مجموعه‌ای از جک‌های «اعترافات» برای نوجوانان؛ روی هر مورد بزن تا صفحهٔ اختصاصی‌اش را ببینی.

مامان ها توی مغازه ی مختلف: پارچه فروشی ... آقا مطمئنی این پارچه آب نمیره! ظرف فروشی ... آقا مطمئنی این ظرفا نشکنه؟ سوپر ... آقا مطمئنی ربش خوشرنگه؟ کفش فروشی ... آقا مطمئنی که جا باز میکنه دیگه؟ و ..... در تاریخ حتی یک جواب منفی هم از طرف فروشنده ها ثبت نشده! یعنی یه همچین مادرای صاف و ساده و جیگــــری داریم ما!
مامانم تعریف میکرد میگف: حدود سه سالت که بود هرشب ساعت دو سه که میشد میومدی منو صدا میزدی میگفتی من دسشویی دارم ؛منم بهت میگفتم برو دسشویی . تو هم میرفتی ومنم دوباره می خوابیدم. یه دفه بهت گفتم خب لازم نیست هر دفه اول بیای منو صدا کنی خودت برو دیگه! توهم گفتی باشه. شب خواب بودم اومدی صدام کردی گفتی مامان دیگه نمیخواد بیدار شی من خودم میرم دسشویی!! یعنی واقعا ایول به خودم!اون موقع بود که فهمیدم دختر خاله گودزیلای نخبم به کی رفته...
میخوام ی اعتراف کنم چند شب پیش با خانواده رفتیم بیرون. چون جا پارک اصلا نبود من مجبور شدم ماشینو بد جا پارک کنم اما شمارمو نوشتم گذاشتم رو شیشه که اگه کسی خواست بره بهم زنگ بزنه برم ماشینو جا ب جا کنم یکی دو ساعت از این ماجرا گذشت و منم کلا یادم رفته بود ک ی شماره ناشناس بهم ز زد منم ب خیال اینکه مزاحمه جوابشو تدادم و گوشیمو سایلنت کردم اون بنده خدا هم صد بار ز زد تا اینکه ی نیم ساعت بعد ک وسایلامونو جمع کردیم رفتیم طرف ماشین دیدم ده نفر پیش ماشینمون وایسادن اون موقع بود که فهمیدم چ گندی زدم منم خیلی زود سوییچ و دادم به بابامو سریع از محل متواری شدم الانم دیگه تو پارک میخوابم:)