فقط یه انتقاد
ناشناسسلام خسته نباشید من فقط خواستم ی انتقاد کنم ازتون. به نظر من شما ما نوجوانان رو درک نمیکنید. الان بیشتر ماها مشکلات عاطفی داریم و با شما درمیون میزاریم اما شما میگین بهتره اون شخص که دوستش داری رو ول کنی! چون زوده. چون بعدا بد میشه خطرناکه و حق با والدینه. ماها این حرفارو زیاد شنیدیم وگرنه که نمیومدیم به تیم شما بگیم درسته؟! البته اگه جامعه ماهم مثل بقیه کشورها بود یعنی دختروپسر باهم و توی یک مدرسه بزرگ میشدن و براشون عادی بود و این کار رو که یه دختر ۱۵ ساله یه پسرو فقط دوست داره و میخوان باهم باشن شاد باشن چون حالشون باهم خوبه رو کار بد نمیدونستن خیلی بهتر میشد کلا نصف مشکلات ما حل میشد..? همین.. با تشکر از تیم خوبتون..
سلام به همه کاربران و مدیران
ناشناسمن سوال خاصی ندارم فقط اومدم بگم تیم مشاوره شما خیلی ضعیفه بعضی از جواب هایی که به کاربران دادید منو عصبانی میکنه شما که همسن کاربر نیستین که درک کنید حاضرم شرط ببندم سی درصد از کاربران فقط به حرفای شما توجه میکنند چون شما جواب درست و حسابی نمیدید اون بخشی هم که قراره ما کاربران با هم در ارتباط باشیم رو هم که زود راه اندازی نمیکنید یه سوال : میشه بگید مشاورای شما که به ما پاسخ میدن چند سالشونه تعریف از خود نباشه ولی در برخی مواقع من بهتر از شما میتونم مشکل کاربر رو حل کنم خواهش میکنم بخش ارتباط کاربران با هم رو زود تر راه اندازی کنید تا من اینقدر حرص نخورم راستی من میتونم بهتون کمک کنم من خودم یه پا مشاورم
داشتن گوشی
ناشناسسلام... من۱۱سالمه و یه گوشی دارم مال مال خودمه،ولی فقط واسه ی شاد مامان بابام دادن بهم دادن،و اشکال نداره برنامه های مثل سروش رو داشته باشم رو گوشیم واسه ی سنم اشکال نداره که یه برنامه ی پیام رسان مثل سروش رو گوشیم داشته باشم یا مثل روبیکا؟؟؟?
روابط دختر و پسر
ناشناسسلام خوبید من دوسال با یکی بودم از مجازی و ندیدمش اون طرف شماره خونمون و مادرم و پدرم رو هم داره عکسمم داره(صورتم)ولی خب من میخام یه مرحله جدید از زندگیم رو شروع کنم و دیگه به اون فکر نکنم از طرفیم میترسم خودش و یا اطرافیانش زنگ بزنن به خانوادم بگن ک با ایشون درارتباط بودم چون خانوادشم میدونن.. واقعا نمیدونم باید چیکار کنم چطور فراموشش کنم و چیکار کنم ک کاری نکنن؟ لطفا توضیح بدین...
لطفا راهنماییم کنید??
ناشناسسلام من دختری هستم با خواهر و برادر کوچکتر من هر هفته با تعدادی از دوستام جلسه داریم به طوری که هر هفته خونه ی یکی از اعضا باشه که متاسفانه جلسه ای که گذشت دوستان به خونه ما اومدن و خواهر و برادرم و همینطور پدرم خیلی باعث خجالت من شدن کار هایی انجام دادن که دیگه روم نمیشه در جلسات شرکت کنم . تصمیم گرفتم که دیگه شرکا نکنم ولی خیلی دوست دارم که باشم چیکار کنم؟?
ناراحتی!
ناشناسسلام و عرض ادب✋ می خوام بگم که من خیلی ناراحتم از اینکه به دنیا اومدم.یعنی همه اش می پرسم اگه قرار نباشه کاری تو دنیا بکنم برا چی به دنیا اومدم؟من کلی آرزو های بزرگ و کوچیک تو زندگیم دارم و اصلاً دوست ندارم تا وقتی به آنها نرسیدم بمیرم.من خیلی از مامانم تنفرم به خاطر اینکه منو به دنیا آورد. تازه بد تر از اون،وقتی فهمیدم چطوری به دنیا اومدم کلی خجالت کشیدم از به دنیا اومدنم?.من از مامان و بابا و داداش بزرگم متنفرم و حتی گاهی از داداش کوچیکم که اصلاً 6 سالشه?.من خیلی دلم می خواست تو یه خانواده ی پولدار و مهربون و خیلی خوب به دنیا می اومدم و پسر بودم?.خیلی از دست خدا ناراحتم که تو این خانواده به دنیا اومدم.اصلاً بعضی وقتا فکر می کنم خدا یادش نیست که من تو این دنیا هستم و با اینکه خدا خیلی به من لطف داره و من کلی بدهکار خدا هستم.چون نماز هم نمی خوانم?.ولی از مادرم بدم می آید ولی دلم نمی خواهد بمیرد.من از شنیدن صدای مادرم هم گاهی اوقات عصبی می شوم.دلم می خواست پسر بودم چون به مظرم بهترن.هر چی بچه تر بودم بیشتر دلم می خواست پسر باشم ولی الان که دارم بزرگتر میشم داره عشقم به پسر بودن کمتر میشه.لطفاً بهم بگید چی کار کنم؟ممنونم?
........
ناشناسسلان من د گوگل عکس یک نقاشی نفرین شده را دیدم ان من طوری میشوم خواهش میکنم زود جواب بدید دارم از استرس میمیرنم.
سلام من میخواستم بگم که در چه سنی برای ازدواج خوب است
ناشناسبرای چی باید پسر از دختر بزرگ تر باشه
پدربزرگ مرحومم در خواب چه چیز مهمی میخواست به من بگوید؟
ناشناسسلام. یک روز عصر بعدازظهر خوابیدم و خواب دیدم که وارد خونه پدربزرگ مرحومم (پدرِ پدرم) شده ام. ( پدربزرگم یک سال پیش در سن ۸۰ سالگی به رحمت خدا رفتند ) مادرم از درب سالن خونه به استقبالم اومد و به آشپزخانه که درب آن رو به روی سالن بود برد. بعداز ورود به آشپزخانه صورتم را با آب شست و با لطافتی عجیب گفت که پسرم پدربزرگ از اون دنیا برگشته و الان تو خونه نشسته است. اون لحظه این خبر برام عجیب نبود(نمیدونم برای چه؟!) همینطور که با حوله داشتم صورتم را خشک میکردم از آشپزخانه خارج شدم و وارد اتاق پذیرایی شدم که عمه ها، عموهام، زن عموها و پدرم را دیدم در آرامی جای خود نشسته اند و پدربزرگم را که مثل همیشه سرجایش می نشست دیدم. بغض گلویم را گرفت و اشک چشمانم را گرفت به طرف پدربزرگم رفتم و خودم را در آغوش گرمش انداختم و چنان بلند گریه میکردم که گویی سالیان سال است او را ندیده ام. گریه های من و پدربزرگم که آنقدر بلند بود که هر دو در بغل یکدیگر به روی زمین افتاده بودیم و فقط گریه میکردیم. در اینحال پدرم، عمو ها، عمه ها و همه کسانیکه در آنجا حضور داشتند ما را از یکدیگر جدا کرده و به پشتی کنار اتاق تکیه دادند. در این حین پدربزرگم جملات عجیبی برای من به زبان می آورد:« بهت زنگ زدند؟.» من:« کی آقاجون؟!» پدربزرگ:« امتحان ها رو گرفتند قراره زنگ بزنند. حواست باشه فقط .... » ☹️ که یهو مادرم در اتاق رو باز کرد و منو از خواب بیدار کرد. میخواستم ببینم که تعبیر این خواب چی میشه؟ در بعضی سایت ها دربارهی تعبیرش خوندم که یکی می گفت نشانه خوبی است و یکی دیگر می گفت که نشانه بدی است. لطفاً اگر نظری دارید بفرمایید. ممنون
.......
ناشناسسلام من یه دختر ۱۳ ساله ام میخواستم بدونم چطوری میتونم رشد سینه رو متوقف یا حد اقل کوچیک باشه البته کوچولو هست ولی دلم نمیخواد مثل مامانم بزرگ بشه نگید چرا نمیخوای بزرگ بشه یا از ایجور حرفا لطفا کمکم کنید ممنون میشم
- 1
- 2
- ...
- 54(current)
- ...
- 61
- 62