سلام، من ۱۷ سالمه، و دوران کودکی خوبی رو با پدر و مادرم داشتم اما وقتی ۱۰ ساله شدم و خواهرم به دنیا اومد رفتار پدر و مادرم به کل با من عوض شد، از جایی هم شروع شد که یادمه مثلا من وسایلی رو داشتم که عاشقشون بودم و دلم نمیخواست خواهرم بهشون دست بزنه، ولی مادرم اصلا اهمیت نمیداد میگفت اجازه بده باهاشون بازی کنه. از همینجا بود که کم کم انگار لجوج شدم و رفته رفته اونا به همه ی کارهای من گیر میدادن، مثلا اگه دیر میرفتم حموم یا اتاقم نا مرتب بود به بدترین شیوه مادرم منو دعوا میکرد، و خیلی نیش و کنایه میزد. پدرم اکثرا خانه نبود و مادرم همه ی اتفاقات رو بهش توضیح میداد جوری که حتی پدرم رو نسبت به من بدبین کرده بود و پدرم به دنبال حرفهای مادرم منو نصیحت میکرد، الان چندسال هست که اوضاع همینه، و درنهایت من تصمیم گرفتم هیچ حرفی نزنم تا اتفاق بدی نیفته. با پدرم دیگه صحبت نمیکنم، الان با مادرم در روز صحبت میکنم اما هر چند وقت یه بار یه دعوای اساسی پیش میاد. منو خسته کردن و حرفهای منو گوش نمیدن، فقط من رو مقصر میدونن. توروخدا بگین من باید چیکارکنم؟؟
پاسخ مشاوران
سلام دختر گلم. با توجه به آنکه پدر شما به خاطر حرفهای مامان نسبت به شما بد بین شده و از طرفی هم شما خوب نمی تونی حرف دلت رو به مامان منتقل کنی پس امروز یه نامه بنویس و همه جزئیات و نیازهات رو بنویس، بگو که به خاطر عدم اعتماد بابا داری لجبازی میکنی و باهاشون قطع رابطه کردی و از مامان بخواه که بهت کمک کنه تا با پدر رابطه ات خوب بشه. همچنین اینکه مامان بین شما و خواهر فرق میزاره و حست رو بنویس.شک نکن بعد خوندن نامه مامان تو رو بغل میکنه و مشکلات شما کمتر میشه