سرم درد میگیره
ناشناسسلام. من وقتی عکس بازیگر مورد علاقم رو نگاه میکنم و میبینم با دوستش عکس گذاشته سرم درد میگیره نمی دونم چیکارکنم همش پیش خودم میگم این عکس کجا گرفتن؟الان چیکار داره میکنه؟کاشکی پیشش بودم هر ثانیه تو فکرشم حتی بعضی وقتا اعصابمم خورد میشه لطفاً بگید چیکارکنم
عاشقی
ناشناسسلام من 13 سالمه و عاشق ی دختر 11 ساله شدم و اون میدونه که من عاشقشم اما عاشقم نیست و باهم چت میکنیم اون زیاد بهم اهمیت نمیده من چطوری اون رو عاشق خودم کنم؟؟ ممنون میشم جواب بدین
جدایی از عشق
ناشناسصلام من یه دختر 14 ساله ام تقریبا پارسال یه دوست پسر مجازی داشتم که دو سه ماه با هم بودیم و منو ول کرد و رف منم خیلی دوسش داشتم بدجور از لحاظ روحی داغون شدم پست های غمگین میزاشتم.....یکی از فالوورام پسر بود که 16 سالش بود اومد پیویم گف چی شده و اینا منم بهش گفتم البته من نمیشناختمش ولی طوری رفتار میکرد که من حس راحتی نسبت بهش داشتم اون موقه 13 سالم بود بعد چن وقت که گذشت تقریبا یه هفته اومد بهم گف که واقعا عاشقمه و دوسم داره منم گفتم نه و من دیگه بعد اون ماجرا رل نمیزنم اما خیلی اسرار کرد البته ناگفته نماند منم دوسش داشتم اما واقعا نمی خواستم که باهاش رل بزنم اما اون می گف باهاش رل نزنم خودشو میکشه هر چند باور نمی کردم ولی از سر دوست داشتنم بهش قبول کردم چن وقت ک گذشت ازم شماره خواست منم ک دخترم میترسیدم شمارمو پخش کنه یا مزاحمم شه نمیدادم تا 5 ماه تقریبا با هم بودیم بهش دادم بالاخره بعد گف می خوام یه چیز بهت بگم منم گفتم بگو گف من سرطان دارم منم شکه شدم ولی باور نکردم گف باور نکن ولی من سرطان دارم الانم من نمیدونم داره یا نه کاری ندارم من میدونم دروغ میگه بعد چن وقت ک گذشت همش میگف ناراحتم میگفتم چرا میگف یاد دوست دختر قبلیم افتادم اخه اون دوس دخترش ازدواج کرده بود دوس پسر منم که اسمش علیرضاس دلش براش تنگ شده منم چن وقتی خواستم برم ولی نتونستم به شدت دوسش داشتم بعد چن وقت یه دوس دختر دیگش که علیرضا رو ول کرده بود اچمده بود بهش پیام داده بود گف که بیاد دوباره باهاش دوست شه علیرضا هم به من گف بزار با اون دوس شم بعد چن وقت ازش جدا میشم من ولی قبول نکردم اونم گف باشه بلاکش کرد. همه این قضیه ها به کنار الان تقریبا یه ساله باهاشم سه چن ماهیه که فک میکنم باهام سرد بر خورد می کنه دیر به دیر بهم پیام میده تا من ندم اون نمیده بهش میگم دوسم داری؟ اون میگه اره عاشقتم به خاطرت هر کاری میکنم ولی من دیگه اون احساس قبلا رو نسبت بهش ندارم کم کم دارم ازش فاصله می گیرم اون منو دوس داره ولی من احساسم نسبت بهش سرد شده دیگه مثل قبلا دوسش ندارم نمیدونم چی کار کنم اگه ازش کدا شم به شدت عذاب میبینه و ناراحت و شکسته میشه? من نمیدونم چی کار کنم با دوستمم مشورت کردم میگه بلاکش کن من نمیدنم واقعا چی کار کنم لطفا کمکم کنید.
عاشقم شده
ناشناسسلام من دختری 16 ساله ام من و دوست پسرم عاشق همیم عشقمون هوس نیست واقعیه ولی من نمیخام باهاش ازدواج کنم به دلایلی اون منو واقعا میخاد تا حالا چند بار ازم خاستگاری کرده ولی من بهش گفتم فعلا قصد ازدواج ندارم ولی اون میگه بیشتر فکر کن من منتظرت میمونم تا هر وقت که بخای ولی من جوابم نه هست اما نمیدونم چطوری بهش بگم که ناراحت نشه چون میدونم اون یه لحظه هم بدون من نمیتونه خودشم صد بار بهم گفته بدون من یه لحظه هم نمیتونه اگه نخام باهاش ازدواج کنم هیچ وقت ازدواج نمیکنه و همه عمرش براش عذابه منم عاشقشم ولی دلم نمیخاد باهاش ازدواج کنم هم دلایلی دارم که نمیتونم هم دلم نمیخاد فعلا ازدواج کنم اما نمیتونم چجوری بهش بگم خیلی دلش میشکنه اون میگه بدون تو نمیتونم هیچکس نمیخام فقط تو رو میخام لطفا کمکم کنید ازتون خاهش میکنم????☹️
بگم یا نه
ناشناسسلام من یه سال پیش یکی خیلی دوست داشتم بعد ازش جداشدم بعد الان ۱۰روزه از تولدش رد شده دوست دارم بهش تبریک بگم چون پارسال با اینکه جداشده بودیم اون به من تبریک گفت ولی من نگفتم ،دوست داشتم امسال بگم ولی نمیدونستم تولدش کیه که تازه فهمیدم بعد مخاطبم دوست پسرمه به نظرتون تبریک بگم با یه شخص ناشناس ?ممنون میشم کمکم کنید❤️
چیکار کنم؟
ناشناسمن اخیرا بخاطر اتفاقات گذشته خیلی فاصله گرفتم از پسرها اطرافیانمو میبینم که یا دوست اجتماعی دارن یا دوست پسر و من حس بدی پیدا میکنم از اینکه با هیچ پسری دیگه در ارتباط نیستم. آدم های گذشتم ول کردم و الان واقعا احساس کافی نبودن میکنم چرا من نمیتونم با پسرها رابطه خوبی داشته باشم یا چجوری باید بدون اونا راحت زندگی کنم؟
وابستگی
ناشناسسلام من تو شب تولدم یکی ع فامیلامون بهم پیام داد شمارمو ع دخترخالم گرفته بود بهم تولدمو تبریک گفت و شروع کرد ب اینکه دوسم دارع و اینا و اینکه ع خیلی وقت پیش عاشقم بوده دوستم داره منم دوسش دارم ولی اون الان بزودی قرارع ب اجبار خانوادش ب دخترخالش عقد بشه من الان خیلی وابستش شدم سختمه ازش جدابشم فراموشش کنم میشه کمکم کنین ?
عاشقش شدم?
ناشناسسلام ببخشید من میخام ب دخترخاله عشقم ک قرارع ب اجبار باش عقد کنه پیام بدم و بگم ک دوسش ندارع دست ع سرش بردار بنظرتون کارم درسته چون واقعا دوسش دارم اونم دوستم داره بخاطر مامانش ک میگه پسرم بایدبا خاعرزادش ازدواج حاضر ب این کار. شده منم سختمه فراموشش کنم چرااینجوری شد آخه همون اولش کاش وارد زندگیم نمیشد من اصن حال خوبی ندارم ذهنم درگیر وقتی ب این فک میکنم ک نمیشه بهم برسیم داغونترمیشم و با نمازو رازو نیاری م باخداجونم. دارم آروم میشم میگم خدا مارو ب هم میرسونم اون قادر ب هرکاریه بدی بندش رو نمیخاد من چیکارکنم خدایی خیلی سخته من تو این سن ن خابی دارم کارم شده شب بییداری گریه کردیم ها
برگشت به رابطه
ناشناسبنظرتون برگشت به ی رابطه که چند ماهه تموم شده کار اشتباهیه؟ یعنی پشیمونی و دلتنگی اشتباهه؟ و دیگه احتمال درست شدن رابطه نیست اصلا؟؟ من ترکش کردم ولی الان خیلی بفکرشم ولی از عکس العملش میترسم
خسته شدم
ناشناسسلام من دختری 16 ساله ام خانواده ام اصلا به من توجه نمیکنند وقتی حرف میزنم اصلا گوش نمیدن یا وسط حرفام میپرند هیچ کس واسم ارزش قائل نیست اصلا با خانواده ام راحت نیستم میترسم از اینکه مشکلات و چیزایی که واسم پیش میاد براشون بگم ولی با تندی با من رفتار کنند چند سال پیش وقتی تقریبا 13، 12سالم با چند پسر دوست شدم و از روی بچگی واینکه واسه هیچکس مهم نیستم و کسی بهم محبت نمیکند عکس لخت خودم رو واسه یه پسر فرستادم چند وقت بعد خانواده ام این عکس رو داخل مدیریت فایل گوشیم دیدن و بعد از اینکه ماجرا را فهمیدن منو بسیار کتک زدند با کمر بند و بابام جوری بهم سیلی زد دهنم شد پر از خون حتی تا دم مرگ هم رفتند اونا داشتن سرم میبریدند ک واقعا خدا دوستم داشت نزاشت این اتفاق بیفته از قبل هم به این موضوع فکر میکردم ک اگه خانواده ام بفهمند چ بلایی سرم میارند ولی همش میگفتم یا فرار میکنم یا خودکشی بعد از این ماجرا گوشیم رو از گرفتن و تا الان که 16 سالمه گوشی ندارم ودارم با گوشی مامانم پی ام میدم ولی دیگه اصلا بهم اعتماد ندارن و از قبل محبت و رفتارشون نسبت بهم خیلی بدتر شده، ب زور این چند سال رو گذروندم همش فکر خودکشی میکنم منکه همش معدلم بیست بود بخاطر این ماجرا معدل همون سالم بشدت افت کرد، ولی دادشم دوست دختر داره با اینکه میدونن هیچی بهش نمیگن اصلا منو دوست ندارن و فقط داداشم دوست دارن، چند وقته ک از طریق یه بازی با یه پسر آشنا شدم بازی رو گوشی مامانم مخفی کردم ومیترسم ک دوباره بفهمن وقتی با اون پسرم حالم خیلی خوبه،هر دومون خیلی همو دوست داریم واقعا بهش اعتماد دارم ولی میترسم که مامانم اینا بفهمن و نذارن ک اصلا باهاش حرف بزنم و دوباره وضع بدتر بشه خسته شدم بخدا از این زندگی هیچ حوصله ای دیگه ندارم همش گریه میکنم خانواده ام همش برام تصمیم میگیرن و نمیزارن ی روز فقط برا خودم باشم همش زور و اجبار لطفا جوابمو بدید بخدا دیگه اصلا حوصله زندگی کردن ندارم????????
- 1
- 2
- ...
- 42(current)
- ...
- 58
- 59