لا حَسَبَ لِقُرَشيٍّ و لا عَرَبيٍّ إلاّ بِتَواضُعٍ ، و لا كرَمَ إلاّ بِتَقوى .;
هيچ افتخارى براى فرد قرشى و يا عرب نيست، مگر به فروتنى و هيچ كرامتى نيست مگر به تقوا.;
احادیث امام سجاد علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
لا حَسَبَ لِقُرَشيٍّ و لا عَرَبيٍّ إلاّ بِتَواضُعٍ ، و لا كرَمَ إلاّ بِتَقوى .;
هيچ افتخارى براى فرد قرشى و يا عرب نيست، مگر به فروتنى و هيچ كرامتى نيست مگر به تقوا.;
أكبَرُ ما يَكونُ ابنُ آدَمَ اليَومَ الّذي يَلِدُ مِن اُمِّهِ .;
بزرگترين روز براى آدميزاد، روزى است كه از مادرش متولّد مى شود.;
مِن سَعادَةِ الرّجُلِ أن يَكونَ لَهُ وُلْدٌ يَستَعينُ بِهِم .;
يكى از خوش بختى هاى مرد اين است كه فرزندانى داشته باشد كه كمك كار و ياورش باشند.;
اللّهُمّ اجعَلْني أهابُهُما هَيبَةَ السُّلطانِ العَسُوفِ ، و أبَرُّهُما بِرَّ الاُمِّ الرَّؤوفِ ، و اجعَلْ طاعَتي لِوالِدَيَّ و بِرِّي بهِما أقَرَّ لِعَينَيَّ مِن رَقدَةِ الوَسنان ، و أثلَجَ لِصَدري مِن شِربَةِ الظَّمآنِ ؛ حتّى اُوثِرَ على هَوايَ هَواهُما .;
بار خدايا! مرا چنان گردان كه از پدر و مادرم بترسم، مانند ترسيدن از سلطان بي رحم و با آنان مثل يك مادر مهربان خوشرفتار باشم و فرمانبردارى و نيكو كاريم به آنان را براى ديدگانم لذّت بخش تر از خوابى قرار ده كه شخص بسيار خسته خواب گرفته از آن مى برد و براى سينه ام گواراتر از نوشيدن آبى كه تشنه كام مى نوشد، تا خواسته آنان را بر خواسته خود برگزينم.;
جاءَ رَجلٌ إلى النبيِّ صلى الله عليه و آله فقالَ ; يا رسولَ اللّه ِ ما مِن عَمَلٍ قَبيحٍ إلاّ قَد عَمِلتُهُ ، فهَل لِي مِن تَوبَةٍ ؟ فقالَ لهُ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ; فهَل مِن والِدَيكَ أحَدٌ حَيٌّ ؟ قالَ ; فاذهَبْ فَبَرَّهُ . قالَ ; فلَمّا ولّى ، قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ; لَو كانَت اُمُّهُ! .;
مردى خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد به ايشان عرض كرد; هيچ كار زشتى نيست كه نكرده باشم. آيا راه توبه و بازگشت برايم وجود دارد؟ حضرت فرمود ; آيا از پدر و مادرت كسى زنده هست؟ عرض كردم; پدرم. فرمود; برو و به او نيكى كن. وقتى آن مرد رفت، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود; كاش مادرش مى بود!;
أمّا حَقُّ اُمِّكَ فأن تَعلَمَ أنّها حَمَلَتكَ حَيثُ لا يَحتَمِلُ أحَدٌ أحَدا، و أعطَتكَ مِن ثَمَرَةِ قَلبِها ما لا يُعطي أحَدٌ أحَدا ، و وَقَتكَ بجَميعِ جَوارِحِها ، و لَم تُبالِ أن تَجوعَ و تُطعِمَكَ ، و تَعطَشَ و تَسقيَكَ ، و تَعرى و تَكسوَكَ ، و تَضحى و تُظِلَّكَ ، وَ تهجُرَ النَّومَ لأجلِكَ ، و وَقَتكَ الحَرَّ و البَردَ ، لِتَكونَ لَها ، فإنّكَ لا تُطيقُ شُكرَها إلاّ بِعَونِ اللّه ِ و تَوفيقِهِ .;
و امّا حقّ مادرت بر تو ، اين است كه بدانى او تو را در جايى حمل كرده است كه هيچ كس ديگرى را حمل نمى كند و از ميوه دلش، آن به تو داد كه احدى به ديگرى نمى دهد و تو را با تمام اعضايش حفظ كرد و اهميتى نمى داد كه خود گرسنه باشد، اما تو سير باشى و خود تشنه باشد، اما تو را سيراب كند و خود برهنه باشد، اما تو را بپوشاند و خود در زير آفتاب باشد، اما تو را سايه افكند و به خاطر تو خواب را بر خود حرام سازد و از گرما و سرما نگاهت دارد، تا تو را داشته باشد و از دست ندهد. بنا بر اين، تو جز با كمك و توفيق الهى، از پس قدردانى او بر نمى آيى.;
أمّا حَقُّ أبيكَ فأن تَعلَمَ أنّهُ أصلُكَ و أنّهُ لَولاهُ لَم تَكُن ، فَمهما رَأيتَ في نَفسِكَ مِمّا يُعجِبُكَ فاعلَمْ أنّ أباكَ أصلُ النِّعمَةِ علَيكَ فيهِ ، فاحمَدِ اللّه َ و اشكُرْهُ على قَدرِ ذلكَ ، و لا قُوَّة إلاّ باللّه ِ .;
اما حقّ پدرت اين است كه بدانى اصل و ريشه تو اوست ؛ زيرا اگر او نبود تو هم نبودى، پس هر خصلت خوشايندى كه در خود ديدى بدان كه ريشه آن نعمت در وجود تو، پدرت مى باشد. بنا بر اين، خدا را بستاى و براى آن نعمت از پدرت سپاسگزار باش ، و نيرويى جز نيروى خدا نيست .;
أسألُكَ بكَرَمِكَ أن تَمُنَّ علَيَّ مِن عَطائكَ بِما تَقَرُّ بهِ عَيني ··· و مِن اليَقينِ بما تُهَوِّنُ بهِ علَيَّ مُصيباتِ الدُّنيا ، و تَجلو بهِ عَن بَصيرَتي غَشَواتِ العَمى .;
به كَرَم و بزرگواريت از تو مى خواهم كه از عطاى خود آن به من ارزانى دارى كه مايه شادمانى و روشنايى ديدگان من باشد··· و از يقينْ آن به من عطا فرمايى كه به واسطه آن مصيبتهاى دنيا بر من آسان شود و پرده هاى كورى از ديده بصيرتم كنار رود.;
أخَذَ النّاسُ ثَلاثَةً مِن ثَلاثَةٍ ; أخَذوا الصَّبرَ عن أيُّوبَ عليه السلام ، و الشُّكرَ عن نُوحٍ عليه السلام ، و الحَسَدَ مِن بَني يَعقوبَ .;
مردم سه چيز را از سه كس فرا گرفتند ; صبر را از ايّوب عليه السلام فرا گرفتند و شكرگزارى را از نوح عليه السلام و حسادت را از فرزندان يعقوب.;
اللّهُمّ احمِلْنا في سُفُنِ نَجاتِكَ ، و مَتِّعْنا بلَذيذِ مُناجاتِكَ ، و أورِدْنا حِياضَ حُبِّكَ، و أذِقْنا حَلاوَةَ وُدِّكَ و قُربِكَ .;
بار خدايا! ما را در كشتى هاى نجات خود بنشان و از لذّت مناجاتت بهره مند گردان و بر آبگيرهاى محبّتت وارد گردان و شيرينى دوستى و قرب خود را به ما بچشان.;
فَبِكَ إلى لَذيذِ مُناجاتِكَ وَصَلوا ، و مِنكَ أقصى مَقاصِدِهِم حَصَّلوا .;
به واسطه تو، به لذّت مناجات با تو رسيدند و از لطف تو، به عاليترين مقاصدشان دست يافتند.;
و زَيِّنْ ليَ التَّفرُّدَ بمُناجاتِكَ باللَّيلِ و النَّهارِ .;
و خلوت راز و نياز با خودت در شب و روز را در نظر من آراسته گردان.;
اللّهُمّ صَلِّ على محمّدٍ و آلِ محمّدٍ ، و اجعَلْنا مِن الّذينَ شَرِبوا بكأسِ الصَّفاءِ ، فأورَثَهُمُ الصَّبرَ على طُولِ البَلاءِ ، فَقَرَّت أعيُنُهُم بما وَجَدوا منَ العِينِ ، حتّى تَوَلَّهَت قُلوبُهُم في المَلَكوتِ ، و جالَت بَينَ سَرائرِ حُجُبِ الجَبَروتِ ، و مالَت أرواحُهُم إلى ظِلِّ بَردِ المُشتاقينَ ، في رِياضِ الرّاحَةِ ، و مَعدِنِ العِزِّ ، و عَرَصاتِ المُخَلَّدينَ .;
بار خدايا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه از جام صفا نوشيدند و آن، بر بلاهاى طولانى شكيبايشان كرد و از چشمه اى كه يافتند ديدگانشان روشن و دل هايشان خرّم شد، تا آنكه دل هايشان در ملكوت از خود بى خود گشت و از ميان پرده هاى جبروت گذشت و جان هايشان در سايه خنكاى مشتاقان، در باغ هاى آسايش و معدن عزّت و عرصه هاى جاودان آن آرميد.;
إلهَنا و سَيِّدَنا و مَولانا، لَو بَكَينا حتّى تَسقُطَ أشفارُنا ، و انتَحَبنا حتّى يَنقَطِعَ أصواتُنا ، و قُمنا حتّى تَيبَسَ أقدامُنا ، و رَكَعنا حتّى تَنخَلِعَ أوصالُنا ، و سَجَدنا حتّى تَتَفَقَّأَ أحداقُنا ، و أكَلنا تُرابَ الأرضِ طُولَ أعمارِنا ، و ذَكَرناكَ حتّى تَكِلَّ ألسِنَتُنا ، ما استَوجَبنا بذلكَ مَحوَ سَيِّئةٍ مِن سَيِّئاتِنا .;
اى معبود و سرور و مولاى ما; اگر چندان بگرييم كه مژگانمان بيفتد و چندان زار زنيم كه صداهايمان بريده شود و چندان به نماز ايستيم كه پاهايمان بخشكد و چندان ركوع كنيم كه بندهاى بدنمان بگسلد و چندان سجده كنيم كه تخم چشم هايمان از كاسه بيفتد و در سراسر عمر خود خاك زمين را بخوريم و چندان نام تو گوييم كه زبان هايمان از كار بيفتد، با اين همه مستوجب آن نيستيم كه گناهى از گناهان ما پاك شود.;
يا إلهي، لَو بَكَيتُ إلَيكَ حتّى تَسقُطَ أشفارُ عَينَيَّ ، و انتَحَبتُ حتّى يَنقَطِعَ صَوتي ، و قُمتُ لكَ حتّى تَتنَشِرَ قَدَماي ، و رَكَعتُ لكَ حتّى يَنخَلِعَ صُلبي ، و سَجَدتُ لَكَ حتّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتاي ، و أكَلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمري ، و شَرِبتُ ماءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهري ، و ذَكَرتُكَ في خِلالِ ذلكَ حتّى يَكِلَّ لِساني ، ثُمّ لَم أرفَعْ طَرفي إلى آفاقِ السَّماءِ استِحياءً مِنكَ ، ما استَوجَبتُ بذلكَ مَحوَ سَيِّئةٍ واحِدَةٍ مِن سَيِّئاتي ، و إن كُنتَ تَغفِرُ لي حِينَ أستَوجِبُ مَغفِرَتَكَ ، و تَعفو عَنّي حِينَ أستَحِقُّ عَفوَكَ ، فإنّ ذلكَ غَيرُ واجِبٍ لي باستِحقاقٍ .;
معبودا! اگر به درگاه تو چندان بگريم كه پلك هاى دو چشم من بيفتد و چندان زار زنم كه صدايم بريده شود و چندان در برابر تو بايستم كه پاهايم ورم كند و چندان برايت ركوع كنم كه استخوان پشتم از هم بگسلد و چندان برايت سجده كنم كه تخم چشمانم از كاسه برون افتد و در همه عمرم خاك زمين را بخورم و تا پايان زندگانيم آب تيره بنوشم و در اين ميان چندان به ياد تو گويا باشم كه زبانم از كار بيفتد و آنگاه از شرم تو گوشه چشمم را به اطراف آسمان نيندازم، با اين همه سزاوار آن نباشم كه گناهى از گناهان من پاك شود. و اگر مستوجب آمرزش تو شوم و تو مرا بيامرزى و مستحق بخشش تو شوم و تو مرا ببخشايى، اين آمرزش و بخشايش از روى استحقاق من لازم نگشته است.;
يا راحِمَ رَنَّةِ العَليلِ ، و يا عالِمَ ما تَحتَ خَفِيِّ الأنينِ ، اجعَلْني مِن السّالِمين في حِصنِكَ الّذي لا تَرومُهُ الأعداءُ .;
اى آنكه به ناله دردمند رحم مى كنى و اى آنكه به آنچه در دل نالان نهفته است دانايى! مرا از كسانى قرار ده كه در حصار تو سالم به سر مى برند و دشمنان را به آن حصار دَسترسى نيست.;
ثَلاثٌ مُنجِياتٌ لِلمؤمِنِ ; كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ و اغتِيابِهِم ، و إشغالُهُ نَفسَهُ بما يَنفَعُهُ لآخِرَتِهِ و دُنياهُ ، و طُولُ البُكاءِ على خَطيئَتِهِ .;
سه چيز نجات دهنده مؤمن است ; نگه داشتن زبانش از مردم و از غيبت كردن آنها، مشغول شدن به آنچه براى آخرت و دنيايش سودمند است و بسيار گريستن بر گناهانش.;
إنّ أنجاكُم مِن عَذابِ اللّه ِ أشَدُّكُم خَشيَةً للّه ِ .;
رهيده ترين شما از عذاب خدا، ترسانترين شما از خداست.;
لَيسَ العَجَبُ مِمَّن هَلَك كيفَ هَلَكَ ، و إنّما العَجَبُ مِمَّن نَجا كيفَ نَجا ـ ; أنا أقولُ ; لَيسَ العَجَبُ مِمَّن نَجا كيفَ نَجا ، و أمّا العَجَبُ مِمَّن هَلَكَ كيفَ هَلَكَ مَع سَعَةِ رَحمَةِ اللّه ِ ؟! .;
اگر كسى هلاك شود جاى تعجّب ندارد كه چرا هلاك شده است، بلكه اگر كسى نجات يابد تعجّب دارد كه چگونه نجات يافته است ـ فرمود ; اما من مى گويم ; اگر كسى نجات يابد جاى تعجّب ندارد كه چگونه نجات يافته است، بلكه اگر كسى هلاك شود جاى تعجّب دارد كه با وجود رحمت گسترده خداوند چگونه به هلاكت در افتاده است!؟;
حَقُّ المُستَنصِحِ أن تُؤدِّيَ إلَيهِ النَّصيحَةَ ، و ليَكُنْ مَذهَبُكَ الرّحمَةَ لَهُ و الرِّفقَ بهِ ، و حَقُّ النّاصِحِ أن تُلِينَ لَهُ جَناحَكَ و تُصغِيَ إلَيهِ بسَمعِكَ ، فإن أتَى الصَّوابَ حَمِدتَ اللّه عَزَّ و جلَّ ، و إن لَم يُوافِقْ رَحِمتَهُ ، و لَم تَتَّهِمْهُ و عَلِمتَ أنّهُ أخطأ ، و لَم تُؤاخِذْهُ بذلكَ إلاّ أن يكونَ مَستَحِقّا لِلتُّهمَةِ فلا تَعبَأ بشيءٍ مِن أمرِهِ على حالٍ .;
حقّ كسى كه از تو نصيحت (مشورت) مى خواهد اين است كه او را نصيحت كنى و اين كار را با مهربانى و ملايمت انجام دهى. و حقّ كسى كه نصيحت مى كند (مشورت مى دهد) اين است كه در برابرش فروتن و ملايم باشى و به سخنش گوش بسپارى. اگر سخنى به صواب گفت خداوند عزّ و جلّ را سپاس گويى و اگر نادرست گفت، با او مهربان باشى و [به داشتن سوء نيّت ]متّهمش نگردانى با اين كه مى دانى خطا مى كند بدان مؤاخذه اش نكنى، مگر اينكه در خور اتهام و بدگمانى باشد، در اين صورت به هيچ وجه به سخنان او اعتنا مكن.;