فک کنم واحد پول پدر بزرگ من نونه ! اخه هر چی میخرم اون خوشش نمیاد میگه : پسر میدونی بجای این اشغالی که گرفتی چنتا نون میشدن خرید !!!
قبض برق زیاد اومده بود نشون بابام که دادم یه سری تکون داد و پا شد رفت طرف کامپیوتر ! فک کردم رفت کامپیوترو داغون کنه منم رفتم نزدیکتر ببینم چه کار می خواد بکنه دیدم رفته تو گوگل نوشته : آموزش دستکاری کنتور برق
قبض تلفن اومده مامانم میگه با 1818بریز به حساب میگم نمیشه باید رمزه دوم داشته باشی رفتی عابر بانکشو اورده میگه بیا روش رمزه دومو نوشته!!!!! :-|من عابر بانک:-| مامانم:-) 1818:-|
قبل از غذا من = مامان گشنمه مامان = کارد بخوره اون شکمت چند دقیقه صبر کن تا درست بشه، موقع غذا من = مامان خیلی خوشمزس مامان = کوفت بخوری آروم بخور دل درد میگیری بعد غذا من = آخیش ش ش ش ش ترکیدم مامان = زهر مارت بشه به جا دراز کشیدن پاشو سفره رو جمع کن بله ، همچین مادر با احساسی دارم من 웃◎
قدیما داداشم تازه روزه میگرفت ازبابام پرسید اگه آب دهنموقورت بدم روزم باطله؟بابام هم میخواست سربه سرش بذاره گفت آره اون روز داداشم ازبس آب دهنشو تف کرد بیچاره آخرش ازحال رفت ،یه همچین بابای خوبی دارم من!
ما هنوز به مادربزرگمون مامان هم نمی گیم می گیم عزیز بچه دوستم 5 سالشه (گودزیلای دهه 80) به مادربزرگش میگه نگارجون :|
ما یه بار بین راه نگه داشته بودیم غذا بخوریم ، یه خانواده دیگه هم اونور نشسته بودن … یه بچه داشتن به زور اگه سه سالش بود ، بعد باباهه راه افتاده بود دنبال این هی صداش میزد : آقا سید محمد صادق بیا … ما با این کهولت سن به زور اگه “هوی” صدامون کنن …
ما یه فامیل داریم اسمش عسله. منتها انقد زشته و قیافه و تن صداش شکل پسراس که من تا همین چند وقت پیش فک میکردم اسمش اسده
مادر ما هم هر وقت بار گناهاش سنگين ميشه ميره سر کمد لباسای من ، نصفشو ميبخشه به نيازمندان و کودکان بی سرپرست
مادربزرگم برای اینکه پدربزرگم ماهواره نبینه دکمه ی خاموش روشنه کنترلو از جا کنده به جاش روش چسب چسبونده فک فامیله ما داریم
مادربزرگم دیروز پاکت داروهاشو آورد که درشو دوسه تاگره کور زده بود گفت مادرجون اینو بازش کن من چشام نمیبینه. یه ذره سعی کردم دیدن خیلی وقت گیره پاکتو جرش دادم داروهارو اوردم بیرون. مادربزرگم عصبانی شد گفت تو این همه درس خوندی هنوز بلدنیستی دو تا گره باز کنی! فک و فامیله عایا؟؟
مادرم با تخم مرغ معجزه میکند ۱۲۴ نوع غذا
مادرم داشت چيپس ميخورد يهو گفت اوه اوه چقدر تنده فلفليه؟ بعد روي چيپسو نيگا کرد گفت نه, نوشته کچاپ ! بعد با خيال راحت شروع به چيپس خوردن کرد و به اين ترتيب چيپس ديگر تند نبود! فک و فاميله داريم؟
مامان بابام دعواشون شده بود 3 روز بود قهر بودن بابام قبل از اينكه بياد خونه زنگ زد بهم گفت بيا پارك سر خيابون كارت دارم!!!! من رفتم گفتم جانم؟ برگشته ميگه ببين عزيزم 3 شب هست كه شام درست حسابي نخورديم داريم هر شب نون و ماست ميخوريم ، 3 شبه رو كاناپه دارم ميخوابم كمرم تا نميشه پدرم درومده!!! من :-؟ گفتم خوب چيكار كنم؟ دعوا نكنين خوب برگشته ميگه ببين عزيزم بايد يه فداكاري اين وسط اتفاق بيوفته!!! من :O گفتم بابا حرفات بـــــــــــــــو داره يعني چي؟!!! برگشته ميگه مامانت از قهرمان بازي خيلي خوشش مياد، تو بايد الان كه رفتيم خونه با مامانت الكي جر و بحث كني بعد من بلند شم بزنم تو گوشت بگم ببند دهننتو نبايد به مامنت از گل نازكتر بگي من: :|
مامان بابام مدرکicdlدارن با لپتاپ من تمریناشونو کردن امروز مامانم زنگید مهندس کامپیوتر میگه این برنامه بالا نمیاد (لپتاپم) اومدم restartکردم درست شد مامانم میگه از قصد اینجوری میکنی من دست نزنم پس چرا دوبارrestartکردم درست نشد تو جادوگری: |ینی مدرکش تو سرم
مامان بزرگم به بابام قول داده بود منو از پای لپ تاپ و فیس بوک بندازه دور هرچی تلاش کرد با زبون خودش نتونست!رفت بالا پشت بوم پیف پاف زد به کولر ، باد زد آورد تو اتاقم! دیگه مجبور شدم جونمو بردارم فرار کنم!
مامان بزرگم داشت لباس عوض میکرد بابا بزرگم اومد یهو مامان بزرگم گفت وای خدا مرگم بده سریع رفت داخل اون یکی اتاق و درو بست :| الان من موندم بابای من و عموهام رو از پرورشگاهی جایی آوردن؟؟!!!!!!!!!!:)))
مامان بزرگم زنگ زده بود واسه داداشم که سربازیه ، شماره رو گرفته بود، هی میگفت : ننه صدای نوارتو کم کن بفهمم چی میگی ،ننه گوشام سنگینه ،ننه صدات واضح نمیاد ،صدای نوارتو کم کن !!کنجکاو شدم ببینم چه خبره ، گوشی رو ازش گرفتم دیدم یه ساعته داره با پیشواز ایرانسل حرف میزنه
مامان بزرگم نذر کرده بود من دانشگاه قبول بشم 30 جز قران و بخونه . من دانشگاه قبول شدم 2 جز بیشتر نخوند بهمش میگم عزیز فقط 2 جز خوندی که میگه اون رشته ای که تو قبول شدی همین 2 جزئشم زیاده.فک و فامیله داریم؟
مامان بزرگم که یک کم حواس پرتی داره ازم پرسید :کدوم دبیرستانی پسرم؟ اون موقع من لیسانسم هم گرفته بودم ولی برا اینکه دلشو نشکنم گفتم :دبیرستان مالک اشتر. مامان بزرگم، گفت :خاک تو سرت کنن که با ۲۵ سال سن هنوز داری تو دبیرستان در جا میزنی.:|
- 1
- 2
- ...
- 29(current)
- ...
- 40
- 41