إنّي قد هَمَمْتُ أنْ أدَعَ السُّوقَ و في يَدي شَيءٌ ـ ; إذَنْ يَسْقُطَ رأيُكَ و لا يُسْتعانَ بكَ على شيءٍ .;
من براى خود ثروتى دارم و تصميم دارم بازار را رها كنم ـ فرمود ; در اين صورت، نظرت از اعتبار مى افتد و در هيچ چيز از تو كمك گرفته نمى شود.;
احادیث امام صادق علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
إنّي قد هَمَمْتُ أنْ أدَعَ السُّوقَ و في يَدي شَيءٌ ـ ; إذَنْ يَسْقُطَ رأيُكَ و لا يُسْتعانَ بكَ على شيءٍ .;
من براى خود ثروتى دارم و تصميم دارم بازار را رها كنم ـ فرمود ; در اين صورت، نظرت از اعتبار مى افتد و در هيچ چيز از تو كمك گرفته نمى شود.;
مِن النّاسِ مَن رِزقُهُ في التّجارةِ ، و مِنهُم مَن رِزقُهُ في السَّيف ، و مِنهُم مَن رِزقُهُ في لِسانِهِ .;
بعضى مردم روزيشان در تجارت است، برخى روزيشان در شمشير است و برخى ديگر روزيشان در زبانشان .;
مَن أرادَ التّجارةَ فلْيَتَفقَّهْ في دِينِهِ لِيَعلمَ بذلكَ ما يَحِلُّ لَهُ مِمّا يَحْرُمُ علَيهِ ، و مَن لَم يَتَفقّهْ في دِينِهِ ثُمّ اتّجَرَ تَورَّطَ الشُّبُهاتِ .;
هر كس بخواهد تجارت كند بايد احكام دين خود را بياموزد تا بدين وسيله حلال را از حرام بازشناسند. كسى كه احكام دين خود را نياموزد و تجارت كند در كام شبهات فرو مى غلتد.;
أربَعةٌ يَنْظُرُ اللّه ُ عزّ و جلّ إلَيهِم يَومَ القيامةِ ; مَن أقالَ نادِما ، أو أغاثَ لَهْفانَ ، أو أعْتَقَ نَسَمةً ، أو زَوّجَ عَزَبا .;
چهار نفرند كه خداوند در روز رستاخيز به آنان توجّه مى كند; كسى كه تقاضاى فسخ معامله را از آن كه پشيمان شده بپذيرد، يا اندوه غمزده اى را بزدايد، يا بنده اى را آزاد كند، يا بى همسرى را همسر دهد.;
أيُّما مسلِمٍ أقالَ مسلِما بَيعَ نَدامَةٍ أقالَهُ اللّه ُ عزّ و جلّ عَثْرتَهُ يَومَ القيامةِ .;
هرگاه مسلمانى از معامله پشيمان شود و تقاضاى فسخ كند و مسلمان طرف ديگر معامله تقاضاى فسخ معامله را بپذيرد، خداوند در روز رستاخيز از لغزشهاى او درمى گذرد.;
مَرَّ أميرُ المؤمنينَ عليه السلام على جاريةٍ قدِ اشْتَرَتْ لَحْما مِن قَصّابٍ و هِي تقولُ ; زِدْني ، فقالَ لَهُ أميرُ المؤمنينَ عليه السلام ; زِدْها؛ فإنَّهُ أعظَمُ للبَرَكةِ .;
امير المؤمنين رد مى شد، ديد دخترى از قصّاب گوشت خريده و مى گويد; سنگينتر بكش. امير المؤمنين عليه السلام به قصّاب فرمود; بيشترش بده؛ زيرا اين كار بركت را مى افزايد.;
لا يكونُ الوفاءُ حتّى يُرجَّحَ .;
كامل دادن [كالا ]تحقّق نخواهد يافت تا آنگاه كه [كفه ترازو ]بچربد.;
لا يكونُ الوفاءُ حتّى يَميلَ المِيزانُ .;
كامل كشيدن [كالا] وقتى است كه كفه ترازو سنگين شود.;
يا أبا سَيّارٍ ، إذا أرادتِ الخادِمةُ أنْ تَعملَ الطَّعامَ فمُرْها فلْتَكِلْهُ ، فإنَّ البَرَكةَ فِيما كِيلَ .;
اى ابو سيّار! زمانى كه خادمه ات خواست نان بپزد، دستور بده آن را پيمانه كند؛ زيرا بركت در خوراك پيمانه شده است .;
عَجِبَ النّاسُ مِنكَ أمسِ و أنتَ بِعرَفَةَ تُماكِسُ بِبُدْنِكَ أشدَّ مِكاسا يكونُ ـ ; و ما للّه ِ مِن الرِّضا أنْ اُغْبَنَ في مالي ؟!;
ديروز مردم از آن همه چانه زدن شما در عرفه بر سر خريد شتران قربانى تعجّب كردند ـ فرمود ; خدا راضى نيست كه زيان مالى ببينم.[با عنايت به روايات باب بعدى كه دلالت دارند بر اين كه چانه زدن براى قربانى و نيازهاى حج مكروه است معلوم مى شود كه در اين موردِ خاص ، چانه زدن لازم بوده مانند اين كه غبنِ محتملْ فاحش بوده است.];
لو كانَ يَزيدُ الرَّجُلَينِ و الثَّلاثةَ لم يَكُنْ بذلكَ بَأسٌ ، فأمَّا أنْ يَفعَلَهُ بمَن أبى علَيهِ و كايَسَهُ و يَمْنَعَهُ مِمَّن لَم يَفْعَلْ ذلك فلا يُعْجِبُني إلاّ أنْ يَبيعَهُ بَيْعا واحِدا .;
اگر به دو يا سه نفر قيمت بيشترى اعلام كند، اشكالى ندارد اما اين كه با هر كسى كه حاضر نيست به آن قيمت مشخص شده بخرد و خواهان كمتر از آن قيمت [يعنى تخفيف ]است اين كار را بكند و با كسى كه چانه نمى زند چنين نكند، خوشايند من نيست بلكه بايد آن كالا را به يك قيمت بفروشد.;
رِبْحُ المؤمنِ على المؤمنِ رِبا ، إلاّ أنْ يَشْتريَ بأكْثَرَ مِن مائةِ دِرْهَمٍ فاربَحْ علَيهِ قُوتَ يَومِكَ ، أو يَشْتَرِيَهُ للتِّجارةِ فارْبَحُوا علَيهِم و ارْفُقوا بهِم .;
سود گرفتن مؤمن از مؤمن رباست، مگر اين كه جنسى را به بيشتر از صد درهم بخرد در اين صورت به اندازه خوراك روزانه ات روى قيمت آن بكش. يا اين كه براى تجارت كردن بخرد كه در اين صورت نيز از آنان سود بگيريد ولى مدارا كنيد.;
ثلاثٌ فيهِنَّ المَقْتُ مِن اللّه ِ عزّ و جلّ ; نَومٌ مِن غيرِ سَهَرٍ ، و ضِحكٌ مِن غيرِ عجَبٍ ، و أكلٌ علَى الشِّبَعِ .;
سه چيز است كه خداوند آنها را دشمن مى دارد; خوابيدن در روز بدون شب زنده دارى، خنده بى دليل، و غذا خوردن از روى سيرى.;
إنَّ رجُلاً مِن خَثْعَمٍ جاءَ إلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله فقال ; أيُّ الأعمالِ أبغَضُ إلَى اللّه ِ عزّ و جلّ ؟ فقالَ ; الشِّركُ باللّه ِ . قالَ ; قَطيعةُ الرَّحِمِ . قالَ; ثُمّ ماذا ؟ قالَ ; الأمرُ بالمُنكَرِ و النَّهيُ عنِ المَعروفِ .;
مردى از خثعم خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد; كدام كار نزد خداوند عزّ و جلّ مبغوض تر است؟ فرمود; شرك ورزيدن به خدا. عرض كرد; ديگر چه؟ فرمود; بريدن از خويشاوندان. عرض كرد; سپس چه؟ فرمود; امر به منكر و نهى از معروف.;
ثلاثةٌ مَكْسَبةٌ للبَغْضاءِ ; النِّفاقُ ، و الظُّلمُ، و العُجْبُ .;
سه چيز نفرت مى آورد; دورويى ، ستمگرى و خودپسندى.;
انظُرْ أنْ لا تَكَلَّمَنَّ بكَلِمةِ بَغيٍ أبَدا ، و إنْ أعجَبتْكَ نَفسُكَ و عَشيرَتُكَ .;
مواظب باش كه هرگز سخن تعدّى آميزى از دهانت خارج نشود هر چند به قدرت خود و طايفه ات بنازى.;
هَل يَحِلُّ قِتالُهُم ؟ ـ ; نَعَم ، و سَبْيُهُم .;
آرى، اسير گرفتن آنان نيز رواست.;
إنّ ضارِبَ عليٍّ بالسّيفِ و قاتِلَهُ لوِ ائْتَمَنَني و اسْتَنْصَحَني و اسْتَشارَني ثُمّ قَبِلتُ ذلكَ مِنهُ لَأدَّيتُ إلَيهِ الأمانةَ;
اگر ضارب و قاتل على مرا امين بشمارد (چيزى به من سپارد) و از من راهنمايى و مشورت بخواهد و من امانتش را بپذيرم، آن را به او باز خواهم گرداند.;
إنَّ اللّه عزّ و جلّ لَم يَبْعثْ نَبيّا إلاّ بصِدقِ الحديثِ و أداءِ الأمانةِ إلَى البَرِّ و الفاجرِ;
خداوند عزّ و جلّ هيچ پيامبرى برنينگيخت، مگر با راستگويى و برگرداندن امانت به نيكوكار و بدكار.;
اتَّقوا اللّه َ ، و أدُّوا الأماناتِ إلَى الأبْيَضِ و الأسْوَدِ ، و إنْ كانَ حَرورِيّا أو كانَ شامِيّا;
از خدا بترسيد و امانتها را به سياه پوست و سفيد پوست برگردانيد، اگر چه [صاحبش ]از خوارج يا از ياران معاويه باشد.;