به خواهرم میگم دعا کن برام. دعا بچه ها زود قبول میشه...... میگه :نه اگه قبول میشد وقتی من ۶ سالم بود و تو عروسکمو شکوندی باید میمردی!!!!!!!
به مامبزرگم میگم یه کرم ضدافتاب داری بمن بدی؟ کرم برنزه بمن میده!!!! جلل خالق مامبزرگم مامبزرگای قدیم!
بهترین لحظه ی زندگی :تو لباسی که در سال گذشته ازش استفاده کردی پول پیدا کنی!! و از خواب پاشی و ببینی چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی!!
بیاید اعتراف کنیم که هممون تا حالا حداقل برای یه بار هم که شده مجبور شدیم لاک رو به زور با کارت میوه خوری بکنیم... واقعا کار خیلی سختیه
بیایین اعتراف کنیم که هیچ لذتی بالاتر از این نبود ک معاون مدرسه میومد میگفت معلمتون مشکل براش پیش اونده برین زمین ورزش
»دخمــ ــل آذریے« اعتراف میکنم بچه بودم بعضی وقتا ب عروسکام انقد زُل میزدم تا مچشونو حین تکون خوردن بگیرم ! خخخخ ی همچیم آدم خجسته و شیرین العقلی بودم من :D
آقا (این درستشه!) اعتراف میکنم وقتی فهمیدم چجوری تشخیص میدن بچه که به دنیا میاد دختره یا پسره تا دو ساعت خشکم زده بود. ^_^
اعتراف ميکنم يکى ديگه از قوانين مورفى اينه که اگر تو خونه غذا املت باشه همسايه بغلى جوجه کباب دارن :)))))
اعتراف میکنم استادمون حين درس دادن زل ميزنه تو چشماي من و من در حالي که هيچي نفهميدم سرمو به نشونه ي تاييد تکون ميدم