کاش میدانستم چیست!!! انکه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
کاش میدونسنتى با سرکوفت زدن به من جقدر دلمو میشکنى من و از خودت دور میکنى ولى باز باهمه ى این کارات از همه ى بیشتر دوست دارم
کرم ها دلخورن از غرور پروانه های آلزایمری... تِ
کسی که فقط به کمک چشم دیگران می بیند گول میخورد...
کیا تا میرفتن دستشویی دور مورچه ها رو آب میریختن بعد نجاتشون میدادن تا قدر زندگیشونو بیشتر بدونن؟!؟!؟!
کیا وقتی مشق ها شونو نمی نوشتن الکی به معلمشون میگفتن دفتر مشقشونو خونه جا گذاشتن؟
گاهی اوقات تمیز کردن یعنی :چپاندن لوازم و اسباب در جایی که کمتر تو دید باشه!!
گاهی اﺣﺴﺎس ﻣﯿﮑﻨﻢ روی دﺳﺖ ﺧﺪا ﻣﺎﻧﺪه ام... خسته اش کرده ام... خودش هم نمیداند با من چه کند
گاهی میخوام انسان نباشم! گرگی باشم، گوسفندها را بدرم،،، اما بدانم کارم از روی ذات است نه هوس...!
گذشت روزهارو از روی قرصهایی که میخورم متوجه میشم ورقهای خالی یعنی روزهایی که سپری شدن ولی معلوم نیست تا کی ادامه داره
گفتمت نرو بمان کنار من بشین به حال هم بغض میکنیم
گفتی انگشتانت را که بشماری برمیگردم!!!!!!! کجایی که از مردم شهر انگشت گدایی میکنم
یادش بخیر زمانی که میخندیدم و همه فکر میکردن خوشحالم!!! اما هیچکس نفهمید که تو minimize زندگی دارم با بدبختیام رمان مینویسم!!!
یادش بخیر وقت امتحانها نوبتی بایدمیرفتیم زیر میز بهترین جابودواسه تقلب
یعنی حسی که من سره کلاس دینی به معلم داشتم، یزید به امام حسین نداشت!!!!!
یه تیکه از پازل زندگیمو گم کردم, اونم تویی... دیگه ام نمیتونم واسه اینکه پیدات شه صبر کنم....
یه جایی خوندم باید یه سنگ بندازی تو رابطه ت تا ببینی چقدر عمیقه. هیچی دیگه منم انداختم یعنی عمق سینک ظرفشویی از عمق رابطمون بیشتر بود.!!!!!!!!!
یک جرعه مرگ می خواهم با طعم لیمو میترسم روی دلم بماند مرگ هم
یکی از ارزوهای دیرینه ی من خون دماغ شدنه همیشه به اونایی که سرکلاس خون دماغ میشدن حسودیم میشد
یکی از اعترافاتم اینه که هر وقت رفتم مغازه چیزی بگیرم با کلی کلاس کارت بانکمو در میارم میگم ببخشید میشه با عابر بانکتون پرداخت کنم. همچین نبوغیم من
- 1
- 2
- ...
- 20(current)
- ...
- 46
- 47