اعترافات

اعترافات

شما یادتون نمیاد یه زمونی به جای تبلیغ ایرانسلو همراه اول همه جا ازاین تبلیغابود صاایران هرروز بهتر از دیروز√ :)

شما یادتون نمیاد یه مسترابایی بود بصورت ذوزنقه خودش اینجا بود سوراخش نزدیک هسته کره زمین لامصب خیلی ازشون میترسیدم :|

شما یادتون نمیاد: خط فاصله‌هاییکه بین کلمه‌هامون می‌ذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی می‌خواستیم خاص باشه، ستاره می‌کشیدیم :شما یادتون نمیاد: اون موقع‌ها مچ دست‌مون رو گاز می‌گرفتیم، بعد باخودکار بیک روی جای گازمون ساعت می‌کشیدیم .. مامان‌مون هم واسه دل‌خوشی‌مون ازمون می‌پرسید ساعت چنده، ذوق‌مرگ می‌شدیم شما یادتون نمیاد: اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می‌رفتیم مدرسه…

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده

شما یادتون نمیاد:ما همه پیرو قاشق چنگالیم بر سر سفره ها حمله میبریم کو غذا کو غذا کو غذای ما؟اخ ک دلم ضعف رفت اخ حوصلم سر رفت !مرگ بر بادنجون درود بر فسنجون

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

شما یادتون نمیاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

شما یادتون نمیاد، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد،زمانیکه ما بچه بودیم، تا یه جوی آب خشک میدیم که دوتا قطره آب داخلش راه افتاده ، دنبالش راه میفتادیم تا سرکوچه، در پستی و بلندی ها دنبالش میکردیم، و اینگونه ساعت ها شاد میزیستیم!

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم

شما یادتون نمیادادامس باربی را

شما یادتون نمیـــــــاد… من کارم، مـــــــــن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

شما یادتون نیس بچگیا ماهیمون میمرد خاکش میکردیم تو باغچه بعد یه مراسم فاتحه عالی میگرفتیم براش حالا داداش کوچیکم ماهیه عیدش مرده انداختش تو آکواریوم تا ماهیای بزرگتر بخورنش

شمام آره يعني توهم به شما هم زنگ ميزنه بذا واضح تر بگم تا حالا شده احساس كني گوشيت داره ويبره ميخوره بعد كه نگاه ميكني ميبيني هيچ خبري نيست؟

شمام مث من از همون روزی که تصمیم میگیرین لاغر بشین و رژیم بگیرین غداهای خوشمزه به سمتتون هجوم میارن و چاق تر میشین؟ یا فقط من اینجوریم؟