«اِنَّ هذَا القُرآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ وَ شِفاءٌ لِلْصُّدُورِ». ;
در اين قـرآن چراغـهاى روشـن (هـدايت) و داروى شـفابخش دلهـاست.;
احادیث امام حسن علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
«اِنَّ هذَا القُرآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ وَ شِفاءٌ لِلْصُّدُورِ». ;
در اين قـرآن چراغـهاى روشـن (هـدايت) و داروى شـفابخش دلهـاست.;
ألْأدَبُ هُوَ لِقاحُ الْعَقْلِ وَ ذَكاءُ الْقَلْبِ وَ زينَةُ الْلِّسانِ وَ دَليلُ الرَّجُلِ عَلى مَكارِمِ الْأخْلاقِ. وَ مَا الاْءنْسانُ لَوْلا الْأدَبِ إلاّ بَهيمَةٌ، لِلّهِ دَرِّ الْأدَبِ، إنَّهُ يَسُودُ غَيْرَالسَّيِّدِ، فَاطْلُبْهُ وَاكْسِبْهُ تَكْتَسِبُ الْقَدْرَ وَالْمالَ، مَنْ طَلِبَهُ صالَ بِهِ وَمَنْ تَرَكَه صيلَ عَلَيْهِ… ;
ادب، مايه بارورى عقل و تزكيه قلب و زينت زبان و راهنماى انسان به اخلاق پسنديده است، اگر ادب همراه انسان نباشد او حيوانى رها شده بيش نيست، خداوند به ادب خير دهد كوچك را آقايى مى بخشد، پس در جستجوى ادب باش تا شخصيت وثروت بدست آورى، هركس پى ادب باشد به وسيله آن چيره مى شود كسى كه آن را رها كند بر او چيره مى شوند و حمله مى آورند.;
أنْتِ حُرٌّ لِوَجْهِ اللّه ِ، فَقيلَ لَهُ فى ذلِكَ فَقالَ; أدَّبَنَا اللّه ُ تَعالى فَقالَ; «إذا حُييّتُمْ...الآية» وَ كانَ اَحْسَنُ مِنْها إعْتاقُها ;
تو در راه خدا آزاد شدى، گفته شد چرا در مقابل يك شاخه گل او را آزاد كردى؟ فرمود; خداوند ما را تربيت و ادب آموخته است كه فرمود; هنگامى كه بشما هديه اى داده شد شما بهتر از آن را هديه بدهيد وهديه بهتر آزادى او بود.;
يَابْنَ رَسُولِ اللّه ِ ألا أرْجِمُ هذَا الْكَلْبَ عَنْ طَعامِكَ؟ قالَ; دَعْهُ إنّى لَأسْتَحْيىَ مِنَ اللّه ِ عز و جل أنْ يَكُونَ ذُورُوحٍ يَنْظُرُ فى وَجْهِى وَ أنَا آكُلُ ثمَّ لا اُطْعِمُهُ. ;
امام حسن عليه السلام را ديدم كه غذا مى خورد و مقابلش هم سگى بود، امام بزرگوار هر لقمه اى را كه ميل مى فرمود، لقمه اى هم براى آن حيوان مى انداخت، گفتم; اى فرزند رسول خدا آيا اجازه مى فرماييد كه اين سگ را از غذاى شما دور كنم؟ فرمود; آن را رها كن زيرا من از خدا شرم مى كنم كه جان دارى به صورت من نگاه كند و من بخورم و به آن غذا ندهم.;
إعلَمُوا أَنَّ غَيبَتَكُم لاَِخيكُمُ المُؤمِنِ مِن شيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ أَعظَمُ فِى التَّحريمِ مِنَ المَيتَةِ. ;
بدانيد غيبت كردن شما از مؤمنى از شيعه آل محمد صلي الله عليه و آله از مرده خوارى بدتر و حرامتر است.;
جُعِلَتِ الخَبائِثُ كُلُّها في بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفتاحُهَا الْكِذْبُ. ;
تمام پليديها و زشتيها در خانه اى نهاده شده كه كليد آنها دروغگويى است. (يعنى بادروغگويى در همه پليدى ها به روى انسان باز و زمينه انجام آنها فراهم مى شود).;
عَنْ اَبِى عَبْدِاللّه ِ عليه السلام قالَ; قُلْتُ; جُعِلْتُ فِداكَ، لِلْمُسْلِمينَ عيدٌ غَيْرَالْعيدَين؟ قالَ; قُلْتُ لَهُ; وَ أَىُّ يَوْمٍ هُوَ؟ قالَ; يَوْمٌ نُصِبَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام فيهِ عَلَما لِلنّاسِ. قُلْتُ لَهُ; جُعِلْتُ فِداكَ وَما يَنْبَغِى لَنا اَنْ نَصْنَعَ فِيهِ؟ قالَ; تَصُومُهُ يا حَسَنُ وَ تَكْثُرُ الصَّلَوةَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فيهِ وَ تَتَبَّـرأ اِلَى اللّه ِ، مِمَّـنْ ظَلَمَهُمْ، فَاِنَّ الاَْنْبِياءَ كانَتْ تَأمُرُ الاَْوْصِياءَ بِالْيَوْمِ الَّذى كانَ يُقامُ فيهِ الْوَصِىُّ اَنْ يَتَّخِـذَ عيـدا. ;
به امام صادق عليه السلام گفتم; آيا مسلمانان بجز آن دو عيد، عيد ديگرى هم دارند؟ فرمود; بله، بزرگترين و بهترين عيد. گفتم; كدام روز است؟ فرمود; روزى كه اميرمؤمنان عليه السلام بعنوان پرچمدار مردم منصوب شد. گفتم; فدايت شوم در آن روز سزاوار است، چه كنيم؟ فرمود; روزه بگير و درود برمحمد وآل او بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوى، زيرا پيامبران به جانشينان دستور مى دادند كه روزى را كه جانشين انتخاب مى شود، عيد بگيرند.;
مَنْ صَلّى فَجَلَسَ فىمُصَلاّهُ إلى طُلُوعِ الشَّمْسِ كانَ لَهُ سَتْراً مِنَ النّارِ. ;
كسى كه نماز را بجا آورد و در محل نمازش تا طلوع آفتاب بنشيند اين كار او را از آتش جـهنم باز خواهد داشت.;
يا بُنَّىَ ألا اُعَلِّمُكَ أرْبَعَ خِصالٍ تَسْتَغْنى بِها عَنِ الطَّبِّ. فَقالَ; بَلى يا أميرَالْمؤمِنينَ، قالَ; لاتَجْلِسْ عَلَى الطَّعامِ إلاّ وَأنْتَ جائعٌ وَلاتَقُمْ عَنِ الطَّعامِ إلاّ وَأنْتَ تَشْتَهيهِ، وَجـَوِّدِ الْمَضْغَ، وَإذا نُمْتَ فَاعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَى الْخَلاءِ، فَإذَا اْستَعْمَلْتَ هذا إسْتَغْنَيْتَ عَنِ الطِّبِّ. ;
اى فرزندم! آيا چهار نكته به تو بياموزم تا با مراعات آنها از طب و طبابت بى نياز شوى؟ عرض كرد; بلى اى اميرمؤمنان. فرمود; بر غذا ننشين مگر اينكه گرسنه باشى، و از غذا خوردن برنخيز مگر زمانى كه هنوز ميل به غذا دارى، جويدن غذا را خوب و كامل انجام بده، و قبل از خواب به دستشويى برو، اگر اينها را انجام دهى از طب بى نياز خواهى شد.;
اِنَّ لِلسَّخآءِ مِقْدارا فَاِنْ زادَ عَلَيْهِ فَهُو سَرَفٌ. ;
سخاوت اندازه اى دارد، چنانچه از آن بگذرد، اسراف محسوب مى شود.;
لا تُواخِ أحدا حتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ و مَصادِرَهُ ، فإذا استَنبطْتَ الخِبْرةَ و رضِيتَ العِشْرةَ فآخِهِ على إقالةِ العَثْرةِ و المُواساةِ في العُسْرةِ .;
با هيچ كس برادرى مكن تا بدانى كجاها رفت و آمد دارد. چون از حالش به خوبى آگاه شدى و معاشرتش را پسنديدى، بر پايه گذشت از لغزشها و كمك و هميارى در سختيها، با او برادرى كن.;
لا أدبَ لِمَن لا عَقْلَ لَهُ .;
آن را كه خرد نيست، ادب نيست.;
هَلاكُ النّاسِ في ثَلاثٍ ; الكِبرُ و الحِرصُ و الحَسَدُ ؛ فالكِبرُ هَلاكُ الدِّينِ و بهِ لُعِنَ إبليسُ ، و الحِرصُ عَدُوُّ النَّفسِ و بهِ اُخرِجَ آدَمُ مِن الجَنَّةِ ، و الحَسَدُ رائدُ السُّوءِ و مِنهُ قَتَلَ قابِيلُ هابِيلَ .;
نابودى مردم در سه چيز است; تكبّر و حرص و حسادت؛ زيرا تكبّر ، باعث نابودى دين است و ابليس به سبب همين خصلت لعنت شد، آزمندى دشمن جان است و به واسطه همين خوىْ آدم از بهشت رانده شد، و حسادت، راهنماى به سوى بدى و نابكارى است و بر اثر همين حسادت بود كه قابيل، هابيل را كشت.;
أيُّها النّاسُ ، إنّهُ مَن نَصَحَ للّه ِ و أَخَذَ قَولَهُ دَليلاً هُدِيَ لِلّتي هِيَ أقوَمُ ، و وَفَّقَهُ اللّه ُ لِلرَّشادِ ، و سَدَّدَهُ لِلحُسنى ؛ فإنَّ جارَ اللّه ِ آمِنٌ مَحفوظٌ .;
اى مردم! هر كه براى خدا خالص شود و گفتار او را راهنماى خود گيرد، به راهى (آيينى) كه استوارتر است رهنمون گردد و خداوند به هدايت و رستگارى توفيقش دهد و در كار نيك كمكش رساند؛ زيرا كه همسايه (پناهنده) خدا در امان و محفوظ است.;
اِعلَموا أنَّ اللّه َ لَم يَخلُقْكُم عَبَثا ، و لَيس بِتارِكِكُم سُدىً ، كَتبَ آجالَكُم ، و قَسَمَ بَينَكُم مَعايِشَكُم ؛ لِيَعرِفَ كُلُّ ذي لُبٍّ مَنزِلَتَهُ ، و أنَّ ما قُدِّرَ لَهُ أصابَهُ ، و ما صُرِفَ عَنهُ فلَن يُصيبَهُ .;
بدانيد كه خداوند شما را بيهوده نيافريده و به خود رهايتان نكرده است. مدّت عمر شما را رقم زده و روزى هايتان را ميان شما قسمت كرده است، تا هر خردمندى جايگاه خود را بشناسد و بداند كه آنچه برايش مقدّر شده است به او مى رسد و آنچه برايش مقدّر نشده، هرگز به او نخواهد رسيد.;
تُجهَلُ النِّعَمُ ما أقامَت ، فإذا وَلَّت عُرِفَت .;
نعمت ها تا هستند نا شناخته اند و همين كه رفتند [قدرشان ]شناخته مى شوند.;
إنَّ هذا القرآنَ فِيهِ مَصابِيحُ النُّورِ .;
همانا در اين قرآن چراغ هاى روشنايى است.;
شَرَهُ النفسِ إلى كُلِّ شيءٍ .;
آزمندى نفس به هر چيزى.;
الحِرصُ و الشَّرَهُ .;
آزمندى و سيرى ناپذيرى.;
التفكُّرُ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ .;
انديشيدن، مايه زندگى دل شخص با بصيرت است.;