خیلی دختربازم
ناشناسسلام و عرض ادب ببخشید من یه سوال داشتم که خیلی درموردش تحقیق کردم ولی بازم به جایی نرسیدم اگه لطف کنین راهنمایی کنین که چیکار کنم مشکلم حل شه، ممنون میشم چون واقعا خودم دارم اذیت میشم. مشکل من اینه که خیلی دختر بازم با اینکه خودم بدم میاد از این کار ولی بازم نمیتونم جلوشو بگیرم البته تعریف از خود نباشه قیافمم بدک نیس بخاطر اون دخترام پا میدن ولی اصلا دوس ندارم که اینطوری باشه چون خودم و خانوادم خیلی مذهبی هستیم و خیلی وجدانم تحت فشاره با این کار:(
هر دم کراش میزنم
ناشناسسلام من از وقتی وارد دوره سن نوجوانی شدم هر سری رو یکی کراش میزنم با اینه خانواده مقیدی هستیم و روابط با نامحرم خیلی محدود و کنترل شده ست و اصلا با پسرا حرف نمی زنم ولی تو خیابون که میرم اگه پسری ببینم و خوشکل باشه روش کراش می زنم و بهش فکر می کنم گاهی وقتا هم تو پارک این اتفاق می افته و رو چند تا پسر کراش می زنم اینطور هم ذهنم درگیره هم ناراحت میشم (الانم همه کراش هام که در نگاه اول عاشق شون شدم یادمه ولی حیف که نمی بینم شون) یه مدت تصمیم گرفتم کم برم بیرون که خودمو از این وضع نجات بدم... افراد معروف رو هم که نگممم... از تو گوشی و تلوزیون یه جوری بهشون وابسته شدم و باهاشون خیال پردازی کردم که آخر سر یه بازیگری شکست عشقی بدی خوردم... الانم عاشق یه آدم معروفی شدم که هنوز به شکست منجر نشده و امید دارم بهش برسم? آهنگ اصلا مدتی گوش نمی دونم چون با هر آهنگی یاد دوران کراش بودن و شکست عشقی رو یکی می افتم? اصلا انگار جنبه ندارم نمی دونم چمهههه
دخترم و عاشق شدم
ناشناسسلام من فیلم یه پسری که داشت تو حرم امام رضا شعرخوانی می کرد دیدم و ازش خوشم اومد رفتم اسمش رو پیدا کردم و از صفحه اینستاش فهمیدم ۱۹ سالشه و من ۱۴ فاصله سنی مون خوبه ۵ ساله. برای همین خوشحال شدم و خییییلی واقعا دوسش دارمممم می خوام باهاش ازدواج کنم حتمااا، اما ما اهوازیم اونا خیلی دورن و هیچکی هم از عشق من خبر نداره بعدش من چون دخترم نمیشه چند سال بعد راه بیفتم دنبالش و بهش پیشنهاد ازدواج بدم پس چیکار کنم لطفا کمکم کنید... من اونو می خوام
مادر از نگاه بد
ناشناسسلام خدمت متخصصین برنامه خوب نوجوانانی یه مدت یعنی در این دوره نوجوانی به مادرم به شهوت نگاه می کنم. چکار کنم اون حس مادرانه که بچگی داشتم بهم برگرده ؟ خواهش میکنم راهنمایی ام کنید
چگونه مخالفت خانوادرو در نظر عشق برطرف کنیم❗
ناشناسمن دوساله ک با یه پسری دوستم همدیگرو هم واقعن دوس داریم ولی خانواده منی ک دخترم مخالفع البته فعلن خواستگاری نیومده چون من احساس میکنم خانوادع من مخالفه ما چیکار کنیم خیلی هم هروروز وابسته هم میشیم چیکار میتونیم برای بهم رسیدن هم بکنیم!?
نمیدونم چیکارکنم
ناشناسسلام وقتتون بخیر من یه نفرو دوس دارم و اون یه نفرم زمانی ک باهم قهر بودیم با دوتا دختر حرف زده بعد انکارهم میکرد که نه بخاطر درد و مشکلاتش بود حرف میزدم بعد اشتی کردنمون یه اتفاقایی بخاطره اون دخترا افتاد یکیشون از خونه فرار کرده بود و شماره های گوشیه دختره رو در اوردن و اونی ک دوس دارم رو اگاهیی بردتش الان شما به من بگین که تا شماره های چه مدتی رو میتونن دربیارن از سیم کارت و اینکه آیا عاشقی با این ادم به جایی میرسه؟
چطوری میتونم خودمو کنترل کنم؟
ناشناسخب من خیلی دوست دارم بدونم کی هستم همش احساس میکنم تموم رفتارا و حرف های من تقلید از بقیه است این موضوع اذیتم میکنه حتی نمیتونم درست حرف بزنم یا حتی ی دونه دوست ندارم از اینکه شبیه اون بشم و دیگه منی وجود نداشته یاشه میترسم از ادما میترسم نمیتونم حرف بزنم . و هیچکس ازم خوشش نمیاد چون واقعا نمیدونم چجوری رفتار کنم و علاوه بر اون افسردگی هم گرفتم نمیتونم رو درسام تمرکز کنم...
با عشق یکطرفه چطور کنار بیایم؟
ناشناسمن یکسال هست که به پسر همسایمون دلبسته شدم حتی بدون اینکه اسمش رو بدونم احساس کردم دوستش دارم الان بعد از یکسال به این نتیجه رسیدم که سرنوشت ما دو تا از هم جداست اما این خیلی اذیتم میکنه که بعضی اوقات تو کوچه و خیابون محل زندگیمون میبینمش و این خیلی منو دچار استرس و حال بد شده خواهش میکنم بهم کمک کنید تا کمتر اذیت بشم
عشق در یک نگاه
ناشناسمن چند روز پیش بازار بودم و یک دختری رو دیدم که همینجوری منم با خوانواده مغازه ها رو می گشتیم اونم با خونوادش بعد من و اون هم زمان چشم تو چشم شدیم و یه حسی بهم دست داد بیشتر یه نگاهی خاصی داشت و جلو تر هم زمان با خوانواده هامون رفتیم اونا جلو تر از ما بودن و اون پشتش به من بود و ۱۰ متر فاصله داشت من بهش توجه نکردم زیاد و اون دوباره منو نگاه کرد چند ثانیه و روشو برگردوند و ( یه پاساژ بود که پیچ در پیچ بود ) و اونا پیچیدن تو یه راه رو دیگه و دوباره ما هم هم سیر شدیم و دوباره هم دیگه رو دیدیم از نزدیک از فاصله نزدیک مردمک چشماش یه جوری شده بود معلوم دختر با حیای هست و پدر مادر اون پیشش بودن یه باز ازش دور می شدن و یه بار نزدیک ما تقریبا ۵ یا ۶ بار هم نگاه شدیم در حالی که اصلا رو به روی هم نبودیم سر یه چهاراه وایستادم خوانوادم رفتن داخل یه مغازه و دیدم اونم تنهاست و اومد روبه روی من از دور وایستاد و باهم باز چشم تو چشم شدیم هم دیگه رو نگاه می کردیم حالا این واقعا عشقه نه من تاحالا اونو دیدم و نه اون منو و بعد گم کردیم آیا واقعا این عشقه ولی چه فایده امکان داره دوباره ببینمش
عاشقم ولی نمیتونم بهش بگم
ناشناسسلام.اول خیلی ممنون که به فکر ما نوجونا هستید.دوم اینکه من عاشق شدم و سن من ۱۳سال و سن اون۱۵ سال و من پسر هستمو اون دختر.من چند سال پیش عاشق ایشون شدم اون میدونه که من عاشق اونم.این موضوع رو همون اولا فهمید.ولی من الان دوس دارم دوباره بهش بگم و نظر اون رو در مورد خودم بدونم.واسه ی اون همه کاری میکنم.ولی بدونین اون دختر عمومه ونمیدونم چه جوری بهش بگم و کمی باهاش صمیمی بشم و بعد بهش بگم.خانوادشم منو خیلی دوس دارن.ولی نمیدونم چیکار کنم؟ میدونم که خیلی سرتون شلوغه ولی هر وقت تونستید جواب بدید. ممنون♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
- 1
- 2
- ...
- 15(current)
- ...
- 58
- 59