خسته شدم
سلام من دختری 16 ساله ام خانواده ام اصلا به من توجه نمیکنند وقتی حرف میزنم اصلا گوش نمیدن یا وسط حرفام میپرند هیچ کس واسم ارزش قائل نیست اصلا با خانواده ام راحت نیستم میترسم از اینکه مشکلات و چیزایی که واسم پیش میاد براشون بگم ولی با تندی با من رفتار کنند چند سال پیش وقتی تقریبا 13، 12سالم با چند پسر دوست شدم و از روی بچگی واینکه واسه هیچکس مهم نیستم و کسی بهم محبت نمیکند عکس لخت خودم رو واسه یه پسر فرستادم چند وقت بعد خانواده ام این عکس رو داخل مدیریت فایل گوشیم دیدن و بعد از اینکه ماجرا را فهمیدن منو بسیار کتک زدند با کمر بند و بابام جوری بهم سیلی زد دهنم شد پر از خون حتی تا دم مرگ هم رفتند اونا داشتن سرم میبریدند ک واقعا خدا دوستم داشت نزاشت این اتفاق بیفته از قبل هم به این موضوع فکر میکردم ک اگه خانواده ام بفهمند چ بلایی سرم میارند ولی همش میگفتم یا فرار میکنم یا خودکشی بعد از این ماجرا گوشیم رو از گرفتن و تا الان که 16 سالمه گوشی ندارم ودارم با گوشی مامانم پی ام میدم ولی دیگه اصلا بهم اعتماد ندارن و از قبل محبت و رفتارشون نسبت بهم خیلی بدتر شده، ب زور این چند سال رو گذروندم همش فکر خودکشی میکنم منکه همش معدلم بیست بود بخاطر این ماجرا معدل همون سالم بشدت افت کرد، ولی دادشم دوست دختر داره با اینکه میدونن هیچی بهش نمیگن اصلا منو دوست ندارن و فقط داداشم دوست دارن، چند وقته ک از طریق یه بازی با یه پسر آشنا شدم بازی رو گوشی مامانم مخفی کردم ومیترسم ک دوباره بفهمن وقتی با اون پسرم حالم خیلی خوبه،هر دومون خیلی همو دوست داریم واقعا بهش اعتماد دارم ولی میترسم که مامانم اینا بفهمن و نذارن ک اصلا باهاش حرف بزنم و دوباره وضع بدتر بشه خسته شدم بخدا از این زندگی هیچ حوصله ای دیگه ندارم همش گریه میکنم خانواده ام همش برام تصمیم میگیرن و نمیزارن ی روز فقط برا خودم باشم همش زور و اجبار لطفا جوابمو بدید بخدا دیگه اصلا حوصله زندگی کردن ندارم????????
توجه
این سوال به صورت خصوصی ارسال شده است و تنها مالک سوال میتواند پاسخ ان را مشاهده نماید.