درست میشه؟
ناشناسسلام :) منقبلا تحت تاثیر دوستان و... ب سمت طرفداری از کره ی جنوبی و کی پاپ و کیدراما رفتم و الان طی مطالبی ک خوندم و تحقیقات جدی ک در بارشون کردم ازشون بدم میاد.نمیدونم بدم میاد یا ن مشکلم همینه نمیدونم از چی بدم میاد از چی خوشممیاد... همونطور ک گفتم من تحت تاثیر کی پاپ(Kpop_موسیقی کره ی جنوبی)قرار گرفتم و نمیدونم واقعا ب نظرم خیلی مزحکه اما عاشق..عشق! نمی دونم چیه ی همچین حسی دو س دارم سر ب تنش نباشه گریه میکنم و... من حتی بخاطر اینک تتو زده گریه کردم تو چن تا عکس مدل موهاش بد بوده گریه کردم... ولی برم میاد ازش کل زندگیم و ب گند کشیده میخوام بمیره... *دختریم ک منطقیه؛عاشق هنرم،خیلی زود درک میکنم،گیراییم بالاس(همش متاسفانه)راستش دردم اینجاس ک همه چیو زودتر از سنم پیش بردم...تو ی جسم۱۳ ساله ی روح ۲۳ ساله و زهمی رو دارم ک با نقاب لبخند سمت آرزوهاش با عصا گام برمیداره عاشق هنرم... خیاطی میکنم نویسندگی طراحی نقاشی دیتیجتال آرت و...
سلام چند تا سوال ذهنمو مشغول کرده
ناشناس۱: بعضی وقتا دارم کتاب میخونم مثلا درباره دوران جنگ بعد یهو میبینم که ببخشیدا ولی واژنم خیس شده اما من نه به چیز شهوت امی زی نگاه کردم نه فکر کردم نمیدونم چرا اینجوری میشه این عمل خطرناکه میتونه معنیش پاره شدن پرده بکارت باشه چه معنی میتونه داشته باشه اون مایع میتونه باعث کوتاهی قد بشه؟ ۲: من نمیتونم با غذا خوردن والدینم کنار بیام من وقتی غذا میخورم دهنم رو میبندم ولی اونا دهنشون رو نمیبندن و تازه باهم حرف هم میزنن و این کار باعث میشه غذا معلوم بشه یا بعضی وقتا از دهنشون بیرون بیاد نمیتونمم به مامان بابام بگم چون خیلی ناراحت میشن بعد تازه کارنامه ام هم خیلی نمراتش بد بود و دیگه اصلا نمیتونم بهشون بگم? ۳: معنی اون مایعی که از واژن میاد چیه میشه در این باره خیلی خیلی کامل توضیح بدید؟ ۴: اگه پرده بکارت پاره شده باشه چه نشانه هایی داره ؟من اصلا اتفاق بدی یرام نیوفتاده ها راستشو میگم فقط میخوام خودم هم چکش کنم ،
سلام خسته نباشید
ناشناسسلام تعریق به چه معناست؟
تغیر در احساسات
ناشناسسلام ببخشید ولی من نمیدونم چم شده یه چند وقتیه یهویی گریه میکنم یا یهو خوشحال. ناراحت.یا حتی خشمگین میشم کمکم داره کنترلش از دستم خارج میشه وقتی این اقفاق میافته ی کمی به اهنگ گوش میدم و اروم میشم میشه بگین چم شده
همیشه خوشحالم
ناشناسسلام من همیشه میخندم همیشه خوشحالم به خاطر همین مسخره ام میکنن بهم من میگن دیوونه ، روانی میدونم اینکه همیشه میخندم کار اشتباهی نیست ولی با حرف دیگران چیکار کنم ؟
سلام خسته نباشید،کمکم کنید
ناشناسمن دختره 14سالمم هست.حقیقتا از خانوادم خستم دیگه نمیتونم تحملشون کنم،نمیتونم باهاشون کنار بیام،هبچ جوره دنبال کار میگردم،میترسمم از ی طرفی هزاران بار فکر فرار از خونه زده به سرم کمکم کنید،مشاوره تلفنی نمیتونمصحبت کنم. و اینکه سوالی داشتم من از خونه فرار کنم،کار پیدا کنم خانواده منو میتونه برگردونه به خونه؟ کمکم کنید
دوست خودم و اعتمادم به روانشناس
ناشناسسلام به شما. راجب به پاسخ شما در خصوص سوال قبلی = خب بهش تجاوز شده؟؟؟ نه فک نکنم . اول با من بودش اما نمیدونم چرا وقتی دیگه با هم صحبت نکردیم بد تر شد اون قلبش درد میکنه و بستری میشد اما از وقتی با هم صحبت نکردم مدام و بیشتر و بیشتر داره بستری میشه. امروز باهاش صحبت کردم گفت که خیلی دلتنگ من بوده وه گفت من بهشون گفتم که مشکل من زهراس یعنی من که باهاش صحبت نکردم عصبی میشده و حالش بد تر میشده چون وقتی عصبی یا ناراحت بشه یا با کوچیک ترین مشکلاتی برخورد کنه دیگه بستری میشه دراین حد. راجع به پاسخ بعدی این هست ک گفتین دلیل خشم و عصبانیت من راجب به همون آرزو میشه که از خدا میخوام ولی هنوز نداده وقتی دیگه بعضی اوقات نا امید و ناراحت میشم که جواب نداده یا اصلا به آرزوم میرسم؟ خیلی خیلییییی برام مهمه به همین دلیل عصبی میشم دوس هم ندارم کسب بیاد نزدیکم خب چیکار کنم ناراحتم به خدا???????? بخدا حتی دوس دارم عینقدههههه گریه کنم که خالی بشم ولی نه باز میبینم با گریه خالی نمیشم حتی میشمارم تا ۱۰ که آروم بشم ولی خب ناراحتم به خاطرش. اینم بگم من خودم تو مدرسه همیار مشاوره هستم وه به بقیه مشاوره میدم. تقریبا مشاوره هام عالین، اما این بار واقعا خودم گیر کردم چیکااااار کنم. به کمکتون نیزا دارم. الان من با خودم حرف میزنم میگم که زهرا آروم باش . خودم میگم با خودم تو دلم که خودمو آروم کنم. بعضی اوقات هم واقعا آروم میشم با این ندایی که به خودم میدم. اما بعضی اوقات که دیکه دلم خیلی بگیره اصن هیچی برام مهم نیست.??????????من دوس ندارم این سوالم بقیه ببینن لطفا خواهش میکنم این بخش از سوال و پاسخ من رو پنهان کنید با تشکر. آخ خیلی ناراحتم????
عدم تمایل نوشتن
ناشناسسلام وقت بخیر . قبلا خیلی مت مینوشتم و نویسندگی میکردم اما الان چندوقتیه که اصلا دستم به قلم نمیره و این که حتی بخوام قلمو بگیرم دستم هم نمیتونم چون فکر میکنم اون چیزی که میخوام و نمیتونم بنویسم . چیکار کنم برای دوباره نوشتن؟
پر خاشگری
ناشناسسلام من آدم خیلی پر خاشگریم اولش خیلی خوب بودم ولی از ۱۳ سالگی یعنی وقت به بلوغ رسیدم این عدم توانایی خشمم به وجود و الان چند سالی هست که بهشدت درگیر این مسئله ام و با کمترین چیز به سرعت میرنجم و میخوام همه چی بینقص باشه همون طور که خودم کارایی که بهم گفته میشه رو انجام میدم قبلنا میتونستم یکم خودمو کنترل کنم ولی یه سالی هست که اصلا تو مواقع عصبانیت رو خودم کنترل ندارم به خاطر همین مسئله خیلی از دوستامو از دست دادم حالا این به کنار من تو خونه و خونواده تو موقع عصبانیت داد و فریاد میکنم یا یه چیزی رو میشکنم تا خودمو بتونم آروم کنم و بعدش خیلی پشیمون از خودم ناراحت میشم این مسیله ریشه هایش رو تو زندگیم فرو کرده واینقدر رشد کرده که دیگه نمی تونم درش بیارم بارها سعی کردم این کارمو کنار بزارم ولی نتونستم چون به محض اینکه یه اشتباه رخ میداد همون ادم قبلی میشدم نمی دونم چی کارکنم
گیر دادن خوانواده
ناشناسسلام و خسته نباشید من ی مشکلی دارم الان یکساله پدرو مادرم ن اجازه مغازه رفتن میذن و ن تنهایی رفتن جایی مولا پارک اون رو رفتیم پارک پیش خونمون ب مادرم گفتم میخام دور بزنم اون نزاشت هی میگه مزاحم میاد و یا میدزدنت یا چیزی اعصابمو خراب کرد با حرفش نمیدونم باهاش حرف میزنم فایده نداره میگه بزرگ شدی ?کمکم کنین لطفااااااا دارم میمیرم حس میکنم زندانیم
- 1
- 2
- ...
- 22(current)
- ...
- 61
- 62