سوتی ها

سوتی ها

ظرف میوه رو گرفتم جلو مهمون دستپاچه شدم گفتم بفرمایین دهنتون رو سرویس کنین :-|

قبلاحمومون خیلی تاریک بود حتما بایدلامپوروشن میکردی یه روزبرق نبودبابام توتاریکی رفت حموم وقتی برگشت به مامانم گفت چرا این شامپوهای قلابی رو میخری اصلاهرچی ریختم کف نکرد چقدم بوی بدی داشت رفتم سربابامو بوکردم بیچاره با مایع سفیدکننده شسته بودتوتاریکی.

ما سوتی نمیدیم اگه بدیم هم تخریب میکنیم! ۲روز پیش رفتم مجلس ختم بابای یکی از بچه ها، اومدنی میخواستم به مادر دوستم بگم غم آخرتون باشه... برگشتم گفتم :بار آخرتون باشه!

ما یه بار تو خیابون بودیم، یهو از پشت سرمون یه BMW X۳ اومد ویراژ بکشه بره، پلیسه با بلندگو داد زد: BMW ضربدر سه!!! چی کار میکنی؟؟!

مامانم همیشه پش بند حرفت یه سوالی می پرسه مثلا میگم من بادوستم میرم بیرون اونم میپرسه کدوم دوستت، این دفه داداشم اومد گفت باباسرکوچه داره ماشینو میشوره مامانم یهو گفت کدوم بابا؟

معلوليت تو اتوبان مشهدباغچه داشتم ماشين رو با 180 تا گاز ميدادم...يه دفعه خوردم به كمين پليس... تابلو زد كه بزن كنار و دلم ريخت تو شكمم..آخه شنيده بودم بيشتر از 140 ميبرن پاركينگ..از تو آينه ديدم افسره داره مياد.. به خانمم گفتم حالا چكار كنيم... گفت: يه جوري سر ته شو هم بيار..حالا بعد عمري اومديم مسافرت.به سرم زد اداي كرولال ها رو در بيارم... شيشه رو دادم پايين..افسر:آقا چه خبره؟؟كجا با اين عجله؟ من:اووممممم.مممم.. موم...اووممم افسر:شما معلول هستين؟ من:با اشاره گفتم...اوممم... مي شنوم ولي نمي تونم حرف بزنم افسره ديدم دلش سوخت...گفت مي دونيد الان جريمتون 100 هزار تومنه و بايد هم برين پاركينگ؟ من:اوووومممممم .مممو اوم.(يعني جون ما ببخشيد..به من رحم كنيد..حواسم نبود) افسر:خب براتون 14000 تومن مي نويسم...ولي خواهش ميكنم بيشتر دقت كنيد... در تمام اين مدت خانمم از زور خنده شالشو انداخته بود رو صورتش و داشت به زور مي خنديد..در اين حين ..پسر 3 سالم هي داشت به اين پخش سي دي ور مي رفت و اعصابم رو خورد كرده بود.. افسره همينجور كه داشت جريمه رو مي نوشت..يه دفعه زدم پشت دست بچم و گفتم: بشين ديگه پدر سگ ! ديگه روم نشد تو چشم افسره نگاه كنم.. گفت: عجب...لطفا تشريف بيارين پايين... هرچي گفتم: سركار ببخشيد... مي خواستم خستگي تون در بره...فكر نمي كردم باور كنيد.. فايده نداشت منو برد پيش سرهنگه داخل ماشين و اونم كلي خنديد... خلاصه بعد كلي التماس برام 100000 تومن جريمه نوشت ولي بخاطر اينكه خستگي شون رفع شده بود نذاشت برم پاركينگ..در هر حال فكر كنم آه دل پسرم منو گرفت..وگرنه منو اونقدر جريمه نمي كرد.. بقول اون لاك پشته: لعنت بر دهاني كه بي موقع باز شود...

نمیدونم سوتیه یا نه ولی خوب جالبه یکی از افتخارات من تو دوره ی راهنمایی این بود که تو والیبال بین مدارس مقام سوم اوردیم ولی هیچ وقت به روی خودم نمیاوردم که کلن سه تیم بیشتر شرکت نکرده بودن

پنجشنبه میخواستم دوستمو بپیچونم بهش گفتم عزیزم من برم بخوابم فردا امتحان دارم بعد ده دقیقه دیدم یه اس ام اس پر از فحش اومد یكم فك كردم تازه فهمیدم چه سوتی دادم فردا تعطیلهه

چند روز پيش دختر خالم گوشيشو خونمون جا گذاشته بود بهش اس ام اس دادم گفتم گوشيتو جا گذاشتي خونمون!!!!

چند وقت پیش مامانم ب داداشم گفت برو سرکوچه از قنادی ازاون پشمک سه تومنی هابخر بیار. داداشم رفته تو مغازه به یارو خیلی جدی گفته اقاببخشید پشمک سه تومنی هاتون چندن.داداشم درجافهمید چییی گفته ن گذاشت ن برداشت سریع گف ببخشید سوتی دادم یاروهم گفته این سوتی بود؟؟؟؟اینکه صاف تو قوطی بود!!! دوستان منکه افق پیدا نکردم شما یکی بهش بدید بااین سوتیش باید تو افق محو ک چه عرض کنم ...

چند وقت پیش کامبیز دیرباز روتو ماشینش دیدم اومدم بگم شما کامبیز دیربازی؟ گفتم شما کامباز دیربیزی !!!خودش از خنده با کله رفت تو فرمون !!!

یادمه دو روز قبل روز پدر تو شرکت پشت کامپیوترم بودم داشتم تو یاهو مسنجر چت میکردم دیدم مادرم آن شد... پی ام دادم : مامان سلام خوب شد اومدی اینجا، این بابا که نمیزاره منو تو تنها شیم حرف بزنیم که واسه روز پدر چی بخریم؟؟؟ مامانم: سلام پسرم، با پولای تو بخریم یا پولای من؟؟ من: :| :| مامان چه فرقی میکنه؟؟؟ مامانم: فرق میکنه دیگه اگه من بخوام از پولای خودم بخرم باید از بابات پول بگیرم واسش ...کادو بخرم ولی اگه تو بخری از پولای خودته... من: چه حرفیه؟؟؟؟؟ باشه من پولشو میدم چی بخریم؟؟؟ مامانم: بابات خیلی آی پد نیو دوست داره 1 ملیون و خورده ایه اونو بخر براش پسرم از طرف خودم و خودت. من: :| مامان یکم گرون نیست؟؟؟ مامانم: نه پسرم بابات خیلی زحمت کشه... من: چشم میخرم امروز. یهو دیدم گوشیم زنگ خورد اسم مامانم افتاد!!!! گوشی رو ورداشتم گفتم مامان شما که داشتی یاهو چت میکردی باهام چرا زنگ زدی؟؟؟ مامان پشت تلفن: من؟؟؟؟ من بیرون خونم!!! بابات با لپ تاپ من اومده بود ایمیل هاشو چک کنه حتما اونه با آی دی من آن شده... من :| :| :| :| خدا وکیلی اگه من نصف مخ بابام رو داشتم که این همه نقشه میریزه الان تو ناسا بودم... والاااااااااا گرفتااااااار شدیم به خداااا

یعنی آخر سوتی معلم ما اینه که دو نفر پیش هم نشستن...به هم ور میرن... میگه بسه دیگه پاشین جاتون رو عوض کنین... بعد متعجب میشه که چی شد اینا هنوز کنار هم هستن... اونوخ میگه پاشین بازم جاهاتون را عوض کنین...

یه بار خونه ی همسایه مون آتیش گرفته بود همه ی ما وحشت!!!کلی منتظر شدیم آتش نشانی نیومد داداشم رفت یه باردیگه زنگ زد و گفت آقا اینجا آتیش گرفته…آتش نشانیه سریع برگشت گفت:آخه کجا؟آدرس بدین چرا قطع میکنین؟؟ اونجا بود که فهمیدیم اولین نفر از همسایه ها که به آتش نشانی زنگ زده بود،گفته بوده اینجا آتیش گرفته و قطع کرده!!:)))))) بنده خدا فکر کرده آتش نشانی علم غیب داره یا انقدر پیشرفته ان که سریع محل و شناسایی میکنن…همسایه باحالیه ما داریما..:))))

یه بار نذری بردم واسه همسایه .گفت صبر کن منم 10 دقیقه صبر کردم.دیدم ظرف یه بار مصرف رو شسته آورده.

یه بار کلاس سوم که بودم یادمه زنگ فارسی معلم اومد سر کلاس خیلی محترمانه و با صدای بلند گفت :بچه ها کتابها را بگشایید :| ما هم همه باهم کتابارو باز کردیم و یکصدا گفتیم :گشاااااادیم....:|:))))

یه بار یکی زنگ زد خونمون گوشیرو برداشتم من:الو یه خانوم بود گفت:الو سلام مامانت خونه هست؟ من:نه بیرون هستن خانومه:میتونی بهشون بگی که من تماس گرفته بودم؟ من:بله حتما میگم خانومه:ممنون خداحافظ من:خداحافظ الان 21سالمه،هنوز نمیدونم اون خانمه کی بود :)

یه روز اینترنتم خراب شده بود زنگ زدم به شرکتش .مرد میگه نه مشکلی برای اینترنتت پیش نیومده.بعد میگه شماره تو بده بعد من یه لحظه هل شدم شماره گوشیمو دادم.یارو برگشته بلند داد میزنه میگه هل نشو فکر کردی به دوست دخترت شماره میدی.شماره ثابت میخوام.یعنی داشتم از خجالت میمردما.

یه روز توی فروشگاه های خارج دنبال ژاکت یقه هفت می گشتم. یکی از فروشنده ها اومد جلو گفت می تونم کمک کنم؟ من هم که اسم یقه هفت رو نمی دونستم، یقه رو نشون دادم و گفتم this like seven. بی چاره چند جور ژاکت آورد. یهو یه ژاکت یقه هفت دیدم و گفتم از این می خوام. یه نگاهی به من کرد وگفت: this is not like 7, this is V!

چن روز پیش عروسی دعوت بودیم توی تالار یه خانوم خیلی خیلی مسن که فک کنم مادر بزرگ عروس بود،روبروی من نشسته بود.همینطور که صدای موزیک بلند بود و همه مشغول رقصیدن بودن،پیرزنه هم با ریتم آهنگ سرشو تکون میداد و زل زده بود به من!منم هی دس میزدم و بهش میگفتم:هااااا..ماشاالله!!!!!!!......بیا!!!!!!...آها!!..... که یهو صدای موزیک قطع شد و من در کمال ناباوری دیدم پیرزنه همچنان داشت سرش تکون میخورد!!!!!! اونجا بود که فهمیدم بنده خدا پارکینسون داشته!!!هیچ چی دیگه خودم سریعا وسایلمو جمع کردم و به طرز کاملا محترمانه ای از جلو چشش دور شدم!!!