فانتزی

فانتزی

یکی ار فانتزیهام اینه ک برم جلوی ی پسر شمارمو بگیرم بعد ک خواست شماره رو ازم بگیره پارش کنم بگم برو گمشو پسره ی لفته بیشعوره...بووووووووووووووووق بعد ک اومد فوش بده تاکسی بگیرم برم توافق محوبشم

یکی از فاتزیام اینه که خط رایتل بخرم. صبح کله سحر زنگ بزنم به استادام قیافه هاشونو ببینم.!

یکی از فانتری هام اینه که سوار تاکسی بشم.بعد راننده ازم بپرسه یه نفری؟بگم خیلی وقته!!!!

یکی از فانتری هام اینه که پراید بخرم ! فانتزی بر جوانان عیب نیست …

یکی از فانتزی اینه که برم تو افق پیتزا و شیرینی خامه ای بخورم...

یکی از فانتزی هام این هست که زمانی که سر عقد، عروس میخواهد بله را بگه، من اونجا شاباش بریزم روی سفره عقد، بعد همه برای برداشتن پولها هجوم ببرند و عروس و داماد هم از درد فک و فامیل پولی تو زاویه 39درجه ی معکوس به چپ محو بشوند.

یکی از فانتزی هام اینه :یه روز برم جنگلای شمال . یه سبد توی دستم بگیرم و تمشک جمع کنم . خسته و تشنه که شدم برم لب رودخونه آب بخورم . یهو یه سوار بیاد منم سرم پایین دارم آب میخورم با شیهه اسب سرم رو بالابگیرم ببینم اوه مای گاد عجب شاهزاده ای ! یهو باروون بیاد بعد مه بشه و هر دومون توی مه محو بشیم

یکی از فانتزی هام اینه که . . . برم سره کلاس هندسه . . . بگم این درسا بسه...کاشکی این زنگ بخور دل به دلدار برسه بعد استاد حذفم کنه من پاشم نگامو بندازم توو نگاش.درحالی که میرم تو افق بگم خوب دستِ منو خوندی منو بدجوری سوزوندی .منو مثه یه برده کجا ها که نکشوندی خخخخخخخخخخخخ

یکی از فانتزی هام اینه که بابای دوستم بیاد از من ریپورت بچه شو بگیره بعد من بهش بگم یعنی دوستی من انقدر کم ارزشه که رفاقتمو براش بفروشم؟؟؟؟ بعد دوستم بیاد منو بقل کنه . . . . بعد برم همه چیزو به باباش بگم...

یکی از فانتزی هام اینه که برم تو افق محو شم ببینم انور چه خبر همه میخوان برن افق. بعد از افق ظاهر شم ای حال میده بعدش بیام برا شما تعریف کنم؟

یکی از فانتزی هام اینه که سوار یه ماشین بشم بگم آقا اون ماشین جلویی رو تعقیب کن ، بعد یارو هم بگه : برو گم شو پایین بابا ، ما دنبال شر نمیگردیم … هیچی دیگه منم پیاده شم برم !

یکی از فانتزی های من گم شده کدوماتون برش داشتین؟؟؟ فانتزیموبدین: |

یکی از فانتزی.... . . . . . . . . . . . . . . دنبال چی می گردی؟ معلوم نیست محو شدم!!؟

یکی از فانتزیام این بود که فامیلیم جعفری بود… یه عکس خانوادگی میگرفتیم میذاشتم فیس بوک… زیرش مینوشتم : همه جعفریاااا!!!!

یکی از فانتزیام این که تو افق محو بشم و دیگه پیدا نشم.و خانوادم نگرانم شن.نامزدم امین دنبالم بگرده.بیمارستان.پلیس.همجا.اخر سر در کمال ناامیدی بره رو پل سفید داد بزه اخه چرااا من؟؟؟منم ظاهر بشم و بگم پخخخخخ.اونم از ترس بیفته تو اب کارون.

یکی از فانتزیام اینه یه دفعه با ترس از خواب بپرم خیس عرق شده باشم با ترس چشمام رو باز کنم و ببینم تو هنوز هم در آغوش من خوابیده ای و بفهمم تمام این مدت رو کابوس میدیدیم کابوس رفتنت

یکی از فانتزیام اینه اینقدپول دارشم ک بتونم آخرین مدل بی ام و رو بخرم بعد تو خیابون حال ی چندنفر ک خیلی چسی میانو بگیرم. آی خدا یعنی میشه... آخ اگه بشه چی میشه....

یکی از فانتزیام اینه بازیکن فوتبال بشم موقع بازی گل بخوریم وقتی بازیکن حریف اومد برای شادی توپو ازتودروازه برداره من زودتربرم بردارم طرف ضایع بشه

یکی از فانتزیام اینه برم تو افق یه کافی شاپ بزنم،...هرکی میاد اونجا محو بشه یه خستگی درکنه ... والاااا...!!!

یکی از فانتزیام اینه تو سال تحصیلی جدید وقتی معلم منو برا درس صدا زد بهش بگم:من درس نخوندم بگو خوب:-D سریال مادرانه