اِنَّ شيعَتَنا، مَنْ سَلِمَتْ قُلوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ؛
بى گمان، شيعيان ما، دل هايشان از هر خيانت، كينه، و فريبكارى، پاك است.
احادیث امام حسین علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
اِنَّ شيعَتَنا، مَنْ سَلِمَتْ قُلوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ؛
بى گمان، شيعيان ما، دل هايشان از هر خيانت، كينه، و فريبكارى، پاك است.
شُكْرُكَ لِنِعْمَةٍ سالِفَةٍ، يَقْتَضى نِعْمَةً آنِفَةً؛
شكر تو بر نعمت گذشته، زمينه ساز نعمت آينده است.
مَنْ عَبَدَ اللّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللّهُ فَوْقَ اَمانيهِ وَ كِفايَتِهِ؛
هر كس خدا را چنان كه حقّ عبادت اوست، عبادت كند، خداوند، بيش از آرزوها و نيازش به او عطا مى نمايد.
اِتَّخِذُوا عِنْدَ الْفُقَراءِ اَيادىَ فَاِنَّ لَهُمْ دَوْلَةٌ يَوْمَ الْقيامَةِ؛
(با نيكى و كمك به نيازمندان) نزد آنان جايگاهى براى خود بيابيد كه آنان روز قيامت مقام و منزلتى دارند.
ـ مِن وَصِيَّتِهِ لِلحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهم السلام لَمّا ضَرَبَهُ ابنُ مُلجَمٍ لَعَنَهُ اللّه ُـ اُوصيكُما وجَميعَ وُلدي وأهلي ومَن بَلَغَهُ كِتابي بِتَقوَى اللّه ِ ونَظمِ أمرِكُم .
ـ در سفارش به امام حسن و امام حسين8 هنگامى كه ابن ملجم ، كه نفرين خدا بر او باد ، به او ضربت زد ـ من ، به شما و همه فرزندان و خاندانم و كسانى را كه نامه من بدانان مى رسد ، به پروا كردن از خدا و نظم در كارها سفارش مى كنم .
المَكارِمُ عَشرٌ ، فَإِنِ استَطَعتَ أن تَكونَ فيكَ فَلتَكُن ، فَإِنَّها تَكونُ فِي الرَّجُلِ ولا تَكونُ في وَلَدِهِ ، وتَكونُ فِي الوَلَدِ ولا تَكونُ في أبيهِ ، وتَكونُ فِي العَبدِ ولا تَكونُ فِي الحُرِّ . قيلَ : وما هُنَّ؟ قالَ: صِدقُ البَأسِ(/ اليأس) ، وصِدقُ اللِّسانِ، وأداءُ الأَمانَةِ، وصِلَةُ الرَّحِمِ، و إقراءُ الضَّيفِ ، و إطعامُ السّائِلِ ، وَالمُكافَأَةُ عَلَى الصَّنائِعِ ، وَالتَّذَمُّمُ لِلجارِ ، وَالتَّذَمُّمُ لِلصّاحِبِ ، ورَأسُهُنَّ الحَياءُ .
از امام صادق عليه السلام فرمود : «كرامت ها[ى اخلاقى] ده تاست . اگر توانستى آنها را در خود فراهم آورى ، چنان كن . اين خصلت ها ممكن است در مرد باشد و در فرزندش نباشد ، يا در فرزند باشد و در پدرش نباشد ، يا در برده باشد و در شخص آزاد نباشد» . گفته شد : اين خصلت ها كدام اند؟ فرمود : «پايمردى در نبرد ، راستْ گفتارى ، امانتدارى ، صله رَحِم ، ميهمان نوازى ، اطعام فقير ، جبران نيكى ها ، رعايت حقوق همسايه و دفع ضرر از رفيق ؛ و برترين آنها حياست» . در برخى نسخه ها ، در اصل عربى اين حديث ، به جاى كلمه «بَأْس» ، «يَاْس» آمده است كه طبق آن ، معناى عبارت ، چنين مى شود : نااميدى راستين از ديگران .
-
در شبى تاريك و ابرى كه طواف ، خلوت بود و زائران به خواب رفته بودند و چشم ها را خواب ربوده بود ، با على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم . در اين هنگام ، صداى حزن آلود دل شكسته اى به گوش مى رسيد كه با دلى آكنده از درد ، [از خداى غفّار ، ]فريادرسى مى طلبيد و پناه مى جست و رحمت مى خواست و مى گفت : اى آن كه دعاى درماندگان در تاريكى ها را به اجابت مى رسانى!/ اى آن كه زيان و گرفتارى بيمارى ها را برطرف مى سازى! ميهمانان تو ، گرداگرد كعبه ، مى خوابند و بيدار مى شوند/ تو را مى خوانند ، در حالى كه چشم تو ـ اى پاينده ـ به خواب نمى رود . با بخشندگى ات ، با بهترين گذشت ، از گناهانم درگذر/ اى آن كه همه خلايق در حرم امنش تنها به او [اميدوارند و به او] اشاره دارند . اگر گنهكاران ، عفو تو را در نيابند/ پس چه كسى نعمت [رحمت و عفو] خود را بر آنان ببخشايد؟! پدرم (اميرمؤمنان) به من فرمود : «اى ابا عبد اللّه ! آيا به اين شخص كه داد از گناهانش دارد و از پروردگارش دادخواهى مى كند ، گوش سپردى؟» . گفتم : بله ، شنيدم . فرمود : «از پى او برو . شايد او را ببينى» . پس در آن تاريكى شب ، دست [به اين سو و آن سو] مى ماليدم و در ميان خفتگان مى گشتم . همين كه بين رُكن و مقام رسيدم ، شخصى ايستاده بر من نمودار شد. دقّت كردم، دريافتم كه هموست كه به نماز ايستاده است. گفتم: سلام بر تو اى بنده خدا كه به گناهان خود ، اعتراف دارى و در پىِ گذشت و آمرزش و پناه خداوندى! تو را به خدا ، فرا خوانى پسر عموى پيامبر خدا را اجابت كن . با شتاب ، سجده و تشّهد و سلام نماز را به پايان برد و بى آن كه سخنى گويد ، [برخاست و] با دست به من اشاره نمود كه پيش بيفت . پيش افتادم و او را به حضور اميرمؤمنان آورده ، گفتم : اين ، همان مرد است . امام عليه السلام بر او نگريست كه جوانى خوش رو و پاكيزه لباس بود . از او پرسيد : «كيستى؟» . گفت : از برخى قبايل عرب هستم . پرسيد : «نامت چيست؟» . گفت : مُنازل شيبانى . پرسيد : «حالت چگونه است؟ چرا گريه و استغاثه مى كردى؟» . گفت : چگونه باشد حال كسى كه به گناه عاقّ ، گرفتار آمده و اكنون ، در تنگى معيشت و در گرو بدبختى و بلاست، آن گونه كه اگر توبه كند، نمى پذيرند؟! پرسيد : «چرا چنين شده اى؟» . گفت : من در ميان مردم خود ، سرگرم هوس رانى و خوش گذرانى بودم ، نافرمانى حق تعالى را در ماه هاى رجب و شعبان نيز ادامه دادم و از پروردگار مهربان ، نمى ترسيدم . پدرى مهربان و نرم خو داشتم كه مرا از پيشامدهاى ناگوارِ ريشه برانداز روزگار ، برحذر مى داشت و از عِقاب آتش خشم خداوندى مى ترساند و مى گفت : چه قدر نور و تاريكى ، شب ها و روزها ، ماه ها و سال ها ، و فرشتگان بزرگوار ، از دست تو به [ستوه و] فرياد آيند [و تو از خطا و گناه خود برنگردى]؟! هرگاه در اندرز دادنم اصرار مى ورزيد ، من ، پرخاشگرانه ، او را كتك مى زدم . روزى خواستم قدرى سكّه طلا را كه در خيمه بود ، بردارم و در عيّاشى صرف كنم . پدرم مانع شد و من ، او را آزردم و دستش را پيچاندم و سكّه هاى زر را برداشتم و رفتم . او دستش را به زانو نهاد تا از جاى برخيزد؛ ولى از شدّت درد و ناراحتى نتوانست . پس اين اشعار را سرود : ميان من و «مُنازل» ، قرابتى پيش آمد / درست به همان گونه كه طالب باران ، آن را مى طلبد . او را پروراندم تا نيرومند و بلندقامت گشت / هرگاه بر مى خاست ، يال او چون يال گوساله بود . در خردسالى اش هرگاه گرسنه مى شد / گواراترين خوراك را به او مى دادم . پس همين كه به عُنفوان جوانى رسيد / زبانش همچون نيزه رُدّينى [دراز و برّان] گشت . اين چنين ، به ستم مالم را رُبود و دستم را پيچاند / خدايى كه به او غالب است ، دستش را بپيچاند! سپس سوگند ياد كرد كه قطعاً به خانه خدا آيد تا از خدا عليه من يارى بطلبد . چندين هفته ، روزه گرفت و چندين ركعت ، نماز گزارد و دعا كرد و بر شترى راهرو ، سوار شد و از دشت ها و بيابان ها و كوه ها گذشت تا در روز حجّ اكبر ، وارد مكّه شد . از شتر پياده شد و رو به خانه خدا آورد . پس از سعى و طواف ، به پرده كعبه آويخت و با التماس و لابه ، نيايش كرد و اين گونه سرود : اى آن كه حاجيان بر كجاوه ها با منتهاى كوشش خود/ از دورترين سرزمين ها به سوى او مى آيند . من نيز به سوى تو آمده ام/ اى آن كه [نااميد نمى سازد] كسى را كه او را با لابه و زارى به يگانگى و بى نيازى بخواند . اين ، مُنازل است كه از نافرمانى (آزُردن) من ، خشنود است/ اى جبّار! حقّ مرا از فرزندم بگير . تا به يارى تو پهلويش فلج شود/ اى آن كه از هر عيب و نقص ، پاكى و نه خود ، زاده شدى و نه چيزى را زادى! سوگند به خدايى كه آسمان را افراشت و آب را به جريان انداخت ، دعايش را به پايان نبرده بود كه اين بلايى كه مى بينى ، بر من نازل شد . سپس ، پهلوى راست خود را گشود . ديدم فلج شده است . [و ادامه داد :] سه سال است كه از او مى خواهم تا در همان جا كه نفرينم كرد ، دعايم كند ، و نپذيرفته است ، تا امسال كه بر من منّت نهاد و پذيرفت . پس به اميد عافيت ، او را به شترى لاغر ، سوار كردم و با شتاب و تلاش ، از موطن خود بيرون آمديم . همين كه به منزل اراك و خرابه هاى سرزمين سياك رسيديم ، در شب ، پرنده اى رميد و از صداى آن ، شتر پدرم رَم كرد و او را به زمين افكند و ميان دو سنگ [صدمه ديد و] درگذشت . او را همان جا دفن نمودم . بالاتر از همه اين مصيبت ها اين است كه اكنون در ميان مردم ، شناخته نيستم ، مگر با عنوانِ : «گرفتارِ نفرين پدر!» . اميرمؤمنان به او فرمود : «لحظه دادرسى ات فرا رسيده است . آيا به تو دعايى را بياموزم كه پيامبر به من آموخت و در آن، اسم اعظم خداى اكبرِ عزيزِ اكرم است؛ اسمى كه خداوند به وسيله آن ، هر كه او را بخواند ، پاسخ مى دهد و هر كه از او بخواهد ، عطايش مى بخشد و با آن ، اندوه ها را مى گشايد ، ناراحتى ها را برطرف مى سازد، غم ها را مى بَرَد ، بيمارى را بهبود مى بخشد ، شكسته را سامان مى دهد، فقير را غنى مى كند، قرض ها را مى پردازد، چشم را بر مى گردانَد، گناهان را مى آمرزد، عيب ها را مى پوشاند،و هربيمناك از شيطان سركش و ستمگر سرسخت را امان مى دهد ، و اگر فرمانبردار از خدا ، آن را بر كوه بخواند ، از جايش كَنده مى شود و اگر بر مُرده اى بخواند ، خدا او را زنده مى كند و اگر آن را بر آب بخواند ـ در صورتى كه خودْ شيفتگى او را نگيرد ـ بر آن راه مى رود؟ پس ، اى مرد! تقواى الهى پيشه ساز كه دلم برايت مى سوزد . خداى سبحان ، بايد از تو صدقِ نيّت ببيند . آن را در [آلودگى به] معصيت نخوان و آن را جز به آن كه در دين تو مورد اطمينان است ، ارزانى مدار . اگر با خلوص نيّت اقدام كنى ، خدا دعايت را مى پذيرد و پيامبر خود ، محمّد صلي الله عليه و آله را در رؤيا مى بينى كه به تو مژده بهشت و اجابت مى دهد» . امام حسين عليه السلام مى گويد : شادمانى من به فايده دعا بيشتر از شادمانى آن جوان به عافيت خود و آنچه برايش پيش آمده بود ، شد؛ زيرا من پيش از اين ، نه آن را از اميرمؤمنان شنيده بودم ، و نه از آن ، خبرى داشتم . سپس [پدرم على عليه السلام به من] فرمود : «قلم و كاغذى بياور و آنچه را بر تو املا مى كنم ، بنويس» . چنين كردم . فرمود : «بار الها! از تو درخواست مى كنم به نام تو ، به نام خداوند بخشنده مهربان ، اى آن كه شكوهمند و بزرگوارى! ... .» .جوان گفت : چون خواب چشمانم را رُبود و پرده تاريك شب ، فرو افتاد ، دستم را با آن دعانوشته بالا بردم و چند بار خدا را به حقّ آن ، خواندم . در مرتبه دوم ، پاسخ شنيدم : «بس است كه خدا را به اسم اعظم او خواندى» . سپس به خواب رفتم . در خواب ، پيامبر خدا را ديدم كه دست خود را بر من كشيد و فرمود : «خداى بزرگ را [براى خود] نگه دار كه تو بر سرنوشت نيك واقع شدى» . پس بيدار شدم ، در حالى كه شفا يافته بودم .
سَألتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام عَنِ التَّهنِئَةِ بِالوَلَدِ مَتى؟ فَقالَ : إِنَّهُ قالَ : لَمَّا وُلِدَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام هَبَطَ جَبرَئيلُ بِالتَّهنِئَةِ عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آلهفِي اليَومِ السّابِعِ ، وأمَرَهُ أن يُسَمِّيَهُ ويُكَنِّيَهُ ويَحلِقَ رَأسَهُ ويَعُقَّ عَنهُ ويَثقُبَ أُذُنَهُ، وكَذلِكَ كانَ حينَ وُلِدَ الحُسَينُ عليه السلام ، أتاهُ فِي اليَومِ السّابِعِ فَأَمَرَهُ بِمِثلِ ذلِكَ . قالَ : وكانَ لَهُما ذُؤبَتانِ فِي القَرنِ الأيْسَرِ ، وكانَ الثَّقبُ فِي الأُذُنِ اليُمنى فِي شَحمَةِ الأُذُنِ ، وفِي اليُسرى فِي أعلَى الأُذُنِ ، فَالقُرطُ فِي اليُمنى وَالشَّنفُ فِي اليُسرى .
از امام رضا عليه السلام هنگام تبريك گفتن براى فرزند را پرسيدم . فرمود : «وقتى حسن بن على عليهماالسلاممتولّد شد ، جبرئيل عليه السلام روز هفتم براى تبريك گفتن بر پيامبر صلي الله عليه و آلهفرود آمد و به ايشان فرمان داد كه نام و كنيه بر او بگذارد و سرش را بتراشد و عقيقه كند و گوشش را سوراخ نمايد . همين گونه بود ، هنگامى كه حسين عليه السلام متولّد شد . روز هفتم ، نزد ايشان آمد و به همان شكل ، فرمان داد . آنان ، دو گيسو سمت چپ داشتند ؛ سوراخ گوش راست در نرمه گوش بود و سوراخ گوش چپ در بالاى آن . پس قُرط در گوش راست بود و شنف در گوش چپ . گوشواره سمت راست را قُرط و گوشواره سمت چپ را شَنْف مى گويند.
ـ مِن وَصِيَّةٍ لَهُ لِلحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام لَمّا ضَرَبَهُ ابنُ مُلجمٍ لَعَنهُ اللّه ُ ـ أُوصيكُما ـ وجَميعَ وُلدي وأهلي ومَن بَلَغَهُ كِتابي ـ بِتَقوَى اللّه ِ ونَظمِ أمرِكُم.
ـ از سفارشش به حسن و حسين عليهماالسلام هنگامى كه ابن ملجم (كه نفرين خدا بر او) به ايشان ضربه زد ـ شما و همه فرزندانم و خانواده ام را و كسى را كه نوشته من به او مى رسد ، به پرواكردن از خداوند و نظم دادن كارها سفارش مى كنم .
مَنْ عَرَفَ حَقَّ اَبَوَيْهِ الْأفْضَلَيْنِ: مُحَمَّدٍ وَعَلّىٍ وَاَطاعَهـُما حَقَّ طاعـَتِهِ، قيـلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ في اَىِّ جِنانٍ شِئْتَ.
كسى كه حق دو پدر برتر (از پدر طبيعى) خود يعنى حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و على عليه السلام را بشناسد و آنها را آنطور كه شايسته است اطاعت كند به او گفته مى شود: در هر جاى بهشت كه دوست دارى فرود آى و جاى بگير.
نَحْنُ حِزْبُ اللّه ِ الْغالِبُونَ، وَعِتْرَةُ رَسُولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آلهالاَْقْرَبُونَ، وَاَهْلُ بَيْتِهِ الطَّيِّبُونَ، وَأَحَدُالثَّقَلَيْنِ الَّذينَ جَعَلَنا رَسُولُ اللّه ِ ثانِىَ كِتابِ اللّه ِ
ما حزب اللّه پيروزيم، و عترت نزديكتر رسول خدا و خاندان پاك اوييم، و ما يكى از دو وزنه سنگينيم كه رسول خدا ما را همتاى كتاب خدا قرار داده است.
مَنْ أحَبَّنا لايُحِبُّنا إلاّ لِلّهِ، جِئْنا نَحْنُ وَهُوَ كَهاتَيْنِ ـ وَقَدَّرَ بَيْنَ سَبّابَتَيْهِ ـ وَمَنْ أَحَبَّنا لايُحِبُّنا إلاّ لِلدُّنْيا، فَإنَّهُ إذا قامَ قائِمُ الْعَدْلِ وَسِعَ عَدْلُهُ الْبِرَّ وَالْفاجِرَ.
كسى كه ما را تنها، بخاطر خدا دوست بدارد، ما و او مثل اين دو (اشاره به دو انگشت) مى آييم، و كسى كه ما را بخاطر دنيا هم دوست داشته باشد (باز مفيد است زيرا) هنگامى ك امام زمان عليه السلام ظهور كند، عدالت او شامل خوب و بد مى شود.
اَيُّهَا النّاسُ! اِنَّ اللّه َ جَلَّ ذِكْرُهُ ماخَلَقَ الْعِبادَ اِلاّ لِيَعْرِفُوهُ، فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، فَإذا عَبَدُوهُ اسْتَغْنُوا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ ماسِواهُ. فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: يَابْنَ رَسُولِ اللّه ِ بِأَبى أَنْتَ وَاُمّي فَما مَعْرِفَةُ اللّه ِ؟ قالَ: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمانٍ إِمامَهُمْ اَلَّذى يَجِبُ عَلَيْهِمْ طاعَتُهُ.»
اى مردم! همانا خداى بزرگ بندگان را نيافريده مگر براى آنكه او را بشناسند، وقتى او را شناختند او را پرستش خواهند كرد، هنگامى كه او را پرستش كردند از بندگى غير او بى نياز مى شوند. مردى گفت: اى فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدايت باد، شناخت خدا چيست؟ فرمود: عبارتست از شناخت مردم هر زمان امامشان را، آن امامى كه اطاعت او بر آنها واجب است.
ما كُنّا نَعْرِفُ الْمُنافِقِينَ عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله اِلاّ بِبُغْضِهِمْ عـَليـّاً وَوُلْـدَهُ عليه السلام .
مـا زمان رسـول خدا صلي الله عليه و آله، منافقين را فقط با دشمنى با على عليه السلام و فرزندان او مى شناختيم.
مَنْ دَمَعَتْ عَيْناهُ فينا دَمْعَةً بِقَطْرَةٍ اَعْطاهُ اللّه ُ تَعالى الْجَـنَّةَ.
كسى كه چشمانش قطره اى اشك براى ما بريزد، خــداوند بهشت را بـه او عطا خواهـد كـرد.
لَوْلَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا إلاّيَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ ذلِكَ الْيَوْمَ حَتّى يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدى، فَيَمْلاَءُها عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً، كَذلِكَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آلهيَقُول.
اگر از دنيا بجز يك روز باقى نمانده باشد، خـداوند آن روز را طـولانى خواهـد كـرد تا اينكه مردى از خاندان من ظهور كند، و دنـيا را پـر از عـدل و داد كند همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است،از رسول خدا صلي الله عليه و آله چنين شنيدم.
يا ابْنَ رَسُولِ اللّه ِ أَنَا مِنْ شيعَتِكُمْ، قالَ: اتَّـقِ اللّه َ وَ لا تَدّْعِيَنَّ شَيْئاً يَقُولُ اللّه ُ لَكَ كَذِبْتَ وَفَجَرْتَ فِى دَعْواكَ، إِنَّ شيعَتَنا مَنْ سَلُمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَغِلٍّ وَدَغَلٍ، وَلكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مَوالِيكُمْ وَمُحِبّيكُمْ.
اى فرزند رسول خدا من از شيعيان شمايم، فرمود: از خدا بترس! چيزى را ادّعا نكن كه خدا بگويدت دروغ گفتى و ادّعاى گزافى كردى، شيعيان ما كسانى اند كه دلهايشان از هر نوع غلّ و غشّ و دغلكارى پاك باشد، ولى تو بگو: من از دوستان و علاقه مندان شمايم.
لِيَكُنْ كُلُّ امْرِئٍ مِنْكُمْ حِلْساً مِنْ اَحْلاسِ بَيْتِهِ مـادامَ هذَا الرَّجـُلُ حَيـّاً فَاِنْ يُهْلَكْ وَاَنْتُمْ أحْـياءٌ رَجَوْنا اَنْ يُخَيِّرَاللّه ُ لَنا وَيُؤْتينا رُشْدَنا وَلا يَكِلَنا اِلى انْفُسِنا، «اِنَ اللّه َ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوا وَالَّذينَ هُمْ مُحْسِنُون.»َ ـ نحل، 128
هريك از شما تا زمانى كه اين مرد (معاويه) زنده است خانه نشين در خانه خودش باشد (يعنى حركتى نكند) پس وقتى كه او به هلاكت رسيد و شما زنده بوديد اميد است كه خداوند رشد و رستگارى را براى ما برگزيند و ما را بخودمان وامگذارد، (همانطور كه در قرآن وعده فرموده است كه) خدا با كسانى است كه تقوا پيشه كنند و كار نيكو انجام دهند.
اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ وَعَلَى الاِْسْلامِ الْسَّلامُ اِذ قَدْ بُلِيَتِ الاُْمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ يَزيدَ، وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آلهيَقُولُ: اَلْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ اَبى سُفيانَ.
در اين صـورت بايد گفت: انا للّه و انا اليه راجعون و فاتحه اسلام را خواند زيرا امّت اسلام گرفتار چوپانى همانند يزيد شده است و من خودم از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: خـلافت بر آل ابوسـفيان حـرام است.
أَلا وَاِنَّ الدَّعِـىَّ ابْنَ الدَّعِـىِّ قـَدْ تَرَكَنى بَيْنَ السِلَّةِ وَالذِّلَةِ، وَهَيْهاتَ لَهُ ذلِكَ مِنّى! هَيْـهاتَ مِنَّـاالذِّلَّـةِ!! أَبَى اللّه ُ ذلِكَ لَنا وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَ حـُجـُورٌ طَهُرَتْ وَ جـُدُودٌ طابَتْ، اَنْ يُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.
آگاه باشيد اين حرام زاده پسر حرام زاده ما را ميان شمشير كشيده و خوارى (بيعت) قرار داده ولى خوارى و ذلّت از ما بدور است، ما و ذلّت هرگز!! خداوند و پيامبرش و مؤمنان و دامنهاى پاك و دودمان پاكيزه براى ما نپسنديدند كه فرمان بردارى از پست فطرتان را بر جنگ با عزّت برگزينيم .