إنَّ أسعَدَ النّاسِ فِى الدُّنيا مَن عَدَلَ عَمّا يَعرِفُ ضَرَّهُ وَ إنَّ أشقاهُم مَنِاتَّبَعَ هَواهُ؛
خوشبخت ترين مردم در دنيا كسى است كه از آنچه مى داند برايش ضرر دارد، دورىكند و بدبخت ترين مردم كسى است كه از هوا و هوس خود پيروى نمايد.
احادیث امیرالمومنین علی علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
إنَّ أسعَدَ النّاسِ فِى الدُّنيا مَن عَدَلَ عَمّا يَعرِفُ ضَرَّهُ وَ إنَّ أشقاهُم مَنِاتَّبَعَ هَواهُ؛
خوشبخت ترين مردم در دنيا كسى است كه از آنچه مى داند برايش ضرر دارد، دورىكند و بدبخت ترين مردم كسى است كه از هوا و هوس خود پيروى نمايد.
عُصِمَ السُّعَداءُ بِالإْيمانِ وَ خُذِلَ الأْشقياءُ بِالعِصيانِ مِن بَعدِ اتِّجاهِالْحُجَّةِ عَلَيهِم بِالْبَيانِ إذ وَضَحَ لَهُم مَنارُ الْحَقِّ وَ سَبيلُ الهُدى؛
خوشبختان، با ايمان محفوظ مى مانند و بدبختان، پس از آن كه حجت برايشان تمام شد و نشانه حق و راه هدايت روشن گرديد، بر اثر گناه و نافرمانى خوار مى شوند.
اَلسَّعيدُ مَن وُعِظَ بِغَيرِهِ وَ الشَّقىُّ مَنِ اتَّعَظَ بِهِ غَيرُهُ؛
خوشبخت، كسى است كه از (حال) ديگران عبرت بگيرد و بدبخت، كسى است كهمايه عبرت ديگران واقع شود.
مِن كِتابِهِ لَهُ إلَى الأْشْتَرِ: أمَرَهُ بِتَقوَى اللّه ِ وَ إيثارِ طاعَتِهِ وَ اتِّباعِ ما أمَرَبِهِ فى كتابِهِ مِن فَرائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتى لا يَسعَدُ أحَدٌ إلاّ بِاتِّباعِها وَ لا يَشقى إلاّ مَعَجُحودِها وَ إضاعَتِها؛
امير المؤمنين در نامه خود به مالك اشتر نوشته است: مالك را به پرهيز كارى و ترساز خدا و برگزيدن طاعت او و پيروى از واجبات و مستحبات خدا كه در كتاب خود به آنهاامر فرموده است فرمان مى دهد، اعمالى كه هيچ كس جز با انجام آنها خوشبخت و جز باانكار و فرو گذاشتن آنها بدبخت نمى گردد.
لا تُخَلِّفَنَّ وَراءَكَ شَيئاً مِنَ الدُّنْيا فَإِنَّكَ تُخَـلِّـفُهُ لأِحَدِ رَجُلَيْنِ إِمّارَجُلٌ عَمِلَ فيهِ بِطاعَةِ اللّهِ فَسَعِدَ بِما شَقيتَ بِهِ وَ اَمّا رَجُلٌ عَمِلَ فيهِ بِمَعْصيَةِ اللّه ِ فَشَقىَبِما جَمَعْتَ لَهُ فَكُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلَى الْمَعْصيَةِ وَ لَيْسَ أَحَدُ هذَيْنِ حَقيقاً أَنْ تُو?ثِرَهُ عَلىنَفْسِكَ؛
پس از خودت چيزى از دنيا بر جاى مگذار زيرا آن را براى يكى از اين دو خواهىگذارد. يا كسى كه آن را در طاعت خدا به كار مى برد پس با چيزى كه تو با آن بدبختشده اى، خوشبخت مى شود. و يا كسى كه با آن نافرمانى خدا را مى كند و با آنچه تو براى او فراهم كردى بدبخت مى شود پس تو در نافرمانى [خدا] ياور او هستى و هيچ يك از ايندو را شايسته نيست بر خودت مقدّم بدارى.
إنْ عَقَلْتَ أمرَكَ وَأصَبتَ مَعرِفَةَ نَفسِكَ فَأَعرِض عَنِ الدُّنيا وَ ازْهَد فيهافَاِنَّها دارُ الأْشقياءِ و لَيسَت بِدارِ السُّعَداءِ؛
اگر در امور زندگى خود انديشيده و خود را شناخته اى، پس از دنيا روى بگردان و ازآن دل بِكَن، زيرا دنيا سراى بدبختان است نه سراى خوشبختان.
اِنَّ الْعَدْلَ ميزانُ اللّه ِ سُبْحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الْخَلْقِ ونَصَبَهُ لاِِقامَةِالْحَقِّ ، فَلا تُخالِفْهُ فى ميزانِهِ ولا تُعارِضْهُ فى سُلْطانِهِ ؛
به راستى كه عدالت ترازوى خداى سبحان است كه در ميان مردم قرار دادهو براى بر پاداشتن حق، نصب فرموده است، بنابراين، در ترازوى خداوند با اومخالفت نكن و با حكومتش مستيز.
اِنْ عَقَدْتَ ايمانَكَ فَارْضَ بِالْمَقضىِّ عَلَيْكَ وَ لَكَ وَ لا تَرْجُ اَحَدا اِلاَّ اللّه َوَ انْتَظِرْ ما اَتاكَ بِهِ الْقَدَرُ ؛
اگر ايمانت را محكم كرده اى، به خواست خدا خشنود باش، چه به زيان تو باشد و چهبه سود تو، و به هيچ كس جز خدا اميد نداشته باش و در انتظار چيزى باش كه خداوندبرايت پيش مى آورد.
وَ قَدَّرَ الاَْرزاقَ فَكَثَّرَها وَ قَـلَّـلَها ، وَ قَسَّمَها عَلَى الضّيقِ وَ السَّعَةِ ، فَعَدَلَفيها لِيَبْتَلىَ مَنْ اَرادَ بِمَيْسورِها وَ مَعسورِها ، وَ لِيَخْتَبِرَ بِذلِكَ الشُّكْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنيِّهاوَ فَقيرِها ؛
[خداوند]روزى همگان را تعيين كرد و آن را زياد و كم نمود و در آن تنگى و گشايشقرار داد و عدالت ورزيد تا با آسانى و سختى آن، هركس را بخواهد، بيازمايد وسپاسگزارى و صبرِ ثروتمند و فقير را امتحان نمايد.
وَ ايمُ اللّه ِ، مَا كانَ قَوْمٌ قَطُّ فِى غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَيْشٍ فَزالَ عَنْهُمْ اِلاَّبِذُنُوبٍ اِجتَرَحوها لاَِنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَـلاّمٍ لِلْعَبيدِ؛
به خدا سوگند، هرگز نعمت گروهى كه از زندگىِ خوش بهره مندند، از بيننمى رود، جز به وسيله گناهانى كه مرتكب مى شوند؛ چرا كه خداوند هرگز به بندگان ظلمنمى كند.
و قَد سُئِلَ عَنِ القَضاءِ وَ الْقَدَرِ ـ : لا تَقولوا : وَ كَلَهُمُ اللّه ُ اِلى اَنْفُسِهِمفَتُوَهِّنوهُ ، وَ لا تَقولوا : اَجبَرَهُم عَلَى المَعاصى فَـتُظَـلِّموهُ ولكِن قولوا : الخَيرُ بِتَوفيقِ اللّه ِوَ الشَّرُّ بِخِذلانِ اللّه ِ وَ كُلٌّ سابِقٌ فى عِلمِ اللّه ِ ؛
وقتى كه از حضرت على عليه السلام درباره قضا و قدر، پرسيدند، فرمودند: نگوييد: خدا آنان(گناهكاران) را به خودشان وانهاده است، كه [با اين سخن] خدا را سبك مى كنيد، ونگوييد: خدا آنان را بر انجام دادن گناهان، مجبور ساخته است؛ كه] با اين سخن] به خدانسبت ظلم مى دهيد بلكه بگوييد: خير در سايه توفيق خدا و شر به خاطر يارى نشدن ازجانب خداست و همه اينها از قبل در علم خداوند بوده است.
اِذا فَشَى الزِّنا ظَهَرَ مَوْتُ الفُجاءَةِ ، وَ اِذا جارَ الْحاكِمُ قَحَطَ الْمَطَرُ ؛
هرگاه زنا رواج پيدا كند، مرگِ ناگهانى پديدار مى شود و هرگاه حاكم ستم كند،باران نمى بارد.
ما اَعْجَبَ هذَا الاِْنْسانَ مَسرورٌ بِدَرْكِ ما لَمْ يَكُنْ لِيَفوتَهُ ، مَحزونٌ عَلىفَوتِ ما لَمْ يَكُنْ لِيُدْرِكَهُ ، وَ لَوْ اَ نَّهُ فَكَّرَ لاََبْصَرَ وَ عَلِمَ اَ نَّهُ مُدَبَّرٌ ، وَ اَنَّ الرِّزقَ عَلَيْهِ مُقَدَّرٌ ،وَ لاَقْتَصَرَ عَلى ما تَيَسَّرَ ، وَ لَم يَتَعَرَّض لِما تَعَسَّرَ ؛
چه تعجب آور است اين انسان! با رسيدن به چيزى كه از دستش نمى رفت، خوشحالمى شود و براى از دست دادن چيزى كه به آن نمى رسد، ناراحت مى شود، در صورتى كهاگر فكر مى كرد، مى فهميد و مى دانست كه كارش برنامه ريزى شده است و روزى برايشتقدير شده است و در نتيجه به آنچه آسان به دستش مى رسد، اكتفا مى كرد و آنچه را كهسخت به دست مى آيد، دنبال نمى نمود.
مَنْ رَضىَ بِما قُسِمَ لَهُ ، استَراحَ قَلْبُهُ وَ بَدَنُهُ ؛
هركس به آنچه برايش قسمت شده، راضى باشد، قلب و بدنش، آسوده مى گردد.
لا يَسعَدُ اَحَدٌ اِلاّ بِإِقامَةِ حُدودِ اللّه ِ وَ لا يَشْقى اَحَدٌ اِلاّ بِاِضاعَتِها ؛
هيچ كس جز با برپايى حدود خداوند خوش بخت و هيچ كس جز با ضايع كردن آنها،بدبخت نمى شود.
اللّهُمَّ لا تَفْعَل بى ما اَ نَا اَهْلُهُ ، فَاِنَّكَ اِنْ تَفْعَل بى ما اَ نَا اَهْلُهُ تُعَذِّبْنىوَ لَم تَظْلِمنى ، اَصْبَحْتُ اَ تَّقى عَدْلَكَ وَ لا اَخافُ جَورَكَ ، فَيا مَنْ هُوَ عَدلٌ لايَجورُ ارحَمنى ؛
خدايا! آن چنان كه من سزاوارش هستم، با من رفتار نكن، زيرا اگر با من آن چنانرفتار كنى كه سزاوار آنم، عذابم خواهى نمود، در حالى كه بر من ظلم نكرده اى.من از عدالت تو مى ترسم، نه ظلم كردن تو! پس، اى بسيار عادلى كه ظلم نمى كند،بر من رحم كن!
لَيْسَ الْكَذِبُ مِنْ خَلائِقِ الإِسلامِ؛
دروغگويى از اخلاق اسلام نيست.
(علامة) اَلإْيمانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُيَنْفَعُكَ؛
(نشانه) ايمان، اين است كه راستگويى را هر چند به زيان تو باشد بر دروغگويى،گرچه به سود تو باشد، ترجيح دهى.
أَرْبَعٌ مَنْ أُعْطيَهُنَّ فَقَدْ أُعْطىَ خَيْرَ الدُّنْيا وَالآْخِرَةِ صِدْقُ حَديثٍ وَأَداءُأَمانَةٍ وَعِفَّةُ بَطْنٍ وَحُسْنُ خُلْقٍ؛
چهار چيز است كه به هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده است:راستگويى، اداء امانت، حلال خورى و خوش اخلاقى.
اَلصّادِقُ عَلى شَفا مَنْجاةٍ وَكَرامَةٍ وَالْكاذِبُ عَلى شُرُفِ مَهْواةٍ وَمَهانَةٍ؛
راستگو در آستانه نجات و بزرگوارى است و دروغگو در لبه پرتگاه و خوارى.