فانتزی

فانتزی

یکی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن! بعد اسم دوتاشونو بذارم "رها". بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم، منم داد بزنم بگم: رها، رهارو رها کن!

یکی از فانتزیام اینه که تو المپیک با ناداوری حذف شم اون موقع هر چی فن و تکنیک که یاد گرفتم و نگرفتم رو داور مسابقه اجرا کنم بعدش بشینم وسط زمین مسابقه اجازه مسابقه های بعدی رو ندم !!

یکی از فانتزیام اینه که توی یه پارک شلوغ شروع کنم به دویدن و همزمان با موبایلم بگم : لعنتیا تا من نگفتم هیچکس شلیک نکنه ، کلی آدم بیگناه اینجا هست !

یکی از فانتزیام اینه که دارم پفک میخورم بعد یهو تمام پفکا بریزه رو زمین... مادرم بیاد بهم بگه: بهاره! عزیز دلم عیب نداره خوشگلم! خودم همشو جمع میکنم! نمیدونی چ حالی میده! انگار به خر ینجه بادلستر هلوبدی!! بعدش از خوشحالی بمیرم جنازمو ببرن تو سرد خونه ی عمود!

یکی از فانتزیام اینه که دوباره برم به دوران کودکی هر کی ازم پرسید"پدرتو" بیشتر دوست داری یا "مادرتو" بهش بگم مادرتو تا بفهمن از بچه سوال بی خود نکنند.

یکی از فانتزیام اینه که رکورد اصحاب کهف رو توو خواب بشکونم هر کاری میکنم نمیتونم.... بخدا خیلی سخته

یکی از فانتزیام اینه که زودتر درسمو تموم کنم واستاد دانشگاه آزاد شهرمون شم بعد یکی از معلمای دوران مدرسه م که خیلی اذیتمون میکرده تصمیم بگیره ادامه تحصیل بده. بشه دانشجوی من،بعدم من هرجلسه بیارمش تمرین حل کنه بلد نبود بگم چرا درستو نخوندی؟برو بیرون آخر ترمم 9/5بیاره منم همون نمره خودشو رد کنم بعدم اون بیاد التماس استاد نیم نمره بم بده منم بگم من میخام پایه ی علمیت ضعیف نشه برو ترم بعدی خوب بخون تادرک کنه که با دانش آموزاش چیکارمیکرده!!!

یکی از فانتزیام اینه که سر جلسه امتحان بشیینم بعد با نگاه کردن به سوالات, پاینش بنویسم : "مَردی نَبُوَد فتاده را پای زدن .. گر دست فتاده ای بگيری مَردی بعد برگه رو تحویل بدم برم!!! ما همچین آدمی هستیم

یکی از فانتزیام اینه که سر میز شام وختی که همه دارن غذا میخورن من هی با غذام بازی کنم بعد بابام خَعلی باکلاس بهم بگه آ قربونش برم چرا غذاتو نمیخوری ؟ بعد من با یه لبخند ملیح بگم مرسی پدر میل ندارم … ولی لامصب یا همیشه مِث گاو میخورم یا بابام یه خورده سنگین برخورد میکنه و کلمات رکیک استفاده میکنه که چون اینجا خونواده نشسته از گفتنش معذورم …

یکی از فانتزیام اینه که سرپرست جوکده واسم ایمیل بفرسته که تمامی پیامای شما بدون بررسی تایید میشود، خوبه دیگه منم تو افق محو میشم و دیگه پیام نمیدم...

یکی از فانتزیام اینه که شب عروسیم رو سر همه پسته بریزم و ماشین عروسم هم پراید باشه ! خدایا یعنی میشه ؟؟؟

یکی از فانتزیام اینه که شنبه که غذا میخورم دیگه تا اخر هفته لازم نباشه چیزی بخورم! خو وقت آدم تلف میشه سر این غذا خوردن. یه همچین آدم وقت شناس، وقت دان، وقت دوست دان هستم من.... بعله...

یکی از فانتزیام اینه که قهرمان بوکس باشم بعد بابای نامزدم تا حد مرگ کتکم بزنه بعد من با اینکه قهرمان بوکس باشم هیچ عکس العملی نشون ندم و برم سوار پرایدم بشم و با پوستای پسته خون لبم رو پاک کنم و دنده عقب برم تو اقق یه همچین ادمه فروتنی هستم من :-D

یکی از فانتزیام اینه که مثل این سریالای کره ای، درگیر یه مثلث عشقی بشم اما به جای انتخاب پسرِ مغرور نقش اول، پسر مهربون و فداکار نقش دوم رو انتخاب کنم. بعدشم دیگه نیازی به محو شدن نیست، می مونیم زمین زندگیمونو می کنیم.

یکی از فانتزیام اینه که مهمون بیاد عید دیدنی منم 4 کیلو پسته بزارم جلوشون. وقتی هم که کلی تعجب کردن همه ی پسته هارو وردارم برم تو افق محو شم. بین راه هم پسته ها ازم سرقت شه ضایع شم.

یکی از فانتزیام اینه که وقتی تو جمع فامیل نشستیم موبایلم زنگ بخوره منم بردارم بگم: آره همون پرواز اوّل رو واسم رزرو کن :D

یکی از فانتزیام اینه که وقتی معلم شیمیمون گفت امتحان داریم من سریع پاشم از جدول تناوبی کتاب اورانیم غنی شده در بیارم با ضربه سر به اورانیوم شکاف هسته ایش بدم بعد کلاس بره رو هوا و امتحان کنسل شه. تو افق هم محو نمیشم

یکی از فانتزیام اینه که وقتی یک ثانیه مونده مایکروویو زمانش تموم شه، خاموشش کنم! اصلا احساس خنثی کردن بمب تو ثانیه آخر بهم دست میده!

یکی از فانتزیام اینه که پشه باشم!!! میپرسی چرا؟؟؟ برای اینکه هر چی فکر میکنم میبینم هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه مثه پشه ازار دهنده باشه خودتون یکم فکر کنید میفهمید.... دیوونه هم خودتی

یکی از فانتزیام اینه که پلیس تو ایست بازرسی ماشینم رو نگهداره بگه اسم ؟ بگم عباس بگه نام پدر ؟ بگم عباس علی بگه فامیلت چیه ؟ بگم عباسی بگه از کجا میای ؟ بگم عباس آباد بگه کجا میری ؟ بگم بندر عباس پلیسه شاکی شه بگه احمق منو سرکار گذاشتی ؟؟؟ بگم نه به حضرت عباس …