رفتم خونه عمم. دختر عمم 4 سالشه. به پدر میشه باباجووووووووون. باباشم با کلی ذوق و شوق میگه جونم عزیزم میگه بابا من شوهر میخوام!!!!! هیچی دیگه شوهر عمم رفته تو کما هنوز به هوش نیومده والا ما بچه بودیم پامونو جلو بزرگتر دراز نمی کردیم این گودزیلاها دیگه کین!!!
کاش بعد از فهمیدن حکمت طرز رژ لب زدن دخترا و گوش بیرون انداختنشون حکمت شورت بیرون انداختن پسرا هم میفهمیدیم! حتما فک میکنن هر کی شورت بندازه بیرون یعنی مرد واقعیه! زرشک
خداحافظ دنیای مجازی تو این مدت خیلی چیزها از شما یاد گرفتم... اما دیگه کافیه باید برم. اگه خوبی بدی دیدید ببخشید دیگه... خداحافظ همگی... یه شام بخورم میام زودی: D
من بچه بودم مث شما بچه پولدارا لاک پشت نداشتم که، یه قورباغۀ بی پدر و مادر تو کوچه پیدا کرده بودم و براش پدری کردم. خدا بیامرزتش اسمش قاسم بود
سبوبشکست و دل بشکست و جام باد هم بشکست. خدایا در سرای ما چه بشکن بشکنه بشکن من نمیشکنم بشکن. آ... بیا بالا حالا دس دس دس ماشالا قرش بده این کمره یا فنره! اوووه! اوه. (طرح شادسازی رفقا در اوج تورم)
از اونجا که شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظیفه خود دونستم بیدارت کنم آخه داشتی بالشو می خوردی
مامانمینا رفته بودن مسافرت. من خونه تنها بودم. چند ساعت قبل برگشتنشون، مامانم زنگ زده بهم میگه: پاشو خونه رو مرتب کن. احتمال داره با خاله ات بیایم اونجا. خبر نداره بعد چند ساعت که داشتم از تشنگی تلف میشدم؛ از آب گلدون خوردم. چه انتظارایی دارن اینا از آدم
دختر عمم رفته دستشویی قریب به ۳ساعت در قفل شده مونده اون تو! همون جا نذر ۱۴۰۰۰صلوات میکنه که در بازشه هیچی دیگه حالا که آزاد شده داده صلواتاشو اینو اون میفرستن! آخه بگو لامصب تو که همچین نیتی داشتی خب کمتر نذر میکردی والاااااا....
یارو داشته از خیابون رد میشده، دوستش میبیندش. میگه چرا گوشتو پانسمان کردی. یارومیگه درد میکرد رفتم کشیدمش. دوستش میگه خاک تو سرت. همین کار هارو میکنید که براتون حرف درمیارن دیگه. لااقل پرش میکردی
امروزبه خواهرم نشون دادم که فحاشی دختربچشوتوجملک گذاشتم, بهم میگه اگه میدونستم اینقدخوشت میادمیگفتم یه چیزه بهتربگه. گفتم مگه بیشترازاینم بلده؟ گفت اره بعددخترشوصدازداومد. گفت دایی باهات کارداره اونم اومد زارت گذاشت توگوشم گفت توکارداری من بایدبیام بیشعور؟
خانومه برای تولد شوهرش یه خط موبایل میخره تا غافلگیرش کنه. توی آشپزخانه با سیم کارت جدید به شوهرش زنگ میزنه: سلام عزیزم. شوهرش می گه: سلام عزیزم ببخش بعدا خودم زنگ میزنم. الان عزرائیل تو آشپزخونست...!!!
دلم میخواد راننده ماشین پلیس بشم، راه بیوفتم تو خیابون ازپشت بلندگوش بگم : راننده پژوحرکت کن! مگان!! سرت روبندازپایین! مگه خودت خواهر مادرنداری؟ 206 صندوقدار آهنگت خیلی قدیمیه، عوضش کن...! پراید مشکی... پرااااااااید..!!! فخرمیفروشی کصااااافط؟؟؟ بزن بغل!