مجموعه‌ای از جک‌های «فانتزی» برای نوجوانان؛ روی هر مورد بزن تا صفحهٔ اختصاصی‌اش را ببینی.

یکی از فانتزیام اینه که زودتر درسمو تموم کنم واستاد دانشگاه آزاد شهرمون شم بعد یکی از معلمای دوران مدرسه م که خیلی اذیتمون میکرده تصمیم بگیره ادامه تحصیل بده. بشه دانشجوی من،بعدم من هرجلسه بیارمش تمرین حل کنه بلد نبود بگم چرا درستو نخوندی؟برو بیرون آخر ترمم 9/5بیاره منم همون نمره خودشو رد کنم بعدم اون بیاد التماس استاد نیم نمره بم بده منم بگم من میخام پایه ی علمیت ضعیف نشه برو ترم بعدی خوب بخون تادرک کنه که با دانش آموزاش چیکارمیکرده!!!
یکی از فانتزیام اینه که سر میز شام وختی که همه دارن غذا میخورن من هی با غذام بازی کنم بعد بابام خَعلی باکلاس بهم بگه آ قربونش برم چرا غذاتو نمیخوری ؟ بعد من با یه لبخند ملیح بگم مرسی پدر میل ندارم … ولی لامصب یا همیشه مِث گاو میخورم یا بابام یه خورده سنگین برخورد میکنه و کلمات رکیک استفاده میکنه که چون اینجا خونواده نشسته از گفتنش معذورم …