ممنون می شم راهنمایی کنید.
ناشناسسلام خسته نباشید. ببینید من یک پسر دایی دارم که اصلا آدم خوبی نیست یه جوریه هی صداشو جلو باباش بلند می کنه که مثلاً این اتفاقی که حالا مثلاً اینجا افتاده تقصیر منه. می دونید چیه از بس آدم بدیه که نمی تونم دربارش حرف بزنم از طرفیم من یه برادر کوچک تر از خودم دارم که ده سالشه پسر داییمم 12 سالشه این پسر داییمم هی دلش می خواد با جنس مخالف ارتباط داشته باشه و هی جلوی من و برادرم از دوست دختر حرف می زنه. البته که اون بچه طلاقم هست. مثلاً چند وقت پیش که دختر خالم اومده بود. تا دید که من دارم یکم باهاشون صحبت می کنم آمده می گه داری لاو می ترکونی اونم جلو دختر خالم که اصلا قصد هیچ چیزی ندا م. اینم میاد هی جلوی برادرم می گه من می ترسم این حرفاش روی برادرم تاثیر بذاره. همچنین به مادر هم گفتم ایشون گفتن ایراد ندارد.سن من هم15
چطور بتونم عشق اول رو فراموشن کنم و ذهنم بیرون کنم که بهش ان قدر فکر نکنم و بتونم به زندگی عادلانه و راحت ومثل قبل داشته باشم و احساس سبکی کنم
ناشناسسلام من پسرم۱۷سالمه و اینکه در سن ۱۵سالگی عاشق یه دختر شدم که همکلاسم بود از همون دوران بچگی و باهم بودیم ودر کل گاهی اوقات ارتباط داشتیم ولی درسن ۱۶سالکی ارتباطمون بیشتر شد گاهی تو دید و بیشتر اوقات مخفیانه خیلی دوسش داشتم و اونم همینو میگفت حتی دربارش با مادرم حرف زده بودم و اینکه بعد مدتی ینی نرسیده به ۱۷سالگیم اون خاستگار براش اومد و قبول و در آخر ازدواج کرد و من اینکه اون شب و روز در فکر من هستش درست وقتی سر کارم تمرکز خوبی ندارم همه فکر ذهنم شده اون و حتی دیگه هیچ حسی به هیچ دختر دیگه ای ندارم حتی فامیلا ،کلا بیشتر به سمت تنهایی میرم تا شلوغی،واز شلوغی زیاد خوشم نمیاد واحساس میکنم افسردم قبلا ورزش میکردم تو خونه استایل عالی داشتم و الان بدنم افت کرده و الان کلا حتی صورتمم انگاره چروک شده ،و این حالت ها بعد اون اتفاق اینطور شدم، کلی میخوام از این حال در بیارم هرکاری میکنم نمی تونم فراموشش کنم نه تونم از ذهنم بیرونش کنم و اینکه به خودم بیام لطفا اگه راه حلی هست بگید ممنون میشم.
من نمیتونم خور ارزایی رو تر کنم
ناشناسمن نمیتونم خود ار زایی رو ترکنم و ترنس هم هستم میشه مشاوره بدید
روابط بد استرس زای پدر و مادرم با من
ناشناسسلام، من ۱۷ سالمه، و دوران کودکی خوبی رو با پدر و مادرم داشتم اما وقتی ۱۰ ساله شدم و خواهرم به دنیا اومد رفتار پدر و مادرم به کل با من عوض شد، از جایی هم شروع شد که یادمه مثلا من وسایلی رو داشتم که عاشقشون بودم و دلم نمیخواست خواهرم بهشون دست بزنه، ولی مادرم اصلا اهمیت نمیداد میگفت اجازه بده باهاشون بازی کنه. از همینجا بود که کم کم انگار لجوج شدم و رفته رفته اونا به همه ی کارهای من گیر میدادن، مثلا اگه دیر میرفتم حموم یا اتاقم نا مرتب بود به بدترین شیوه مادرم منو دعوا میکرد، و خیلی نیش و کنایه میزد. پدرم اکثرا خانه نبود و مادرم همه ی اتفاقات رو بهش توضیح میداد جوری که حتی پدرم رو نسبت به من بدبین کرده بود و پدرم به دنبال حرفهای مادرم منو نصیحت میکرد، الان چندسال هست که اوضاع همینه، و درنهایت من تصمیم گرفتم هیچ حرفی نزنم تا اتفاق بدی نیفته. با پدرم دیگه صحبت نمیکنم، الان با مادرم در روز صحبت میکنم اما هر چند وقت یه بار یه دعوای اساسی پیش میاد. منو خسته کردن و حرفهای منو گوش نمیدن، فقط من رو مقصر میدونن. توروخدا بگین من باید چیکارکنم؟؟
سختگیری والدین
ناشناسسلام من ۱۵ سالمه و تنها مشکلم اینه که زیادی خانوادم محدودم میکنن مثلا وقتی دوستام تنها میرن بیرون من حق ندارم برم تنها بیرون یا واسه اونا خیلی عادیه ارایش کردن درحالی که بابای من واسه شلوار قد ۹۰ گیر میده و میگه کوتاهه . از هر روشی که شده با مامانم حرف زدم که اجازه بده با دوستام جاهای نزدیک بریم ولی نمیزاره اونا اصلا درباره من هیچی نمیدونن چون من عوض شدم به جای اینکه باهام حرف بزنن گیر میدن و منم نمیدونم چجوری سر بحث رو باز کنم از علایقم بگم از هدفم چرا این روزا کمتر خوشحالم و از تیپ و استایلم .و اینکه اونا دوس دارن خانومانه بپوشم درحالی که من تیپ لش و مشکی دوس دارم .
ترس از تنهایی و تاریکی
ناشناسپسر من 13 سالشه و از تنهایی و تاریکی میترسه حتی بیشتر اوقات بخاطر ترسش من پیشش میخوابم لطفا راهنمایی کنید ممنونم
اجازه گرفتن
ناشناسمن ۱۵ سالمه و دخترم ۲ دوتا دوست دارم که خانواده شناخت کاملی ازشون دارن دوست دارم باهاشون برم بیرون خیلی هم جای دوری نه منطقه ای که زندگی میکنیم مادرم مشکلی نداره با بیرون رفتنم فقط پدرم که بهش چیزی نگفتم چون حس میکنم اجازه نمیده میشه راه درست اجازه گرفتن رو بگین؟
تمایل با دوست جنس مخالف
ناشناسبا سلام . دختری سیزده ساله دارم با توجه به استفاده کلاسهای انلاین درگیر فضای مجازی هست که به مادرش ابراز کرده دلم می خواهد دوست پسر داشته باشم نه بعنوان عشق و عاشقی بلکه در حد دوست عادی و ... چگونه با او رفتار کنم . لطفا راهنمایی کنید.
باید چیکار کنم
ناشناسسلام من دخترم ۱۵ سالمه و چیزی که الان آزارم میده اینکه هیچیزی تو زندگیم احساس نمیکنم همیشه حوصلم سر میره بعدش حوصله انجام دادن هیچکاریم ندارم و نمیدونم چی میخام از زندگیم دوسدارم با دوستام برم بیرون ولی همیشه کنسلش میکنم. دوستدارم همش بخوابم.احساس تنهایی میکنم فکر میکنم هیچکس درکم نمیکنه و خودم رو گم کردم.درسامم افت کرده و نمیتونم بخونم. بجای اینکه بیام زندگیمو بکنم میشینم رویا پردازی میکنم اونقد غرق رویا میشم که یهو بخودم میام و میگم دارم چیکا میکنم با خودم واحساس گناه میکنم و چیز دیگه که آزارم میدم اعتماد بنفس بشدت پایینمه.و چند وقته هم به خودکشی بیشتر از همیشه فکر میکنم و روابط خانوادگیمم اصلا خوب نیست و مامان و بابام مشکلات دارن و خواهرمم مشکلات داره و بیشتر اوقات توی خونه دعواس و..
چیکار کنم داداشم دیگه به سمت خودارضایی نره؟
ناشناسمن ۱۹سالمه،داداشم ۱۴سالشه امروز فهمیدم که فیلم های مبتذل میبینه و خودارضایی میکنه، باهاش صحبت کردم و بهش گفتم که کارش اشتباهه و گناه میکنه و به خودش آسیب میرسونه، خیلی سردرگمم، خیلی ناراحتم ، اصلا انتظار همچین کاری رو از داداشم نداشتم، نمیدونم باید چیکار کنم! نمیتونم دیگه بهش اعتماد کنم همش حس میکنم اگه تنها شه شاید دوباره اون کارها رو انجام بده. باید چیکار کنم؟ چجور میتونم بهش کمک کنم که از فکرش و ذهنش اون تصاویر خارج شه؟ اگه میشه لطفا جوابم رو بدین نمیدونم باید چیکار کنم.
- 1
- 2
- ...
- 60(current)
- ...
- 88
- 89