بچه که بودم یه بار مامانم خواست منو تنبیه مدرن کنه منو تو انباری زندونی کرد منم اون تو شروع کردم به آواز خواندن با صدای بلند یهو دیدم در باز شد مامانم با لوله جاروبرقی اومد دوباره منو تنبیه سنتی کرد!
♦♦ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﻣادرم: -ﻣﺎﻣﺎﻥ؟ - ﺟﻮﻧﻢ!؟ - ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺳﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻡ - ﻧﻮﺵ ﺟﻮﻧﺖ ﭘﺴﺮﻡ! - ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﻓﺮﺵ - ﮐﻮﻓﺘﻮ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﻧﮑﺒﺖ؛ ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ…
با مامانم میریم بیرون غدا بخوریم،بهش میگم کجا بریم میگه:همون جا که با حاج خانمت میری!فکر کنم دیشب خواب دیده بود
مامانم سوزن و گذاشته رو دسته مبل افتاده گم شده ،همه بسیج شدیم دنبالش میگردیم. بعد اومده صحنه رو بازسازی کنه یه سوزن دیگه گذاشته رو همون دسته ی مبل و انداختش که ببینه کجا می افته! هیچی دیگه الان داریم دنبال دو تا سوزن میگردیم...
پسر خالم ۲۴ سالشه اومده خونمون، آبجیمو که 10 سالشه رو بغل کرده میگه:عزیزم خیلی دوست دارم . . .خواهرمم نه گذاشت نه برداشت گفت: فکر نکن میتونی با حرفات منو خر کنیا!!من قصد ازدواج ندارم. میخام ادامه تحصیل بدم!! به قرعان اینا بچه نیستند گودزیلان . =-O
عاقا تو خونمون از من بیچاره ی بی نوا به عنوان حشره کش استفاده مفید میشه! دیروز رو دیوار پذیراییمون یه سوسک خوجل واستاده بود که یهو گودزیلامون(آبجیمه 9سالشه) داد زد ماماااااااااان سوسک سوسک داره راه میره.مامانم میگه به آبجیت بگو بیاد لهش کنه.این کصافطم اومده بالا سر من واستاده میگه قاتل زنجیره ای پاشو مقتول در حال فراره پا نشی میگم مامان پلیسه بیادااا! آخه شما بگید این خواهره که من دارم.
بعد از کلی جر و بحث سر خریدن گوشی جدید و شکست خوردن من: من:راستشو بگید،من سرراهیم؟منو تو امامزاده صالح پیدا کردید مگه نه؟؟؟؟ بابام:اوووووووه چه کلاسیم میذاره واسه خودش!تو رو تو شوش پیدا کردیم تو یه تشت قرمز بودی!!!! حالا خودتون قضاوت کنید.....
بامامانم رفتیم مراسم عزاداری موقع خداحافظی رفته دلداری بده برگشته به صاحب عزا میگه خدا واسه بقیه نسیب کنه! فک وفامیله ماداریم؟
مامانم رفته ازمایشگاه واسه دیابت شیشه ازمایش رودادن بهش بره اتاق حاضربشه فرداش که رفتم جوابو بگیرم طرف میگه ماده داخل شیشه که نمیزاره خون لخته بشه خالی شده باید دوباره ازمایش بدید زنگ زدم مامانم گفتم مامانم میگه شیشه رو من خالی کردم میگم چرا میگه فکر کردم شستن اب مونده توش واسه همین! فکه وفامیله ماداریم
شب شام نخوردم مامانم می گه : زلیل مرده بیا غذا تو بخور انقد لا غر شدی از دور دیدمت فک کردم ملخ هستی
مادربزرگم 80 سال بیشترداره چندروزپیش زانوهاش دردمیکرد میگفت فکرکنم دارم قدمیکشم ...فک وفامیله ماداریم.
یک روز مامانبزرگم که کمی حواس پرتی داره ازم پرسید:دخترم کدوم دبیرستان میری؟اونموقعه من لیسانس هم گرفته بودم ولی برای اینکه دلشونشکونم گفتم دبیرستان مالک اشتر. مامانبزرگمم نه برداشت نه گذاشت سریع گفت:خاک توسرت کنن با25سال سن هنوزداری تودبیرستان درجامیزنی.
مامان من دوتاازدخترهای محلمون رومثل گوشت کوب میزدروسرمن وخواهرم ازروشانس این دوتاوقتی سن کم داشتن یکی رو بادوست پسرش توخیابون گرفتن وپسره رو مجبورکردن که باهاش ازدواج کنه دیگری هم زمانی که من نمیدونستم دوست پسریعنی چی بادوستش فرار کرد حالاازاون به بعدتاحالامامان کسی روسرمن نمیکوبه حتی اگه فرزندی باشه که جایزه نوبل گرفته باشه!
با مانتو سبز رفتم بیرون پسر خالم سر راهم سبز شد میگه چطوری سبزینه فک فامیله داریم
بخدا اگه من ازدواجم بکنم شب بابام زنگ میزنه خونم میگه کولرتو خاموش کن
به مامانم میگم منودوست داری یاخواهرمومیگه هیچکدومتون هردوتون اگه اینجاتصادف کنن جسدتونو جمع نمیکنم بریدکنارمحبت داره فوران میکنه شماروهم میگیره فک وفامیله ماداریم
به بابام گفتم ناظر کیفی چکار میکنه با نهایت جدیت میگه:میگه اول نظارت میکنه بعد کیف میکنه یعنی تا حالا انقد قانع نشده بودم.
ببینید من یا خودمو میکشم یا این گودزیلا ها!!! دیروز دخترخالم نشسته سر کامپیوتر بهش میگم بلند شو کار دارم برگشته میگه:بگو چیکار داری برات انجام میدم بعد ی عالمه اصرار بلند شده میگه فقط 2 دقیقه ها!!!گفتم باشه نشستم سر کامپیوتر دیدم محض رضای خدا نزاشته ی برنامه تو دسکتاپ بمونه ازش پرسیدم میگم این برنامه ها رو چیکار کردی؟؟؟میگه:دیدم صفحه خیلی شلوغه گفتم پاکشون کنم یذره تمیزشه تو ک دست شلخته هارو از پشت بستی!!! تو اون لحظه هیچ کار دیگه ای نمیتونستم انجام بدم جز اینکه کلمو بکوبم تو دیوار!
داداشم خوابیده بود، گوشیش زنگ خورد ، بیـــدار شد لپ تاپ منو از برق کشیــد... :|
براتولدخواهرزادم كه5سالشه يه عروسك آوازخون خريدم50تومن,بازش كه كرد گفت دايي سليقه هم نداريا20تومن ميذاشتي روش يه عروسك لپي ميخريدي...زمان ما,مامانمون با پارچه هاي اضافي برامون عروسك درست ميكردبهمون جايزه ميدادذوق مرگ ميشديم.
- 1
- 2
- ...
- 37(current)
- ...
- 40
- 41