سوال پرسیدن
ناشناسسلام من قبل سوال پرسیدم شما این جواب دادی حتما به پزشک مراجعه کنید گاهی شب ادراری ریشه عصبی داره و گاهی مشکلات جسمی و ایجاد خلل در کار کرد صحیح اعضای بدن چون مدت زیادی هست این مشکل در شما وجود دارد حتما به پزشک مراجعه کنید : می خواستم از شما بپرسم من بیا به چه پزشک یا متخصص مراجعه کنم
اینده تحصیلی
ناشناسسلام یه سوال داشتم بخوایم بریم معلمی نیاز به کنکور نداره ولی استاد دانشگاه بخوایم بشیم نیاز داره
عکس های قسمت خواندنی ها
ناشناسبه نام خدا سلام یک تذکر نسبت به عکس های قسمت خواندنی ها داشتم شما که تبلیغ حجاب میکنید افکار بقیه را سعی در درست کردن دارید اول نرم افزار خودتان را تصحیح کنید اینکه دست خودتان است ؟یا نه!
افسردگی
ناشناسسلام من احساس تنهایی میکنم و هیچ دوست صمیمی ندارم که باهاش درد و دل کنم۲_من خیلی دوست دارم در آینده خواننده بشم ولی نمیشه چون من یه دخترم همش فکرم مشغول این که بزرگ بشم چه کاره بشم۳_من قبلا یکی از آهنگ های تتلو رو گوش میدادم ولی خیلی بهش علاقه نداشتم ولی الان خیلی بهش علاقه پیدا کردم و دوست دارم امیر تتلو رو از نزدیک ببینم دارم دیوونه میشم من خیلی صداش و دوست دارم
درباره برنامه
ناشناسسلام کی برنامه نوجوانی اپدیت میشه ؟
این چه مشکل روانی محسوب میشه؟؟
ناشناسسلام پسر جوانی که دوست دارد دیگران او را تأیید کنند، از جلب توجه خوشش میآید، از کلمات محبت آمیز در وصف او از جانب افرادی که در نظرش بزرگ یا به هر دلیلی مهم هستند خوشحال میشود، اگر از طرف کسی در معرض اتهامی قرار گیرد، سریعاً تپش قلبش شدید میشود، اگر کسی دیر جواب پیامش را بدهد نزد خود احساس بدی میکند و گاهی هم که حس میکند دیگران از روی بیتوجهی با وی برخورد میکنند، بسیار برآشفته میشود، چه مشکلی از حیث روانشناسی دارد؟ مثال دیگر این که وقتی یک حُسنی در ظاهر او باشد، گاهاً تا وقتی دیگران به آن تظاهر نکرده باشند، خیلی آن حسن را جدی نمیگیرد؛ مثلاً در چشم همه خوشقیافه است و دیگران واقعاً از ظاهر او لذت میبرند، اما تا به او نگویند، خودش چندان اهمیتی نمیدهد، انگار که مانند بقیه است. لطفاً در زمینه این مشکل اگر کتابی هم هست معرفی کنید.
ادامه پرسش قبلی
ناشناسسلام بر شما مهربون! ممنون که به سوالم جواب دادید، خیلی آروم شدم، هیچ کیو نداشتم که باهاش حرف بزنم، خیلی ازتون ممنونم? اون سری من درباره خالم از شما سوال کردم، و شما بهم گفتید که تفکر من اشتباهه، بله من میدونم که تفکرم غلطه ولی مشکل اینجاست که خیلی با خودم کلنجار رفتم تا حلش کنم اما نشد، میدونم اصلا زندگی خالم به من ربطی نداره، ولی خب نمیتونم کاری کنم، نمیتونم از ذهنم این فکر مزخرف رو پاک کنم، بعدشم اصلا به ازدواج تو سن پایین فکر نمیکنم، و میخوام که درسم رو بخونم، اما از این میترسم که مجبور بشم ازدواج کنم، مثل خالم! بعدش گفتین که با دوستام رابطه برقرار کنم و باهاشون حرف بزنم، اینو بگم بهتون که من هیچ دوست واقعی ندارم، چون خیلی ساده لوح ام، و حتی دوستام هم منو گول میزنن، بیشتر به خاطر اینکه من خیلی چیزام از اونا بهتره، وقتی بهم نیاز داشته باشن سراغم میان! این خیلی ناراحتم میکنه و دیگه اصلا باهاشون حرف میزنم و تنهایی رو به همچین آدمایی ترجیح میدم، با مامان و بابام هم که نمیشه حرف زد، با فامیل هم همین طور، چون یک، از این میترسم که رازم رو به همه بگن، دوم اینکه دیگه روم نشه باهاشون صحبت کنم چون میترسم که حرف دلمو بهشون بزنم، همه حرفام تو دلم مونده، همش سعی کردم دو سه نفر رو پیدا کنم که باهاشون حرف بزنم ولی هیچ کس نیست..
این رابطه من ایا خیلی اشتباهه؟
ناشناسسلام من ۱۵ سالمه و یکسالی هست که فهمیدم زندگیم خیلی عادی نیس و من جزو افراد bdsm هستم و حتما باید یکی من رو تحت کنترل خود قرار بده به تازگی وارد یه رابطه ای شدم که ازش خیلی راضی هستم ولی همش فکر اینکه گناه خیلی بزرگی دارم مییکنم منو اذیت میکنه قبلا وارد رابطه شدم ولی جدی نبوده و حس میکنم این رابطم جدی باشه و اینکه یه مدتی هست به خود ارضایی افتادم و از خودم خیلی تنفر پیدا کردم خیلی سعی توی ترکش دارم ولی همچنان ادامه میدم
مدام دارم اذیت میشم
ناشناسسلام من دیگه واقعا تحملم تموم شده. تو رو خدا به سوالم جواب بدید، من ۱۶ سالمه و یه خاله دارم که ۲۰ سالشه و برادر کوچیکم ۹ سالشه نمیدونم چطوری بگم، شاید اصلا برای همه مسخره بیاد اما برای من یه مشکل خیلی بزرگه که داره روحم رو اذیت میکنه بچه که بودم با خالم زیاد بازی میکردم، باهاش خیلی صمیمی بودم، اما به دلیل مشکلاتی که خانوادمون داشت، اون خیلی خوشحال نبود، بیچاره خیلی سختی کشید، خیلی درد کشید، درس نخوند، آخرش توی ۱۷ سالگی مجبور شد با یکی که از راه رسیده بود ازدواج کنه، من به عشق بینشون شک دارم اما خودش اینطور نشون میده که واقعا شوهرشو دوست داره الان هم من بزرگ شدم و باز عین همون مشکلاتی که برای خالم پیش اومده بود، داره برای من پیش میاد، دقیقا همون اتفاقات داره برای من میفته و من بچگی خودم رو توی داداشم میبینم، احساس میکنم من دارم جا روی پای خالم، و داداشم داره جا روی پای من میذاره، به خاطر همین خیلی بد شدم، دارم برعکس کار هایی که خالم انجام میداد رو انجام میدم تا بلکه به شرایط اون دچار نشم، با داداشم بازی نمیکنم، درسم رو خوب میخونم و از همه ی آدم ها متنفرم چون خالم همه آدم ها رو دوست داشت من نمیخوام مثل اون بدبخت بشم، این فکر داره روانم رو اذیت میکنه، لطفا کمکم کنید
تاثیرات آهنگ
ناشناسسلام وقتتون بخیر می خواستم بدانم آیا آهنگ تاثیرات روی مغز من منفی مثبت چون من احساس میکنم که مثلاً موقع کنترل می شود باید قبل از درس خواندن آهنگ مگر نه می توانم بخوانم آیا این موضوع بد است یا خیر
- 1
- 2
- ...
- 52(current)
- ...
- 61
- 62