ما سر سفره افطار یه وقت استراحت فنی داریم... که به زمان بین افطاری تا شام گقته میشه. شمام همینطور عایا؟!!
ما يه رفيقى داشتيم unknown artist رو سرچ کرد ببينه کيه ک اون همه موزيکاى شاخ داره؟!!! البته فکر کنم عمرشو داد به شما...
ما پارسال عید نرفتیم امریکا ، امسالم نمیریم ایتالیا … کلا ما اینجوری هستیم که هر سال تصمیم میگیریم یکی از کشورای خارجو نریم !
ما چه ادمای ساده ای بودیم که زنگ اخر معلم میگفت هرکی ساکت باشه زودتر میره خونه ماهم خرکیف میشدیم دست به سینه چشارو زمین.مظلومترین بچه کلاس میشدیم بخاطر پنج دیقه زودتر رفتن.یاد اون دوران بخیر
ما یه رسم خانوادگی داریم اونم اینه که وقتی سفره غذا رو پهن می کنیم، یا آب میاریم لیوان نمیاریم، یا لیوان میاریم آب نمیاریم … این رسم در کل فامیل ما هستش و نسل به نسل منتقل میشه ؛ کلا خود درگیری داریم !
ما یه عادتی داریم هروقت کسی داره آب میخوره نهایت سعیمونو میکنیم بخندونیمش تا مثل آپاش عمل کنه!! البته اینم بگم گاهی وقتا اوضاع خیت میشه طرف تاسرحد دیدار عزرائیل میره وبرمیگرده
مادر من وقتی الویه درست میکنه :ناهار چیه؟ الویه، شام چیه؟الویه، صبونه چیه؟الویه، گشنمه؟الویه
ماشالا اینقد اهنگای شکست عشقی خفن اومده آدم دوست داره طرفشو بپیچونه. بشینه اینارو گوش بده
مامان بابای شمام موقه اسمس نوشتن لحنشون کتابی میشه؟ مثلن سلام دخترم؛ در راه برگشت به خانه نان بخر؟
مامان من آخر دموكراسيه، وقتي ميخواد فحش بده نظر خودمم ميپرسه، مثلا ميگه: ميخواي بهت بگم نفهم؟ ميخواي بگم شعور نداري؟؟
مامان من موقعي كه خاله هام مهمون ما هستن : پاشو دختر..زشته الان مهمونا ميان آبروم مي ره مامان من موقعي كه عمه و بچه هاش مهمون ما هستن : پاشو بچه الان يه گله آدم مي ريزه اينجا
مامان ها توی مغازه ی مختلف: پارچه فروشی ... آقا مطمئنی این پارچه آب نمیره! ظرف فروشی ... آقا مطمئنی این ظرفا نشکنه؟ سوپر ... آقا مطمئنی ربش خوشرنگه؟ کفش فروشی ... آقا مطمئنی که جا باز میکنه دیگه؟ و ..... در تاریخ حتی یک جواب منفی هم از طرف فروشنده ها ثبت نشده! یعنی یه همچین مادرای صاف و ساده و جیگــــری داریم ما!
مامانم تعریف میکرد میگف: حدود سه سالت که بود هرشب ساعت دو سه که میشد میومدی منو صدا میزدی میگفتی من دسشویی دارم ؛منم بهت میگفتم برو دسشویی . تو هم میرفتی ومنم دوباره می خوابیدم. یه دفه بهت گفتم خب لازم نیست هر دفه اول بیای منو صدا کنی خودت برو دیگه! توهم گفتی باشه. شب خواب بودم اومدی صدام کردی گفتی مامان دیگه نمیخواد بیدار شی من خودم میرم دسشویی!! یعنی واقعا ایول به خودم!اون موقع بود که فهمیدم دختر خاله گودزیلای نخبم به کی رفته...
مامانم هی میاد تو اتاقم و میگه: - اتاقت نامرتبه شلخته٬ مرتبش کن -مادر من٬ اتاق من مرتبه - نیس٬ بهم ریختس٬ شلخته ای -من شلخته نیسم٬ فقط سیستم چیدمان وسائلم فرق می کنه٬ درک کنید!
مامانم که شیشه پاک کن میخرید، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم... این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم!
مثلث برمودا : . . . . ... .... لپ تاپ .تخت.فیسبوک دیگه بیای توش نمیتونی ازش بری بیرون ...|…|…|
من اعتراف میکنم وقتی بچه بودم فکر میکردم به کسی میگن آشپز که فقط آش بپزه!!!
میخوام ی اعتراف کنم چند شب پیش با خانواده رفتیم بیرون. چون جا پارک اصلا نبود من مجبور شدم ماشینو بد جا پارک کنم اما شمارمو نوشتم گذاشتم رو شیشه که اگه کسی خواست بره بهم زنگ بزنه برم ماشینو جا ب جا کنم یکی دو ساعت از این ماجرا گذشت و منم کلا یادم رفته بود ک ی شماره ناشناس بهم ز زد منم ب خیال اینکه مزاحمه جوابشو تدادم و گوشیمو سایلنت کردم اون بنده خدا هم صد بار ز زد تا اینکه ی نیم ساعت بعد ک وسایلامونو جمع کردیم رفتیم طرف ماشین دیدم ده نفر پیش ماشینمون وایسادن اون موقع بود که فهمیدم چ گندی زدم منم خیلی زود سوییچ و دادم به بابامو سریع از محل متواری شدم الانم دیگه تو پارک میخوابم:)
اعتراف میکنم که وقتی پنج سالم بود عمه مامانم اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود منو برد که از سوپر مارکت سر کوچه سیگار بگیریم منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه تخم مرغ شانسی بدید ، عمه مامانم پرسید این چیه ؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره !
ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ۲ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻄﻢ ﺳﻮﺧﺘﻪ. ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺳﯿﻢ ﮐﺎﺭﺕ ﺭﻭ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﯽ.