إنّ أوصَلَ الناسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ .;
قوى ترين كَس در صله رحم كسى است كه با خويشاوند بريده از خود پيوند برقرار كند .;
احادیث امام حسین علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
إنّ أوصَلَ الناسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ .;
قوى ترين كَس در صله رحم كسى است كه با خويشاوند بريده از خود پيوند برقرار كند .;
مَن طَلَبَ رِضا اللّه ِ بِسَخَطِ الناسِ كَفاهُ اللّه ُ اُمُورَ الناسِ ، و مَن طَلَبَ رِضا الناسِ بِسَخَطِ اللّه ِ ، وَكَلَهُ اللّه ُ إلى النّاسِ .;
هركه خشنودى خدا را با ناخشنودى مردم بطلبد ، خداوند او را از امور مردم بى نياز كند و هركه خشنودى مردم را با ناخشنود كردن خدا بجويد ، خداوند او را به مردم وا گذارد .;
مَن اُحْجِمَ عن الرَّأيِ و عَيِيَتْ بِهِ الحِيَلُ ، كانَ الرِّفقُ مِفتاحَهُ .;
هر كه فكرش به جايى نرسد و در چاره يابى درمانَد، ملايمت، كليد [گشايش مشكل] او باشد .;
سألتُ أبي عليه السلام عن مَدخَلِ رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ، فقالَ ; كانَ دُخولُهُ لنفسِهِ مَأذونا لَهُ في ذلكَ ، فإذا أوى إلى مَنزِلِهِ جَزَّأ دُخولَهُ ثلاثةَ أجزاءٍ ; جُزءاً للّه ِِ ، و جُزءاً لأهلِهِ ، و جزءاً لنفسِهِ ، ثُمّ جَزَّأ جُزْءَهُ بينَهُ و بينَ الناسِ فَيَرُدُّ ذلكَ بالخاصَّةِ عَلَى العامَّةِ ، و لا يَدَّخِرُ عَنهُم مِنهُ شيئا ، و كانَ مِن سِيرَتِهِ في جُزءِ الاُمَّةِ ، إيثارُ أهلِ الفَضلِ بإذنِهِ ، و قَسَمَهُ على قَدرِ فَضلِهِم في الدِّينِ ، فمِنهُم ذُو الحاجةِ ، و مِنهُم ذُو الحاجَتَينِ ، و مِنهُم ذو الحَوائجِ .;
از پدرم عليه السلام در مورد امور داخلى زندگانى پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم ، فرمود ; هرگاه اراده مى كرد به خانه مى رفت و چون وارد منزل مى شد، اوقات خود را به سه بخش تقسيم مى كرد ; بخشى را به [عبادت] خدا اختصاص مى داد و بخشى را به خانواده اش و بخشى را به خودش . وقت مخصوص به خودش را نيز ميان خود و مردم تقسيم مى فرمود و خواص را مى پذيرفت و مسائل و موضوعات را از طريق آنان به عموم مردم ارجاع مى داد و چيزى از ايشان مضايقه نمى كرد و روش آن بزرگوار، در اين زمانِ اختصاص يافته به امّت ، اين بود كه در پذيرفتن به حضور و اختصاص دادن مقدار زمان ملاقات به افراد ، اهل فضل را ، به نسبت فضل و مقامى كه در دين داشتند ، بر ديگرى مقدّم مى داشت . برخى از آنان يك حاجت داشتند، برخى دو تا و برخى چندين حاجت.;
كَتَبتُ إلى أبي الحسنِ عليه السلام ; إنّ لي ذا قَرابَةٍ قد خَطَبَ إلَيَّ و في خُلُقِهِ سُوءٌ ! فقالَ ; لا تُزَوِّجْهُ إن كانَ سَيِّئَ الخُلُقِ .;
به ابو الحسن عليه السلام نوشتم; من خويشاوندى دارم كه از دخترم خواستگارى كرده ،اما بد اخلاق است . حضرت فرمود ; اگر بد خُلق است ، به او زن نده .;
إنّ المؤمنَ اتّخَذَ اللّه َ عِصْمتَهُ و قولَهُ مِرآتَهُ ، فمَرّةً يَنظُرُ في نَعْتِ المؤمنينَ ، و تارةً يَنظُرُ في وَصفِ المُتَجَبّرينَ ، فهُو مِنهُ في لَطائفَ ، و مِن نفسِهِ في تَعارُفٍ ، و مِن فِطْنَتِهِ في يقينٍ ، و مِن قُدْسِهِ على تَمكينٍ .;
براستى مؤمن، خدا را نگه دار خود ]از گزندها و گناهان] و گفتار او (قرآن) را آينه خود گرفته است. گاهى [در اين آينه] به اوصاف مؤمنان مى نگرد و گاهى به اوصاف گردنكشان مى نگرد و در آن نكته ها مى بيند و خود را شناسايى مى كند و به هوشيارى خود يقين مى كند و به پاكى خود اطمينان مى يابد.;
إنّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنيا ، و الدِّينُ لَعْقٌ على ألْسِنَتِهِم ، يَحُوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعايِشُهُم، فإذا مُحِّصوا بالبلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ .;
براستى كه مردم، بندگان دنيا هستند و دين [فقط] بر سر زبان آنهاست و آن را تا زمانى كه براى آنها آب و نان دارد، مى چرخانند و چون در بوته آزمايش گذاشته شوند، آن گاه دين دارانْ اندكند.;
العِلمُ لِقاحُ المَعرفةِ ، و طُولُ التّجارِبِ زِيادَةٌ في العَقلِ .;
دانش، بارور كننده شناخت است و تجربه هاى زياد، افزاينده خرد .;
الجِهادُ على أرْبَعَةِ أوْجُهٍ ; فجِهادانِ فَرْضٌ ، و جِهادٌ سُنّةٌ لا يُقامُ إلاّ مَع فَرْضٍ ، و جِهادٌ سُنّةٌ ، فأمّا أحَدُ الفَرْضَينِ فجِهادُ الرّجُلِ نفْسَهُ··· .;
جهاد بر چهار گونه است ; دو جهادْ واجب است ، و [سوم] جهاد مستحبّى است كه بدان اقدام نشود مگر در كنار واجب، و [چهارم] جهاد مستحب [مطلق ]است. يكى از دو جهاد واجب، جهاد انسان با نفس خويش است··· .;
مَن جادَ سادَ .;
هر كه بخشنده باشد ، آقايى كند.;
إنّ أجْوَدَ النّاسِ مَن أعطى مَن لا يَرجو .;
بخشنده ترين مردم ، كسى است كه به آن كه به او چشم اميد نبسته بخشش كند.;
أنتَ الّذي أزَلْتَ الأغْيارَ عن قُلوبِ أحِبّائكَ حتّى لَم يُحِبّوا سِواكَ··· ما ذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ ؟! و ما الّذي فَقَد مَن وَجَدكَ؟! لَقد خابَ مَن رَضِيَ دُونَكَ بَدَلاً .;
تويى كه اغيار را از دل دوستانت بيرون كردى تا جز تو را دوست ندارند ··· آن كه تو را ندارد چه دارد؟ و آن كه تو را دارد چه ندارد؟! آن كه ديگرى را به جاى تو گرفت زيان كرد و باخت.;
فَلَعَمْري ، ما الإمامُ إلاّ الحاكمُ بالكِتابِ ، القائمُ بالقِسْطِ، الدّائنُ بِدِينِ الحَقِّ ، الحابِسُ نَفْسَهُ على ذاتِ اللّه ِ .;
به جان خودم سوگند، امام و پيشوا كسى نيست مگر آن كه بر اساس كتاب خدا حكومت كند، عدل و داد را بر پا دارد، پايبند دين حق باشد و خود را وقف در راه خدا كند.;
دَخَلتُ عَلى رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وَ عِندَهُ أُبيُّ بنُ كَعبٍ ، فَقالَ لي رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله مَرحَبا بِكَ يا أبا عَبدِ اللّه ِ ، يا زَينَ السَمَواتِ وَ الأرَضينَ ، قالَ لَهُ أبَيٌّ ; وَ كَيفَ يَكونُ يا رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله زَينُ السَّماواتِ وَ الأرَضينَ أحَدٌ غَيرُكَ ؟! قالَ ; يا أبَيُّ وَ الَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ نَبيّا إنَّ الحُسَينَ بنَ عَليٍّ في السَّماءِ أكبَرُ مِنهُ في الأرضِ ، وَ إنَّهُ لَمَكتوبٌ عَن يَمينِ عَرشِ اللّه ِ عزّ و جلّ ;
بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شدم . ابن ابى كعب در خدمت ايشان بود . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود ; خوش آمدى اى ابا عبد اللّه ، اى زيور آسمانها و زمينها ! اُبىّ به پيامبر عرض كرد ; اى رسول خدا ! چگونه ممكن است كسى غير از شما زيور آسمانها و زمينها باشد ؟ ! پيامبر فرمود ; اى ابىّ ! سوگند به آن كسى كه بحق مرا به پيامبرى برانگيخت ، مقام و منزلت حسين بن على در آسمان ، بالاتر از منزلت او در زمين است . در سمت راست عرش خداوند عزّ و جلّ نوشته شده است ; [حسين ]چراغ هدايت و كشتى نجات و امامى سستى نا پذير ، با عزّت، افتخار آفرين، راهنما، و ذخيره[اى گرانبها ]است .;
ألا وَ إنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّةِ وَ الذِلَّةِ وَ هَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ يَأبى اللّه ُ ذلك لَنا وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ وَ حُجورٌ طابَت وَ طَهُرَت وَ أنوفُ حَميَّةٍ وَ نُفوسُ أبيَّةٍ مِن أن تُؤثِرَ طاعَةَ اللِئامِ عَلى مَصارِعِ الكِرامِ .;
هان ! اين حرام زاده پسر حرام زاده مرا ميان دو چيز مخيّر كرده است ; ميان شمشير و تن دادن به خوارى . و هيهات كه ما تن به ذلّت و خوارى دهيم . خدا و رسول او و مؤمنان و دامنهاى پاك و مطهّر[ى كه ما در آن پرورش يافته ايم] و دلهاى غيرتمند و جانهاى بزرگ منش ، اين را بر ما نمى پذيرند كه فرمانبرى از فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم .;
لا وَ اللّه ِ لا أُعطيكُم بِيَدي إعطاءَ الذَّليلِ وَ لا أُفِرُّ فِرارَ العَبيدِ .;
به خدا سوگند ، نه دست ذلّت و خوارى به شما مى دهم و نه چونان بردگان مى گريزم .;