ادامه پرسش قبلی
سلام بر شما مهربون! ممنون که به سوالم جواب دادید، خیلی آروم شدم، هیچ کیو نداشتم که باهاش حرف بزنم، خیلی ازتون ممنونم? اون سری من درباره خالم از شما سوال کردم، و شما بهم گفتید که تفکر من اشتباهه، بله من میدونم که تفکرم غلطه ولی مشکل اینجاست که خیلی با خودم کلنجار رفتم تا حلش کنم اما نشد، میدونم اصلا زندگی خالم به من ربطی نداره، ولی خب نمیتونم کاری کنم، نمیتونم از ذهنم این فکر مزخرف رو پاک کنم، بعدشم اصلا به ازدواج تو سن پایین فکر نمیکنم، و میخوام که درسم رو بخونم، اما از این میترسم که مجبور بشم ازدواج کنم، مثل خالم! بعدش گفتین که با دوستام رابطه برقرار کنم و باهاشون حرف بزنم، اینو بگم بهتون که من هیچ دوست واقعی ندارم، چون خیلی ساده لوح ام، و حتی دوستام هم منو گول میزنن، بیشتر به خاطر اینکه من خیلی چیزام از اونا بهتره، وقتی بهم نیاز داشته باشن سراغم میان! این خیلی ناراحتم میکنه و دیگه اصلا باهاشون حرف میزنم و تنهایی رو به همچین آدمایی ترجیح میدم، با مامان و بابام هم که نمیشه حرف زد، با فامیل هم همین طور، چون یک، از این میترسم که رازم رو به همه بگن، دوم اینکه دیگه روم نشه باهاشون صحبت کنم چون میترسم که حرف دلمو بهشون بزنم، همه حرفام تو دلم مونده، همش سعی کردم دو سه نفر رو پیدا کنم که باهاشون حرف بزنم ولی هیچ کس نیست..
تیم نوجوانی
سلام نوجوان گرامی. شما باید بتوانید یک روز به دیگران اعتماد کنید و با یکی از همین افراد زندگی مشترک تشکیل بدهید. پس بهترین راهکار اینه که مهارت های دوست یابی را در خود تقویت کنید و چند تا کتاب در موردش بخونید و دوباره به بقیه فرصت بدهید تا بتوانید دوستان جدید پیدا کنید. ایجوری تمام مشکلات و تفکرات منفی شما از بین خواهد رفت.