روابط عاطفی

روابط عاطفی

من یکی را میخوام 

ناشناس

سلام ۱۵سالمه من دختری را میخواستم که بهم جواب رد داده بود و ازش دل کندم ولی الان ۲تا دختر میان سمت من نمی‌دونم چرا الان موندم چکار کنم

 117

عشق من به دختر خاله ام 

ناشناس

سلام من پسری ۱۴ ساله هستم که حدود شش ماه پیش از تهران برای زندگی رفتیم به خوزستان من بعضی مواقع دختر خاله ام رو میدیدم کم کم بهش علاقه پیدا کردم مادرم میدونه که من بهش علاقه دارم بر عکس انتظارم رفتار کرد و انگار یه اتفاق عادی بوده الان من دختر خاله ام رو در حد جنون دوست دارم یه لحظه از فکرش بیرون نمیام چیزی که داره دیوونم میکنه اینه که میخایم برگردیم تهران می خاستم بدونم که اگه من به دختر خاله ام بگم کار درستی کردم یا نه ؟

 98

لطفا جواب بدین خواهش میکنم 

ناشناس

سلام خسته نباشید. من دختر هستم ۱۳ سالمه یکی از دوستام و تاحالا ندیده بودم و مجازی باهم خیلی صمیمی بودیم مدرسه ها هفته ای یک بار باز شد من وقتی دوستم دیدم اونو شناختم ولی اون منو ندیده بود و نشناخت‌ بعد از اینکه اسمم و به دبیر گفتم دوستم منو شناخت ولی من خجالت میکشیدم برم پیشش خیلی دلم میخواست برم پیشش ولی با دوستایی که از قبل مشناختم رفتم اونم منو نگاه میکرد منم خجالت میکشیدم برم پیشش بعد که برگشتیم خونه ی استوری گذاشته بود گفته بود که دوستای مجازی خوبی داره ولی وقتی دیدنش محلش ندادن من بهش پیام دادم خیلی از دستم ناراحت شده باهاش حرف ریدم ولی قهر شد از دستم ناراحته خواهش میکنم بهم بگید من چی بهش بگم چیکار کنم که دوباره باهام صمیمی بشه ولم نمیخواد بهش بگم که خجالت کشیدم بگید چی بگم بهش خواهش میکنم کمکم کنید????????????????

 92

روابط احساسی 

ناشناس

سلام خسته نباشید من پسری ۱۴ ساله هستم از بچگی یاد نگرفتم که مثلا دست روی گردن پدرم بندازم یا بوسش کنم و ..... ولی با مادرم کمی راحت ترم خلاصه من اصلا یادم نمیاد که تا حالا پدرم را بوس کرده باشم حتی سلام کردن هم به او برایم سخته و من احساس بدی نمیکنم و فکر نمی‌کنم مشکلی داشته باشه ولی میخوام نظر شما رو بدونم باتشکر

 92

راه حل چیه 

ناشناس

سلام خدمت شما من ۱۵ سالمه و یه مدتیه با یه پسر وارد رابطه شدم. الان میخوام جدا شم ولی نمیدونم چجوری. یه کم از پسره میترسم. چند بار اقدام ب جدایی کردم ولی نمیزاره. میگه میخوام بیام خواستگاری و رابطه رو جدی کنیم. اما من نمی‌خوام. و اصلا نمیشه این موضوع رو به خانواده بگم چون خیلی خیلی فاجعه میشه و اصلا امکانش نیست. میترسم تهدیدم کنه. آخه شماره و عکسمو داره. میدونم از اول کار اشتباهی کردم باهاش دوست شدم. الان خیلی پشیمونم و نمیدونم چجوری درستش کنم. میگه میام جلو مدرسه‌تون یا خونتون. ولی اینا رو جدی نمیگه اما خیلی میترسم. لطفاً کمکم کنید ممنون میشم

 121

احساس کمبود محبت 

ناشناس

وقتتون بخیر من دخترم و ۱۴ سال دارم مشکلی که دارم این هست که هر مردی به من محبت می کند به او علاقه مند میشوم. حتی اگر مثلا مرد ۵۰ ساله زن و بچه دار باشد. احساس می کنم کمبود محبت دارم، چون هیچوقت پدرم با من مهربان نبوده و مهر پدری را تجربه نکردم پدرم خیلی بی احساسه. چکار کنم روی احساساتم تسلط داشته باشم...

 83

تنهایی با خودم حرف میزنم 

ناشناس

سلام من دخترم 12 سالمه هروقت تنها میشم با خودم حرف میزنم به نظرتون درسته؟

 117

وابستگی در روابط سن کمتر از25 سال 

ناشناس

من با اینکه سعی میکنم به جنس مخالف وابسته نشوم زود وابسته افراد میشوم و بعد وارد رویا پردازی میشوم با اینکه میدانم من عاشق نشدم و لی باز هم وقتم را اینطوری تلف میکنم و چی کار کنم کمتر وابسته بشم؟؟؟؟ و در سوالاتی که افراد دیگر از شما داشته اند نگاه کرده ام اما در بیشتر موارد از نظر من که افراد سن پایین26 سال داشته اند وابستگی بوده نه عشق پس چرا شما به آنها پیشنهاد ازدواج داده اید؟

 83

مشکل از منه یا اون ؟ 

ناشناس

من ۲ ساله تو ی رابطم خیلی با رفتاراش مشکل داشتم خلاصه فهمیدم من زیاد گیر میدم ولی از سر دوست داشتن بود وگر ن مهم نبود برام الان پسر فامیلشون ک فامیل دوره رو بغل میکنه و من میگم بدم میاد نکن اون میگه ن تو خانوادت با این مشکل دارن من ندارن و بغلش میکنم چکار کنم حق با کیه جدا شم یا ادامه بدم؟

 84

عشق را شناختم 

ناشناس

با سلام بنده حدود پنجاه روز است که از پاکی ام می گذرد از روز سی ام علاقه ای به آهنگ های معین پیدا کرده بودم و البته قبل از آن حسی عجیب نسبت به دختر خاله خود پیدا کرده بودم و چون از روی شهوت نبود کمی روحیاتم را تحت تأثیر قرار داده بود و فهمیده بودم که عاشق شدم که برایم تعجب انگیز بود که من که فردی محکمی بودم و زیاد هم اهل چنین مسائلی نبودم و زندگی ام را ورزش رزمی فرا گرفته بود چگونه ممکن است عاشق شود و بعد از آن اهمیت ندادم و گفتم بخاطر بلوغ است ولی چون من آهنگ های معین را گوش میدادم به یک آهنگی به نام صبحت بخیر عزیزم که غمناک بود و داستان جالبی داشت رسیدم که باعث جرقه ای در من شد که یادم آمد از دوران کودکی که همبازی دختر خاله ام بودم او در منزل خاله دیگر ما از من درخواست ازدواج از روی کودکی و شوخی کرده بود و گفته بود که قول بدهم با او ازدواج نمایم و من هم چون چاره ای نداشتم قبول کردم و حدود هفت سال از آن ماجرا می گذرد و من تصمیم گرفتم که اقدام به ازدواج با او کنم و شرایط را مهیا سازم و اگر جواب منفی شنیدم تازمانی که مجرد است به خواستگاری های مجدد با او بپردازم تا زمانی که به او برسم

 117