مامانمینا رفته بودن مسافرت. من خونه تنها بودم. چند ساعت قبل برگشتنشون، مامانم زنگ زده بهم میگه: پاشو خونه رو مرتب کن. احتمال داره با خاله ات بیایم اونجا. خبر نداره بعد چند ساعت که داشتم از تشنگی تلف میشدم؛ از آب گلدون خوردم. چه انتظارایی دارن اینا از آدم

مشاهده جک‌های بیشتر این دسته