا كامپيوترتو؟ شوهر: Too Many Parameters زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام. شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed زن: خوب گوشاتو بازكن، من ديگه بر نميگردم! شوهر: Close all Programs and Logout for another User زن: مي دوني، صحبت كردن باتو فايده نداره، من رفتم. شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer

برنامه روزانه ملت های مختلف جهان آمریکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافیک ، 4ساعت تماشای تلویزیون و غذا خوردن ، 1 ساعت کار با اینترنت فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس ایران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،4 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوک ، 4 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت ، 2ساعت بحث در مورد سیاست

بعد از افطاری ،همین یکشنبه شب رفته بودم منزل مشتی رجب در حدود هشت یا نه هفته بود همسرش از دار دنیا رفته بود تسلیت گفتم که غمخواری کنم این مصیبت دیده را یاری کنم رفت و ظرفی میوه آورد آن عزیز با ادب بگذاشت آن را روی میز در همین هنگام آمد خا له اش خاله ی هشتاد یا صد ساله اش او زبان بر حرف و بر صحبت گشود من حواسم پیش ظرف میوه بود در میان حرف او گفتم چنین آفرین ، به به ،هلویعنی همین ناگهان آن پیرزن از جا پرید از ته دل جیغ ناجوری کشید داد زد الاف بودن تا به کی هی به فکر داف بودن تا به کی یک کم آدم باش این هیزی بس است داستان گربه و دیزی بس است مردکِ کم جنبه ی بی چشم و رو تو غلط کردی به من گفتی هلو!

بعضی از درسهایی که در خانواده یاد گرفتم: بهداشت: اگه می خواید هم دیگه رو بُکُشید،برید بیرون...تازه اینجا رو تمیز کردم دعا: دعا کن سر جاش باشه،وگرنه...! منطق: به خاطر اینکه من میگم آینده نگری:اگه اذیت کنی،محاله ببرمت خرید آداب اجتماعی: وقت غذا خوردن،دهنتو ببند اصلاح رفتار:مثل بچه آدم رفتار کن انتظار:بزار برسیم خونه،نشونت میدم کنایه:گریه می کنی؟الان یه کاری میکنم واقعا اشکت دربیاد ژنتیک: چهار تا اخلاق خوبتم به من رفته دانش و خرد:وقتی به سن من برسی،میفهمی عدالت:یه روزی بچه دار میشی،امیدوارم بچه هات مثل خودت سرت بیارن ما دهه شصتیا اینجوری بزرگ شدیم...شما رو نمیدونم

بيماريهايي كه چت بازی مسبب اون ميشه -تنهايي ميخندي وهمه اطرافيان تعجب ميكند -ميخوابي درحالتي كه موبایلت رو توبغلت گرفتی -به كسي كه كنارت نشسته كم محلي ميكني - كمرت خم ميشه وگردن درد ميگيري -خواب نامنظم وكم داري بخصوص اگه توگروپ باشی -دچار مشكلات خانوادگي ميشي وهميشه بابقیه اعضای خانوادت درحال دعواكردن هستي -وقتی برات پیام میات خیلی خوشحال میشی -وقتی دستشویی میری موبایلو با خودت میبری - دوستايي كه تو این چت بازیا نیستن فراموش ميكني حالا كي ميتونه بگه اينا دروغه؟ خدا وکیلی اینجوری نیستين ؟!

بگو دوچرخه……….سيبيل بابات ميچرخه بگو فرانسه………..بابات قد آدامسه بگو خاک انداز………….خودتو جلو بي انداز بگو متکا…………….بخور از اين کتک ها بگو چاقو…………….برو بچه دماغو بگو اشرف…….. دلم برات قش رفت. از تفريحات سالم ما دهه شصتي ها :|

تخم مرغی رفته بود اینترویو تا مگر کوکو شود یا نیمرو تخم مرغی بود با شور و امید خواست تا مرغانه ای باشد مفید فرم استخدام را پر کرده بود عکس هم همراه خود آورده بود توی مطبخ از برای شرح حال پشت هم کردند هی از او سوال: - کیستی تو، از کدامین لانه ای؟ - بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟ - کی ز پشت مرغ افتادی برون؟ - توی ماهیتابه بودی تاکنون؟ - تجربه داری و فرزی در عمل - جای دیگر کار کردی فی المثل؟ - داغ گشتی توی روغن یا کره؟ - حل شدی در شنبلیله یا تره؟ - با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟ - خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟ - پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟ - باد کردی از فشار احتراق؟ تخم مرغ این حرف ها را که شنید روی وحشت زرده اش هم شد سفید! ژوری اینترویو هم بی مجال لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال : - گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار - ورنه بیخود آمدی دنبال کار - گر نداری توی کارت سابقه - ردّ ردّی گرچه باشی نابغه گفت لرزان تخم مرغ بینوا نیست قانون شما بر من روا خوب من تازه ز مرغ افتاده ام صفرکیلومترم و آماده ام هرکسی کرده ز یک جائی شروع میکند خورشیدش از یکجا طلوع گر نه در جائی خودم را جا کنم تجربه پس از کجا پیدا کنم؟ گر که مرواری نباشد در صدف پس چگونه تجربه آرد به کف؟ گر که در میدان نرفته کره اسب تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟ گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه! - بیش از این هم ماندنت علافیه ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا - دست به نطقش را ببین بهر خدا! - تجربه اول برو پیدا بکن - بعد فکر پخت و پز با ما بکن تخم مرغ بینوا با قلب خون آمد از آن آشپزخانه برون رفت غمگین، صاف پیش مادرش تا که گرما گیرد از بال و پرش گفت مادرجان مرا هم جوجه کن جزو باند جوجه های کوچه کن مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی - پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟ - من به تو گفتم بگیر اینجا قرار - تو خودت عازم شدی دنبال کار - مهلت جوجه شدن شد منقضی - پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟ تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام ماجرا را گفت از بهرش تمام گفت در نیمروپزی گشتم کنف چونکه از من تجربه میخواست شف سابقه یا تجربه با من نبود آشپزخانه مرا ریجکت نمود موعد جوجه شدن هم که گذشت آه مادر بچه ات بیچاره گشت! من از آنجا مانده، زینجا رانده ام فاتحه بر هستی خود خوانده ام رفت فرصت های عالی از کفم حال دیگر کاملاً بی مصرفم پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟ میروم الان خودم را میکشم! گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا - چند مدت صبر کن بهر خدا - صبر کن طفلم بیاید نوبهار - باز پیدا میشود بهر تو کار - گرچه اکنون فرصتت سرآمده - تو نگو دنیا به آخر آمده تخم مرغ آنجا به حال انتظار ماند تا از ره بیاید نوبهار ××× عید نوروز، عید پاک آمد ز راه روی هر میزی بساطی دلبخواه شربت و شیرینی و قند و نبات تخم مرغ رنگ کرده در بساط روی میز خانه‌ی بانو بهار یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار تخم مرغ ما نشسته آن میان میفروشد فخر بر اطرافیان از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد حرف های مادرش آمد به یاد: - بهر هرکس در جهان قدقدقدا - هست یک جا و مکان قدقدقدا - نیست بی مصرف کسی قدقدقدا - هست امکان ها بسی قدقدقدا - هرکسی باید بیابد جای خود - تا نهد جای مناسب پای خود - پس تو هم توی مدار خویش باش فارغ از مأیوسی و تشویش باش - چون شبیه تخم‌مرغ است این کره - روز و شب گردش کند بی دلهره - خود تو هم هستی عزیزم بیضوی - در مدار خویش گردش کن قوی - زندگی زیباست، زیبایش ببین - هم ز پائین، هم ز بالایش ببین تخم مرغ ما ز پند مادری شادمان لم داد آنجا یکوری گفت گر مطبخ به من میداد کار در کجا بودم کنون ای روزگار؟ گشته بودم جوجه گر روی حساب ای بسا که میشدم جوجه کباب پس چه بهتر که بد آوردم زیاد حال راضی هستم و ممنون و شاد تخم‌مرغم، بیضی‌ام، شکل زمین پس غم دنیا به .... بعد از این!

تست هوش از یارو: چرا روی آدرس اینترنت به جای یك دبیلیو، سه تا دبیلیو می‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاری عیب نمی‌كنه   برای قطع جریان برق چه باید كرد؟ باید قبض آن را پرداخت نكرد آخرین دندانی كه در دهان دیده می‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی چطور می‌شود چهارنفر زیر یك چتر به‌ایستند و خیس نشوند؟ وقتی هوا آفتابی باشد این كار را انجام دهند چرا دو دوتا می‌شود پنج تا؟ چون علم پیشرفت كرده اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چیست؟ طلاق چه طوری زیر دریایی رو غرق می‌کنن؟ یه غواص میره در می‌زنه خط وسط قرص برای چیه؟ برای اینكه اگه با آب نرفت پایین با پیچ‌گوشتی بره اگه یه نقطه آبی روی دیوار دیدید كه حركت می‌كند چیست؟ مورچه‌ای است كه شلوار لی پوشیده

تفاوت زنان و مردان سالگرد ازدواج زن :عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد. مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟ روز زن زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه. مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟) روز مرد زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم. مرد: حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد) ۴۰ روز بعد از تولد بچه زن:وای مامانی٬ بازم گرسنه هستی (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟) مرد با دهان پر: نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است؟ ۴۰ سال بعد زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم. مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم؟ ۲ ثانیه قبل از مرگ زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم. مرد: گشنمه. وصیت نامه زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!! مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید. اون دنیا زن خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من… (((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت ))) مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن؟

تفاوت نیمرو درست کردن آقایان و خانم ها!! (آخر خنده) > خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟ > ۱-ماهیتابه را میزارن رو گاز > ۲- توی ماهیتابه روغن میریزن > ۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن > ۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن > ۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن > آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟ > ۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن > ۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن > ۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن > ۴- توی ماهیتابه روغن میریزن > ۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن > ۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن > ۷- چند تا فحش میدن > ۸- دنبال کبریت میگردن > ۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره > ۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد )! > ۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن > ۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر > خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن ۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن > ۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن > ۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن > ۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن > ۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن > ۱۸- دنبال نمکدون میگردن > ۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن > ۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن > ۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن > ۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون > ۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن > ۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه > ۲۵- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن > ۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن > ۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن > ۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون > ۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه > ۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن > ۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک > ۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن > ۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گازمیذارن و توش روغن و تخم مرغمیریزن > ۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زلمیزنن > ۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن > ۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن > ۳۷- یاد غذا میفتن و میدون تویآشپزخونه > ۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن > ۳۹- چند تا فحش میدن و بلند میشن > ۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن > ۴۱- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن > ۴۲- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن > ۴۳- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن > ۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن > ۴۵- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن ودوباره چند تا فحش میدن!!!!!!!!!!!!

توی جمع بودیم به بابام مي گم مي خوام برم بيمارستان ملاقاتی عمو دلم براش تنگ شده...لپم رو کشید گفت: تيريپ فاميل دوستي ور ندار، پرستار خوشگله امروز شيفتش نيست!!!!همه بهم خندیدن....منم لپ بابام رو کشیدم گفتم ای شیطون می گما امروز نرفتی بیمارستان...دوباره همه خندیدن...این سری لپم رو درحال خنده بردم جلو که بکشه اما در کمال ناباوری یه دونه خوابوند تو گوشم گفت گمشو بیرون تا نزدم تو گوشت!!!بی جنبه...خب الان کجام زدی پس؟

حسنی امروزی:)))) حسنی نگو جوون بگو علاف و چش چرون بگو موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه نه سیما جون ،نه رعنا جون ... نه نازی و پریسا جون هیچ کس باهاش رفیق نبود تنها توی کافی شاپ نگاه می کرد به بشقاب ! باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟ نه نمی رم نه نمی رم به دخترا دل می بازی ؟! نه نمی دم نه نمی دم گل پری جون با زانتیا ویبره می رفت تو کوچه ها گلیه چرا ویبره میری ؟ دارم میرم به سلمونی که شب برم به مهمونی گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین یه کمی به من سواری می دی ؟! نه که نمی دم چرا نمی دی