یادم می آید گفته بودی ساده و کوتاه نویسی را دوست داری تقدیم به تو... ساده و کوتاه تنها همین ۲ کلمه :برگرد، غمگینم...
یادمه بچه ک بودم هروقت با مامانم میرفتم روضه می دیدم همه گریه میکنن منم صورت مو تف مالی میکردم که بگم منم گریه کردم :-D
یادمه قدیما هیچ وقت یادم نبود که به یاد خودم باشم.
یادمه وقتی اول دبستان بودم، بارون که میومد، با دوستام چترو برمیداشتیم میرفتیم زیر این ناودونایی که آب ازش زییییاد میومد. آآآآآی حال میداد. مخصوصا صداش.
یبار فقط یبار توی عمرم به یه نیسان گفتم گاو وقتی از بقلمون رد شد دیدم پشتش نوشته خودتی!!! اخه اینم شانسه ما داریم؟؟؟؟
یه بار ابتدایی بودم دوستم یادش نبود روزه ست میخواست اب بخوره که من یادش انداختم هیچی دیگه از اون موقع دیگه اسمم نمیاره
یه بار تو دوران ۶، ۷ سالگی میخواستم به موبایل یکی زنگ بزنم، بعد که طرف گوشی رو برداشت فهمیدم خط رو خط افتاده؛ منم هول شدم گفتم :ببخشید منزل! آقای فلانی
یه بار میخواستیم شماره یه جاییو از ۱۱۸ بگیریم بریم تفریح... هیچی دیگه اینقد آهنگ انتظار پخش کرد همونجا تو خونه دلمون وا شد!
یه بارم بغضم ترکید چهار تا کشته و دهها زخمی داد... بعله... یه همچین انسان خون به جگر شده ای هستم...
یه روز مخاطب خاصم ازم پرسید :چقد دوسم داری؟ منم گفتم :حالا کی گفته من دوست دارم اصن!!!?...هیچی دیگه رف مخاطب عام شد کصافط جنبه شوخی ام نداشت!
یه روز نفر آخر صف نونوایی بودم، یکی اومد پشت سرم ازم پرسید شما نفر آخری؟ گفتم :نه خودت نفر آخری!! (نه خداییش استعدادو حال کردین؟)
یه روزشوهرم سیبلاشو زده بود وقتی امد خونه دخترم از ترسش زیر میز قایم شد.
یه مارمولک اومد ه بودتو اتاقم خیلی تپل وتمیزبود، دستاش اونقدرسفیدوانگشتاش صورتی بود. معلوم بوداصلاظرف نشسته کسافت.
یه معلمی داشتیم میخواست یکیو دعوا کنه می گفت: وقتی بامن حرف میزنی دهانت بسته باشه!! ☺☺☺☺☺
یه مورچه داشته یه دونه ی برنجو میبرده ازش میپرسن این چیه؟ میگه :حمییییید!
یه موزیک خوب اونی نیست که خیلی از مردم دوسش داشته باشن اونیه که تو باهاش یه دنیا خاطره داری...!
یه گودزیلایی داریم ما تو خانواده گفیتیم بیایم یه چیزی بهش یاد بدیم بهش گفتم :یه توپ دارم قل قلیه. یهو گفت :کوش کجاست ردش کن بیاد.
یک بار مامانم بین گفتن ۲ جمله (راست گفتی) و (خوب شد گفتی) گیر کرد. قاطی کرد گفت ((راست شد گفتی))!!!
یکروز دوستم جو گیر شد به یک دختر خواست تیکه بندازه. گفت متلک. دختره بلافاصله گفت یخ نکنی. پسرک. دوست منو میگی فسیل شد
یکی از خاطرات دوران دانشگاهم این بود که یه ترم کل امتحاناتم را چهار روز زود تر میرفتم امتحان میدادم من چنین بچه درس خونی بودم
- 1
- 2
- ...
- 9(current)
- ...
- 113
- 114